شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/199/
کاش دلتنگی بیماری بود

بستری می شدی

درش می آوردند

دورش می انداختند

یا در شیشه های الکل نگه می داشتند

تا به بیمارهای دیگر بگویند

این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم

نمی شود کاری کرد

باید آن را کشید

مثل حبس






#مریم_اسلامی
@sherestan
/200/
روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبانست امروز؟

#وحشی_بافقی
@sherestan
/201/
بنشين برايت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتى که شاعر حرف دارد آخر دنياست

شاعر بدون شعر يعنى لال! يعنى گنگ
در چشم هاى گنگ اما حرف دل پيداست

با شعر حق انتخاب کمترى دارى
آدم که شاعر مى شود تنهاست يا تنهاست

هرکس که شعرى گفت بى ترديد مجنون است
هر دخترى را دوست مى دارد بدان ليلاست

هر شاعرى مهدى ست يا مهدى ست يا مهدى ست
هر دخترى تيناست يا ساراست يا رى راست

پروانه ها دور سرش يکريز مى چرخند
از چشم آدم ها خل است از ديد من شيداست

در وسعتش هر سينه داغ کوچکى دارد
دريا بدون ماهى قرمز چه بى معناست

دنيا بدون شاعر ديوانه دنيا نيست
بى شعر، دنيا آرمانشهر فلاطون هاست

من بى تو چون دنياى بى شاعر خطرناکم
من بى تو واويلاست دنيا بى تو واويلاست

تو نيستى وآه پس اين پيشگويى ها
بيخود نميگفتند فردا آخر دنياست

تو نيستى و پيش من فرقى نخواهد کرد
که آخر پاييز امروز است يا فرداست

يلداى آدم ها هميشه اول دى نيست
هرکس شبى بى يار بنشيند شبش يلداست
#مهدی_فرجی
@sherestan
/202/
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!

#مهدی_فرجی
@sherestan
/203/
گندم خال تو آن روز که دیدم گفتم
خرمن طاعت ما بر سر این دانه رود

#یغمای_جندقی
@sherestan
/204/
پیدا شدم پیدا شدم
پیدای ناپیدا شدم
شیدا شدم
من او بودم
من او شدم
با او بودم
بی او شدم
در عشق او چون او شدم
زین رو چونین بی سو شدم
در عشق او چون او شدم
چون او چون او چون او شدم
شیدا شدم
پیدا شدم
#مولانا
@sherestan
/205/
خواستم بگویم "جات خالیه". دیدم جایش خالی تر از "جات خالیه" ست. دیدم جایش بیشتر ازوقت هایی که با موسیقی گوش دادن و
کنسرت خواننده ی محبوبش را دیدن ،نمی گذرد خالی ست. دیدم جایش بیشتر از وقت هایی که خیلی مریض بود و از کنارش تکان نمی
خوردم ولی باز هم مسخره بازی درمی آورد که یعنی خوبم نگران نباش،خالی است.دیدم که جای خالی ئش پر نمی شود و این را هیچ جمله
ای، هیچ کلمه ای، هیچ صدایی نمی تواند بیان کند.
دیدم نمی توانم او را،خیابان های تهران را یا حتا کافه ی دوتایی مان را- بگذارم توی
یک قوطی ِ فلزی و رویشان را پنبه بریزم که در نروند.دیدم بالاخره روزی همه چیز برایش ،برایم فقط یک خاطره می شود.

#عليرضا_هدايت
@sherestan
/206/
پرهیز از نگاه کردن
به کسی که شوق دیدنش
کلافه ات کرده،
تردید مبهمی را به یقینی روشن،
تبدیل می کند:
عاشق شده ای...

#مصطفی_مستور
@sherestan
/207/
ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ

ﺍﺯ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ

ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ

ﺁﺷﯿﺎﻧﻪ ﯼ ﮐﻼﻏﺎﻥ ﺍﻧﺪ

ﺍﻣﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﻮ

ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻡ ﻧﺒﻮﺩ…

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ

ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ

ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻡ

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﮔﺬﺷﺖ

ﺗﺎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ

ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ



#صابر_کاکایی‏(از کتاب "ﺟﻌﺒﻪ ﺳﯿﺎﻩ" ، ﻧﺸﺮ ﻧﯿﻤﺎﮊ)
@sherestan
/208/
ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪ

ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽﺍﺕ؛

ﭘﺮﺁﺷﻮﺏ،

ﺭﻧﺠﻮﺭ،

ﺧﺴﺘﻪ،

ﺯﯾﺒﺎ…


#نزار_قبانی
@sherestan
/209/
نامه ای که نوشتی
هرگز نگرانم نکرد ...
گفته ای بعد از این
مرا دوست نخواهی داشت!
اما...

نامه ات
چرا انقدر طولانی است؟
تمیز نوشته ایی...
پشت و رو دوازده برگ؛
این خودش یک کتاب کوچک است!

هیچ کس برای خداحافظی
نامه ای چنین نمی نویسد!
نامه ات
نگرانم نکرد...

#هاینریش_هاینه
@sherestan
/210/
تاس هایم را برای تو ریخته ام
بشمار ....
این
تعداد نفس های من است
که در بود و نبودت
مدام
بهم می ریزد🀊



#اکبر_سامی
@sherestan
/211/
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست

#سعدی
@sherestan
/212/
ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم


من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم


تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم


و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم


برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم


ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم


دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم


تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم


رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم



#سعدی
@sherestan
/213/
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
یار با یار سفرکرده به تنها نرود

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود

هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق
به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود

به سر خار مغیلان بروم با تو چنان
به ارادت که یکی بر سر دیبا نرود

با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغ
که به شوخی برود پیش تو زیبا نرود

گر تو ای تخت سلیمان به سر ما زین دست
رفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود

باغبانان به شب از زحمت بلبل چونند
که در ایام گل از باغچه غوغا نرود

همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسید
آری آن جا که تو باشی سخن ما نرود

هر که ما را به نصیحت ز تو می‌پیچد روی
گو به شمشیر که عاشق به مدارا نرود

ماه رخسار بپوشی تو بت یغمایی
تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود

گوهر قیمتی از کام نهنگان آرند
هر که او را غم جانست به دریا نرود

سعدیا بار کش و یار فراموش مکن
مهر وامق به جفا کردن عذرا نرود


#سعدی
@sherestan
/214/
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل
که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری

دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی
طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری

دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین
بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری

خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری
جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری

ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت
دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری

#اوحدی
@sherestan
/215/

بخت از مَنَت گرفت و دلم آنچنان گریست
کز دست کودکی بربایی پرنده ای

#هوشنگ_ابتهاج

@sherestan
/216/

کسی که می ماند
پیامبر است
به او ایمان بیاورید!
ماندن
کم معجزه ای نیست در عصر ما

#مهدی_شاه_محمدیان

@sherestan
/217/

نمیداند دل تنها، میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟! این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید:
مدت هاست
مدت هاست...

#فاضل_نظری

@sherestan
/218/

از خودم مثل مرگ می ترسم ، مثل ِ از زندگی شدن با هم
هیچ چی واقعاً نمی فهمم ! هیچ چی واقعاً نمی خواهم !!

دارم از اتفاق / می افتم ، مثل ِ از چشمهای غمگینت
مثل ِ از زندگی تو بیرون ! می زنم / زیر گریه ات را هم

در تنم وزنه های بی ربطی ست که مرا می کـُند به صندلی ام
در دلم بادِ رفته بر بادی ست که ترا تا همیشه در راهم ...

که بدانـم ترا نمی دانم ، که بدانـی مرا نمی دانی
که بداند دلـم گرفته ترا ، که بداند تمـام دنیا هم !

ریملت روی گونه می ریزد وسط اشکهای بچّگی ام
مثل یک موشک قراضه شده که بجا مانده بر تن ِ ماهم

مثل ِ یک موش کوچک از مغزم که ترا هی پنیر سوراخ است!
که فقط می دود همین لحظه ، همه ی روزها و شبها هم !!

قهوه ی روزهای بی خوابیم ، به تو هی می خورد به بخت سیاه
مثل یک مهدی ِ تمام شده ، که کم آورده و ... الـفبا هم...


#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
/219/

برو
گشت هایت را بزن
راه هایت را برو
دست هایت را بگیر
برگردی
چای هم دم کشیده

#صابر_ابر

@sherestan