شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
148 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
1068

این گونه که من
در بوسیدنش افراط می کنم
هر شبِ عصرهای یخبندان
هر روز ِ دورانِ آهن و سنگ
هیچ چیز
منقرض نخواهد شد ...

از جغرافیای اندام ِ تو
تاریخی را
که از مردمکانِ تو آغاز می شود
هیچ خونخوار ِ دیگری
به کام ِ خود
تحریف نخواهد کرد ...

باستان شناسان
در یافتن ِ ردّ ِ لب های یک دایناسور
بر فسیل ِ گونه ی تو
چه حقایق ِ تلخی
چه دروغ های شیرینی
کشف خواهند کرد .

#علی_صالحی_بافقی

@sherestan
1069

گفتن دوستت دارم، همیشه شبیه دل به دریا زدن است، رها کردن تیری که دیگر هرگز به کمان بازنمی گردد.
دوستت دارم هر سرانجامی که بیابد، این تیر که رها شود، دیگر هیچکس آن آدم قبلی نخواهد بود.

#امیرحسین_کامیار

@sherestan
1070

حق با بودایی‌هاست. آدم‌های گناهکار، به مرگ محکوم نمی‌شوند؛ به زندگی محکوم می‌شوند ...

#کتاب
#استیو_تولتز
#جزء_از_کل

@sherestan
1071
انفرادی شده
سلول به سلول تنم...
خود من
در خود من
در خود من
زندانی ست...!

#حسین_جنت_مکان

@sherestan
@Sherestan -Short_story_Training.pdf
1.2 MB
یه کتاب کوتاه آموزشی و بسیار کاربردی برای نوشتن داستان کوتاه

@Sherestan
1072

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی

هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!

#برتولت_برشت

@sherestan
1073

...
آغوشت
همانند ِ "جنگِ ویتنام" است!
هرکه رفت
یا برنگشت
یا اگر برگشت
دیوانه بود...!

#کامران_رسول_زاده

@sherestan
1074

از نگاهم رفتی و دارد خدایی میکند

بغض های از رگ گردن به من نزدیکتر...

#فرامرز_عرب_عامری

@sherestan
1075

عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر

سعدیا پیکر مطبوع برای نظرست
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر

#سعدی

@sherestan
1076

برايش مثل آهنگى ام
به زبانى بيگانه
ديوانه وار دوستم دارد و
دركم نمى كند

#مهسا_مجیدی_پور

@sherestan
1077

از هرچه هست غمزده تر عاشق من است
زن خسته از تمام بشر عاشق من است

من برگ برگ برگ درختم مقابلش
او ضربه ضربه ضربه تبر عاشق من است

مانند مصرعی به غزل، مثل گل به باغ
مانند دختری به پسر... عاشق من است!

این چیز داغ چیست اگر مرد مرده است؟!
این مرد مرده کیست اگر عاشق من است؟!

زن حدس می زند چقدر مانده تا سقوط
زن فکر می کند چقدر عاشق من است

او عاشق من است چرا، کِی، چقدر، تا،
اما، ولی، چگونه، مگر... عاشق من است

فریاد می زند برو گمشو کثافتِ...
هرچند می رسد به نظر عاشق من است!!

ترسیده است از اینهمه احساس در تنش
یعنی به جای چند نفر عاشق من است؟!

«چشمم به راه تا که خبر می دهد ز دوست»
او با خبر، بدون خبر عاشق من است

من بیت، بیت در همه ی شعر مرده ام
زن در تمام طول اثر عاشق من است

#سید_مهدی_موسوی

@Sherestan
1078

شن های صحرا با وزش باد تغییر می کنند. اما کویر همان کویر می ماند. عشق ما هم مثل کویر همیشه پایدار است...

#کتاب
#کیمیاگر | #پائولو_کوئیلو

@sherestan
1079
رو به رو را نگاه كردم
ميان جمعيت تو را ديدم
ميان سنبله ها
زير تك درختى تو را ديدم
در انتهاى هر سفر
در عمق هر عذاب
در انتهاى هر خنده
سربرآورده از آتش و آب
تابستان و زمستان، تو را ديدم
در خانه
در رويا
در آغوشم تو را ديدم
تركت نخواهم كرد!

#پل_الوار
@sherestan
1080
از حوصلۀ روسری اش باد که سر رفت
اوضاع جهان باز لب مرز خطر رفت

او آمد و در کوچۀ ما ولوله افتاد
او در زد و یک آن نفَس ِ کوبۀ در رفت

چشمش، سر زلفش که نشسته است بر ابروش
بسیار ستم بر من از این چند نفر رفت

چون ماهی بی تابی از تُنگ برون جَست
آن راز که از زیر زبان همه در رفت

تکثیر جنون مسالۀ اصلی ما شد
وقتی که از این خانه به آن خانه خبر رفت

رقصید گلی در وسط معرکۀ باد
لرزید درختی و در آغوش تبر رفت

شهر از نفسش گرم شد آن صبح که آمد
مست از قدمش جاده شد آن شب که سفر رفت

برگشت به سوی من و در را پس از آن بست
نطق قلمم کور شد و واژه هدر رفت


#آرش_شفاعی
@sherestan
1081

عشق فقط هماغوشی نیست. اگر این‌طور بود می‌شد کاری کرد. عشق زندگی است که می‌خواهد شما را دوباره گرفتار خودش بکند.

#کتاب
#خداحافظ_گری_کوپر #رومن_گاری #سروش_حبیبی

@sherestan
1082

یک زن، قادر است خیلی چیزها را با دستهایش بیان کند، یا اینکه با آن‌ها، تظاهر به انجام کاری کند ...
در حالی که وقتی به دست‌های یک مرد فکر می‌کنم، همچون کنده ی درخت، بی حرکت و خشک به نظرم می‌رسند.
دست‌های مردان، فقط به درد دست دادن، کتک زدن، طبیعتاً تیراندازی و چکاندن ماشه ی تفنگ و امضاء می‌خورند.
اما به دستان زنان در مقایسه با دست‌های مردان به گونه‌ای دیگر باید نگاه کرد:
چه موقعی که کره روی نان می‌مالند و چه موقعی که موها را از پیشانی کنار می‌زنند.

#کتاب
#هاینریش_بل
#عقاید_یک_دلقک

@sherestan
کمتر هستیم و‌کم پست میدهیم
ما را ببخشید...
1083

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!

#چیستا_یثربی
#پستچی

@sherestan
Forwarded from Razism
Hate
Archive
صبح بخیر
@Razism
@Sherestan
1084
دوباره دختری امشب به خواب دیده مرا
که از زبان غزل های من شنیده مرا

و با هزار دلیل از دلش که پرسیده
به این نتیجه رسیده که برگزیده مرا

تمام خوابش را کرده است نقاشی
کنار خود لب یک باغچه کشیده مرا

مرا گرفته و بوسیده پرپرم کرده
ولی نگفته چرا بی اجازه چیده مرا

جواب نامه او چیست؟ آه اگر آری ست
چه طعم میدهد این میوه رسیده مرا؟

ندیده عاشق او می شوم. همین امشب
رها نمی کند این شوق تا سپیده مرا

جواب می دهم آری اگر چه می دانم
خدا برای رسیدن نیافریده مرا...

#محمد_سعید_میرزایی
@sherestan
1085
دوری
مثل آخرین طبقه ی یک آسمان خراش
خوشبخت کارگری است
که از تو پایین می افتد بی ردخراش
من بهای زندگی را پرداخته ام
بارها از چشم ات افتادم
و بهای عشق دوست داشتن است
دوستت می دارم
ای که بودن ات
مرگ را به تاخیرمی اندازد.
.
#سایر_هاکا
@sherestan