/156/
سگ ها و گرگ ها
1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ، باد
روان بر بال هاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
آواز سگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيك بختان را چه باك است ؟
كنار مطبخ ارباب ، آن جا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آن گاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخم هامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگ ها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاكِ رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرمِ كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما، درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
و اينك سومين دشمن كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد
#مهدی_اخوان_ثالث
تهران - آذر 1330
@sherestan
سگ ها و گرگ ها
1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ، باد
روان بر بال هاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
آواز سگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيك بختان را چه باك است ؟
كنار مطبخ ارباب ، آن جا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آن گاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخم هامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگ ها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاكِ رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرمِ كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما، درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
و اينك سومين دشمن كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد
#مهدی_اخوان_ثالث
تهران - آذر 1330
@sherestan
/157/
وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمين و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشيد می رانم
وقتی عاشقم
نور سيالی مي شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابريشم می شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می رويد
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج از هر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سويم می دوند .
#نزار_قبانی
@sherestan
وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمين و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشيد می رانم
وقتی عاشقم
نور سيالی مي شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابريشم می شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می رويد
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج از هر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سويم می دوند .
#نزار_قبانی
@sherestan
/158/
همیشه چیزهایی را که نداشته ام،
بیشتر دوست داشته ام..
مثل تو
که بسیار دوری،
که بسیار ندارمت...
#پابلو_نرودا
@sherestan
همیشه چیزهایی را که نداشته ام،
بیشتر دوست داشته ام..
مثل تو
که بسیار دوری،
که بسیار ندارمت...
#پابلو_نرودا
@sherestan
/159/
صبح جمعه ات بخیر
هرکجا هستی،به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،از دریا،
از آغوش تو شعرها نوشته ام،
روبه آسمان آبی پر خاطره
از تو گفته ام،تو را خواسته ام،
آه ای رویای گمشده!
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر!
#نیکی_فیروزکوهی
@sherestan
صبح جمعه ات بخیر
هرکجا هستی،به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،از دریا،
از آغوش تو شعرها نوشته ام،
روبه آسمان آبی پر خاطره
از تو گفته ام،تو را خواسته ام،
آه ای رویای گمشده!
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر!
#نیکی_فیروزکوهی
@sherestan
/160/
از تو که حرف میزنم
همهی فعلهایم ماضیاند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
#معصومه_ناصری
@sherestan
از تو که حرف میزنم
همهی فعلهایم ماضیاند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
#معصومه_ناصری
@sherestan
/162/
آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
#شاملو
@sherestan
آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
#شاملو
@sherestan
/163/
چرا تو؟
تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان
هندسه ی حیات مرا در هم می ریزی
پا برهنه
به جهان کوچکم وارد می شوی
در را می بندی و من
اعتراضی نمی کنم؟
چرا تنها تو را دوست دارم
و می خواهم؟
#نزار_قبانی
@sherestan
چرا تو؟
تنها تو؟
چرا تنها تو از میان زنان
هندسه ی حیات مرا در هم می ریزی
پا برهنه
به جهان کوچکم وارد می شوی
در را می بندی و من
اعتراضی نمی کنم؟
چرا تنها تو را دوست دارم
و می خواهم؟
#نزار_قبانی
@sherestan
/164/
اگر از کمند عشقت بروم ٬ کجا گریزم
که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
#سعدی
@sherestan
اگر از کمند عشقت بروم ٬ کجا گریزم
که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
#سعدی
@sherestan
/165/
اندوه های یک مرد را گاهی
چند نخ سیگار هم می تواند به هم بدوزد و
از لب هایش بشکافد و
بیرون ببرد از پنجره...
اندوه های زنانه اما
خانگی تر از این حرف ها هستند
درست مثل شیشه های مربا
مثل سبزی های خشک معطر
که می کوشند
یک تکه از بهار را
برای زمستان
کنار بگذارند!
#رویا_شاه_حسین_زاده
@sherestan
اندوه های یک مرد را گاهی
چند نخ سیگار هم می تواند به هم بدوزد و
از لب هایش بشکافد و
بیرون ببرد از پنجره...
اندوه های زنانه اما
خانگی تر از این حرف ها هستند
درست مثل شیشه های مربا
مثل سبزی های خشک معطر
که می کوشند
یک تکه از بهار را
برای زمستان
کنار بگذارند!
#رویا_شاه_حسین_زاده
@sherestan
/166/
امروز ندانم زِ چه دست آمدهای
کز اولِ صبح، مستِ مست آمدهای
گر خونِ دلم خوری زِ دستت ندهم
زیرا که به خونِ دل به دست آمدهای!
#مولانا
@sherestan
امروز ندانم زِ چه دست آمدهای
کز اولِ صبح، مستِ مست آمدهای
گر خونِ دلم خوری زِ دستت ندهم
زیرا که به خونِ دل به دست آمدهای!
#مولانا
@sherestan
/167/
نقره داغ ، حال و روز يک مرد عاشق است
مرد عاشقي که
فکر مي کرد
چون عاشق است
معشوقه اش هم بايد به هما ن اندازه
عا شقش باشد.
#احمد_شاملو
@sherestan
نقره داغ ، حال و روز يک مرد عاشق است
مرد عاشقي که
فکر مي کرد
چون عاشق است
معشوقه اش هم بايد به هما ن اندازه
عا شقش باشد.
#احمد_شاملو
@sherestan
/168/
آنکه میگوید دوستت دارم
خُـنـیـاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
#احمد_شاملو
@sherestan
آنکه میگوید دوستت دارم
خُـنـیـاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
#احمد_شاملو
@sherestan
/169/
همزمان
در دو مکان زندگی میکنم
اینجا که منم
و آنجا که تویی
#مارگرت_اتوود
ترجمهی #الهام_صداقتی
@sherestan
همزمان
در دو مکان زندگی میکنم
اینجا که منم
و آنجا که تویی
#مارگرت_اتوود
ترجمهی #الهام_صداقتی
@sherestan
/170/
گفتى "دوستت دارم" و من به خيابان رفتم
فضاى اتاق براى پرواز كافى نبود...
#گروس_عبدالملكيان
@sherestan
گفتى "دوستت دارم" و من به خيابان رفتم
فضاى اتاق براى پرواز كافى نبود...
#گروس_عبدالملكيان
@sherestan
/171/
عشق
عاشق آشفتگیست
دوست دارد
خرابی به بار آورده،
بر خرابهها برقصد
#پاول_راسل
ترجمهی #الهام_صداقتي
@sherestan
عشق
عاشق آشفتگیست
دوست دارد
خرابی به بار آورده،
بر خرابهها برقصد
#پاول_راسل
ترجمهی #الهام_صداقتي
@sherestan
/172/
حیرت خلق خدا از شعر من بیهوده نیست
عطر تن پوش ِ تو در هر دفترم پیچیده است
خواب دیدم...بگذریم! این قدر میگویم که صبح
عطر تند غنچه ای در بسترم پیچیده است...
#علیرضا_بدیع
@sherestan
حیرت خلق خدا از شعر من بیهوده نیست
عطر تن پوش ِ تو در هر دفترم پیچیده است
خواب دیدم...بگذریم! این قدر میگویم که صبح
عطر تند غنچه ای در بسترم پیچیده است...
#علیرضا_بدیع
@sherestan
/173/
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است...
#فريدون_مشيري
@sherestan
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است...
#فريدون_مشيري
@sherestan
/174/
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یاچیزی چنان که ببینی
یاچیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریادکن
#احمد_شاملو
@sherestan
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یاچیزی چنان که ببینی
یاچیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریادکن
#احمد_شاملو
@sherestan
/175/
کند است نبض ثانیه ها در غیاب تو
من در کجای حسّ توام با حساب تو؟
خورشید و ماه پشت زمین خفته اند و من
بیدارمانده ام که بیایم به خواب تو
#خلیل_جوادی
@sherestan
کند است نبض ثانیه ها در غیاب تو
من در کجای حسّ توام با حساب تو؟
خورشید و ماه پشت زمین خفته اند و من
بیدارمانده ام که بیایم به خواب تو
#خلیل_جوادی
@sherestan
/176/
پرنده های پشت بام را دوست دارم;
دانه هایی که هرروز برایشان میریزم!
در میان آنها,
یک پرنده ی بی معرفت هست
که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت
وبرنمی گردد
من,
او را بیشتر دوست دارم...
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
پرنده های پشت بام را دوست دارم;
دانه هایی که هرروز برایشان میریزم!
در میان آنها,
یک پرنده ی بی معرفت هست
که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت
وبرنمی گردد
من,
او را بیشتر دوست دارم...
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan