1059
قربان لبت دلبر لبخند اناری!
سرچشمه اشعار من از چشم تو جاری
ای آنکه دهانت دهن تنگ شراب است
لب باز بکن کشت مرا درد خماری
در حسرت آغوش تو پاییزترینم
ای تاک که سرمست در آغوش بهاری !
هر کس به نگاهت نظری کرد دلش رفت
دو مهره ی مارند دو چشمی که تو داری
گل هستی و گلدان من ازعطر تو خالیست
حیف است به هرخار و خسی دل بسپاری
در سینه دلم میتپد انگار که از رنج
کوبیده خودش را به قفس باز قناری
سخت است که تنها شوی آنقدر که حتی
بر شانه هر رهگذری سر بگذاری
رفتی و پس از تو نفسم رفت دلم رفت
هر بار که از ریل گذر کرد قطاری
#جامه_بزرگی
@sherestan
قربان لبت دلبر لبخند اناری!
سرچشمه اشعار من از چشم تو جاری
ای آنکه دهانت دهن تنگ شراب است
لب باز بکن کشت مرا درد خماری
در حسرت آغوش تو پاییزترینم
ای تاک که سرمست در آغوش بهاری !
هر کس به نگاهت نظری کرد دلش رفت
دو مهره ی مارند دو چشمی که تو داری
گل هستی و گلدان من ازعطر تو خالیست
حیف است به هرخار و خسی دل بسپاری
در سینه دلم میتپد انگار که از رنج
کوبیده خودش را به قفس باز قناری
سخت است که تنها شوی آنقدر که حتی
بر شانه هر رهگذری سر بگذاری
رفتی و پس از تو نفسم رفت دلم رفت
هر بار که از ریل گذر کرد قطاری
#جامه_بزرگی
@sherestan
1060
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد
گریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ست
بسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست
بسته ی خالی یک پنجره در دیوارش
بسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارش
بسته ی خالی خورشید ِ به شب تن داده
بسته ی خالی یک خانه ی دور افتاده
بسته ی خالی یک عاشق جنجالی تر
بسته ی خالی یک صندلی خالی تر!
بسته ی خالی تبعید که در سیبت بود
بسته ی خالی پاییز که در جیبت بود
مرگ، پیغام تو در گوشی خاموشم بود
بسته ی خالی قرصی که در آغوشم بود
قفل بودم وسط تخت به زندانی که…
زدم از خانه به کوچه به خیابانی که…
دور دنیای تو هی آجر و آهن چیده
همه ی شهر در آن عق شده و گندیده
از شلوغی جهان، حوصله اش سر رفته
همه ی شهر دو تا پا شده و در رفته
بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچه ی هیز
دلم آشوب شده از خودم و از همه چیز
فکر یک صندلی پُر شده توی اتوبوس
فکر گل های پلاسیده ی ماشین عروس
زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده
بچه ای خسته که از راه، عقب افتاده
مغز درمانده ی خالی شده ی بی ایده
مرد با عقربه ی روی مچش خوابیده
منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم
یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم
منم و عکس مچاله شده در دستی که…
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که…
منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ ترین حادثه ی قصه منم
منم و این در و دیوارِ به غم آلوده
تخت خوابی که پر از خاطره هایت بوده
خانه با سردی دیوار هماغوشم کرد
از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد
قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود
جسدی آن طرف پنجره مدفون شده بود
جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غم ها
جسد زل زده به چشم ِ تر ِ آدم ها
جسد خاطره هایی که کبودم کردند
مثل سیگار به لب برده و دودم کردند
جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد
جسد روز و شبی که بد و بدتر می شد
جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت!!
بسته ی خالی سیگارم و قرصت در تخت
جیغ خاموشی رویای تو و مهتابی
با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی
با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است
در شبی تیره که از ثانیه هایش عقب است
در شبی از تو و کابوس تو طولانی تر
در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است…
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد
گریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ست
بسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست
بسته ی خالی یک پنجره در دیوارش
بسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارش
بسته ی خالی خورشید ِ به شب تن داده
بسته ی خالی یک خانه ی دور افتاده
بسته ی خالی یک عاشق جنجالی تر
بسته ی خالی یک صندلی خالی تر!
بسته ی خالی تبعید که در سیبت بود
بسته ی خالی پاییز که در جیبت بود
مرگ، پیغام تو در گوشی خاموشم بود
بسته ی خالی قرصی که در آغوشم بود
قفل بودم وسط تخت به زندانی که…
زدم از خانه به کوچه به خیابانی که…
دور دنیای تو هی آجر و آهن چیده
همه ی شهر در آن عق شده و گندیده
از شلوغی جهان، حوصله اش سر رفته
همه ی شهر دو تا پا شده و در رفته
بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچه ی هیز
دلم آشوب شده از خودم و از همه چیز
فکر یک صندلی پُر شده توی اتوبوس
فکر گل های پلاسیده ی ماشین عروس
زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده
بچه ای خسته که از راه، عقب افتاده
مغز درمانده ی خالی شده ی بی ایده
مرد با عقربه ی روی مچش خوابیده
منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم
یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم
منم و عکس مچاله شده در دستی که…
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که…
منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ ترین حادثه ی قصه منم
منم و این در و دیوارِ به غم آلوده
تخت خوابی که پر از خاطره هایت بوده
خانه با سردی دیوار هماغوشم کرد
از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد
قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود
جسدی آن طرف پنجره مدفون شده بود
جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غم ها
جسد زل زده به چشم ِ تر ِ آدم ها
جسد خاطره هایی که کبودم کردند
مثل سیگار به لب برده و دودم کردند
جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد
جسد روز و شبی که بد و بدتر می شد
جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت!!
بسته ی خالی سیگارم و قرصت در تخت
جیغ خاموشی رویای تو و مهتابی
با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی
با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است
در شبی تیره که از ثانیه هایش عقب است
در شبی از تو و کابوس تو طولانی تر
در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است…
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
برندگان این دوره مسابقه شعرستان
کد ۲
کد ۴
کد ۵
اطلاعات تکمیلی و جزییات نتایج اعلام خواهد شد
لطفا نفرات برتر آدرسی پستی به آیدی @sherestan_a ارسال کنند تا یادبودی برایشان ارسال شود .
@sherestan
کد ۲
کد ۴
کد ۵
اطلاعات تکمیلی و جزییات نتایج اعلام خواهد شد
لطفا نفرات برتر آدرسی پستی به آیدی @sherestan_a ارسال کنند تا یادبودی برایشان ارسال شود .
@sherestan
1062
چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت این فکر بود که هیچکس، مطلقاً هیچکس از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود ...
#کتاب
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
@sherestan
چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت این فکر بود که هیچکس، مطلقاً هیچکس از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود ...
#کتاب
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
@sherestan
1065
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند...
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#کتاب
#فلسفه_هانا_آرنت
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
@sherestan
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند...
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#کتاب
#فلسفه_هانا_آرنت
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
@sherestan
1066
نه اینکه دوستت نداشته باشم
اما ردشدن از جادهای
که صدبار در آن تصادف کردهای
کار گاوهاست.
#منیره_حسینی
@Sherestan
نه اینکه دوستت نداشته باشم
اما ردشدن از جادهای
که صدبار در آن تصادف کردهای
کار گاوهاست.
#منیره_حسینی
@Sherestan
1068
این گونه که من
در بوسیدنش افراط می کنم
هر شبِ عصرهای یخبندان
هر روز ِ دورانِ آهن و سنگ
هیچ چیز
منقرض نخواهد شد ...
از جغرافیای اندام ِ تو
تاریخی را
که از مردمکانِ تو آغاز می شود
هیچ خونخوار ِ دیگری
به کام ِ خود
تحریف نخواهد کرد ...
باستان شناسان
در یافتن ِ ردّ ِ لب های یک دایناسور
بر فسیل ِ گونه ی تو
چه حقایق ِ تلخی
چه دروغ های شیرینی
کشف خواهند کرد .
#علی_صالحی_بافقی
@sherestan
این گونه که من
در بوسیدنش افراط می کنم
هر شبِ عصرهای یخبندان
هر روز ِ دورانِ آهن و سنگ
هیچ چیز
منقرض نخواهد شد ...
از جغرافیای اندام ِ تو
تاریخی را
که از مردمکانِ تو آغاز می شود
هیچ خونخوار ِ دیگری
به کام ِ خود
تحریف نخواهد کرد ...
باستان شناسان
در یافتن ِ ردّ ِ لب های یک دایناسور
بر فسیل ِ گونه ی تو
چه حقایق ِ تلخی
چه دروغ های شیرینی
کشف خواهند کرد .
#علی_صالحی_بافقی
@sherestan
1069
گفتن دوستت دارم، همیشه شبیه دل به دریا زدن است، رها کردن تیری که دیگر هرگز به کمان بازنمی گردد.
دوستت دارم هر سرانجامی که بیابد، این تیر که رها شود، دیگر هیچکس آن آدم قبلی نخواهد بود.
#امیرحسین_کامیار
@sherestan
گفتن دوستت دارم، همیشه شبیه دل به دریا زدن است، رها کردن تیری که دیگر هرگز به کمان بازنمی گردد.
دوستت دارم هر سرانجامی که بیابد، این تیر که رها شود، دیگر هیچکس آن آدم قبلی نخواهد بود.
#امیرحسین_کامیار
@sherestan
1070
حق با بوداییهاست. آدمهای گناهکار، به مرگ محکوم نمیشوند؛ به زندگی محکوم میشوند ...
#کتاب
#استیو_تولتز
#جزء_از_کل
@sherestan
حق با بوداییهاست. آدمهای گناهکار، به مرگ محکوم نمیشوند؛ به زندگی محکوم میشوند ...
#کتاب
#استیو_تولتز
#جزء_از_کل
@sherestan
1072
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!
#برتولت_برشت
@sherestan
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!
#برتولت_برشت
@sherestan
1073
...
آغوشت
همانند ِ "جنگِ ویتنام" است!
هرکه رفت
یا برنگشت
یا اگر برگشت
دیوانه بود...!
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
...
آغوشت
همانند ِ "جنگِ ویتنام" است!
هرکه رفت
یا برنگشت
یا اگر برگشت
دیوانه بود...!
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
1075
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظرست
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدی
@sherestan
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظرست
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدی
@sherestan
1076
برايش مثل آهنگى ام
به زبانى بيگانه
ديوانه وار دوستم دارد و
دركم نمى كند
#مهسا_مجیدی_پور
@sherestan
برايش مثل آهنگى ام
به زبانى بيگانه
ديوانه وار دوستم دارد و
دركم نمى كند
#مهسا_مجیدی_پور
@sherestan