/209/
نامه ای که نوشتی
هرگز نگرانم نکرد ...
گفته ای بعد از این
مرا دوست نخواهی داشت!
اما...
نامه ات
چرا انقدر طولانی است؟
تمیز نوشته ایی...
پشت و رو دوازده برگ؛
این خودش یک کتاب کوچک است!
هیچ کس برای خداحافظی
نامه ای چنین نمی نویسد!
نامه ات
نگرانم نکرد...
#هاینریش_هاینه
@sherestan
نامه ای که نوشتی
هرگز نگرانم نکرد ...
گفته ای بعد از این
مرا دوست نخواهی داشت!
اما...
نامه ات
چرا انقدر طولانی است؟
تمیز نوشته ایی...
پشت و رو دوازده برگ؛
این خودش یک کتاب کوچک است!
هیچ کس برای خداحافظی
نامه ای چنین نمی نویسد!
نامه ات
نگرانم نکرد...
#هاینریش_هاینه
@sherestan
/210/
تاس هایم را برای تو ریخته ام
بشمار ....
این
تعداد نفس های من است
که در بود و نبودت
مدام
بهم می ریزد🀊
#اکبر_سامی
@sherestan
تاس هایم را برای تو ریخته ام
بشمار ....
این
تعداد نفس های من است
که در بود و نبودت
مدام
بهم می ریزد🀊
#اکبر_سامی
@sherestan
/212/
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همیدارم که مسکینم
دلی چون شمع میباید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمیبینم که میسوزد به بالینم
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمیآید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم
رقیب انگشت میخاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که میبینم نمیچینم
#سعدی
@sherestan
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همیدارم که مسکینم
دلی چون شمع میباید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمیبینم که میسوزد به بالینم
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمیآید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم
رقیب انگشت میخاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که میبینم نمیچینم
#سعدی
@sherestan
/213/
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
یار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق
به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود
به سر خار مغیلان بروم با تو چنان
به ارادت که یکی بر سر دیبا نرود
با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغ
که به شوخی برود پیش تو زیبا نرود
گر تو ای تخت سلیمان به سر ما زین دست
رفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود
باغبانان به شب از زحمت بلبل چونند
که در ایام گل از باغچه غوغا نرود
همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسید
آری آن جا که تو باشی سخن ما نرود
هر که ما را به نصیحت ز تو میپیچد روی
گو به شمشیر که عاشق به مدارا نرود
ماه رخسار بپوشی تو بت یغمایی
تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
گوهر قیمتی از کام نهنگان آرند
هر که او را غم جانست به دریا نرود
سعدیا بار کش و یار فراموش مکن
مهر وامق به جفا کردن عذرا نرود
#سعدی
@sherestan
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
یار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق
به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود
به سر خار مغیلان بروم با تو چنان
به ارادت که یکی بر سر دیبا نرود
با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغ
که به شوخی برود پیش تو زیبا نرود
گر تو ای تخت سلیمان به سر ما زین دست
رفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود
باغبانان به شب از زحمت بلبل چونند
که در ایام گل از باغچه غوغا نرود
همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسید
آری آن جا که تو باشی سخن ما نرود
هر که ما را به نصیحت ز تو میپیچد روی
گو به شمشیر که عاشق به مدارا نرود
ماه رخسار بپوشی تو بت یغمایی
تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
گوهر قیمتی از کام نهنگان آرند
هر که او را غم جانست به دریا نرود
سعدیا بار کش و یار فراموش مکن
مهر وامق به جفا کردن عذرا نرود
#سعدی
@sherestan
/214/
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل
که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری
دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی
طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری
دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین
بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری
خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری
جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری
ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت
دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری
#اوحدی
@sherestan
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل
که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری
دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی
طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری
دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین
بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری
خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری
جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری
ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت
دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری
#اوحدی
@sherestan
/216/
کسی که می ماند
پیامبر است
به او ایمان بیاورید!
ماندن
کم معجزه ای نیست در عصر ما
#مهدی_شاه_محمدیان
@sherestan
کسی که می ماند
پیامبر است
به او ایمان بیاورید!
ماندن
کم معجزه ای نیست در عصر ما
#مهدی_شاه_محمدیان
@sherestan
/217/
نمیداند دل تنها، میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟! این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید:
مدت هاست
مدت هاست...
#فاضل_نظری
@sherestan
نمیداند دل تنها، میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟! این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید:
مدت هاست
مدت هاست...
#فاضل_نظری
@sherestan
/218/
از خودم مثل مرگ می ترسم ، مثل ِ از زندگی شدن با هم
هیچ چی واقعاً نمی فهمم ! هیچ چی واقعاً نمی خواهم !!
دارم از اتفاق / می افتم ، مثل ِ از چشمهای غمگینت
مثل ِ از زندگی تو بیرون ! می زنم / زیر گریه ات را هم
در تنم وزنه های بی ربطی ست که مرا می کـُند به صندلی ام
در دلم بادِ رفته بر بادی ست که ترا تا همیشه در راهم ...
که بدانـم ترا نمی دانم ، که بدانـی مرا نمی دانی
که بداند دلـم گرفته ترا ، که بداند تمـام دنیا هم !
ریملت روی گونه می ریزد وسط اشکهای بچّگی ام
مثل یک موشک قراضه شده که بجا مانده بر تن ِ ماهم
مثل ِ یک موش کوچک از مغزم که ترا هی پنیر سوراخ است!
که فقط می دود همین لحظه ، همه ی روزها و شبها هم !!
قهوه ی روزهای بی خوابیم ، به تو هی می خورد به بخت سیاه
مثل یک مهدی ِ تمام شده ، که کم آورده و ... الـفبا هم...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
از خودم مثل مرگ می ترسم ، مثل ِ از زندگی شدن با هم
هیچ چی واقعاً نمی فهمم ! هیچ چی واقعاً نمی خواهم !!
دارم از اتفاق / می افتم ، مثل ِ از چشمهای غمگینت
مثل ِ از زندگی تو بیرون ! می زنم / زیر گریه ات را هم
در تنم وزنه های بی ربطی ست که مرا می کـُند به صندلی ام
در دلم بادِ رفته بر بادی ست که ترا تا همیشه در راهم ...
که بدانـم ترا نمی دانم ، که بدانـی مرا نمی دانی
که بداند دلـم گرفته ترا ، که بداند تمـام دنیا هم !
ریملت روی گونه می ریزد وسط اشکهای بچّگی ام
مثل یک موشک قراضه شده که بجا مانده بر تن ِ ماهم
مثل ِ یک موش کوچک از مغزم که ترا هی پنیر سوراخ است!
که فقط می دود همین لحظه ، همه ی روزها و شبها هم !!
قهوه ی روزهای بی خوابیم ، به تو هی می خورد به بخت سیاه
مثل یک مهدی ِ تمام شده ، که کم آورده و ... الـفبا هم...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/223/
آیا
در جاده های شب، جایی مانده است
که در آن پرسه زنم؟
چشمانت،
تمام گسترده شب را
فرا گرفته اند...
#نزار_قبانی
@sherestan
آیا
در جاده های شب، جایی مانده است
که در آن پرسه زنم؟
چشمانت،
تمام گسترده شب را
فرا گرفته اند...
#نزار_قبانی
@sherestan
/225/
مثل تندیس فروریخته کورم، لالم
جسد زنده ی در معرض اضمحلالم
مثل وقتی که تو رفتی به سفر، غمگینم
مثل وقتی که بخندی به کسی، بدحالم
کودک تشنه ی آغوش توام، بیخود نیست
صبحها یکسره غر می زنم و می نالم
خواستم با نفست لحظه ای آرام شوم
گوشی ات گفت که: از صبح سحر اشغالم
هر چه از صبح در خانه حافظ رفتم
"بوی بهبود ز اوضاع... " نیامد فالم
چای می خوردم و دنبال قوافی بودم
زنگ زد دیر شده، زود بیا دنبالم
#آرش_شفاعی
@sherestan
مثل تندیس فروریخته کورم، لالم
جسد زنده ی در معرض اضمحلالم
مثل وقتی که تو رفتی به سفر، غمگینم
مثل وقتی که بخندی به کسی، بدحالم
کودک تشنه ی آغوش توام، بیخود نیست
صبحها یکسره غر می زنم و می نالم
خواستم با نفست لحظه ای آرام شوم
گوشی ات گفت که: از صبح سحر اشغالم
هر چه از صبح در خانه حافظ رفتم
"بوی بهبود ز اوضاع... " نیامد فالم
چای می خوردم و دنبال قوافی بودم
زنگ زد دیر شده، زود بیا دنبالم
#آرش_شفاعی
@sherestan
/226/
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست !
بیا که در شب گرداب زلف مواجت
به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست …
درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست …
نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون !
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست
دلیل عشق، فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست
سفر به مقصد سردرگمی رسید، چه خوب !
که در ادامه این راه ردپایی نیست
#فاضل_نظری
@sherestan
تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست
وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست !
بیا که در شب گرداب زلف مواجت
به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست …
درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست …
نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون !
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست
دلیل عشق، فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست ماجرایی نیست
سفر به مقصد سردرگمی رسید، چه خوب !
که در ادامه این راه ردپایی نیست
#فاضل_نظری
@sherestan
/227/
نبودن تو
فقط نبودن تو نیست
نبودن خیلی چیزهاست
کلاه روی سرمان نمی ایستد
شعر نمی چسبد
پول در جیبمان دوام نمی آورد
نمک از نان رفته
خنکی از آب
ما بی تو فقیر شده ایم!
#رسول_یونان
@sherestan
نبودن تو
فقط نبودن تو نیست
نبودن خیلی چیزهاست
کلاه روی سرمان نمی ایستد
شعر نمی چسبد
پول در جیبمان دوام نمی آورد
نمک از نان رفته
خنکی از آب
ما بی تو فقیر شده ایم!
#رسول_یونان
@sherestan
/228/
نسیم که پرده های اتاق را تکان میدهد
تمام وجودم میلرزد
عشق زمستانیات را به خاطر میآورم
از باران میخواهم در شهر دیگری ببارد
به دست و پای برف میافتم که شهر دیگری را سفیدپوش کند
التماس میکنم خداوند زمستان را از فکرش پاک کند
بعد از تو چگونه زمستان را سر کنم؟...
#نزار_قبانی
@sherestan
نسیم که پرده های اتاق را تکان میدهد
تمام وجودم میلرزد
عشق زمستانیات را به خاطر میآورم
از باران میخواهم در شهر دیگری ببارد
به دست و پای برف میافتم که شهر دیگری را سفیدپوش کند
التماس میکنم خداوند زمستان را از فکرش پاک کند
بعد از تو چگونه زمستان را سر کنم؟...
#نزار_قبانی
@sherestan