/116/
ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم .
ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق می ورزیم ، بهشت جاودانه است .
و لحظه جدایی ، جهنمی همیشگی .
اینجا بر روی همین زمین است
که ما زنان ابدیت را زیست می کنیم ...
#نیکوس_کازانتزاکیس
آخرین وسوسه مسیح
@sherestan
ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم .
ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق می ورزیم ، بهشت جاودانه است .
و لحظه جدایی ، جهنمی همیشگی .
اینجا بر روی همین زمین است
که ما زنان ابدیت را زیست می کنیم ...
#نیکوس_کازانتزاکیس
آخرین وسوسه مسیح
@sherestan
/119/
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم
در زخم بستن جگر لخت لخت ما
با اینهمه خجالت و ذلت که میکشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما
وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش
آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما
#وحشی
@sherestan
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم
در زخم بستن جگر لخت لخت ما
با اینهمه خجالت و ذلت که میکشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما
وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش
آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما
#وحشی
@sherestan
/120/
مي خواهم ببوسمت
اگر اين شعر هاي شعله ورم دهاني بگذارند
مي خواهم دستت را بگيرم
اگر که دست دهد اين دست اين قلم
دستي بگذارند
اينان به نوشتن از تو چنان معتادند
که مجسمه ها به سنگ
و سربازان
به خيالات پيروزی
#شمس_لنگرودی
@sherestan
مي خواهم ببوسمت
اگر اين شعر هاي شعله ورم دهاني بگذارند
مي خواهم دستت را بگيرم
اگر که دست دهد اين دست اين قلم
دستي بگذارند
اينان به نوشتن از تو چنان معتادند
که مجسمه ها به سنگ
و سربازان
به خيالات پيروزی
#شمس_لنگرودی
@sherestan
/121/
کاش
دلتنگی بیماری بود،
بستری می شدی
درش می آوردند
دورش می انداختند
یا در شیشه های الکل نگه می داشتند
تا به بیمارهای دیگر بگویند
این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم
حیف که با دلتنگی هیچ کاری نمی شود کرد
باید آن را کشید
مثل حبس...
#مریم_اسلامی
@sherestan
کاش
دلتنگی بیماری بود،
بستری می شدی
درش می آوردند
دورش می انداختند
یا در شیشه های الکل نگه می داشتند
تا به بیمارهای دیگر بگویند
این دلتنگی بزرگ را ما در آوردیم
حیف که با دلتنگی هیچ کاری نمی شود کرد
باید آن را کشید
مثل حبس...
#مریم_اسلامی
@sherestan
/122/
به کنجی رفته ام پاییز سردیست
به دستم چایی لبریز سردیست
بیار آغوش خوزستانی ات را
درون سینه ام تبریز سردیست!
#حمزه_کریم _تباح_فر
@sherestan
به کنجی رفته ام پاییز سردیست
به دستم چایی لبریز سردیست
بیار آغوش خوزستانی ات را
درون سینه ام تبریز سردیست!
#حمزه_کریم _تباح_فر
@sherestan
/124/
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همیدارم که مسکینم
دلی چون شمع میباید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمیبینم که میسوزد به بالینم
#سعدی
@sherestan
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همیدارم که مسکینم
دلی چون شمع میباید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمیبینم که میسوزد به بالینم
#سعدی
@sherestan
/125/
می نشینم مگر تو رد بشوی
می دوم تا مگر که خسته شوی
می کشم امتداد راهی را
به امید در آن قدم زدن ات
تو قدم می زنی قدم من را
تو نفس می کشی هوس من را
هوس لابه لای هر نفسم
قفس سینه و نفس زدن ات
تو اگر مرغ عشق من باشی
بازوانم بدون شک قفس اند
واقعن حیف اگر که این آغوش
تنگ باشد برای پرزدن ات
شرح یک روح در دو تن حرف است
داستان دو روح و یک تن را
می نویسم اگر شبی تن من
بخورد لحظه ای گره به تن ات
می روی هات را نمی بینم
نیستی هات را نمی خوابم
خواب و بیدار عصر هر شنبه
می نشینم به شوق آمدن ات
#محمدرضا_حاج_رستم_بگلو
@sherestan
می نشینم مگر تو رد بشوی
می دوم تا مگر که خسته شوی
می کشم امتداد راهی را
به امید در آن قدم زدن ات
تو قدم می زنی قدم من را
تو نفس می کشی هوس من را
هوس لابه لای هر نفسم
قفس سینه و نفس زدن ات
تو اگر مرغ عشق من باشی
بازوانم بدون شک قفس اند
واقعن حیف اگر که این آغوش
تنگ باشد برای پرزدن ات
شرح یک روح در دو تن حرف است
داستان دو روح و یک تن را
می نویسم اگر شبی تن من
بخورد لحظه ای گره به تن ات
می روی هات را نمی بینم
نیستی هات را نمی خوابم
خواب و بیدار عصر هر شنبه
می نشینم به شوق آمدن ات
#محمدرضا_حاج_رستم_بگلو
@sherestan
/127/
وقتی تو نیستی ...
شادی کلام نامفهومی ست !
و " دوستت می دارم " رازی ست ،
که در میان حنجره ام دق میکند !
و مـــَـن چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت وآیینه و هوا ،
به تو معتادند ...
#حسین_منزوی
@sherestan
وقتی تو نیستی ...
شادی کلام نامفهومی ست !
و " دوستت می دارم " رازی ست ،
که در میان حنجره ام دق میکند !
و مـــَـن چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت وآیینه و هوا ،
به تو معتادند ...
#حسین_منزوی
@sherestan
/129/
آذر
یادش رفته
که پاییز است !
نمیبارد ..
فقط
یخ میزند !
به گمانم
کسی
به طرز فجیعی
تنهایش گذاشته ..
وگرنه
اینگونه
ماتش نمیبرد ...
#مریم_قهرمانلو
@sherestan
آذر
یادش رفته
که پاییز است !
نمیبارد ..
فقط
یخ میزند !
به گمانم
کسی
به طرز فجیعی
تنهایش گذاشته ..
وگرنه
اینگونه
ماتش نمیبرد ...
#مریم_قهرمانلو
@sherestan
/130/
خانه دل تنگ ِ غروبی خفه بود
مثل ِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست اینهمه درد
در کمین ِ دل ِ آن کودک ِ خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه !
#هوشنگ_ابتهاج
@sherestan
خانه دل تنگ ِ غروبی خفه بود
مثل ِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست اینهمه درد
در کمین ِ دل ِ آن کودک ِ خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه !
#هوشنگ_ابتهاج
@sherestan
/132/
صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن، بیهوده است
اگر این خطها را پاک کنم
جای آنها پیداست.
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست
تو بگو
من کجا حق دارم
مشقهایم را
بر روی کاغذ باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را باید از سر سطر نوشت.
#قیصر_امین_پور
@sherestan
صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن، بیهوده است
اگر این خطها را پاک کنم
جای آنها پیداست.
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست
تو بگو
من کجا حق دارم
مشقهایم را
بر روی کاغذ باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را باید از سر سطر نوشت.
#قیصر_امین_پور
@sherestan
/133/
دیرآمدی حالا تو باشی هم،هوایم
دیگرتفاوت باشبِ آبان ندارد
بغضی شبیه آسمان ابری ام که
درچشم خودیک قطره هم باران ندارد
طبق روال روزهایی که نبودی
بین تمام دست هاازدست رفتم !
درخودفرورفتم به سبک شاعران تا
یادت بیندازم«خلاءدرمان ندارد»!
یادت بیندازم که روزی گفته بودی :
من می روم،اماتوشاعرباش وبنویس
جرأت ندادی تابگویم: بی توهیچم ...
بعدازتودیگرشعرمن خواهان ندارد
گفتی: که بایدزندگی ات رابسازی
ماندن کنارهیچ مردی زورکی نیست
من هم دلم می خواست که خوشبخت باشم !
اما بدون ِ تو... نه!این امکان ندارد
کوچک شدم تاجاشوم لای نفس هات
می خواستم زندانی قلب تو باشم
می ریختم دیوارهای حائلت را
غافل ازاینکه راه به زندان ندارد
آینده خط می زد مرا ازسرنوشتت
ترجیح تواین بود: باگل هابمانی !
داغت به دل مانده ست ای رویای خیسم
افسوس که آغوش من گلدان ندارد
لعنت به روزی که قلم دادی به دستم
لعنت به کُل مشق های کودکی هام
«مردی نیامد » بازهم افسرده هستم
شاعرشدن بدترازاین تاوان ندارد !
#صنم_نافع
@sherestan
دیرآمدی حالا تو باشی هم،هوایم
دیگرتفاوت باشبِ آبان ندارد
بغضی شبیه آسمان ابری ام که
درچشم خودیک قطره هم باران ندارد
طبق روال روزهایی که نبودی
بین تمام دست هاازدست رفتم !
درخودفرورفتم به سبک شاعران تا
یادت بیندازم«خلاءدرمان ندارد»!
یادت بیندازم که روزی گفته بودی :
من می روم،اماتوشاعرباش وبنویس
جرأت ندادی تابگویم: بی توهیچم ...
بعدازتودیگرشعرمن خواهان ندارد
گفتی: که بایدزندگی ات رابسازی
ماندن کنارهیچ مردی زورکی نیست
من هم دلم می خواست که خوشبخت باشم !
اما بدون ِ تو... نه!این امکان ندارد
کوچک شدم تاجاشوم لای نفس هات
می خواستم زندانی قلب تو باشم
می ریختم دیوارهای حائلت را
غافل ازاینکه راه به زندان ندارد
آینده خط می زد مرا ازسرنوشتت
ترجیح تواین بود: باگل هابمانی !
داغت به دل مانده ست ای رویای خیسم
افسوس که آغوش من گلدان ندارد
لعنت به روزی که قلم دادی به دستم
لعنت به کُل مشق های کودکی هام
«مردی نیامد » بازهم افسرده هستم
شاعرشدن بدترازاین تاوان ندارد !
#صنم_نافع
@sherestan
/134/
اﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﺩ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﺪﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻐﻮ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺍﻣﺎ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﭙﯿﺪﯼ
ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻧﻤﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ!
#حمیدرضا_شکارسری
@sherestan
اﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﺩ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﺪﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻐﻮ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺍﻣﺎ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﭙﯿﺪﯼ
ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻧﻤﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ!
#حمیدرضا_شکارسری
@sherestan
/136/
برف است و زمین چقدر زیبا شده است
چشمان غزل خیس تماشا شده است
این منظره سفید برف است و زمین؟
یا دکمه ی پیراهن تو وا شده است
#طاها_ابراهیمی
@sherestan
برف است و زمین چقدر زیبا شده است
چشمان غزل خیس تماشا شده است
این منظره سفید برف است و زمین؟
یا دکمه ی پیراهن تو وا شده است
#طاها_ابراهیمی
@sherestan