1037
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند.
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
از #کتاب : فلسفه هانا آرنت
ترجمه: #خشایار_دیهیمی
@sherestan
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند.
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
از #کتاب : فلسفه هانا آرنت
ترجمه: #خشایار_دیهیمی
@sherestan
1038
تو در هوای منی،پای رفتنم لنگ است
ببین چگونه زمین با هوا هماهنگ است!؟
چه عاشقانه دچار همند دلهامان
دلت گرفته برای من و دلم تنگ است؟!
شبانه روز تو خورشید و ماه من هستی
همیشه بین شب و روز بر سرت جنگ است
تو مثل ساز در آغوشمی و موهایت
برای تشنگی ی پنجه های من چنگ است
پرانده خواب مرا طعم گرم چشمانت
همان دو قهوه ی داغی که خوب و خوشرنگ است
تویی که وصل شدی بر ضمیر متصلم
همیشه نام تو بر این ضمیر آونگ است
#مهدی_بهار
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
تو در هوای منی،پای رفتنم لنگ است
ببین چگونه زمین با هوا هماهنگ است!؟
چه عاشقانه دچار همند دلهامان
دلت گرفته برای من و دلم تنگ است؟!
شبانه روز تو خورشید و ماه من هستی
همیشه بین شب و روز بر سرت جنگ است
تو مثل ساز در آغوشمی و موهایت
برای تشنگی ی پنجه های من چنگ است
پرانده خواب مرا طعم گرم چشمانت
همان دو قهوه ی داغی که خوب و خوشرنگ است
تویی که وصل شدی بر ضمیر متصلم
همیشه نام تو بر این ضمیر آونگ است
#مهدی_بهار
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
1039
وقتی دو نفر مثل من و تو جدی عاشق همن باید هر کاری که میتونن بکنن تا عشقشون رو نجات بدن.
باید حفظش کنن و برای این کار اولین کاری که باید بکنن اینه که از هم جدا بشن!
#رومن_گاری
خداحافظ گاری کوپر صفحه 91
@sherestan
وقتی دو نفر مثل من و تو جدی عاشق همن باید هر کاری که میتونن بکنن تا عشقشون رو نجات بدن.
باید حفظش کنن و برای این کار اولین کاری که باید بکنن اینه که از هم جدا بشن!
#رومن_گاری
خداحافظ گاری کوپر صفحه 91
@sherestan
1040
روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند
سرکه می ریزم ،ولی عشقت شرابش می کند
عقل میخواهد کمی بیدار گردد در سرم
عشق با لالایی آرام خوابش می کند
روزها گرمند، اما تشنگی رنج کمیست
من که هجران تو هر شب عذابم می کند
آتشی در زیر خاکستر، تو را در چشمم است
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بر دلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
در خطابه شیخ ما غیر از خطا چیزی نداشت
عامّه، هر چند علامه خطابش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را، خدا
از کدامین فرقه در محشر حسابش می کند؟؟؟
#ناصر_عبدالمحمدی
@sherestan
روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند
سرکه می ریزم ،ولی عشقت شرابش می کند
عقل میخواهد کمی بیدار گردد در سرم
عشق با لالایی آرام خوابش می کند
روزها گرمند، اما تشنگی رنج کمیست
من که هجران تو هر شب عذابم می کند
آتشی در زیر خاکستر، تو را در چشمم است
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بر دلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
در خطابه شیخ ما غیر از خطا چیزی نداشت
عامّه، هر چند علامه خطابش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را، خدا
از کدامین فرقه در محشر حسابش می کند؟؟؟
#ناصر_عبدالمحمدی
@sherestan
1041
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را
صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را
شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو
بیا در من ببین شخصیت بر جسته ی خود را
تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی من وابسته ی خود را؟
گره روی گره افتاده ،واکن اخم هایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوسته ی خود را
به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو می برد هرچیزی اِلا دسته ی خود_را
#جواد_منفرد
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را
صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را
شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو
بیا در من ببین شخصیت بر جسته ی خود را
تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی من وابسته ی خود را؟
گره روی گره افتاده ،واکن اخم هایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوسته ی خود را
به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو می برد هرچیزی اِلا دسته ی خود_را
#جواد_منفرد
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
1042
باز نشستی توو آخرین سیگار
با کتابات که اونور ِ تختن
مث یه گرگ پیر، غمگینی!
گوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که «تو» می فهمی
که به کابوس و عشق مرتبطه
بی صدا زوزه می کشی توو خودت
راستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هست
روز پرداخت آخرین قبضه!
یه پلیس ایستاده اون پایین
رنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته ها کشتن
توو کتابای دینی و درسی
تو که می دونی آخرش هیچه
دیگه از هیچ چی نمی ترسی
رو لبت یه سرود غمگینه
توو چشات برق خشمه و الکل
نمی تونن تو رو بخوابونن
با دیازپام یا ترامادول
تو یه میدون توو غرب تهرانی
با یه رؤیای غیر قابل ذکر!
سهمت از روزگار ما اینه
فحش یک مشت لات و روشنفکر
از کجا اومدی؟ کجا می ری؟
کوچه هامون هنوز بن بستن
مطمئنّم یه روز می کُشنت
همینایی که عاشقت هستن!
کون لقّ کبوترای سفید
تو می میری اگه اسیر بشی
راستی ظاهرا تولدته
تا که یک سال دیگه پیر بشی...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
باز نشستی توو آخرین سیگار
با کتابات که اونور ِ تختن
مث یه گرگ پیر، غمگینی!
گوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که «تو» می فهمی
که به کابوس و عشق مرتبطه
بی صدا زوزه می کشی توو خودت
راستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هست
روز پرداخت آخرین قبضه!
یه پلیس ایستاده اون پایین
رنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته ها کشتن
توو کتابای دینی و درسی
تو که می دونی آخرش هیچه
دیگه از هیچ چی نمی ترسی
رو لبت یه سرود غمگینه
توو چشات برق خشمه و الکل
نمی تونن تو رو بخوابونن
با دیازپام یا ترامادول
تو یه میدون توو غرب تهرانی
با یه رؤیای غیر قابل ذکر!
سهمت از روزگار ما اینه
فحش یک مشت لات و روشنفکر
از کجا اومدی؟ کجا می ری؟
کوچه هامون هنوز بن بستن
مطمئنّم یه روز می کُشنت
همینایی که عاشقت هستن!
کون لقّ کبوترای سفید
تو می میری اگه اسیر بشی
راستی ظاهرا تولدته
تا که یک سال دیگه پیر بشی...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
اگرچه این روزها جای استاد "ابوالحسن نجفی" بدجور خالی است ولی دلیل نمی شود "غلط ننویسیم" او را جدی نگیریم:
ننویسیم: زجّه!!
بنویسیم: ضجّه
ننویسیم: فعلن!!
بنویسیم: فعلاً
ننویسیم: توجیح!!
بنویسیم: توجیه
ننویسیم: خاهر!!
بنویسیم: خواهر
ننویسیم: ضمینه!!
بنویسیم: زمینه
ننویسیم: راجب!!
بنویسیم: راجع به
ننویسیم: بازی ی!!
بنویسیم: بازیِ
ننویسیم: قلبه تو!!
بنویسیم: قلبِ تو
ننویسیم: هوای خونه سردِ!!
بنویسیم: هوای خونه سرده
ننویسیم: مطمعن!!
بنویسیم: مطمئن
ننویسیم: ناچاراً!!
بنویسیم: به ناچار
ننویسیم: علی تا صب قر زد!!
بنویسیم: علی تا صبح غر زد
ننویسیم: به سطوح آوردن!!
بنویسیم: به ستوه آوردن
ننویسیم: زرص غاته!!
بنویسیم: ضرس قاطع
ننویسیم: زکاوت!!
بنویسیم: ذکاوت
یک نکته: شکل نگارش تمام حروف فارسی از حروف عربی گرفته شده است. حتی چهار حرف پ و چ و ژ و گ!!
پس با تبدیل ص به س و تنوین به ن و... شکل نگارش حروف، فارسی نمی شود. چون هیچ کدام از این اشکال نگارش جزء اشکال حروف فارسی قبل حمله ی اعراب نیستند. پس تنها کاری که برای فارسی سخن گفتن می توانید انجام دهید انتخاب معادل فارسی برای کلمه است وگرنه با حذف تشدید و همزه و تنوین و... باز هم شکل نگارش ما با حروف برگرفته از اعراب خواهد بود.
امیدوارم این متن برای دوستان جوانم که پیاپی درباره ی درست نویسی از من سوال می کنند مفید باشد وگرنه به اساتید که توصیه و جسارت نمی کنم...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
ننویسیم: زجّه!!
بنویسیم: ضجّه
ننویسیم: فعلن!!
بنویسیم: فعلاً
ننویسیم: توجیح!!
بنویسیم: توجیه
ننویسیم: خاهر!!
بنویسیم: خواهر
ننویسیم: ضمینه!!
بنویسیم: زمینه
ننویسیم: راجب!!
بنویسیم: راجع به
ننویسیم: بازی ی!!
بنویسیم: بازیِ
ننویسیم: قلبه تو!!
بنویسیم: قلبِ تو
ننویسیم: هوای خونه سردِ!!
بنویسیم: هوای خونه سرده
ننویسیم: مطمعن!!
بنویسیم: مطمئن
ننویسیم: ناچاراً!!
بنویسیم: به ناچار
ننویسیم: علی تا صب قر زد!!
بنویسیم: علی تا صبح غر زد
ننویسیم: به سطوح آوردن!!
بنویسیم: به ستوه آوردن
ننویسیم: زرص غاته!!
بنویسیم: ضرس قاطع
ننویسیم: زکاوت!!
بنویسیم: ذکاوت
یک نکته: شکل نگارش تمام حروف فارسی از حروف عربی گرفته شده است. حتی چهار حرف پ و چ و ژ و گ!!
پس با تبدیل ص به س و تنوین به ن و... شکل نگارش حروف، فارسی نمی شود. چون هیچ کدام از این اشکال نگارش جزء اشکال حروف فارسی قبل حمله ی اعراب نیستند. پس تنها کاری که برای فارسی سخن گفتن می توانید انجام دهید انتخاب معادل فارسی برای کلمه است وگرنه با حذف تشدید و همزه و تنوین و... باز هم شکل نگارش ما با حروف برگرفته از اعراب خواهد بود.
امیدوارم این متن برای دوستان جوانم که پیاپی درباره ی درست نویسی از من سوال می کنند مفید باشد وگرنه به اساتید که توصیه و جسارت نمی کنم...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
1043
انسانهای احمق، نه از کتاب خوششان میآید، نه از فیلمهای مفهومی و نه هر چیزی که آنها را وادار به تفکر کند. انسانهای کمی احمق، تا حدودی کتاب خواندهاند، البته به دلیل اینکه بتوانند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند.
انسانهای رمانتیک، شعر میخوانند، رمانهای عاشقانه را دنبال میکنند.
انسانهای باهوش، با معادلات سر و کار دارند، ریاضیات و فیزیک و از این دست.
انسانهای پیشرو، اما درگیر فلسفه میشوند، همیشه در ذهنشان کلی از سوالات بیپاسخ تجمع کرده است، آنها را از نوجوانیشان میتوانی بشناسی، گاه سوالاتی میپرسند که شما را به چالش میکشند و پردههایی را کنار میزنند که وحشتزده میشوید.
اگر تویی که این را خواندی، نخست وزیر یا رییس جمهور کشورت هستی، فرهنگسراها را به انسانهای احساساتی،
سیاست را به باهوشها،
و آیندهی میهنت را به فیلسوفانت بسپار..
#آندره_ژید #مصاحبه_با_روزنامه_ی_دیلی_تلگراف #سال_1925
@sherestan
انسانهای احمق، نه از کتاب خوششان میآید، نه از فیلمهای مفهومی و نه هر چیزی که آنها را وادار به تفکر کند. انسانهای کمی احمق، تا حدودی کتاب خواندهاند، البته به دلیل اینکه بتوانند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند.
انسانهای رمانتیک، شعر میخوانند، رمانهای عاشقانه را دنبال میکنند.
انسانهای باهوش، با معادلات سر و کار دارند، ریاضیات و فیزیک و از این دست.
انسانهای پیشرو، اما درگیر فلسفه میشوند، همیشه در ذهنشان کلی از سوالات بیپاسخ تجمع کرده است، آنها را از نوجوانیشان میتوانی بشناسی، گاه سوالاتی میپرسند که شما را به چالش میکشند و پردههایی را کنار میزنند که وحشتزده میشوید.
اگر تویی که این را خواندی، نخست وزیر یا رییس جمهور کشورت هستی، فرهنگسراها را به انسانهای احساساتی،
سیاست را به باهوشها،
و آیندهی میهنت را به فیلسوفانت بسپار..
#آندره_ژید #مصاحبه_با_روزنامه_ی_دیلی_تلگراف #سال_1925
@sherestan
1044
در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش
تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش
پيشانی او روشنی آينه و آب
بوی نفس باغچه می داد دهانش
هر صبح، اميد همهء چلچله ها بود
گندم گندم سفرهءدستان جوانش
با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت
از زاويهء تند نگاه نگرانش
يک زلزلهء سخت تکانيش نميداد
يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش
انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»
بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»
طوفان شد و من برگ شدم رفتم ورفتيم
افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش
ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد
پاييز و زمستان مرا در چمدانش
¤¤¤
در واشد و اورفت همانطور که يکروز
در واشدو پاشيد نسيم هيجانش
#مهدى_فرجى
@sherestan
در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش
تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش
پيشانی او روشنی آينه و آب
بوی نفس باغچه می داد دهانش
هر صبح، اميد همهء چلچله ها بود
گندم گندم سفرهءدستان جوانش
با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت
از زاويهء تند نگاه نگرانش
يک زلزلهء سخت تکانيش نميداد
يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش
انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»
بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»
طوفان شد و من برگ شدم رفتم ورفتيم
افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش
ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد
پاييز و زمستان مرا در چمدانش
¤¤¤
در واشد و اورفت همانطور که يکروز
در واشدو پاشيد نسيم هيجانش
#مهدى_فرجى
@sherestan
1046
پائولو گفت شاید من هم اسیر گذشته ام باشم
بعد به خاطر اورد که روزی یک مربی حیوانات به او گفته بود که چگونه می تواند فیلهایش را تحت تسلط درآورد
وقتی حیوانات بچه بودند،آنها را با زنجیر به کنده ی درختی میبست،آنها سعی می کردند فرار کنند اماکنده از آنها قوی تر بود،
بعد به اسارت عادت میکردند و هنگامی که قوی و عظیم الجثه میشدند کافی بود زنجیر را به یکی از پاهایشان ببنددو سر دیگرش را به هرجایی ببنددو حتی به یک شاخه ی نازک،آنوقت انها دیگر سعی نمی کردند فرار کنند.
انها اسیر گذشته ی خود بودند.
دیدار با فرشتگان
#پائولو_کوئیلو
#کتاب
@sherestan
پائولو گفت شاید من هم اسیر گذشته ام باشم
بعد به خاطر اورد که روزی یک مربی حیوانات به او گفته بود که چگونه می تواند فیلهایش را تحت تسلط درآورد
وقتی حیوانات بچه بودند،آنها را با زنجیر به کنده ی درختی میبست،آنها سعی می کردند فرار کنند اماکنده از آنها قوی تر بود،
بعد به اسارت عادت میکردند و هنگامی که قوی و عظیم الجثه میشدند کافی بود زنجیر را به یکی از پاهایشان ببنددو سر دیگرش را به هرجایی ببنددو حتی به یک شاخه ی نازک،آنوقت انها دیگر سعی نمی کردند فرار کنند.
انها اسیر گذشته ی خود بودند.
دیدار با فرشتگان
#پائولو_کوئیلو
#کتاب
@sherestan
1047
تُرا با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری، ز دستم بَر نمی آید
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherestan
تُرا با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری، ز دستم بَر نمی آید
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherestan
1048
از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس
و هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار
آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند
و روزی آن را با تو تسویه می کنند..
#آنا_گاوالدا
@sherestan
از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس
و هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار
آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند
و روزی آن را با تو تسویه می کنند..
#آنا_گاوالدا
@sherestan
1049
🔻
تو نباشی من از آیندهی خود پیرترم
از خر زخمیِ ابلیس، زمینگیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بیرحمترین، زاویهی ساطورم
تو نباشی من و این پنجرهها هم زردیم
شاید آخر سرِ پاییز توافق کردیم..
#عليرضا_آذر
@sherestan
🔻
تو نباشی من از آیندهی خود پیرترم
از خر زخمیِ ابلیس، زمینگیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بیرحمترین، زاویهی ساطورم
تو نباشی من و این پنجرهها هم زردیم
شاید آخر سرِ پاییز توافق کردیم..
#عليرضا_آذر
@sherestan
صبحت بخیر حضرت مضمون هر غزل ...
سلام خدمت همراهان شعرستان
صبحتون بخیر
بیش از هزار شعر مجموعه ی حال حاضر شعرستان رو تشکیل میده که به مرور بیشتر و کاملتر خواهد شد .
بهجهت تخصصی بودن این کانال مطالب با مضمون های غیر ادبی رو منتشر نکردیم و نمیکنیم . اما دوست داشتیم محفل خصوصی ای برای سایر مطالب جالب یا طنز برای نزدیکانی چون شما داشته باشیم و شاید تاثیر کوچکی بر روند زندگی و فرهنگ داشته باشیم .
@razism کانال تازه تاسیس ما جهت مطالب متنوع تر و گاها طنزآلود است .
همانطور که در این کانال هم تمرکز بر روی تعداد اعضا نبوده و کیفیت مطرح بوده در رازیسم نیز چنین خواهد بود .
لینک ورود به رازیسم :
https://telegram.me/joinchat/BHor2z9dZd1LP_sW9bYscg
سلام خدمت همراهان شعرستان
صبحتون بخیر
بیش از هزار شعر مجموعه ی حال حاضر شعرستان رو تشکیل میده که به مرور بیشتر و کاملتر خواهد شد .
بهجهت تخصصی بودن این کانال مطالب با مضمون های غیر ادبی رو منتشر نکردیم و نمیکنیم . اما دوست داشتیم محفل خصوصی ای برای سایر مطالب جالب یا طنز برای نزدیکانی چون شما داشته باشیم و شاید تاثیر کوچکی بر روند زندگی و فرهنگ داشته باشیم .
@razism کانال تازه تاسیس ما جهت مطالب متنوع تر و گاها طنزآلود است .
همانطور که در این کانال هم تمرکز بر روی تعداد اعضا نبوده و کیفیت مطرح بوده در رازیسم نیز چنین خواهد بود .
لینک ورود به رازیسم :
https://telegram.me/joinchat/BHor2z9dZd1LP_sW9bYscg
1053
ردِّ پوتینِ آخرین سرباز
روی شنهای پادگان مانده
بیست و سی حقّ بچّه ها را خورد
حقّشان را بگیر فرمانده
در خبرهای بیست و سی، تنها
نام سربازهای سوری بود
عکس از کوچه های فلّوجه
گوشتهایی که روی توری بود
این طرف آسمانِ بغض آلود
نوزده بار وا شد آغوشش
آن طرف میهمانِ «دورِ همی»
رفت لبخند تا بنا گوشش
عصر ما، عصر بی سرانجامیست
عصر پیغمبرانِ بی اعجاز
بی اهمیّت است هر کس که
قبلِ اسمش نوشته شد «سرباز»
#مصطفی_علوی
@sherestan
ردِّ پوتینِ آخرین سرباز
روی شنهای پادگان مانده
بیست و سی حقّ بچّه ها را خورد
حقّشان را بگیر فرمانده
در خبرهای بیست و سی، تنها
نام سربازهای سوری بود
عکس از کوچه های فلّوجه
گوشتهایی که روی توری بود
این طرف آسمانِ بغض آلود
نوزده بار وا شد آغوشش
آن طرف میهمانِ «دورِ همی»
رفت لبخند تا بنا گوشش
عصر ما، عصر بی سرانجامیست
عصر پیغمبرانِ بی اعجاز
بی اهمیّت است هر کس که
قبلِ اسمش نوشته شد «سرباز»
#مصطفی_علوی
@sherestan
مسابقه شماره 1 : یک وعده کتاب
موضوع مسابقه :
کتابخوانی
نحوه شرکت :
بخشی از متن یک کتاب را به همراه نام کتاب و نام نویسنده به آیدی @Farnoosh_as تا تاریخ 8 تیر ارسال کنید .
قوانین مسابقه :
1- با توجه به تعداد نفرات شرکت کننده مسابقه در یک یا چند مرحله برگزار میگردد .
2 - متن های ارسالی دوستان به صورت همزمان در کانال پست میشود . پس از مدت زمان 72 ساعت سه پستی که بیشترین بازدید را داشته باشند برنده هستند .
3 - اگر متنی که ارسال کنید قبل از شما شخص دیگری ارسال کرده باشد به ناچار باید متن دیگری را انتخاب کنید .
4 - متن ارسالی باید مشخصات زیر را دارا باشد :
- زبان آن فارسی باشد .
- سیاسی نباشد .
- شامل مطالب تحریک آمیز جنسی نباشد .
- حداکثر 600 کاراکتر باشد (حداکثر حدود پانزده خط)
- نام نویسنده و نام کتاب صحت داشته باشند .
به سه برنده این مسابقه جوایزی به رسم یادبود از طرف کانال شعرستان ارسال میگردد .
@sherestan
موضوع مسابقه :
کتابخوانی
نحوه شرکت :
بخشی از متن یک کتاب را به همراه نام کتاب و نام نویسنده به آیدی @Farnoosh_as تا تاریخ 8 تیر ارسال کنید .
قوانین مسابقه :
1- با توجه به تعداد نفرات شرکت کننده مسابقه در یک یا چند مرحله برگزار میگردد .
2 - متن های ارسالی دوستان به صورت همزمان در کانال پست میشود . پس از مدت زمان 72 ساعت سه پستی که بیشترین بازدید را داشته باشند برنده هستند .
3 - اگر متنی که ارسال کنید قبل از شما شخص دیگری ارسال کرده باشد به ناچار باید متن دیگری را انتخاب کنید .
4 - متن ارسالی باید مشخصات زیر را دارا باشد :
- زبان آن فارسی باشد .
- سیاسی نباشد .
- شامل مطالب تحریک آمیز جنسی نباشد .
- حداکثر 600 کاراکتر باشد (حداکثر حدود پانزده خط)
- نام نویسنده و نام کتاب صحت داشته باشند .
به سه برنده این مسابقه جوایزی به رسم یادبود از طرف کانال شعرستان ارسال میگردد .
@sherestan
1054
گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد
يك روز را بدون تو فردا كنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى
در شأن چشم هاى تو پيدا كنم، نشد
گفتندعاشقِ كه شدى؟ گريه ام گرفت...
ميخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد
بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را ...
از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد
شاعر شدم كه با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا كنم، نشد
#سجاد_سامانی
@sherestan
گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد
يك روز را بدون تو فردا كنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى
در شأن چشم هاى تو پيدا كنم، نشد
گفتندعاشقِ كه شدى؟ گريه ام گرفت...
ميخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد
بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را ...
از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد
شاعر شدم كه با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا كنم، نشد
#سجاد_سامانی
@sherestan