شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
/137/
یک عُمر می‌توان سخن از زلفِ یار گفت
در بندِ آن مباش که مضمون نمانده است

#صائب_تبریزی
@sherestan
/138/
با پرنده های بی وطن بپر
روی خطّ ِ صاف زندگی نکن
وزن زندگی صدای قلب توست:
فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلُن !
*
گوشه ی اتاق خود نشسته ام...
آسمان به شیشه برف می زند
از سر نیاز ،دوست می شوم...
با پرنده ای که حرف می زند !
*
بحث می کنم تمام هفته با
یک مگس که روی شانه ی من است
پشت یک درخت ،راه می روم
در جزیره ای که خانه ی من است
*
مرگ با طناب بهتر است یا...
فکر کن ! کمَند انتخاب ها
خسته می شوم ،دراز می کشم
باز روی فیلم ها ،کتاب ها :
*
شب رسید و جنگ و صلح تولستوی
حاصلی به غیر خرّ و پف نداشت
پرده ی نهایی ِنمایش است
طاقت غم مرا چخوف نداشت
*
کشته های "اینک آخرالزمان"
راه می روند در زمین من
پشت شورش بزرگ بی دلیل
باز مرده است جیمز دین ِ من
*
با پرنده جرّ و بحث می کنم
می پرد رفیق روزهای سخت...
گوشه ی جزیره گریه می کنم
روی شانه های آخرین درخت...
*
فرصتی نمانده ،پرت می کنم
نامه ها پُرند زیر پای من....
بطری شکسته غرق می شود
گریه می کنند نامه های من
*
شعر از همیشه مهربان تر است
هیچ کس به شعر ،شک نمی کند
با امید شعر زندگی نکن....
شعر می کُشد ،کمک نمی کند !

#حامد_ابراهیم_پور
@sherestan
/139/

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم /
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد /
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد /
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل /
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی /
که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست /
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز /
که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین /
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد /
همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم...
#حافظ
@sherestan
/140/
آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟! هیچ کس از من نپرسید که:
در کدام خانه، درکجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم... بخورم... بخوابم یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم!
این واژه ی " اجبار " از همان ابتدای تولد، نیم بیشتر زندگی همه‌ی ما را تحت سیطره قرار می‌دهد.


@sherestan

#هرتا_مولر
/141/
زاهدم برد به مسجد كه مرا توبه دهد
توبه كردم كه نفهميده به جايي نروم.

#صائب_تبريزي
@sherestan
/142/
ای کاش هرگز بزرگ نمی‌شدم
و نمی‌فهمیدم
که پدرم به من دروغ گفت...
“هر چیز را در خاک بکاری،
روزی سبز خواهد شد
و این لطف خداوند است”
چرا کسی نمی‌فهمد؟!
من سال های زیادی انتظار کشیدم
اما مادرم سبز نشد
#سابیر_هاکا
@sherestan
/143/
درخت حياط ما
سالهاست كه در حصر خانگي ست
ريشه هايش ولي
از ديوارها گذشته اند
رفته اند

#صابر_كاكايي
@sherestan
/144/
بی تو آوارم و بر خویش فرو ریخته ام


ای همه سقف و ستون و همه آبادی من...

#حسین_منزوی
@sherestan
/146/

بینِ انبوهی از تفاوت ها
شاعران دردِ مشترک دارند
مثلِ ظرفی عتیقه زیبایند
منتهی از درون تَرَک دارند..........

#رویا_ابراهیمی

@sherestan
/147/

فرقی نداشت دیشب و امشب برای من

جز آنکه بر نبود تو یک شب اضافه شد

#نجمه_زارع

@sherestan
/148/

وآنگه که به تیرم زنی
اول خبرم ده

تا پیشترت بوسه دهم
دست و کمان را

#سعدی

@sherestan
/149/

دلت سخت است
و پیمان، اندکی سُست

دگر در هر چه گویم،
بر کمالی!


#سعدی

@sherestan
/150/

هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم می‌شود

وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم می‌شود

#جواد_منفرد

@sherestan
/151/

دعاهای سحر گویند میدارد اثر آری
اثر میدارد اما کِی شبِ عاشق سحر دارد؟

#وحشی_بافقی

@sherestan
/152/

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟


#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/153/

و ما سالهاست
بدون آنكه بخواهيم
يك دلتنگى خاص
و مشتى سكوت را
كنار گذاشته ايم
براى جمعه هايى كه مى آيند ...



#مهدی_جوافشان

@sherestan
/154/
گفتی نظر خطاست ، تو دل می بری رواست؟
خود جـــرم کـــرده خلق گنـــه کـــار میــکنی؟؟

#سعدی

@sherestan
/155/
درست وقتی می گویی :
فراموشش کردم
آهنگی پخش می شود
کسی مثل او می خندد
یک نفر عطری می زند
که بوی او را می دهد
و
همه فراموشی هایت،
هدر می رود...!



#الیف_شافاک

@sherestan
/156/
سگ ها و گرگ ها

1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برف ها ، باد
روان بر بال هاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان

آواز سگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيك بختان را چه باك است ؟
كنار مطبخ ارباب ، آن جا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آن گاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخم هامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم

2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب

آواز گرگ ها :
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگ ها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاكِ رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرمِ كنامي
شكاف كوهساري سر پناهي
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما، درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
و اينك سومين دشمن كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد

#مهدی_اخوان_ثالث
تهران - آذر 1330
@sherestan
/157/
وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمين و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشيد می رانم
وقتی عاشقم
نور سيالی مي شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابريشم می شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می رويد
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج از هر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سويم می دوند .

#نزار_قبانی
@sherestan