/142/
ای کاش هرگز بزرگ نمیشدم
و نمیفهمیدم
که پدرم به من دروغ گفت...
“هر چیز را در خاک بکاری،
روزی سبز خواهد شد
و این لطف خداوند است”
چرا کسی نمیفهمد؟!
من سال های زیادی انتظار کشیدم
اما مادرم سبز نشد
#سابیر_هاکا
@sherestan
ای کاش هرگز بزرگ نمیشدم
و نمیفهمیدم
که پدرم به من دروغ گفت...
“هر چیز را در خاک بکاری،
روزی سبز خواهد شد
و این لطف خداوند است”
چرا کسی نمیفهمد؟!
من سال های زیادی انتظار کشیدم
اما مادرم سبز نشد
#سابیر_هاکا
@sherestan
/143/
درخت حياط ما
سالهاست كه در حصر خانگي ست
ريشه هايش ولي
از ديوارها گذشته اند
رفته اند
#صابر_كاكايي
@sherestan
درخت حياط ما
سالهاست كه در حصر خانگي ست
ريشه هايش ولي
از ديوارها گذشته اند
رفته اند
#صابر_كاكايي
@sherestan
/146/
بینِ انبوهی از تفاوت ها
شاعران دردِ مشترک دارند
مثلِ ظرفی عتیقه زیبایند
منتهی از درون تَرَک دارند..........
#رویا_ابراهیمی
@sherestan
بینِ انبوهی از تفاوت ها
شاعران دردِ مشترک دارند
مثلِ ظرفی عتیقه زیبایند
منتهی از درون تَرَک دارند..........
#رویا_ابراهیمی
@sherestan
/150/
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
#جواد_منفرد
@sherestan
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
#جواد_منفرد
@sherestan
/152/
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/153/
و ما سالهاست
بدون آنكه بخواهيم
يك دلتنگى خاص
و مشتى سكوت را
كنار گذاشته ايم
براى جمعه هايى كه مى آيند ...
#مهدی_جوافشان
@sherestan
و ما سالهاست
بدون آنكه بخواهيم
يك دلتنگى خاص
و مشتى سكوت را
كنار گذاشته ايم
براى جمعه هايى كه مى آيند ...
#مهدی_جوافشان
@sherestan
/154/
گفتی نظر خطاست ، تو دل می بری رواست؟
خود جـــرم کـــرده خلق گنـــه کـــار میــکنی؟؟
#سعدی
@sherestan
گفتی نظر خطاست ، تو دل می بری رواست؟
خود جـــرم کـــرده خلق گنـــه کـــار میــکنی؟؟
#سعدی
@sherestan
/155/
درست وقتی می گویی :
فراموشش کردم
آهنگی پخش می شود
کسی مثل او می خندد
یک نفر عطری می زند
که بوی او را می دهد
و
همه فراموشی هایت،
هدر می رود...!
#الیف_شافاک
@sherestan
درست وقتی می گویی :
فراموشش کردم
آهنگی پخش می شود
کسی مثل او می خندد
یک نفر عطری می زند
که بوی او را می دهد
و
همه فراموشی هایت،
هدر می رود...!
#الیف_شافاک
@sherestan
/156/
سگ ها و گرگ ها
1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ، باد
روان بر بال هاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
آواز سگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيك بختان را چه باك است ؟
كنار مطبخ ارباب ، آن جا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آن گاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخم هامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگ ها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاكِ رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرمِ كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما، درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
و اينك سومين دشمن كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد
#مهدی_اخوان_ثالث
تهران - آذر 1330
@sherestan
سگ ها و گرگ ها
1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ، باد
روان بر بال هاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
آواز سگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيك بختان را چه باك است ؟
كنار مطبخ ارباب ، آن جا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آن گاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخم هامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگ ها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاكِ رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرمِ كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما، درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
و اينك سومين دشمن كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد
#مهدی_اخوان_ثالث
تهران - آذر 1330
@sherestan
/157/
وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمين و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشيد می رانم
وقتی عاشقم
نور سيالی مي شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابريشم می شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می رويد
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج از هر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سويم می دوند .
#نزار_قبانی
@sherestan
وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمين و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشيد می رانم
وقتی عاشقم
نور سيالی مي شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابريشم می شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می رويد
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج از هر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سويم می دوند .
#نزار_قبانی
@sherestan
/158/
همیشه چیزهایی را که نداشته ام،
بیشتر دوست داشته ام..
مثل تو
که بسیار دوری،
که بسیار ندارمت...
#پابلو_نرودا
@sherestan
همیشه چیزهایی را که نداشته ام،
بیشتر دوست داشته ام..
مثل تو
که بسیار دوری،
که بسیار ندارمت...
#پابلو_نرودا
@sherestan
/159/
صبح جمعه ات بخیر
هرکجا هستی،به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،از دریا،
از آغوش تو شعرها نوشته ام،
روبه آسمان آبی پر خاطره
از تو گفته ام،تو را خواسته ام،
آه ای رویای گمشده!
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر!
#نیکی_فیروزکوهی
@sherestan
صبح جمعه ات بخیر
هرکجا هستی،به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،از دریا،
از آغوش تو شعرها نوشته ام،
روبه آسمان آبی پر خاطره
از تو گفته ام،تو را خواسته ام،
آه ای رویای گمشده!
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر!
#نیکی_فیروزکوهی
@sherestan
/160/
از تو که حرف میزنم
همهی فعلهایم ماضیاند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
#معصومه_ناصری
@sherestan
از تو که حرف میزنم
همهی فعلهایم ماضیاند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
#معصومه_ناصری
@sherestan