/184/
بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتی که شاعر حرف دارد آخر دنیاست
شاعر بدون شعر یعنی لال! یعنی گنگ!
در چشم های گنگ اما حرف دل پیداست!
با شعر، حقِ انتخاب کمتری داری
آدم که شاعر می شود تنهاست یا ... تنهاست!
هر کس که شعری گفت بی تردید مجنون است
هر دختری را دوست می دارد بدان لیلاست
پروانه ها دور سرش یکریز می چرخند
از چشم آدم ها خُل است، از دید من شیداست
در وسعتش هر سینه داغ کوچکی دارد
دریا بدون ماهی قرمز چه بی معناست!
دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست
بی شعر، دنیا آرمانشهر فَلاطون هاست
من بی تو چون دنیای بی شاعر خطرناکم
من بی تو واویلاست دنیا بی تو واویلاست!
تو نیستی و آه پس این پیشگویی ها
بی خود نمی گفتند: فردا آخر دنیاست!
تو نیستی و پیش من فرقی نخواهد کرد
که آخر پاییز امروز است یا فرداست
یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست
هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست
#مهدي_فرجي
@sherestan
بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتی که شاعر حرف دارد آخر دنیاست
شاعر بدون شعر یعنی لال! یعنی گنگ!
در چشم های گنگ اما حرف دل پیداست!
با شعر، حقِ انتخاب کمتری داری
آدم که شاعر می شود تنهاست یا ... تنهاست!
هر کس که شعری گفت بی تردید مجنون است
هر دختری را دوست می دارد بدان لیلاست
پروانه ها دور سرش یکریز می چرخند
از چشم آدم ها خُل است، از دید من شیداست
در وسعتش هر سینه داغ کوچکی دارد
دریا بدون ماهی قرمز چه بی معناست!
دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست
بی شعر، دنیا آرمانشهر فَلاطون هاست
من بی تو چون دنیای بی شاعر خطرناکم
من بی تو واویلاست دنیا بی تو واویلاست!
تو نیستی و آه پس این پیشگویی ها
بی خود نمی گفتند: فردا آخر دنیاست!
تو نیستی و پیش من فرقی نخواهد کرد
که آخر پاییز امروز است یا فرداست
یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست
هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست
#مهدي_فرجي
@sherestan
/185/
وقتی تو را دوست می دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو
وقتی تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
و تابستانی زاده می شود
و چشمه ها سر شار می شوند
وقتی به قهوه خانه می روم
دوستانم
گمان می کنند که بوستانم
#نزار_قبانی
@sherestan
وقتی تو را دوست می دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو
وقتی تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
و تابستانی زاده می شود
و چشمه ها سر شار می شوند
وقتی به قهوه خانه می روم
دوستانم
گمان می کنند که بوستانم
#نزار_قبانی
@sherestan
/186/
شروع شب
هميشه همان آغاز آهسته ى روز است.
شروع روز
هميشه همان آغاز آهسته ى شب است.
هى مى رويم
هى مى آييم
مثل دايره
كه تكرارِ شبانه روزِ دريا و آدمى است.
#سيد_علي_صالحى
#دعاي_عهد_زنان
@sherestan
شروع شب
هميشه همان آغاز آهسته ى روز است.
شروع روز
هميشه همان آغاز آهسته ى شب است.
هى مى رويم
هى مى آييم
مثل دايره
كه تكرارِ شبانه روزِ دريا و آدمى است.
#سيد_علي_صالحى
#دعاي_عهد_زنان
@sherestan
/187/
تــو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود
#رسول_يونان
@sherestan
تــو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود
#رسول_يونان
@sherestan
/188/
زخم آنچنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
با چشم باز آن نگه خانه زاد زد
با اینکه در زمانه ی بیداد می توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا می توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه ای گداخته بر گوش باد زد
گاهی نمی توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد...
#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
زخم آنچنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
با چشم باز آن نگه خانه زاد زد
با اینکه در زمانه ی بیداد می توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا می توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه ای گداخته بر گوش باد زد
گاهی نمی توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد...
#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
/189/
عشق
زنی ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشوارههایش را یکی یکی در میآورد
سرش را به یک طرف خم میکند
تا شانههایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را میبرد تا دکمههای لباسش را باز کند
عشق مردیست
که آخرین پٔک محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی آرام
زن را در آغوش میکشد
درست زمانی که
زن حواسش به هیچکس نیست
#نيكى_فيروزكوهى
@sherestan
عشق
زنی ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشوارههایش را یکی یکی در میآورد
سرش را به یک طرف خم میکند
تا شانههایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را میبرد تا دکمههای لباسش را باز کند
عشق مردیست
که آخرین پٔک محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی آرام
زن را در آغوش میکشد
درست زمانی که
زن حواسش به هیچکس نیست
#نيكى_فيروزكوهى
@sherestan
/190/
...از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
#احمد_شاملو
@sherestan
...از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
#احمد_شاملو
@sherestan
/191/
برای عشق که شاید هنوز هم اینجاست
برای گریه که تنها پناه آدمهاست
اگرچه یخ زده راهی که از رسیدن بود
تمام مدّت یک قلب داغ در من بود
پرنده ای که خودش را به پنجره می زد
نماد زنده ی دنیای کوچک زن بود
#فاطمه_اختصاري
@sherestan
برای عشق که شاید هنوز هم اینجاست
برای گریه که تنها پناه آدمهاست
اگرچه یخ زده راهی که از رسیدن بود
تمام مدّت یک قلب داغ در من بود
پرنده ای که خودش را به پنجره می زد
نماد زنده ی دنیای کوچک زن بود
#فاطمه_اختصاري
@sherestan
/192/
ای خدای نگران! ما چه خلافی کردیم
جز که در محضر تو قافیه بافی کردیم؟
صفحه، صفحه، همه پشت سرمان حرف زدند
ما فقط صاف نشستیم و صحافی کردیم
#مجتبی_صادقی
@sherestan
ای خدای نگران! ما چه خلافی کردیم
جز که در محضر تو قافیه بافی کردیم؟
صفحه، صفحه، همه پشت سرمان حرف زدند
ما فقط صاف نشستیم و صحافی کردیم
#مجتبی_صادقی
@sherestan
/193/
باید این بار فقط گوش به حرفم بدهی
تا معمای خودم را به تو تفهیم کنم
فارغ از جنسیت و صرف نظر از تنمان
با نگاهم غزلی شکل تو ترسیم کنم
خالق حال و هواهای خوشایند منی
باید این بار همانند خداوند شوی !
معجزه باشی و رویای مرا خیس کنی
تا به تو پیش نگاه همه تعظیم کنم
وسطِ شعر مجوز بده تا گریه کنم
پدرانه به سرم دست بکش، قصه بگو
پلّه پلّه سبکم کُن که فقط روحم را
با هنرمندی دستانِ تو ترمیم کنم
وسطِ شعر، تو تعریف کن از همهمه ی-
اجتماعی که به ما این همه آسیب زده
کمکم کن که خودم فاصله را حفظ کنم
بین هر رابطه ای، ضابطه تنظیم کنم!
ته ِ فنجان من از قهوه ی چشمت خالیست
خواب دیدم که کسی در دل مه ترکم کرد
می دویدم که به تصویر خیالت برسم
تا تن یخزده ام را به تو تسلیم کنم
به تو آسیب زدم تا که مرا حذف کنی
از دلت، از نفَست، از هیجان های تنت
قول دادم که خودم را بتوانم این بار
تا ابد از تو و لب های تو تحریم کنم
عاشقم شاید و بگذار که انکار کنم
که هم آغوش شدن با تو برایم سخت است!
پای احساسِ مرا باز به تختت نکشان
صبر کن روح خودم را به تو تقدیم کنم
#صنم_نافع
@sherestan
باید این بار فقط گوش به حرفم بدهی
تا معمای خودم را به تو تفهیم کنم
فارغ از جنسیت و صرف نظر از تنمان
با نگاهم غزلی شکل تو ترسیم کنم
خالق حال و هواهای خوشایند منی
باید این بار همانند خداوند شوی !
معجزه باشی و رویای مرا خیس کنی
تا به تو پیش نگاه همه تعظیم کنم
وسطِ شعر مجوز بده تا گریه کنم
پدرانه به سرم دست بکش، قصه بگو
پلّه پلّه سبکم کُن که فقط روحم را
با هنرمندی دستانِ تو ترمیم کنم
وسطِ شعر، تو تعریف کن از همهمه ی-
اجتماعی که به ما این همه آسیب زده
کمکم کن که خودم فاصله را حفظ کنم
بین هر رابطه ای، ضابطه تنظیم کنم!
ته ِ فنجان من از قهوه ی چشمت خالیست
خواب دیدم که کسی در دل مه ترکم کرد
می دویدم که به تصویر خیالت برسم
تا تن یخزده ام را به تو تسلیم کنم
به تو آسیب زدم تا که مرا حذف کنی
از دلت، از نفَست، از هیجان های تنت
قول دادم که خودم را بتوانم این بار
تا ابد از تو و لب های تو تحریم کنم
عاشقم شاید و بگذار که انکار کنم
که هم آغوش شدن با تو برایم سخت است!
پای احساسِ مرا باز به تختت نکشان
صبر کن روح خودم را به تو تقدیم کنم
#صنم_نافع
@sherestan
/195/
بازویم هر قدر یارا داشت یاران را گرفت
چون فشاندم آستین در دست جز مارم نبود
#معینی_کرمانشاهی
@sherestan
بازویم هر قدر یارا داشت یاران را گرفت
چون فشاندم آستین در دست جز مارم نبود
#معینی_کرمانشاهی
@sherestan
/196/
محبوبم؛
اگر روزی از تو دربارۀ من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...
#نزار_قبانی
@sherestan
محبوبم؛
اگر روزی از تو دربارۀ من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...
#نزار_قبانی
@sherestan
/197/
وقتی می پرسی "چرا من؟"
به دخترکی فکر کن
که از بین هزار عروسک می گوید "همین"
و هیچکس نمی داند
در کسری از ثانیه
بین او و چشم های عروسک
چه گذشته است...
#هومن_کرمی
@sherestan
وقتی می پرسی "چرا من؟"
به دخترکی فکر کن
که از بین هزار عروسک می گوید "همین"
و هیچکس نمی داند
در کسری از ثانیه
بین او و چشم های عروسک
چه گذشته است...
#هومن_کرمی
@sherestan
/198/
زمستان را فقط
به خاطر تو دوست دارم
به خاطر لباس هاي گرم زمستاني ات
كه هر چه سردتر مي شود
زيباترت مي كنند
به خاطر پالتوي كمر تنگي كه قدت را
بلندتر نشان مي دهد
به خاطر آن پلي ور سفيد يقه اسكي
كه محشر مي كند
و هر بار كه مي پوشي اش
مثل گلي كه باز شود در برف
چهره ات مي شكوفد از يقه ي تنگش
به خاطر آن شال گردن كشمير
كه جان مي دهد براي يك ميز آفتابگير و
قهوه ي تلخ با شير
سال از پي سال از حضور تو
حظ مي كنم هر روز
در لباس هايي كه فصل را كوتاه
و بي همتا مي كند پسند تو را
لباس هايي كه وسط تابستان هم
دلم براي ديدنشان
تنگ مي شود
دستكش هاي نرمي
كه از «های» من نیز گرم ترند
و بوی صحرایی چرمشان تا بهار
عطرملایم دست های توست
و آن چکمه های ورنی ساق بلند
که کفرت را گاهی در می آورند
وقتی کنار یک فنجان چای تازه دم
یک دنده وا می روی در گرمای مبل
و گوش نمی دهی به پیشنهاد من
که بارها گفته ام با کمال میل حاظرم
ماموریت بی خطر باز کردن بندشان را
به عهده بگیرم
زمستان را
به خاطر چتری دوست دارم
که سرپناهش را در باران
قسمت می کنی با من
و هر قدر هم که گرم بپوشی
یقین دارم باز
در صف خلوت سینما خودت را
دلبرانه می چسبانی به من
هنوز باورم نمی شود
که سال به سال
چشم به راه زمستانی می نشینم
که سال ها
چشم دیدنش را نداشته ام.
#عباس_صفاری
@sherestan
زمستان را فقط
به خاطر تو دوست دارم
به خاطر لباس هاي گرم زمستاني ات
كه هر چه سردتر مي شود
زيباترت مي كنند
به خاطر پالتوي كمر تنگي كه قدت را
بلندتر نشان مي دهد
به خاطر آن پلي ور سفيد يقه اسكي
كه محشر مي كند
و هر بار كه مي پوشي اش
مثل گلي كه باز شود در برف
چهره ات مي شكوفد از يقه ي تنگش
به خاطر آن شال گردن كشمير
كه جان مي دهد براي يك ميز آفتابگير و
قهوه ي تلخ با شير
سال از پي سال از حضور تو
حظ مي كنم هر روز
در لباس هايي كه فصل را كوتاه
و بي همتا مي كند پسند تو را
لباس هايي كه وسط تابستان هم
دلم براي ديدنشان
تنگ مي شود
دستكش هاي نرمي
كه از «های» من نیز گرم ترند
و بوی صحرایی چرمشان تا بهار
عطرملایم دست های توست
و آن چکمه های ورنی ساق بلند
که کفرت را گاهی در می آورند
وقتی کنار یک فنجان چای تازه دم
یک دنده وا می روی در گرمای مبل
و گوش نمی دهی به پیشنهاد من
که بارها گفته ام با کمال میل حاظرم
ماموریت بی خطر باز کردن بندشان را
به عهده بگیرم
زمستان را
به خاطر چتری دوست دارم
که سرپناهش را در باران
قسمت می کنی با من
و هر قدر هم که گرم بپوشی
یقین دارم باز
در صف خلوت سینما خودت را
دلبرانه می چسبانی به من
هنوز باورم نمی شود
که سال به سال
چشم به راه زمستانی می نشینم
که سال ها
چشم دیدنش را نداشته ام.
#عباس_صفاری
@sherestan
/199/
کاش دلتنگی بیماری بود
بستری می شدی
درش می آوردند
دورش می انداختند
یا در شیشه های الکل نگه می داشتند
تا به بیمارهای دیگر بگویند
این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم
نمی شود کاری کرد
باید آن را کشید
مثل حبس
#مریم_اسلامی
@sherestan
کاش دلتنگی بیماری بود
بستری می شدی
درش می آوردند
دورش می انداختند
یا در شیشه های الکل نگه می داشتند
تا به بیمارهای دیگر بگویند
این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم
نمی شود کاری کرد
باید آن را کشید
مثل حبس
#مریم_اسلامی
@sherestan
/201/
بنشين برايت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتى که شاعر حرف دارد آخر دنياست
شاعر بدون شعر يعنى لال! يعنى گنگ
در چشم هاى گنگ اما حرف دل پيداست
با شعر حق انتخاب کمترى دارى
آدم که شاعر مى شود تنهاست يا تنهاست
هرکس که شعرى گفت بى ترديد مجنون است
هر دخترى را دوست مى دارد بدان ليلاست
هر شاعرى مهدى ست يا مهدى ست يا مهدى ست
هر دخترى تيناست يا ساراست يا رى راست
پروانه ها دور سرش يکريز مى چرخند
از چشم آدم ها خل است از ديد من شيداست
در وسعتش هر سينه داغ کوچکى دارد
دريا بدون ماهى قرمز چه بى معناست
دنيا بدون شاعر ديوانه دنيا نيست
بى شعر، دنيا آرمانشهر فلاطون هاست
من بى تو چون دنياى بى شاعر خطرناکم
من بى تو واويلاست دنيا بى تو واويلاست
تو نيستى وآه پس اين پيشگويى ها
بيخود نميگفتند فردا آخر دنياست
تو نيستى و پيش من فرقى نخواهد کرد
که آخر پاييز امروز است يا فرداست
يلداى آدم ها هميشه اول دى نيست
هرکس شبى بى يار بنشيند شبش يلداست
#مهدی_فرجی
@sherestan
بنشين برايت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتى که شاعر حرف دارد آخر دنياست
شاعر بدون شعر يعنى لال! يعنى گنگ
در چشم هاى گنگ اما حرف دل پيداست
با شعر حق انتخاب کمترى دارى
آدم که شاعر مى شود تنهاست يا تنهاست
هرکس که شعرى گفت بى ترديد مجنون است
هر دخترى را دوست مى دارد بدان ليلاست
هر شاعرى مهدى ست يا مهدى ست يا مهدى ست
هر دخترى تيناست يا ساراست يا رى راست
پروانه ها دور سرش يکريز مى چرخند
از چشم آدم ها خل است از ديد من شيداست
در وسعتش هر سينه داغ کوچکى دارد
دريا بدون ماهى قرمز چه بى معناست
دنيا بدون شاعر ديوانه دنيا نيست
بى شعر، دنيا آرمانشهر فلاطون هاست
من بى تو چون دنياى بى شاعر خطرناکم
من بى تو واويلاست دنيا بى تو واويلاست
تو نيستى وآه پس اين پيشگويى ها
بيخود نميگفتند فردا آخر دنياست
تو نيستى و پيش من فرقى نخواهد کرد
که آخر پاييز امروز است يا فرداست
يلداى آدم ها هميشه اول دى نيست
هرکس شبى بى يار بنشيند شبش يلداست
#مهدی_فرجی
@sherestan
/202/
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
#مهدی_فرجی
@sherestan
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
#مهدی_فرجی
@sherestan