شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
~~۹۹~~
بعضی ها شنبه ی آدمند
پُرِ قرار های تازه
پُرِ شروع های دوباره
جدی و عبوس

بعضی ها سه شنبه ی آدمند
پُرِ کارهای نکرده
پُرِ وعده های عقب افتاده
آشفته و مضطرب

بعضی ها پنجشنبه آدمند
پُرِ رهایی و بی خیالی
پُرِ سبک باری و خوشحالی

تو جمعه ی منی
بهترین روز هفته ام،
که آفتابش بالا نیامده به غروب میرسد...

#حسین_وحدانی

@sherestan
1
~~ 100 ~~

“ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ؟”
#شاملو :
ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎ؛
ﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽ‌ﺯﺩ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ. ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ تقدیم ناپلئون کرد. ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺸﻮﺩ، ﻋﻈﯿﻢ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کرد. ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﯿﻦ ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ‌ﺳﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽ‌ﭘﺮﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنند؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﺧﺐ ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ: ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!
ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ «ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ»

@sherestan
~~١٠١~~

ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خون ریزی را بگیرد،
شاید نتواند جلوی مرگ کودکی را بگیرد،
اما می تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند.
@sherestan

#ژان_پل_سارتر
بیانیه ی جایزه ی نوبل
/102/
گاهي بايد به دور خود 
يک ديوار تنهايي کشيد
نه براي اينکه 
ديگران را از خودت دور کني
بلکه ببيني چه کسي 
براي ديدنت 
ديوار را خراب مي کند

@sherestan
#ژان_پل_سارتر

«فیلسوف و نویسنده فرانسوی»
/103/
حرف یلدا شد که او دستی به موهایش کشید

نرخ تعیین میکند گویا میانِ معرکه

#سجاد_شهیدی
@sherestan
/104/
زمستان را
به خاطر چتری دوست دارم
که سرپناهش را در باران
قسمت میکنی با من
و هر قدر هم که گرم بپوشی
یقین دارم باز
در صف خلوت سینما خودت را
دلبرانه می چسبانی به من

هنوز باورم نمیشود
که سال به سال
چشم به راه زمستانی می نشینم
که سالها
چشم دیدنش را نداشته ام

#عباس_صفاری
@sherestan
/105/
سرم را
نه ظلم می تواند خم کند،
نه مرگ...
نه ترس!

سرم فقط
برای بوسیدن دست های تو
خم می شود...

#ناظم_حکمت
@sherestan
/106/
ما گشته ایم،نیست،تو هم جستجو نکن
آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن


در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن!
دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن!

#فاضل_نظری
@sherestan
/107/
تورا در آغوش می گیرم
اما شبیه تراشی که مدادش را تمام خواهد کرد
غمگینم...

#ستار_جانعلی_پور
@sherestan
/108/
مردها خیلی هم خوبند...
دوست داشتنی و مهربان..
عاشق محبت واقعی...
گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..
و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..
همانهای که اگر عاشق شوند ؛
برایتان شاملو می شوند ،و بیستون میکنند...
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...
اری اینها مرد هستند...

#فروغ_فرخزاد
@sherestan
/109/
با که خواهی باز کرد این در که بر من ، بسته ای ؟

بر که خواهی بست دل را چون ز من برداشتی ...

#حسین_منزوی 
@sherestan
/110/
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری چهره‌ای
همی گفت و می‌رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار

#سعدی
@sherestan
/111/
که را بغل بکنم غیر زانوانم را ؟

که گریه دارم و آن شانه برنمی گردد

#مجتبا_صادقی
@sherestan
/112/
باید می گذاشتی عاشقت بمانم
عشق چیزی نیست
که هر دقیقه
هر روز
اتفاق بیفتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبیدش
باید می گذاشتی دو دستی بچسبم
به قایق هایی که نجاتمان می دادند
به رویاهایم
به عشق
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست!

#مهدیه_لطیفی
@sherestan
/113/
دوباره با خشم فریاد زد:
"از رود خانه بگذرید!"
.
سرباز ها
مثل مورچه های مردد
یکی یکی
سوار قایق های کاغذی شدند
.
«همه کشته خواهیم شد»
.
در همهمه ی تردید ها
یکی از ما
تفنگ را
به سوی فرمانده نشانه رفت
و تنها
یکی از ما
کشته شد
.
#مهدی_مظاهری
@sherestan
/114/
کنار هم غزل خوردیم و با خودکار رقصیدیم
هوا رفتیم و مثل ابر در شلوار رقصیدیم

هوابد بود...روی چشم هامان دود پاشیدند
هوا تاریک شد، درآتش سیگار رقصیدیم

به ما گفتند:ممنوع است، ممنوع است، ممنوع است
به ما گفتند ممنوع است، با اصرار رقصیدیم

زمین خوردیم و روی خاک، صدها برگ عقب رفتیم
زمین خوردیم و در تاریخ، صدها بار رقصیدیم

فعولن فع...تتن تن... فاعلاتن... تن تکان دادیم
شنا کردیم و دراین بحر ناهموار رقصیدیم

دوباره چشم های لطفعلی خان را درآوردیم
ته فنجان، میان قهوه ی قاجار رقصیدیم

غذا خوردیم و با محمود افغان آشتی کردیم
به حکم باد، روی پرچم افشار رقصیدیم

تکان خوردیم در نت های قرمز رنگ یاسایی
مغول خندید، روی دامن اترار رقصیدیم

بخارا شعله می شد ،خون نیشابور نی میزد
عقب رفتیم و روی نیزه ی تاتار رقصیدیم

عقب رفتیم :ما را قرمطی خواندند، افتادیم
خلیفه سکه می انداخت، در دربار رقصیدیم

خلیفه دست می زد...ما عجم بودیم،کم بودیم
کنار دجله روی خنجر مختار رقصیدیم

عقب رفتیم :اسکندر میان صور، دف میزد
عقب رفتیم و بین آتش و دیوار رقصیدیم

به ما گفتند :مفعولن! به ما گفتند:مفعولن
و ما هربار افتادیم... ماهربار رقصیدیم

.
جلو رفتیم، تن هامان میان تنگ جا می شد
پریدیم و نوک منقار ماهیخوار رقصیدیم

میان خون و گل ما را شبیه گربه رقصاندند
هوا کم بود...درحلقوم بوتیمار رقصیدیم

مترسک های غمگینی شدیم و در کنار هم
برای شادی چشمان گندم زار رقصیدیم

برای شادمانی فلان سلطان غزل خواندیم
برای میهمانی فلان سردار رقصیدیم

طناب سربه داران را تکان دادیم با لبخند
کلاغانی شدیم و روی چوب دار رقصیدیم...
.


#حامد_ابراهيم_پور


پ.ن 1- ابرشلوارپوش :ولادمیرمایاکوفسکی
@sherestan
/115/
پیش از شما
به سان شما
بی شمار ها
با تار عنکبوت
نوشتند روی باد
کین دولت خجسته جاوید زنده باد

#شفیعی_کدکنی
@sherestan
/116/

ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم .
ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق می ورزیم ، بهشت جاودانه است .
و لحظه جدایی ، جهنمی همیشگی .
اینجا بر روی همین زمین است
که ما زنان ابدیت را زیست می کنیم ...



#نیکوس_کازانتزاکیس
آخرین وسوسه مسیح
@sherestan
/117/
ﻣﺮﺍ
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ
ﭘﯿﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﮐﻪ
ﻫﺮﮔﺰ
ﺭﺥ ﻧﺪﺍﺩ... !

#علی_جعفری
@sherestan
/118/


دلتنگی جرم نیست

یک بیماری ست

باما مهربان باشید


#منیره_حسینی
@sherestan
/119/
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما

الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم
در زخم بستن جگر لخت لخت ما

با اینهمه خجالت و ذلت که می‌کشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما

زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما

وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش
آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما
#وحشی
@sherestan