شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/181/

تو بی‌بدیل بودی
اما ، ما فراوان و بیهوده...

و تلخی قصه از اینجا آغاز می‌شد!
از ما گذشتی
مثل ماه از پنجره‌های تاریک...


"تو همه‌چیز ما بودی و
ما هیچ‌چیز تو نبودیم"

#رسول_یونان

@sherestan
/182/

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻭُﺳﻊﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﺮﺩﯾﻢ
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻤﺮﺩﯾﻢ
ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﻪ؛ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﻋﺬﺍﺏ
ﺗﻪﻣﺎﻧﺪﻩﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻫﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ

#مجتبی_صادقی

@sherestan
👍1
/183/
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

#مولانا
@sherestan
/184/
بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتی که شاعر حرف دارد آخر دنیاست

شاعر بدون شعر یعنی لال! یعنی گنگ!
در چشم های گنگ اما حرف دل پیداست!

با شعر، حقِ انتخاب کمتری داری
آدم که شاعر می شود تنهاست یا ... تنهاست!

هر کس که شعری گفت بی تردید مجنون است
هر دختری را دوست می دارد بدان لیلاست

پروانه ها دور سرش یکریز می چرخند
از چشم آدم ها خُل است، از دید من شیداست

در وسعتش هر سینه داغ کوچکی دارد
دریا بدون ماهی قرمز چه بی معناست!

دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست
بی شعر، دنیا آرمانشهر فَلاطون هاست

من بی تو چون دنیای بی شاعر خطرناکم
من بی تو واویلاست دنیا بی تو واویلاست!

تو نیستی و آه پس این پیشگویی ها
بی خود نمی گفتند: فردا آخر دنیاست!

تو نیستی و پیش من فرقی نخواهد کرد
که آخر پاییز امروز است یا فرداست

یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست
هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست


#مهدي_فرجي
@sherestan
/185/

وقتی تو را دوست می دارم

بارانی سبز می بارم

بارانی آبی

بارانی سرخ

بارانی از همه رنگ

از مژگانم گندم می روید

انگور

انجیر

ریحان و لیمو

وقتی تو را دوست می دارم

ماه از من طلوع می کند

و تابستانی زاده می شود

و چشمه ها سر شار می شوند

وقتی به قهوه خانه می روم

دوستانم

گمان می کنند که بوستانم

#نزار_قبانی

@sherestan
/186/
شروع شب
هميشه همان آغاز آهسته ى روز است.

شروع روز
هميشه همان آغاز آهسته ى شب است.

هى مى رويم
هى مى آييم
مثل دايره
كه تكرارِ شبانه روزِ دريا و آدمى است.


#سيد_علي_صالحى
#دعاي_عهد_زنان
@sherestan
/187/
تــو ماه را
بیشتر از همه دوست می‌داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من می‌آورد
می‌خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره‌ها پاک نمی‌شود


#رسول_يونان
@sherestan
/188/
زخم آنچنان بزن كه به رستم شغاد زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

باور نمی کنم به من این زخم بسته را

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد

با اینکه در زمانه ی بیداد می توان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

یا می توان که سیلی فریاد خویش را

با کینه ای گداخته بر گوش باد زد

گاهی نمی توان به خدا حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد...



#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
/189/

عشق
زنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشواره‌هایش را یکی‌ یکی‌ در می‌‌آورد
سرش را به یک طرف خم می‌کند
تا شانه‌هایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را می‌‌برد تا دکمه‌های لباسش را باز کند

عشق مردیست
که آخرین پٔک محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی‌ آرام
زن را در آغوش می‌کشد
درست زمانی‌ که
زن حواسش به هیچکس نیست

#نيكى_فيروزكوهى
@sherestan
/190/
...از پنجره‌های دلم به ستاره‌هایت نگاه می‌کنم
چرا که هر ستاره آفتابی‌ست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم‌های تو سرچشمه‌ی دریاهاست

#احمد_شاملو
@sherestan
/191/
برای عشق که شاید هنوز هم اینجاست
برای گریه که تنها پناه آدمهاست

اگرچه یخ زده راهی که از رسیدن بود
تمام مدّت یک قلب داغ در من بود

پرنده ای که خودش را به پنجره می زد
نماد زنده ی دنیای کوچک زن بود


#فاطمه_اختصاري
@sherestan
/192/

ای خدای نگران! ما چه خلافی کردیم
جز که در محضر تو قافیه بافی کردیم؟

صفحه، صفحه، همه پشت سرمان حرف زدند
ما فقط صاف نشستیم و صحافی کردیم

#مجتبی_صادقی

@sherestan
/193/

باید این بار فقط گوش به حرفم بدهی
تا معمای خودم را به تو تفهیم کنم
فارغ از جنسیت و صرف نظر از تنمان
با نگاهم غزلی شکل تو ترسیم کنم

خالق حال و هواهای خوشایند منی
باید این بار همانند خداوند شوی !
معجزه باشی و رویای مرا خیس کنی
تا به تو پیش نگاه همه تعظیم کنم

وسطِ شعر مجوز بده تا گریه کنم
پدرانه به سرم دست بکش، قصه بگو
پلّه پلّه سبکم کُن که فقط روحم را
با هنرمندی دستانِ تو ترمیم کنم

وسطِ شعر، تو تعریف کن از همهمه ی-
اجتماعی که به ما این همه آسیب زده
کمکم کن که خودم فاصله را حفظ کنم
بین هر رابطه ای، ضابطه تنظیم کنم!

ته ِ فنجان من از قهوه ی چشمت خالیست
خواب دیدم که کسی در دل مه ترکم کرد
می دویدم که به تصویر خیالت برسم
تا تن یخزده ام را به تو تسلیم کنم



به تو آسیب زدم تا که مرا حذف کنی
از دلت، از نفَست، از هیجان های تنت
قول دادم که خودم را بتوانم این بار
تا ابد از تو و لب های تو تحریم کنم

عاشقم شاید و بگذار که انکار کنم
که هم آغوش شدن با تو برایم سخت است!
پای احساسِ مرا باز به تختت نکشان
صبر کن روح خودم را به تو تقدیم کنم

#صنم_نافع

@sherestan
/194/

ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻏم ﻋﺎﻟﻢ...
اﻣﺮﻭﺯ به جز ﻋﺸﻖ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ بر ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ

#مولانا

@sherestan
/195/

بازویم هر قدر یارا داشت یاران را گرفت
چون فشاندم آستین در دست جز مارم نبود

#معینی_کرمانشاهی

@sherestan
/196/

محبوبم؛
اگر روزی از تو دربارۀ من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...

#نزار_قبانی

@sherestan
/197/

وقتی می پرسی "چرا من؟"

به دخترکی فکر کن
که از بین هزار عروسک می گوید "همین"

و هیچکس نمی داند
در کسری از ثانیه
بین او و چشم های عروسک
چه گذشته است...


#هومن_کرمی

@sherestan
/198/
زمستان را فقط

به خاطر تو دوست دارم

به خاطر لباس هاي گرم زمستاني ات

كه هر چه سردتر مي شود

زيباترت مي كنند

به خاطر پالتوي كمر تنگي كه قدت را

بلندتر نشان مي دهد

به خاطر آن پلي ور سفيد يقه اسكي

كه محشر مي كند

و هر بار كه مي پوشي اش

مثل گلي كه باز شود در برف

چهره ات مي شكوفد از يقه ي تنگش

به خاطر آن شال گردن كشمير

كه جان مي دهد براي يك ميز آفتابگير و

قهوه ي تلخ با شير

سال از پي سال               از حضور تو

حظ مي كنم هر روز

در لباس هايي كه فصل را كوتاه

و بي همتا مي كند پسند تو را

لباس هايي كه وسط تابستان هم

دلم براي ديدنشان

تنگ مي شود

دستكش هاي نرمي

كه از «های» من نیز گرم ترند

و بوی صحرایی چرمشان تا بهار

عطرملایم دست های توست

و آن چکمه های ورنی ساق بلند

که کفرت را گاهی در می آورند

وقتی کنار یک فنجان چای تازه دم

یک دنده وا می روی در گرمای مبل

و گوش نمی دهی به پیشنهاد من

که بارها گفته ام با کمال میل حاظرم

ماموریت بی خطر باز کردن بندشان را

به عهده بگیرم

زمستان را

به خاطر چتری دوست دارم

که سرپناهش را در باران

قسمت می کنی با من

و هر قدر هم که گرم بپوشی

یقین دارم باز

در صف خلوت سینما خودت را

دلبرانه می چسبانی به من

هنوز باورم نمی شود

که سال به سال

چشم به راه زمستانی می نشینم

که سال ها

چشم دیدنش را نداشته ام.

#عباس_صفاری

@sherestan
/199/
از عشق
نمی نویسم
فقط از تو می نویسم
و عشق
خود از کلامم زاده می شود…

#نزار_قبانی
@sherestan
/199/
کاش دلتنگی بیماری بود

بستری می شدی

درش می آوردند

دورش می انداختند

یا در شیشه های الکل نگه می داشتند

تا به بیمارهای دیگر بگویند

این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم

نمی شود کاری کرد

باید آن را کشید

مثل حبس






#مریم_اسلامی
@sherestan
/200/
روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبانست امروز؟

#وحشی_بافقی
@sherestan