1029
زندگی سر خوردن یک قطره روی شیشه هاست
ریختن خاصیت چشمان عاشق پیشه هاست
دل سپردن سخت، اما دل شکستن سخت تر
عشق مثل تکه سنگی در میان شیشه هاست
اینکه آهوماده ای در دشت، گرم_ دلبریست
اینکه شیری زخم خورده لابه لای بیشه هاست
می توان تنها به مویی بند بود و تکیه کرد
سرو هم باآن بلندی پایبند ریشه هاست
کوه کندن یا که دل کندن، چه فرقی می کند؟
آخر_ افسانه ها وقتی به دست تیشه هاست...
#امیر_نقیلو
@sherestan
زندگی سر خوردن یک قطره روی شیشه هاست
ریختن خاصیت چشمان عاشق پیشه هاست
دل سپردن سخت، اما دل شکستن سخت تر
عشق مثل تکه سنگی در میان شیشه هاست
اینکه آهوماده ای در دشت، گرم_ دلبریست
اینکه شیری زخم خورده لابه لای بیشه هاست
می توان تنها به مویی بند بود و تکیه کرد
سرو هم باآن بلندی پایبند ریشه هاست
کوه کندن یا که دل کندن، چه فرقی می کند؟
آخر_ افسانه ها وقتی به دست تیشه هاست...
#امیر_نقیلو
@sherestan
1030
بی تو سیگار هم نمی چسبد
فحش کشدار هم نمی چسبد
خوشگل من فقط پیانو نه
بی تو گیتار هم نمی چسبد
با تو حتی کلاه هم لذت داشت
بی تو شلوار هم نمی چسبد
یا چه بهتر مداد لذت داشت
بی تو خودکار هم نمی چسبد
خط کش و گونیا و نقاله
نیست؛ بی تو پرگار هم نمی چسبد
هرچه گفتند گفتم احسنتم
بی تو انکار هم نمی چسبد
شنبه تا پنجشنبه بیکارم
جمعه ، بازار هم نمی چسبد
با تو میشد یزید را بخشید
بی تو ایثار هم نمی چسبد
جبر رحمان اگر غلط باشد
رحم جبار هم نمی چسبد
با تو صدبار مرگ می چسبید
بی تو یکبار هم نمی چسبد
با تو سیانور خود کشی پایه
چوبه دار هم نمی چسبد
خود زنی با وسایل تویه
جعبه آچار هم نمی چسبد
راحتم بی انرژی اتمی
یعنی اخبار هم نمی چسبد
نصف ملت به من چه دارند ایدز
وقتی آمار هم نمی چسبد
گوشی ان هزار بی زنگت
پنج دینار هم نمی ارزد
تف به ذات ردیفهای ردیف
بی تو تکرار هم نمی چسبد.
#سبحان_گنجی
@sherestan
بی تو سیگار هم نمی چسبد
فحش کشدار هم نمی چسبد
خوشگل من فقط پیانو نه
بی تو گیتار هم نمی چسبد
با تو حتی کلاه هم لذت داشت
بی تو شلوار هم نمی چسبد
یا چه بهتر مداد لذت داشت
بی تو خودکار هم نمی چسبد
خط کش و گونیا و نقاله
نیست؛ بی تو پرگار هم نمی چسبد
هرچه گفتند گفتم احسنتم
بی تو انکار هم نمی چسبد
شنبه تا پنجشنبه بیکارم
جمعه ، بازار هم نمی چسبد
با تو میشد یزید را بخشید
بی تو ایثار هم نمی چسبد
جبر رحمان اگر غلط باشد
رحم جبار هم نمی چسبد
با تو صدبار مرگ می چسبید
بی تو یکبار هم نمی چسبد
با تو سیانور خود کشی پایه
چوبه دار هم نمی چسبد
خود زنی با وسایل تویه
جعبه آچار هم نمی چسبد
راحتم بی انرژی اتمی
یعنی اخبار هم نمی چسبد
نصف ملت به من چه دارند ایدز
وقتی آمار هم نمی چسبد
گوشی ان هزار بی زنگت
پنج دینار هم نمی ارزد
تف به ذات ردیفهای ردیف
بی تو تکرار هم نمی چسبد.
#سبحان_گنجی
@sherestan
1031
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد
سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد
مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد
مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد
به من گفت ای بیایان گرد غربت! کیستی ؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد
مگو شرط دوام دوستی دوری ست٬ باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد
#فاضل_نظری
@sherestan
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد
سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد
مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد
مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد
به من گفت ای بیایان گرد غربت! کیستی ؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد
مگو شرط دوام دوستی دوری ست٬ باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد
#فاضل_نظری
@sherestan
1032
پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
ای ماه ! ای مراد تمام پلنگ ها!
این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها
آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها
یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها
من چند روز پیش دلی را شکسته ام
من را به رسمیت بشناسید سنگ ها...!
#علیرضا_بدیع
@sherestan
پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
ای ماه ! ای مراد تمام پلنگ ها!
این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها
آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها
یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها
من چند روز پیش دلی را شکسته ام
من را به رسمیت بشناسید سنگ ها...!
#علیرضا_بدیع
@sherestan
1034
سه قاشق شکر می ریزی
یکی برای من
یکی برای خودت
سومی موهای زنی ست روی سنگ توالت
که سیاه است
مثل کابوس هایی که نمی بینمت
که جیغ
می کشم تو را در آغوشی که ندارم
در زیتون های تلخ به دنبال تو می گردم
در چای های شیرین به دنبال تو می گردم
و آن تفاله ی رو آمده
مهمانی ست
که همیشه وقتی من نیستم
از راه می رسد
در زیرنویس های تلویزیون به دنبال تو می گردم
در شخصیت های منفی فیلم ها
در ایمیل های تبلیغاتی
در اس ام اس های بی نام و نشان
و خون بالا می آورم
روی سنگ توالت
گریه را من می کنم
سیفون را تو می کشی
برمی گردیم سر سفره ای
که فقط به اندازه ی دو نفر جا دارد
چایت را تلخ بخور!
وقتی شیرین هم
اسطوره ای ست
که می خواست با دو نفر بخوابد!
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
سه قاشق شکر می ریزی
یکی برای من
یکی برای خودت
سومی موهای زنی ست روی سنگ توالت
که سیاه است
مثل کابوس هایی که نمی بینمت
که جیغ
می کشم تو را در آغوشی که ندارم
در زیتون های تلخ به دنبال تو می گردم
در چای های شیرین به دنبال تو می گردم
و آن تفاله ی رو آمده
مهمانی ست
که همیشه وقتی من نیستم
از راه می رسد
در زیرنویس های تلویزیون به دنبال تو می گردم
در شخصیت های منفی فیلم ها
در ایمیل های تبلیغاتی
در اس ام اس های بی نام و نشان
و خون بالا می آورم
روی سنگ توالت
گریه را من می کنم
سیفون را تو می کشی
برمی گردیم سر سفره ای
که فقط به اندازه ی دو نفر جا دارد
چایت را تلخ بخور!
وقتی شیرین هم
اسطوره ای ست
که می خواست با دو نفر بخوابد!
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
1035
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟
این زن دلش پابند ماندن نیست،
بارفتن این زن چه خواهی کرد؟
.
او دیگر آن شیدای سابق نیست،
آنگونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت،
با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟
.
گیرم سلامی هم رسید از او،
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف بر نخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد؟
.
تسلیم شو ای جنگجوی پیر،
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟
.
گفتم: بیا آینده ی من باش،
تنها دلیل خنده ی من باش
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید: بعد از من چه خواهی کرد؟
.
#محمدرضاطاهرى
@sherestan
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟
این زن دلش پابند ماندن نیست،
بارفتن این زن چه خواهی کرد؟
.
او دیگر آن شیدای سابق نیست،
آنگونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت،
با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟
.
گیرم سلامی هم رسید از او،
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف بر نخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد؟
.
تسلیم شو ای جنگجوی پیر،
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟
.
گفتم: بیا آینده ی من باش،
تنها دلیل خنده ی من باش
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید: بعد از من چه خواهی کرد؟
.
#محمدرضاطاهرى
@sherestan
1036
به طعنه گفت که هش دار ساربان دزد است
نفر نفر همه اهل کاروان دزد است
دلت خوش است که بسته است روزن روباه
ز رد گیوه بیندیش باغبان دزد است
#حسین_جنتی
@sherestan
به طعنه گفت که هش دار ساربان دزد است
نفر نفر همه اهل کاروان دزد است
دلت خوش است که بسته است روزن روباه
ز رد گیوه بیندیش باغبان دزد است
#حسین_جنتی
@sherestan
1037
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند.
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
از #کتاب : فلسفه هانا آرنت
ترجمه: #خشایار_دیهیمی
@sherestan
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند.
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
#پاریشیا_آلتنبرند_جانسون
از #کتاب : فلسفه هانا آرنت
ترجمه: #خشایار_دیهیمی
@sherestan
1038
تو در هوای منی،پای رفتنم لنگ است
ببین چگونه زمین با هوا هماهنگ است!؟
چه عاشقانه دچار همند دلهامان
دلت گرفته برای من و دلم تنگ است؟!
شبانه روز تو خورشید و ماه من هستی
همیشه بین شب و روز بر سرت جنگ است
تو مثل ساز در آغوشمی و موهایت
برای تشنگی ی پنجه های من چنگ است
پرانده خواب مرا طعم گرم چشمانت
همان دو قهوه ی داغی که خوب و خوشرنگ است
تویی که وصل شدی بر ضمیر متصلم
همیشه نام تو بر این ضمیر آونگ است
#مهدی_بهار
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
تو در هوای منی،پای رفتنم لنگ است
ببین چگونه زمین با هوا هماهنگ است!؟
چه عاشقانه دچار همند دلهامان
دلت گرفته برای من و دلم تنگ است؟!
شبانه روز تو خورشید و ماه من هستی
همیشه بین شب و روز بر سرت جنگ است
تو مثل ساز در آغوشمی و موهایت
برای تشنگی ی پنجه های من چنگ است
پرانده خواب مرا طعم گرم چشمانت
همان دو قهوه ی داغی که خوب و خوشرنگ است
تویی که وصل شدی بر ضمیر متصلم
همیشه نام تو بر این ضمیر آونگ است
#مهدی_بهار
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
1039
وقتی دو نفر مثل من و تو جدی عاشق همن باید هر کاری که میتونن بکنن تا عشقشون رو نجات بدن.
باید حفظش کنن و برای این کار اولین کاری که باید بکنن اینه که از هم جدا بشن!
#رومن_گاری
خداحافظ گاری کوپر صفحه 91
@sherestan
وقتی دو نفر مثل من و تو جدی عاشق همن باید هر کاری که میتونن بکنن تا عشقشون رو نجات بدن.
باید حفظش کنن و برای این کار اولین کاری که باید بکنن اینه که از هم جدا بشن!
#رومن_گاری
خداحافظ گاری کوپر صفحه 91
@sherestan
1040
روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند
سرکه می ریزم ،ولی عشقت شرابش می کند
عقل میخواهد کمی بیدار گردد در سرم
عشق با لالایی آرام خوابش می کند
روزها گرمند، اما تشنگی رنج کمیست
من که هجران تو هر شب عذابم می کند
آتشی در زیر خاکستر، تو را در چشمم است
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بر دلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
در خطابه شیخ ما غیر از خطا چیزی نداشت
عامّه، هر چند علامه خطابش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را، خدا
از کدامین فرقه در محشر حسابش می کند؟؟؟
#ناصر_عبدالمحمدی
@sherestan
روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند
سرکه می ریزم ،ولی عشقت شرابش می کند
عقل میخواهد کمی بیدار گردد در سرم
عشق با لالایی آرام خوابش می کند
روزها گرمند، اما تشنگی رنج کمیست
من که هجران تو هر شب عذابم می کند
آتشی در زیر خاکستر، تو را در چشمم است
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بر دلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
در خطابه شیخ ما غیر از خطا چیزی نداشت
عامّه، هر چند علامه خطابش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را، خدا
از کدامین فرقه در محشر حسابش می کند؟؟؟
#ناصر_عبدالمحمدی
@sherestan
1041
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را
صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را
شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو
بیا در من ببین شخصیت بر جسته ی خود را
تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی من وابسته ی خود را؟
گره روی گره افتاده ،واکن اخم هایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوسته ی خود را
به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو می برد هرچیزی اِلا دسته ی خود_را
#جواد_منفرد
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را
صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را
شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو
بیا در من ببین شخصیت بر جسته ی خود را
تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی من وابسته ی خود را؟
گره روی گره افتاده ،واکن اخم هایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوسته ی خود را
به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو می برد هرچیزی اِلا دسته ی خود_را
#جواد_منفرد
ارسالی از امیر حکم آبادی عزیز
@sherestan
1042
باز نشستی توو آخرین سیگار
با کتابات که اونور ِ تختن
مث یه گرگ پیر، غمگینی!
گوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که «تو» می فهمی
که به کابوس و عشق مرتبطه
بی صدا زوزه می کشی توو خودت
راستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هست
روز پرداخت آخرین قبضه!
یه پلیس ایستاده اون پایین
رنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته ها کشتن
توو کتابای دینی و درسی
تو که می دونی آخرش هیچه
دیگه از هیچ چی نمی ترسی
رو لبت یه سرود غمگینه
توو چشات برق خشمه و الکل
نمی تونن تو رو بخوابونن
با دیازپام یا ترامادول
تو یه میدون توو غرب تهرانی
با یه رؤیای غیر قابل ذکر!
سهمت از روزگار ما اینه
فحش یک مشت لات و روشنفکر
از کجا اومدی؟ کجا می ری؟
کوچه هامون هنوز بن بستن
مطمئنّم یه روز می کُشنت
همینایی که عاشقت هستن!
کون لقّ کبوترای سفید
تو می میری اگه اسیر بشی
راستی ظاهرا تولدته
تا که یک سال دیگه پیر بشی...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
باز نشستی توو آخرین سیگار
با کتابات که اونور ِ تختن
مث یه گرگ پیر، غمگینی!
گوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که «تو» می فهمی
که به کابوس و عشق مرتبطه
بی صدا زوزه می کشی توو خودت
راستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هست
روز پرداخت آخرین قبضه!
یه پلیس ایستاده اون پایین
رنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته ها کشتن
توو کتابای دینی و درسی
تو که می دونی آخرش هیچه
دیگه از هیچ چی نمی ترسی
رو لبت یه سرود غمگینه
توو چشات برق خشمه و الکل
نمی تونن تو رو بخوابونن
با دیازپام یا ترامادول
تو یه میدون توو غرب تهرانی
با یه رؤیای غیر قابل ذکر!
سهمت از روزگار ما اینه
فحش یک مشت لات و روشنفکر
از کجا اومدی؟ کجا می ری؟
کوچه هامون هنوز بن بستن
مطمئنّم یه روز می کُشنت
همینایی که عاشقت هستن!
کون لقّ کبوترای سفید
تو می میری اگه اسیر بشی
راستی ظاهرا تولدته
تا که یک سال دیگه پیر بشی...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
اگرچه این روزها جای استاد "ابوالحسن نجفی" بدجور خالی است ولی دلیل نمی شود "غلط ننویسیم" او را جدی نگیریم:
ننویسیم: زجّه!!
بنویسیم: ضجّه
ننویسیم: فعلن!!
بنویسیم: فعلاً
ننویسیم: توجیح!!
بنویسیم: توجیه
ننویسیم: خاهر!!
بنویسیم: خواهر
ننویسیم: ضمینه!!
بنویسیم: زمینه
ننویسیم: راجب!!
بنویسیم: راجع به
ننویسیم: بازی ی!!
بنویسیم: بازیِ
ننویسیم: قلبه تو!!
بنویسیم: قلبِ تو
ننویسیم: هوای خونه سردِ!!
بنویسیم: هوای خونه سرده
ننویسیم: مطمعن!!
بنویسیم: مطمئن
ننویسیم: ناچاراً!!
بنویسیم: به ناچار
ننویسیم: علی تا صب قر زد!!
بنویسیم: علی تا صبح غر زد
ننویسیم: به سطوح آوردن!!
بنویسیم: به ستوه آوردن
ننویسیم: زرص غاته!!
بنویسیم: ضرس قاطع
ننویسیم: زکاوت!!
بنویسیم: ذکاوت
یک نکته: شکل نگارش تمام حروف فارسی از حروف عربی گرفته شده است. حتی چهار حرف پ و چ و ژ و گ!!
پس با تبدیل ص به س و تنوین به ن و... شکل نگارش حروف، فارسی نمی شود. چون هیچ کدام از این اشکال نگارش جزء اشکال حروف فارسی قبل حمله ی اعراب نیستند. پس تنها کاری که برای فارسی سخن گفتن می توانید انجام دهید انتخاب معادل فارسی برای کلمه است وگرنه با حذف تشدید و همزه و تنوین و... باز هم شکل نگارش ما با حروف برگرفته از اعراب خواهد بود.
امیدوارم این متن برای دوستان جوانم که پیاپی درباره ی درست نویسی از من سوال می کنند مفید باشد وگرنه به اساتید که توصیه و جسارت نمی کنم...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
ننویسیم: زجّه!!
بنویسیم: ضجّه
ننویسیم: فعلن!!
بنویسیم: فعلاً
ننویسیم: توجیح!!
بنویسیم: توجیه
ننویسیم: خاهر!!
بنویسیم: خواهر
ننویسیم: ضمینه!!
بنویسیم: زمینه
ننویسیم: راجب!!
بنویسیم: راجع به
ننویسیم: بازی ی!!
بنویسیم: بازیِ
ننویسیم: قلبه تو!!
بنویسیم: قلبِ تو
ننویسیم: هوای خونه سردِ!!
بنویسیم: هوای خونه سرده
ننویسیم: مطمعن!!
بنویسیم: مطمئن
ننویسیم: ناچاراً!!
بنویسیم: به ناچار
ننویسیم: علی تا صب قر زد!!
بنویسیم: علی تا صبح غر زد
ننویسیم: به سطوح آوردن!!
بنویسیم: به ستوه آوردن
ننویسیم: زرص غاته!!
بنویسیم: ضرس قاطع
ننویسیم: زکاوت!!
بنویسیم: ذکاوت
یک نکته: شکل نگارش تمام حروف فارسی از حروف عربی گرفته شده است. حتی چهار حرف پ و چ و ژ و گ!!
پس با تبدیل ص به س و تنوین به ن و... شکل نگارش حروف، فارسی نمی شود. چون هیچ کدام از این اشکال نگارش جزء اشکال حروف فارسی قبل حمله ی اعراب نیستند. پس تنها کاری که برای فارسی سخن گفتن می توانید انجام دهید انتخاب معادل فارسی برای کلمه است وگرنه با حذف تشدید و همزه و تنوین و... باز هم شکل نگارش ما با حروف برگرفته از اعراب خواهد بود.
امیدوارم این متن برای دوستان جوانم که پیاپی درباره ی درست نویسی از من سوال می کنند مفید باشد وگرنه به اساتید که توصیه و جسارت نمی کنم...
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
1043
انسانهای احمق، نه از کتاب خوششان میآید، نه از فیلمهای مفهومی و نه هر چیزی که آنها را وادار به تفکر کند. انسانهای کمی احمق، تا حدودی کتاب خواندهاند، البته به دلیل اینکه بتوانند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند.
انسانهای رمانتیک، شعر میخوانند، رمانهای عاشقانه را دنبال میکنند.
انسانهای باهوش، با معادلات سر و کار دارند، ریاضیات و فیزیک و از این دست.
انسانهای پیشرو، اما درگیر فلسفه میشوند، همیشه در ذهنشان کلی از سوالات بیپاسخ تجمع کرده است، آنها را از نوجوانیشان میتوانی بشناسی، گاه سوالاتی میپرسند که شما را به چالش میکشند و پردههایی را کنار میزنند که وحشتزده میشوید.
اگر تویی که این را خواندی، نخست وزیر یا رییس جمهور کشورت هستی، فرهنگسراها را به انسانهای احساساتی،
سیاست را به باهوشها،
و آیندهی میهنت را به فیلسوفانت بسپار..
#آندره_ژید #مصاحبه_با_روزنامه_ی_دیلی_تلگراف #سال_1925
@sherestan
انسانهای احمق، نه از کتاب خوششان میآید، نه از فیلمهای مفهومی و نه هر چیزی که آنها را وادار به تفکر کند. انسانهای کمی احمق، تا حدودی کتاب خواندهاند، البته به دلیل اینکه بتوانند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند.
انسانهای رمانتیک، شعر میخوانند، رمانهای عاشقانه را دنبال میکنند.
انسانهای باهوش، با معادلات سر و کار دارند، ریاضیات و فیزیک و از این دست.
انسانهای پیشرو، اما درگیر فلسفه میشوند، همیشه در ذهنشان کلی از سوالات بیپاسخ تجمع کرده است، آنها را از نوجوانیشان میتوانی بشناسی، گاه سوالاتی میپرسند که شما را به چالش میکشند و پردههایی را کنار میزنند که وحشتزده میشوید.
اگر تویی که این را خواندی، نخست وزیر یا رییس جمهور کشورت هستی، فرهنگسراها را به انسانهای احساساتی،
سیاست را به باهوشها،
و آیندهی میهنت را به فیلسوفانت بسپار..
#آندره_ژید #مصاحبه_با_روزنامه_ی_دیلی_تلگراف #سال_1925
@sherestan
1044
در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش
تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش
پيشانی او روشنی آينه و آب
بوی نفس باغچه می داد دهانش
هر صبح، اميد همهء چلچله ها بود
گندم گندم سفرهءدستان جوانش
با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت
از زاويهء تند نگاه نگرانش
يک زلزلهء سخت تکانيش نميداد
يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش
انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»
بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»
طوفان شد و من برگ شدم رفتم ورفتيم
افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش
ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد
پاييز و زمستان مرا در چمدانش
¤¤¤
در واشد و اورفت همانطور که يکروز
در واشدو پاشيد نسيم هيجانش
#مهدى_فرجى
@sherestan
در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
تا نبض مرا تند کند با ضربانش
تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش
پيشانی او روشنی آينه و آب
بوی نفس باغچه می داد دهانش
هر صبح، اميد همهء چلچله ها بود
گندم گندم سفرهءدستان جوانش
با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت
از زاويهء تند نگاه نگرانش
يک زلزلهء سخت تکانيش نميداد
يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش
انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»
بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»
طوفان شد و من برگ شدم رفتم ورفتيم
افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش
ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد
پاييز و زمستان مرا در چمدانش
¤¤¤
در واشد و اورفت همانطور که يکروز
در واشدو پاشيد نسيم هيجانش
#مهدى_فرجى
@sherestan
1046
پائولو گفت شاید من هم اسیر گذشته ام باشم
بعد به خاطر اورد که روزی یک مربی حیوانات به او گفته بود که چگونه می تواند فیلهایش را تحت تسلط درآورد
وقتی حیوانات بچه بودند،آنها را با زنجیر به کنده ی درختی میبست،آنها سعی می کردند فرار کنند اماکنده از آنها قوی تر بود،
بعد به اسارت عادت میکردند و هنگامی که قوی و عظیم الجثه میشدند کافی بود زنجیر را به یکی از پاهایشان ببنددو سر دیگرش را به هرجایی ببنددو حتی به یک شاخه ی نازک،آنوقت انها دیگر سعی نمی کردند فرار کنند.
انها اسیر گذشته ی خود بودند.
دیدار با فرشتگان
#پائولو_کوئیلو
#کتاب
@sherestan
پائولو گفت شاید من هم اسیر گذشته ام باشم
بعد به خاطر اورد که روزی یک مربی حیوانات به او گفته بود که چگونه می تواند فیلهایش را تحت تسلط درآورد
وقتی حیوانات بچه بودند،آنها را با زنجیر به کنده ی درختی میبست،آنها سعی می کردند فرار کنند اماکنده از آنها قوی تر بود،
بعد به اسارت عادت میکردند و هنگامی که قوی و عظیم الجثه میشدند کافی بود زنجیر را به یکی از پاهایشان ببنددو سر دیگرش را به هرجایی ببنددو حتی به یک شاخه ی نازک،آنوقت انها دیگر سعی نمی کردند فرار کنند.
انها اسیر گذشته ی خود بودند.
دیدار با فرشتگان
#پائولو_کوئیلو
#کتاب
@sherestan
1047
تُرا با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری، ز دستم بَر نمی آید
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherestan
تُرا با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری، ز دستم بَر نمی آید
#مهدی_اخوان_ثالث
@sherestan