کد 004 :
فرد هرقدر هم فاسد و حقیر باشد . به طور غریزی طالب آن است که برایش شخصیت قائل شوند چون یک انسان است ، پس باید مثل یک انسان هم با او رفتارشود
#کتاب
#خاطرات_خانه_مردگان
#فئودور_داستایوفسکی
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
فرد هرقدر هم فاسد و حقیر باشد . به طور غریزی طالب آن است که برایش شخصیت قائل شوند چون یک انسان است ، پس باید مثل یک انسان هم با او رفتارشود
#کتاب
#خاطرات_خانه_مردگان
#فئودور_داستایوفسکی
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
کد 005 :
اكثريت عظيم روشنفكرانى كه مىشناسم، در جستوجوى چيزى نيستند و هيچ كارى نمىكنند و به درد كارى نمىخورند. همهشان بد تحصيل كردهاند، به طور جدى مطالعه نمىكنند، دربارهى علوم فقط پر حرفى مىكنند، از هنر هم كم سر در مىآورند. همهشان خودشان را مىگيرند و با قيافهى جدى، گندهگويى و فلسفهبافى مىكنند؛ حال آن كه پيش چشم شان كارگرها غذا ندارند و چهل نفرى در يك اتاق نامناسب مىخوابند، توى ساس و تعفن و گند و رطوبت و ناپاكى اخلاقى مىلولند...
پر واضح است كه همهى حرفهاى قشنگمان فقط براى آن است كه سر خودمان و ديگران شيره بماليم...
#کتاب
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
اكثريت عظيم روشنفكرانى كه مىشناسم، در جستوجوى چيزى نيستند و هيچ كارى نمىكنند و به درد كارى نمىخورند. همهشان بد تحصيل كردهاند، به طور جدى مطالعه نمىكنند، دربارهى علوم فقط پر حرفى مىكنند، از هنر هم كم سر در مىآورند. همهشان خودشان را مىگيرند و با قيافهى جدى، گندهگويى و فلسفهبافى مىكنند؛ حال آن كه پيش چشم شان كارگرها غذا ندارند و چهل نفرى در يك اتاق نامناسب مىخوابند، توى ساس و تعفن و گند و رطوبت و ناپاكى اخلاقى مىلولند...
پر واضح است كه همهى حرفهاى قشنگمان فقط براى آن است كه سر خودمان و ديگران شيره بماليم...
#کتاب
#باغ_آلبالو
#آنتوان_چخوف
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
کد 006 :
شیخ ما گفت که وقتی زنبوری به موری رسید، اورا دید که دانه ای گندم می برد به خانه و آن دانه زیروزبر می آمد و به جهد و حیله ی بسیار آن را می کشید و مردمان پای بر او می نهادند و او را خسته می کردند.آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو از برلی دانه ای بر خود نهاده ای و از بری یک دانه ی محقر چندین مذلت می کشی؟بیا تا ببینی که من چگونه آسان می خورم و از چندین نعمت های با لذت بی این همه مشقت نصیب می گیرم و از انچه نیکوتر و بهتر است و شایسته،به مراد خویش به کار می برم.پس مور را با خویشتن به دکان قصابی برد؛ به جایی که گوشت نیکوتر و فربه تر بود. بنشست و از جایی که نازکتر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت. آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می کشید و می گفت:هرکه انجا نشیند که خواهد و مرادش بود،چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود.
#کتاب
#اسرار_التوحید
#محمد_بن_منور
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
شیخ ما گفت که وقتی زنبوری به موری رسید، اورا دید که دانه ای گندم می برد به خانه و آن دانه زیروزبر می آمد و به جهد و حیله ی بسیار آن را می کشید و مردمان پای بر او می نهادند و او را خسته می کردند.آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو از برلی دانه ای بر خود نهاده ای و از بری یک دانه ی محقر چندین مذلت می کشی؟بیا تا ببینی که من چگونه آسان می خورم و از چندین نعمت های با لذت بی این همه مشقت نصیب می گیرم و از انچه نیکوتر و بهتر است و شایسته،به مراد خویش به کار می برم.پس مور را با خویشتن به دکان قصابی برد؛ به جایی که گوشت نیکوتر و فربه تر بود. بنشست و از جایی که نازکتر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت. آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می کشید و می گفت:هرکه انجا نشیند که خواهد و مرادش بود،چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود.
#کتاب
#اسرار_التوحید
#محمد_بن_منور
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
کد 007 :
هر مکتب انقلابی ومکتب مردمی وآزادیخواهی که بان معتقدی اصول فلسفی وعلمی واستراتژیکی اش هرچه هست کار ندارم،آیا اگر همه ی هدفهاو شعار هایش را خلاصه کنی به دو اصل عدل وامامت منحصر نیست؟ یکی نظام استثمار وتضاد طبقاتی وظلم اجتماعی وتفرقه اجتماعی راتبدیل بکند به نظام برابری و عدالت ودوم جامعه را از حاکمیت استبدادی واشرافی رها کند واز یک رهبری انقلابی و انسانی پاک برخوردار سازد،اما تو خیال می کنی اصول مذهبی شیعه باید ریاضت باشد وعبادت،ندبه باشد ونوحه،نه اینجوری نیست.ما چه کنیم که این دواصل را از معنیه خودش انداختند،یعنی اسمش آنرا حفظ و رسمش را نفی کردند.
#کتاب
#پدر_مادر_ما_متهمیم
#علی_شریعتی
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
هر مکتب انقلابی ومکتب مردمی وآزادیخواهی که بان معتقدی اصول فلسفی وعلمی واستراتژیکی اش هرچه هست کار ندارم،آیا اگر همه ی هدفهاو شعار هایش را خلاصه کنی به دو اصل عدل وامامت منحصر نیست؟ یکی نظام استثمار وتضاد طبقاتی وظلم اجتماعی وتفرقه اجتماعی راتبدیل بکند به نظام برابری و عدالت ودوم جامعه را از حاکمیت استبدادی واشرافی رها کند واز یک رهبری انقلابی و انسانی پاک برخوردار سازد،اما تو خیال می کنی اصول مذهبی شیعه باید ریاضت باشد وعبادت،ندبه باشد ونوحه،نه اینجوری نیست.ما چه کنیم که این دواصل را از معنیه خودش انداختند،یعنی اسمش آنرا حفظ و رسمش را نفی کردند.
#کتاب
#پدر_مادر_ما_متهمیم
#علی_شریعتی
—-------------------------------------------
مسابقات کانال شعرستان @sherestan
https://telegram.me/joinchat/BHor2zvDwVwy7gTu8k2oJw
@sherestan
رخ پریدگی چهره از فسانه ی توست
تمام حواسم به گفتن ترانه توست
دلم اگر چه خرابه شده ز دوری تو
ولی هنوز هرچه هست خانه، خانه توست
رسد به گوش صدای گریه پسری محزون
که در خیال خودش سرش به شانه توست
دلش گرفته از همه ی عاشقانه های این مردم
همه رد مشت ها به دیوارش از بهانه توست
دوباره بغض، یادم آمد اگر که تنهایم
ز غرور مسخره ی دخترانه توست
تو دور میزنی و من جریمه میشوم هر دم
کسی که نمیداند این ز چهره ی دوگانه توست
شاید سمپاشی میوه هایی که می خوری
اینروزها دلیل حرف های قاتلانه توست
اما هنوز با اینهمه یادت روشنم میدارد
فقط گله ز خواب راحت شبانه توست
#سبحان
رخ پریدگی چهره از فسانه ی توست
تمام حواسم به گفتن ترانه توست
دلم اگر چه خرابه شده ز دوری تو
ولی هنوز هرچه هست خانه، خانه توست
رسد به گوش صدای گریه پسری محزون
که در خیال خودش سرش به شانه توست
دلش گرفته از همه ی عاشقانه های این مردم
همه رد مشت ها به دیوارش از بهانه توست
دوباره بغض، یادم آمد اگر که تنهایم
ز غرور مسخره ی دخترانه توست
تو دور میزنی و من جریمه میشوم هر دم
کسی که نمیداند این ز چهره ی دوگانه توست
شاید سمپاشی میوه هایی که می خوری
اینروزها دلیل حرف های قاتلانه توست
اما هنوز با اینهمه یادت روشنم میدارد
فقط گله ز خواب راحت شبانه توست
#سبحان
1056
من لعنت فرستادم
به آن دری که به اندازه ی بازوی کوچک تو باز نشد
با سر به آن کوفتم
چرا که دست هایم
در آستینم نبودند
دست هایم یک بار
خاطره ی تو را به آغوش کشیدند
بعد، رهایم کردند
نه از مرگ نجاتم دادی نه از زندگی
تنهایی را زیر پاهایم گذاشتم
تا ببینمت
غربت را در دست هایم گرفتم
تا ببوسمت
حرف هایت را شنیدم
از کسی درون آینه
از کسی پشت تلفن
از زنی
که فراموشش کرده ام
از زنی، به اضافه ی همه ی زن ها
من آواره بودم
من بی کس بودم
پس تازیانه برداشتم
و غمگین ترین روزم را شکنجه کردم
در زندگی
طنابی را
رها کردم
و
طنابی دیگر را گرفتم
بذری را کاشتم
و
گیاهی دیگر را رویاندم
و چون حسرت خوردم
گل دیگری رویید
گلی که برای زیبایی یک زن
کافی نبود
سرنوشتم پنجره ای است نیمه باز
که شب را به درون روز می برم
و روز را به درون شب
اتاق من آسایشگاهی است
که همه
همدیگر را فراموش کرده اند
آدم روزی چون دیوانه ای رو به خودش می کند
تا روزهای
پشت سرش را
ببخشد
#ادریس_ختیاری
@sherestan
من لعنت فرستادم
به آن دری که به اندازه ی بازوی کوچک تو باز نشد
با سر به آن کوفتم
چرا که دست هایم
در آستینم نبودند
دست هایم یک بار
خاطره ی تو را به آغوش کشیدند
بعد، رهایم کردند
نه از مرگ نجاتم دادی نه از زندگی
تنهایی را زیر پاهایم گذاشتم
تا ببینمت
غربت را در دست هایم گرفتم
تا ببوسمت
حرف هایت را شنیدم
از کسی درون آینه
از کسی پشت تلفن
از زنی
که فراموشش کرده ام
از زنی، به اضافه ی همه ی زن ها
من آواره بودم
من بی کس بودم
پس تازیانه برداشتم
و غمگین ترین روزم را شکنجه کردم
در زندگی
طنابی را
رها کردم
و
طنابی دیگر را گرفتم
بذری را کاشتم
و
گیاهی دیگر را رویاندم
و چون حسرت خوردم
گل دیگری رویید
گلی که برای زیبایی یک زن
کافی نبود
سرنوشتم پنجره ای است نیمه باز
که شب را به درون روز می برم
و روز را به درون شب
اتاق من آسایشگاهی است
که همه
همدیگر را فراموش کرده اند
آدم روزی چون دیوانه ای رو به خودش می کند
تا روزهای
پشت سرش را
ببخشد
#ادریس_ختیاری
@sherestan
1058
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
کـــه به عشق ِ تو, قمــــر قاری قرآن شده است
مثــل من باغچه ی خانــه هم از دوری تــــو
بس که غم خورده و لاغر شده، گلدان شده است!
بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم
نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است!
بی شک آن شیخ، که از چشم تو منعم می کرد
خبر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است!
عشق... مهمان عزیزی ست که با رفتن او
نرده ی پنجره ها میله زندان شده است!
عشق...زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است!
عشق دانشکده تجربه ی انسانهـــاست...
گرچه چندی ست پر از طفل دبستان شده است!
هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است
روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است...
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری...
بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است!
#غلامرضا_طریقی
@sherestan
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
کـــه به عشق ِ تو, قمــــر قاری قرآن شده است
مثــل من باغچه ی خانــه هم از دوری تــــو
بس که غم خورده و لاغر شده، گلدان شده است!
بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم
نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است!
بی شک آن شیخ، که از چشم تو منعم می کرد
خبر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است!
عشق... مهمان عزیزی ست که با رفتن او
نرده ی پنجره ها میله زندان شده است!
عشق...زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است!
عشق دانشکده تجربه ی انسانهـــاست...
گرچه چندی ست پر از طفل دبستان شده است!
هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است
روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است...
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری...
بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است!
#غلامرضا_طریقی
@sherestan
1059
قربان لبت دلبر لبخند اناری!
سرچشمه اشعار من از چشم تو جاری
ای آنکه دهانت دهن تنگ شراب است
لب باز بکن کشت مرا درد خماری
در حسرت آغوش تو پاییزترینم
ای تاک که سرمست در آغوش بهاری !
هر کس به نگاهت نظری کرد دلش رفت
دو مهره ی مارند دو چشمی که تو داری
گل هستی و گلدان من ازعطر تو خالیست
حیف است به هرخار و خسی دل بسپاری
در سینه دلم میتپد انگار که از رنج
کوبیده خودش را به قفس باز قناری
سخت است که تنها شوی آنقدر که حتی
بر شانه هر رهگذری سر بگذاری
رفتی و پس از تو نفسم رفت دلم رفت
هر بار که از ریل گذر کرد قطاری
#جامه_بزرگی
@sherestan
قربان لبت دلبر لبخند اناری!
سرچشمه اشعار من از چشم تو جاری
ای آنکه دهانت دهن تنگ شراب است
لب باز بکن کشت مرا درد خماری
در حسرت آغوش تو پاییزترینم
ای تاک که سرمست در آغوش بهاری !
هر کس به نگاهت نظری کرد دلش رفت
دو مهره ی مارند دو چشمی که تو داری
گل هستی و گلدان من ازعطر تو خالیست
حیف است به هرخار و خسی دل بسپاری
در سینه دلم میتپد انگار که از رنج
کوبیده خودش را به قفس باز قناری
سخت است که تنها شوی آنقدر که حتی
بر شانه هر رهگذری سر بگذاری
رفتی و پس از تو نفسم رفت دلم رفت
هر بار که از ریل گذر کرد قطاری
#جامه_بزرگی
@sherestan
1060
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد
گریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ست
بسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست
بسته ی خالی یک پنجره در دیوارش
بسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارش
بسته ی خالی خورشید ِ به شب تن داده
بسته ی خالی یک خانه ی دور افتاده
بسته ی خالی یک عاشق جنجالی تر
بسته ی خالی یک صندلی خالی تر!
بسته ی خالی تبعید که در سیبت بود
بسته ی خالی پاییز که در جیبت بود
مرگ، پیغام تو در گوشی خاموشم بود
بسته ی خالی قرصی که در آغوشم بود
قفل بودم وسط تخت به زندانی که…
زدم از خانه به کوچه به خیابانی که…
دور دنیای تو هی آجر و آهن چیده
همه ی شهر در آن عق شده و گندیده
از شلوغی جهان، حوصله اش سر رفته
همه ی شهر دو تا پا شده و در رفته
بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچه ی هیز
دلم آشوب شده از خودم و از همه چیز
فکر یک صندلی پُر شده توی اتوبوس
فکر گل های پلاسیده ی ماشین عروس
زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده
بچه ای خسته که از راه، عقب افتاده
مغز درمانده ی خالی شده ی بی ایده
مرد با عقربه ی روی مچش خوابیده
منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم
یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم
منم و عکس مچاله شده در دستی که…
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که…
منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ ترین حادثه ی قصه منم
منم و این در و دیوارِ به غم آلوده
تخت خوابی که پر از خاطره هایت بوده
خانه با سردی دیوار هماغوشم کرد
از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد
قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود
جسدی آن طرف پنجره مدفون شده بود
جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غم ها
جسد زل زده به چشم ِ تر ِ آدم ها
جسد خاطره هایی که کبودم کردند
مثل سیگار به لب برده و دودم کردند
جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد
جسد روز و شبی که بد و بدتر می شد
جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت!!
بسته ی خالی سیگارم و قرصت در تخت
جیغ خاموشی رویای تو و مهتابی
با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی
با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است
در شبی تیره که از ثانیه هایش عقب است
در شبی از تو و کابوس تو طولانی تر
در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است…
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد
گریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ست
بسته ی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست
بسته ی خالی یک پنجره در دیوارش
بسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارش
بسته ی خالی خورشید ِ به شب تن داده
بسته ی خالی یک خانه ی دور افتاده
بسته ی خالی یک عاشق جنجالی تر
بسته ی خالی یک صندلی خالی تر!
بسته ی خالی تبعید که در سیبت بود
بسته ی خالی پاییز که در جیبت بود
مرگ، پیغام تو در گوشی خاموشم بود
بسته ی خالی قرصی که در آغوشم بود
قفل بودم وسط تخت به زندانی که…
زدم از خانه به کوچه به خیابانی که…
دور دنیای تو هی آجر و آهن چیده
همه ی شهر در آن عق شده و گندیده
از شلوغی جهان، حوصله اش سر رفته
همه ی شهر دو تا پا شده و در رفته
بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچه ی هیز
دلم آشوب شده از خودم و از همه چیز
فکر یک صندلی پُر شده توی اتوبوس
فکر گل های پلاسیده ی ماشین عروس
زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده
بچه ای خسته که از راه، عقب افتاده
مغز درمانده ی خالی شده ی بی ایده
مرد با عقربه ی روی مچش خوابیده
منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم
یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم
منم و عکس مچاله شده در دستی که…
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که…
منم و عطر تو که پخش شده توی تنم
بی تو دلتنگ ترین حادثه ی قصه منم
منم و این در و دیوارِ به غم آلوده
تخت خوابی که پر از خاطره هایت بوده
خانه با سردی دیوار هماغوشم کرد
از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد
قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود
جسدی آن طرف پنجره مدفون شده بود
جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غم ها
جسد زل زده به چشم ِ تر ِ آدم ها
جسد خاطره هایی که کبودم کردند
مثل سیگار به لب برده و دودم کردند
جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد
جسد روز و شبی که بد و بدتر می شد
جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت!!
بسته ی خالی سیگارم و قرصت در تخت
جیغ خاموشی رویای تو و مهتابی
با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی
با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است
در شبی تیره که از ثانیه هایش عقب است
در شبی از تو و کابوس تو طولانی تر
در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است…
#فاطمه_اختصاری
@sherestan
برندگان این دوره مسابقه شعرستان
کد ۲
کد ۴
کد ۵
اطلاعات تکمیلی و جزییات نتایج اعلام خواهد شد
لطفا نفرات برتر آدرسی پستی به آیدی @sherestan_a ارسال کنند تا یادبودی برایشان ارسال شود .
@sherestan
کد ۲
کد ۴
کد ۵
اطلاعات تکمیلی و جزییات نتایج اعلام خواهد شد
لطفا نفرات برتر آدرسی پستی به آیدی @sherestan_a ارسال کنند تا یادبودی برایشان ارسال شود .
@sherestan
1062
چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت این فکر بود که هیچکس، مطلقاً هیچکس از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود ...
#کتاب
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
@sherestan
چنان تنهایی وحشتناکی احساس میکردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت این فکر بود که هیچکس، مطلقاً هیچکس از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود ...
#کتاب
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
@sherestan
1065
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند...
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#کتاب
#فلسفه_هانا_آرنت
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
@sherestan
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند...
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#کتاب
#فلسفه_هانا_آرنت
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
@sherestan
1066
نه اینکه دوستت نداشته باشم
اما ردشدن از جادهای
که صدبار در آن تصادف کردهای
کار گاوهاست.
#منیره_حسینی
@Sherestan
نه اینکه دوستت نداشته باشم
اما ردشدن از جادهای
که صدبار در آن تصادف کردهای
کار گاوهاست.
#منیره_حسینی
@Sherestan
1068
این گونه که من
در بوسیدنش افراط می کنم
هر شبِ عصرهای یخبندان
هر روز ِ دورانِ آهن و سنگ
هیچ چیز
منقرض نخواهد شد ...
از جغرافیای اندام ِ تو
تاریخی را
که از مردمکانِ تو آغاز می شود
هیچ خونخوار ِ دیگری
به کام ِ خود
تحریف نخواهد کرد ...
باستان شناسان
در یافتن ِ ردّ ِ لب های یک دایناسور
بر فسیل ِ گونه ی تو
چه حقایق ِ تلخی
چه دروغ های شیرینی
کشف خواهند کرد .
#علی_صالحی_بافقی
@sherestan
این گونه که من
در بوسیدنش افراط می کنم
هر شبِ عصرهای یخبندان
هر روز ِ دورانِ آهن و سنگ
هیچ چیز
منقرض نخواهد شد ...
از جغرافیای اندام ِ تو
تاریخی را
که از مردمکانِ تو آغاز می شود
هیچ خونخوار ِ دیگری
به کام ِ خود
تحریف نخواهد کرد ...
باستان شناسان
در یافتن ِ ردّ ِ لب های یک دایناسور
بر فسیل ِ گونه ی تو
چه حقایق ِ تلخی
چه دروغ های شیرینی
کشف خواهند کرد .
#علی_صالحی_بافقی
@sherestan