~~۶~~
آنکه می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
.ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است
که مهتابش را می جوید.
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
#احمد_شاملو
@sherestan
آنکه می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
.ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است
که مهتابش را می جوید.
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۸~~
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من!
زندگی
مشغلهای جدی است
درست مثل دوست داشتن تو...
#ناظم_حکمت
@sherestan
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من!
زندگی
مشغلهای جدی است
درست مثل دوست داشتن تو...
#ناظم_حکمت
@sherestan
~~۹~~
تو را دوست دارم،
مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمك،
مثل اينكه بيدار شوي
با سوز و تب در نيمه شب،
و بچسباني لب خود را به شير آب خوردن
مثل باز كردن يك بسته ي بزرگ
كه نداني چيست
با اضطراب، با شادي، با شبهه...
تو را دوست دارم
مثل گذر از روي دريا با هواپيما براي اولين بار...
آرام، هواي استانبول تاريك شود نرم و لطيف..
مثل اينكه دلم را چيزي مور مور كند
تو را دوست دارم
مثل گفتن جمله ي " زنده ايم شكر "
#ناظم_حكمت
ترجمه
#بهروز_عابدي
@sherestan
تو را دوست دارم،
مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمك،
مثل اينكه بيدار شوي
با سوز و تب در نيمه شب،
و بچسباني لب خود را به شير آب خوردن
مثل باز كردن يك بسته ي بزرگ
كه نداني چيست
با اضطراب، با شادي، با شبهه...
تو را دوست دارم
مثل گذر از روي دريا با هواپيما براي اولين بار...
آرام، هواي استانبول تاريك شود نرم و لطيف..
مثل اينكه دلم را چيزي مور مور كند
تو را دوست دارم
مثل گفتن جمله ي " زنده ايم شكر "
#ناظم_حكمت
ترجمه
#بهروز_عابدي
@sherestan
~~۱۰~~
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را می شمارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
#مولوی
@sherestan
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را می شمارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
#مولوی
@sherestan
~~۱۲~~
غروب ... زمزمه ای با ترانه های قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانه های قدیمی
سکوتِ ساده عکسی شکسته می کشد آرام
مرا به گوشه ای از عاشقانه های قدیمی
صدای گرمِ "بنان" یاکریم هایِ جوان را
نشانده است در آغوش لانه های قدیمی
هوای چادرِ مادربزرگ و جایِ تو خالی ...
که باز گریه کنم با بهانه های قدیمی
مگر به یاد تو امشب غبارِ آینه ام را
به بادها بسپارند شانه های قدیمی
هوای تلخِ اتاق و غمی که می وزد از دور
و عشق تازه تری با ترانه های قدیمی ... !
#اصغر_معاذی
@sherestan
غروب ... زمزمه ای با ترانه های قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانه های قدیمی
سکوتِ ساده عکسی شکسته می کشد آرام
مرا به گوشه ای از عاشقانه های قدیمی
صدای گرمِ "بنان" یاکریم هایِ جوان را
نشانده است در آغوش لانه های قدیمی
هوای چادرِ مادربزرگ و جایِ تو خالی ...
که باز گریه کنم با بهانه های قدیمی
مگر به یاد تو امشب غبارِ آینه ام را
به بادها بسپارند شانه های قدیمی
هوای تلخِ اتاق و غمی که می وزد از دور
و عشق تازه تری با ترانه های قدیمی ... !
#اصغر_معاذی
@sherestan
~~۱۳~~
اینگونه که مرا صدا میزنی
درخت پیرِ حیاط را هم صدا کن
شکوفه میدهد
میدانم ...
#حسن_آذری
@sherestan
اینگونه که مرا صدا میزنی
درخت پیرِ حیاط را هم صدا کن
شکوفه میدهد
میدانم ...
#حسن_آذری
@sherestan
~~۱۴~~
ماییم و خزانی و دل بی بر و باری
گور پدر باغ و بهاری که تو داری!
ای بغض هزاران شبه! ای ابر سخنریز
یک وقت بر این خاک ترکخورده نباری
جوبار لهیب است غزلمرثیهی اشک
نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری
گاهی قلمی هرزهقدم شو که دمادم
بیهودگی روز و شبم را بنگاری
بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است
در خاک خیانتزدهی عشق، بکاری
از عرعر و عوعو بنویسید برایم
ما را چه به زیبایی آواز قناری
هرگز کسی از شاعر بنبست نپرسید:
غیر از غزلی تیره چه داری که بباری؟
بگذار تو را نیز به دشنام بگیریم
حالا که به کار دل ما کار نداری
#علی_اکبر_یاغی_تبار
@sherestan
ماییم و خزانی و دل بی بر و باری
گور پدر باغ و بهاری که تو داری!
ای بغض هزاران شبه! ای ابر سخنریز
یک وقت بر این خاک ترکخورده نباری
جوبار لهیب است غزلمرثیهی اشک
نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری
گاهی قلمی هرزهقدم شو که دمادم
بیهودگی روز و شبم را بنگاری
بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است
در خاک خیانتزدهی عشق، بکاری
از عرعر و عوعو بنویسید برایم
ما را چه به زیبایی آواز قناری
هرگز کسی از شاعر بنبست نپرسید:
غیر از غزلی تیره چه داری که بباری؟
بگذار تو را نیز به دشنام بگیریم
حالا که به کار دل ما کار نداری
#علی_اکبر_یاغی_تبار
@sherestan
~~۱۵~~
تا نیمه چرا ای دوست ؟
لاجرعه
مرا.
سرکش
من فلسفه ای دارم :
یا خالی
و
یا لبریز...
#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
تا نیمه چرا ای دوست ؟
لاجرعه
مرا.
سرکش
من فلسفه ای دارم :
یا خالی
و
یا لبریز...
#محمدعلی_بهمنی
@sherestan
~~۱۷~~
من فکر میکنم
اسم من باید "آقای سلفونی" باشه
چون تو میتونی از توی من ببینی
با من قدم بزنی
و هیچوقت نفهمی که
من اینجام!
#شیکاگو_ راب مارشال
@sherestan
من فکر میکنم
اسم من باید "آقای سلفونی" باشه
چون تو میتونی از توی من ببینی
با من قدم بزنی
و هیچوقت نفهمی که
من اینجام!
#شیکاگو_ راب مارشال
@sherestan
~~۱۸~~
کیستی که من اینگونه به اعتماد ، نام خود را با تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می روم ؟
کیستی که من اینگونه به جد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم ؟
#احمد_شاملو
@sherestan
کیستی که من اینگونه به اعتماد ، نام خود را با تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می روم ؟
کیستی که من اینگونه به جد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم ؟
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۱۹~~
برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته اى بر بام.
.
پاكى آوردى - اى اميدِ سپيد!-
همه آلوده گى ست اين ايام.
.
راهِ شومى ست مى زند مطرب
تلخ وارى ست مى چكد در جام
اشك وارى ست مى كُشد لبخند
ننگ وارى ست مى تراشد نام
.
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقشِ هم رنگ مى زند رسام.
•
مرغِ شادى به دام گاه آمد
به زمانى كه برگسيخته دام!
ره به هموارْجاى دشت افتاد
اى دريغا كه بر نيايد گام!
.
تشنه آن جا به خاكِ مرگ نشست
كآتش از آب مى كند پيغام!
كامِ ما حاصل آن زمان آمد
كه طمع برگرفته ايم از كام...
.
خام سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آى، برفِ تازه، سلام!
#احمد_شاملو
@sherestan
برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته اى بر بام.
.
پاكى آوردى - اى اميدِ سپيد!-
همه آلوده گى ست اين ايام.
.
راهِ شومى ست مى زند مطرب
تلخ وارى ست مى چكد در جام
اشك وارى ست مى كُشد لبخند
ننگ وارى ست مى تراشد نام
.
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقشِ هم رنگ مى زند رسام.
•
مرغِ شادى به دام گاه آمد
به زمانى كه برگسيخته دام!
ره به هموارْجاى دشت افتاد
اى دريغا كه بر نيايد گام!
.
تشنه آن جا به خاكِ مرگ نشست
كآتش از آب مى كند پيغام!
كامِ ما حاصل آن زمان آمد
كه طمع برگرفته ايم از كام...
.
خام سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آى، برفِ تازه، سلام!
#احمد_شاملو
@sherestan
~~۲۰~~
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
.
ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو، مبادا بشوی
.
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد؛
چوب ما را بخوری، ورد زبان ها بشوی
.
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
.
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
.
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
.
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
.
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
.
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
.
#مهدى_فرجى
@sherestan
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی
.
ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو، مبادا بشوی
.
آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد؛
چوب ما را بخوری، ورد زبان ها بشوی
.
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
.
دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
.
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
.
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی
.
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
.
بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
.
#مهدى_فرجى
@sherestan
~~۲۱~~
تخت
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
من بوسه اي را مي شناسم
كه بايد به خيابان رفت
و آن را از دنج ترين كنج كوچه ها دزديد
شهر
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
من دريايي را مي شناسم
كه عمقش به اندازه ي جيب هاي ماست
من فكر مي كنم
دنيا
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
#صبا_كاظميان
از مجموعه ي "پريشان سالگي"
@sherestan
تخت
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
من بوسه اي را مي شناسم
كه بايد به خيابان رفت
و آن را از دنج ترين كنج كوچه ها دزديد
شهر
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
من دريايي را مي شناسم
كه عمقش به اندازه ي جيب هاي ماست
من فكر مي كنم
دنيا
براي اتفاق هاي عاشقانه كوچك است
#صبا_كاظميان
از مجموعه ي "پريشان سالگي"
@sherestan
~~۲۲~~
شيرين دهان آن بت عيار بنگريد
در در ميان لعل شکربار بنگريد
بستان عارضش که تماشاگه دلست
پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگريد
از ما به يک نظر بستاند هزار دل
اين آبروي و رونق بازار بنگريد
سنبل نشانده بر گل سوري نگه کنيد
عنبرفشانده گرد سمن زار بنگريد
امروز روي يار بسي خوبتر از ديست
امسال کار من بتر از پار بنگريد
در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست
اين چشم مست و فتنه خون خوار بنگريد
گفتار بشنويدش و دانم که خود ز کبر
با کس سخن نگويد رفتار بنگريد
آن دم که جعد زلف پريشان برافکند
صد دل به زير طره طرار بنگريد
گنجيست درج در عقيقين آن پسر
بالاي گنج حلقه زده مار بنگريد
چشمش به تيغ غمزه خون خوار خيره کش
شهري گرفت قوت بيمار بنگريد
آتشکدست باطن سعدي ز سوز عشق
سوزي که در دلست در اشعار بنگريد
دي گفت سعديا من از آن توام به طنز
اين عشوه دروغ دگربار بنگريد
#سعدی
@sherestan
شيرين دهان آن بت عيار بنگريد
در در ميان لعل شکربار بنگريد
بستان عارضش که تماشاگه دلست
پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگريد
از ما به يک نظر بستاند هزار دل
اين آبروي و رونق بازار بنگريد
سنبل نشانده بر گل سوري نگه کنيد
عنبرفشانده گرد سمن زار بنگريد
امروز روي يار بسي خوبتر از ديست
امسال کار من بتر از پار بنگريد
در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست
اين چشم مست و فتنه خون خوار بنگريد
گفتار بشنويدش و دانم که خود ز کبر
با کس سخن نگويد رفتار بنگريد
آن دم که جعد زلف پريشان برافکند
صد دل به زير طره طرار بنگريد
گنجيست درج در عقيقين آن پسر
بالاي گنج حلقه زده مار بنگريد
چشمش به تيغ غمزه خون خوار خيره کش
شهري گرفت قوت بيمار بنگريد
آتشکدست باطن سعدي ز سوز عشق
سوزي که در دلست در اشعار بنگريد
دي گفت سعديا من از آن توام به طنز
اين عشوه دروغ دگربار بنگريد
#سعدی
@sherestan


