/176/
پرنده های پشت بام را دوست دارم;
دانه هایی که هرروز برایشان میریزم!
در میان آنها,
یک پرنده ی بی معرفت هست
که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت
وبرنمی گردد
من,
او را بیشتر دوست دارم...
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
پرنده های پشت بام را دوست دارم;
دانه هایی که هرروز برایشان میریزم!
در میان آنها,
یک پرنده ی بی معرفت هست
که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت
وبرنمی گردد
من,
او را بیشتر دوست دارم...
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
/178/
چگونه عشق نمیرد به دوره ای که جوانان
به جای حافظ و سعدی کتاب گاج بخوانند !
#غلامعباس_سعیدی
@sherestan
چگونه عشق نمیرد به دوره ای که جوانان
به جای حافظ و سعدی کتاب گاج بخوانند !
#غلامعباس_سعیدی
@sherestan
/179/
خودکشی راه حل ترسوهاست
می روم درد تا ابد بکشم
می روم رنج زنده بودن را
مثل یک مرد تا ابد بکشم
#رویا_ابراهیمی
@sherestan
خودکشی راه حل ترسوهاست
می روم درد تا ابد بکشم
می روم رنج زنده بودن را
مثل یک مرد تا ابد بکشم
#رویا_ابراهیمی
@sherestan
/180/
پیدا بکن یک آدم آدم تری را
و شانه های محکم و محکم تری را
آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق های دوستت دارم تری را !!
من را رها کن هرچه می خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم، آینده ی درهم تری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...
من می روم، آرام آرام از همه چیز
هر روز می بینی من مبهم تری را
من را ببخش از این خداحافظ، خداحا ...
پیدا نکردم واژه ی مرهم تری را . . .
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
پیدا بکن یک آدم آدم تری را
و شانه های محکم و محکم تری را
آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق های دوستت دارم تری را !!
من را رها کن هرچه می خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم، آینده ی درهم تری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...
من می روم، آرام آرام از همه چیز
هر روز می بینی من مبهم تری را
من را ببخش از این خداحافظ، خداحا ...
پیدا نکردم واژه ی مرهم تری را . . .
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
/181/
تو بیبدیل بودی
اما ، ما فراوان و بیهوده...
و تلخی قصه از اینجا آغاز میشد!
از ما گذشتی
مثل ماه از پنجرههای تاریک...
"تو همهچیز ما بودی و
ما هیچچیز تو نبودیم"
#رسول_یونان
@sherestan
تو بیبدیل بودی
اما ، ما فراوان و بیهوده...
و تلخی قصه از اینجا آغاز میشد!
از ما گذشتی
مثل ماه از پنجرههای تاریک...
"تو همهچیز ما بودی و
ما هیچچیز تو نبودیم"
#رسول_یونان
@sherestan
/182/
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻭُﺳﻊﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﺮﺩﯾﻢ
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻤﺮﺩﯾﻢ
ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﻪ؛ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﻋﺬﺍﺏ
ﺗﻪﻣﺎﻧﺪﻩﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻫﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ
#مجتبی_صادقی
@sherestan
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻭُﺳﻊﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﺮﺩﯾﻢ
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﻤﺮﺩﯾﻢ
ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺷﺮﺍﺏ ﻧﻪ؛ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﻋﺬﺍﺏ
ﺗﻪﻣﺎﻧﺪﻩﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻫﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ
#مجتبی_صادقی
@sherestan
👍1
/183/
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
#مولانا
@sherestan
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
#مولانا
@sherestan
/184/
بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتی که شاعر حرف دارد آخر دنیاست
شاعر بدون شعر یعنی لال! یعنی گنگ!
در چشم های گنگ اما حرف دل پیداست!
با شعر، حقِ انتخاب کمتری داری
آدم که شاعر می شود تنهاست یا ... تنهاست!
هر کس که شعری گفت بی تردید مجنون است
هر دختری را دوست می دارد بدان لیلاست
پروانه ها دور سرش یکریز می چرخند
از چشم آدم ها خُل است، از دید من شیداست
در وسعتش هر سینه داغ کوچکی دارد
دریا بدون ماهی قرمز چه بی معناست!
دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست
بی شعر، دنیا آرمانشهر فَلاطون هاست
من بی تو چون دنیای بی شاعر خطرناکم
من بی تو واویلاست دنیا بی تو واویلاست!
تو نیستی و آه پس این پیشگویی ها
بی خود نمی گفتند: فردا آخر دنیاست!
تو نیستی و پیش من فرقی نخواهد کرد
که آخر پاییز امروز است یا فرداست
یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست
هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست
#مهدي_فرجي
@sherestan
بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست
وقتی که شاعر حرف دارد آخر دنیاست
شاعر بدون شعر یعنی لال! یعنی گنگ!
در چشم های گنگ اما حرف دل پیداست!
با شعر، حقِ انتخاب کمتری داری
آدم که شاعر می شود تنهاست یا ... تنهاست!
هر کس که شعری گفت بی تردید مجنون است
هر دختری را دوست می دارد بدان لیلاست
پروانه ها دور سرش یکریز می چرخند
از چشم آدم ها خُل است، از دید من شیداست
در وسعتش هر سینه داغ کوچکی دارد
دریا بدون ماهی قرمز چه بی معناست!
دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست
بی شعر، دنیا آرمانشهر فَلاطون هاست
من بی تو چون دنیای بی شاعر خطرناکم
من بی تو واویلاست دنیا بی تو واویلاست!
تو نیستی و آه پس این پیشگویی ها
بی خود نمی گفتند: فردا آخر دنیاست!
تو نیستی و پیش من فرقی نخواهد کرد
که آخر پاییز امروز است یا فرداست
یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست
هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست
#مهدي_فرجي
@sherestan
/185/
وقتی تو را دوست می دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو
وقتی تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
و تابستانی زاده می شود
و چشمه ها سر شار می شوند
وقتی به قهوه خانه می روم
دوستانم
گمان می کنند که بوستانم
#نزار_قبانی
@sherestan
وقتی تو را دوست می دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو
وقتی تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
و تابستانی زاده می شود
و چشمه ها سر شار می شوند
وقتی به قهوه خانه می روم
دوستانم
گمان می کنند که بوستانم
#نزار_قبانی
@sherestan
/186/
شروع شب
هميشه همان آغاز آهسته ى روز است.
شروع روز
هميشه همان آغاز آهسته ى شب است.
هى مى رويم
هى مى آييم
مثل دايره
كه تكرارِ شبانه روزِ دريا و آدمى است.
#سيد_علي_صالحى
#دعاي_عهد_زنان
@sherestan
شروع شب
هميشه همان آغاز آهسته ى روز است.
شروع روز
هميشه همان آغاز آهسته ى شب است.
هى مى رويم
هى مى آييم
مثل دايره
كه تكرارِ شبانه روزِ دريا و آدمى است.
#سيد_علي_صالحى
#دعاي_عهد_زنان
@sherestan
/187/
تــو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود
#رسول_يونان
@sherestan
تــو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یادِ من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود
#رسول_يونان
@sherestan
/188/
زخم آنچنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
با چشم باز آن نگه خانه زاد زد
با اینکه در زمانه ی بیداد می توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا می توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه ای گداخته بر گوش باد زد
گاهی نمی توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد...
#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
زخم آنچنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
با چشم باز آن نگه خانه زاد زد
با اینکه در زمانه ی بیداد می توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا می توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه ای گداخته بر گوش باد زد
گاهی نمی توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد...
#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
/189/
عشق
زنی ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشوارههایش را یکی یکی در میآورد
سرش را به یک طرف خم میکند
تا شانههایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را میبرد تا دکمههای لباسش را باز کند
عشق مردیست
که آخرین پٔک محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی آرام
زن را در آغوش میکشد
درست زمانی که
زن حواسش به هیچکس نیست
#نيكى_فيروزكوهى
@sherestan
عشق
زنی ست که حواسش به هیچکس نیست
گوشوارههایش را یکی یکی در میآورد
سرش را به یک طرف خم میکند
تا شانههایش پر شود از سیاهی موهایش
دستش را میبرد تا دکمههای لباسش را باز کند
عشق مردیست
که آخرین پٔک محکمش را به سیگارش میزند
و آرام ... خیلی آرام
زن را در آغوش میکشد
درست زمانی که
زن حواسش به هیچکس نیست
#نيكى_فيروزكوهى
@sherestan
/190/
...از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
#احمد_شاملو
@sherestan
...از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابیست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
#احمد_شاملو
@sherestan
/191/
برای عشق که شاید هنوز هم اینجاست
برای گریه که تنها پناه آدمهاست
اگرچه یخ زده راهی که از رسیدن بود
تمام مدّت یک قلب داغ در من بود
پرنده ای که خودش را به پنجره می زد
نماد زنده ی دنیای کوچک زن بود
#فاطمه_اختصاري
@sherestan
برای عشق که شاید هنوز هم اینجاست
برای گریه که تنها پناه آدمهاست
اگرچه یخ زده راهی که از رسیدن بود
تمام مدّت یک قلب داغ در من بود
پرنده ای که خودش را به پنجره می زد
نماد زنده ی دنیای کوچک زن بود
#فاطمه_اختصاري
@sherestan
/192/
ای خدای نگران! ما چه خلافی کردیم
جز که در محضر تو قافیه بافی کردیم؟
صفحه، صفحه، همه پشت سرمان حرف زدند
ما فقط صاف نشستیم و صحافی کردیم
#مجتبی_صادقی
@sherestan
ای خدای نگران! ما چه خلافی کردیم
جز که در محضر تو قافیه بافی کردیم؟
صفحه، صفحه، همه پشت سرمان حرف زدند
ما فقط صاف نشستیم و صحافی کردیم
#مجتبی_صادقی
@sherestan
/193/
باید این بار فقط گوش به حرفم بدهی
تا معمای خودم را به تو تفهیم کنم
فارغ از جنسیت و صرف نظر از تنمان
با نگاهم غزلی شکل تو ترسیم کنم
خالق حال و هواهای خوشایند منی
باید این بار همانند خداوند شوی !
معجزه باشی و رویای مرا خیس کنی
تا به تو پیش نگاه همه تعظیم کنم
وسطِ شعر مجوز بده تا گریه کنم
پدرانه به سرم دست بکش، قصه بگو
پلّه پلّه سبکم کُن که فقط روحم را
با هنرمندی دستانِ تو ترمیم کنم
وسطِ شعر، تو تعریف کن از همهمه ی-
اجتماعی که به ما این همه آسیب زده
کمکم کن که خودم فاصله را حفظ کنم
بین هر رابطه ای، ضابطه تنظیم کنم!
ته ِ فنجان من از قهوه ی چشمت خالیست
خواب دیدم که کسی در دل مه ترکم کرد
می دویدم که به تصویر خیالت برسم
تا تن یخزده ام را به تو تسلیم کنم
به تو آسیب زدم تا که مرا حذف کنی
از دلت، از نفَست، از هیجان های تنت
قول دادم که خودم را بتوانم این بار
تا ابد از تو و لب های تو تحریم کنم
عاشقم شاید و بگذار که انکار کنم
که هم آغوش شدن با تو برایم سخت است!
پای احساسِ مرا باز به تختت نکشان
صبر کن روح خودم را به تو تقدیم کنم
#صنم_نافع
@sherestan
باید این بار فقط گوش به حرفم بدهی
تا معمای خودم را به تو تفهیم کنم
فارغ از جنسیت و صرف نظر از تنمان
با نگاهم غزلی شکل تو ترسیم کنم
خالق حال و هواهای خوشایند منی
باید این بار همانند خداوند شوی !
معجزه باشی و رویای مرا خیس کنی
تا به تو پیش نگاه همه تعظیم کنم
وسطِ شعر مجوز بده تا گریه کنم
پدرانه به سرم دست بکش، قصه بگو
پلّه پلّه سبکم کُن که فقط روحم را
با هنرمندی دستانِ تو ترمیم کنم
وسطِ شعر، تو تعریف کن از همهمه ی-
اجتماعی که به ما این همه آسیب زده
کمکم کن که خودم فاصله را حفظ کنم
بین هر رابطه ای، ضابطه تنظیم کنم!
ته ِ فنجان من از قهوه ی چشمت خالیست
خواب دیدم که کسی در دل مه ترکم کرد
می دویدم که به تصویر خیالت برسم
تا تن یخزده ام را به تو تسلیم کنم
به تو آسیب زدم تا که مرا حذف کنی
از دلت، از نفَست، از هیجان های تنت
قول دادم که خودم را بتوانم این بار
تا ابد از تو و لب های تو تحریم کنم
عاشقم شاید و بگذار که انکار کنم
که هم آغوش شدن با تو برایم سخت است!
پای احساسِ مرا باز به تختت نکشان
صبر کن روح خودم را به تو تقدیم کنم
#صنم_نافع
@sherestan
/195/
بازویم هر قدر یارا داشت یاران را گرفت
چون فشاندم آستین در دست جز مارم نبود
#معینی_کرمانشاهی
@sherestan
بازویم هر قدر یارا داشت یاران را گرفت
چون فشاندم آستین در دست جز مارم نبود
#معینی_کرمانشاهی
@sherestan
/196/
محبوبم؛
اگر روزی از تو دربارۀ من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...
#نزار_قبانی
@sherestan
محبوبم؛
اگر روزی از تو دربارۀ من پرسیدند
زیاد فکر نکن !
مغرور، به ایشان بگو:
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...
#نزار_قبانی
@sherestan