شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
~~۱۱~~
اَز

رنجی

خسته ام

که از آنِ من نیست...



#احمد_شاملو
@sherestan
~~۱۲~~
غروب ... زمزمه ای با ترانه های قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانه های قدیمی
سکوتِ ساده عکسی شکسته می کشد آرام
مرا به گوشه ای از عاشقانه های قدیمی
صدای گرمِ "بنان" یاکریم هایِ جوان را
نشانده است در آغوش لانه های قدیمی
هوای چادرِ مادربزرگ و جایِ تو خالی ...
که باز گریه کنم با بهانه های قدیمی
مگر به یاد تو امشب غبارِ آینه ام را
به بادها بسپارند شانه های قدیمی
هوای تلخِ اتاق و غمی که می وزد از دور
و عشق تازه تری با ترانه های قدیمی ... !

#اصغر_معاذی
@sherestan
~~۱۳~~
این‌گونه که مرا صدا می‌زنی
درخت پیرِ حیاط را هم صدا کن

شکوفه می‌دهد

می‌دانم ...




#حسن_آذری
@sherestan
~~۱۴~~
ماییم و خزانی و دل بی بر و باری
گور پدر باغ و بهاری که تو داری!

ای بغض هزاران شبه! ای ابر سخن‌ریز
یک وقت بر این خاک ترک‌خورده نباری

جوبار لهیب است غزل‌مرثیه‌ی اشک
نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری

گاهی قلمی هرزه‌قدم شو که دمادم
بیهودگی روز و شبم را بنگاری

بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است
در خاک خیانت‌زده‌ی عشق، بکاری

از عرعر و عوعو بنویسید برایم
ما را چه به زیبایی آواز قناری

هرگز کسی از شاعر بن‌بست نپرسید:
غیر از غزلی تیره چه داری که بباری؟

بگذار تو را نیز به دشنام بگیریم
حالا که به کار دل ما کار نداری

#علی_اکبر_یاغی_تبار
@sherestan
Channel photo updated
Channel photo updated
Channel photo updated
~~۱۵~~
تا نیمه چرا ای دوست ؟
لاجرعه
مرا.
سرکش
من فلسفه ای دارم :
یا خالی
و
یا لبریز...


#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
~~۱۶~~
اگر شعری آرامتان کرد

دعایی به حال شاعر

بدحالش کنید

ثواب دارد...!

#افشین_واعظی
@sherestan
~~۱۷~~
من فکر میکنم
اسم من باید "آقای سلفونی" باشه
چون تو میتونی از توی من ببینی
با من قدم بزنی
و هیچوقت نفهمی که
من اینجام!

#شیکاگو_ راب مارشال
@sherestan
~~۱۸~~
کیستی که من اینگونه به اعتماد ، نام خود را با تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می روم ؟
کیستی که من اینگونه به جد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم ؟
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۱۹~~
برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته اى بر بام.
.
پاكى آوردى - اى اميدِ سپيد!-
همه آلوده گى ست اين ايام.
.
راهِ شومى ست مى زند مطرب
تلخ وارى ست مى چكد در جام
اشك وارى ست مى كُشد لبخند
ننگ وارى ست مى تراشد نام
.
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقشِ هم رنگ مى زند رسام.

مرغِ شادى به دام گاه آمد
به زمانى كه برگسيخته دام!
ره به هموارْجاى دشت افتاد
اى دريغا كه بر نيايد گام!
.
تشنه آن جا به خاكِ مرگ نشست
كآتش از آب مى كند پيغام!
كامِ ما حاصل آن زمان آمد
كه طمع برگرفته ايم از كام...
.
خام سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آى، برفِ تازه، سلام!

#احمد_شاملو
@sherestan
~~۲۰~~
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
.
ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو، مبادا بشوی
.
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد؛
چوب ما را بخوری، ورد زبان ها بشوی
.
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
.
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
.
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
.
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
.
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
.
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
.
#مهدى_فرجى
@sherestan
~~۲۱~~
تخت
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
من بوسه اي را مي شناسم
كه بايد به خيابان رفت
و آن را از دنج ترين كنج كوچه ها دزديد
شهر
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
من دريايي را مي شناسم
كه عمقش به اندازه ي جيب هاي ماست
من فكر مي كنم
دنيا
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است

#صبا_كاظميان
از مجموعه ي "پريشان سالگي"
@sherestan
~~۲۲~~
شيرين دهان آن بت عيار بنگريد

در در ميان لعل شکربار بنگريد

بستان عارضش که تماشاگه دلست

پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگريد

از ما به يک نظر بستاند هزار دل

اين آبروي و رونق بازار بنگريد

سنبل نشانده بر گل سوري نگه کنيد

عنبرفشانده گرد سمن زار بنگريد

امروز روي يار بسي خوبتر از ديست

امسال کار من بتر از پار بنگريد

در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست

اين چشم مست و فتنه خون خوار بنگريد

گفتار بشنويدش و دانم که خود ز کبر

با کس سخن نگويد رفتار بنگريد

آن دم که جعد زلف پريشان برافکند

صد دل به زير طره طرار بنگريد

گنجيست درج در عقيقين آن پسر

بالاي گنج حلقه زده مار بنگريد

چشمش به تيغ غمزه خون خوار خيره کش

شهري گرفت قوت بيمار بنگريد

آتشکدست باطن سعدي ز سوز عشق

سوزي که در دلست در اشعار بنگريد

دي گفت سعديا من از آن توام به طنز

اين عشوه دروغ دگربار بنگريد

#سعدی
@sherestan
~~۲۳~~
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب‌های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم
#حافظ
@sherestan
~~۲۴~~
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متوجه است با ما سخنان بی حسیبت
چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری
مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت
و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت
به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی
متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی
نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند
مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت
به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن
چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت
تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
#سعدی
@sherestan
~~۲۵~~
آخر به من بگو كه طاقت مي آوري
تو دل به من ببندي و من دل به ديگري؟

ما تكه هاي گمشده ي پيكر هميم
آيا رواست بر تن خود اين ستمگري؟

آيا رواست چهره بپوشاني از خودت
از اين و آن بنا بگذاري به دلبري

زيباترين صنوبر باغي ولي چه سود
بر شانه ي تو لانه ندارد كبوتري

اي بي نياز كرده جوانسالي ات مرا
از شاخه هاي سبز درخت تناوري

من هيچ وقت از تو گريزي نداشتم
تن داده ام به عاقبت گريه آوري

تنها تويي كه بر دل من حكم مي كني
جاي تو را چگونه ببخشم به ديگري؟

#شيرين_خسروي
@sherestan
~~۲۶~~
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تا به امروز بدین مرگ، نمرده ست کسی

#صائب_تبریزی
@sherestan
~~۲۷~~
دريغا!
ما كه زمين را آماده ي مهرباني ميخواستيم
خود
مهربان شدن
نتوانستيم!
چون عصر فرزانگي فراز آيد
و آدمي
آدمي را ياور شود
از ما اي شمايان
با گذشت ياد آريد!

#برتولت_برشت
@sherestan