شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
1006

باید به شهر خاطره هایم سفر کنم
خود را غزل غزل به تو نزدیک تر کنم

همراهی ام نمی کند این بال سوخته
باید تمام چلچله ها را خبر کنم

باید به شرط آن که تو لیلای من شوی
خود را هزار مرتبه دیوانه تر کنم

ای آشنای ره..! دمی آرام تر که من
این کوله بار خویش،پر از شعر تر کنم

دنیا هزار بار مرا سر کشیده است
باید از این عروس ستمگر حذر کنم

وقتی سکوت را به سخن در بیاورم
وقتی به هر دو مصرع چشمت نظر کنم

این شاه بیت ها همه درویش میشوند
باید تو را به فقر خودم مفتخر کنم

این بیت های خیس امانم بریده اند
باید برای وصف تو فکری دگر کنم

باید تو را به بستر شعرم بیاورم
شاید به "بوسه" ای غزلم مختصر کنم


من در طلوع مهر تو جاوید می شوم
این آخرین شبی است که باید سحر کنم

#محمد_مقدم

@sherestan
سرور حرف به من با امکانات جدید دوباره راه اندازی شد
در پی پیامهای محبت آمیز دوستان در ورژن قبلی بازم لینک‌قرار میدم تا باز هم مستفیض شم !!
دوستان اگر نظر ٬ پیشنهاد ٬ انتقاد ٬ یا هر موضوع دیگه ای هست که میخواید به صورت ناشناس بیان کنید این بهترین راهه
لینک‌زیر رو‌لمس کنید و بفرمایید

https://telegram.me/harfbemanbot?start=NzUxMTU0ODM
1008

چشم خود بستم که ديگر چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد:
"ديوانه! من مى بينمش"... !

#شهریار

@sherestan
1009

لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت
با دو شيار مّورب
كه غرور ترا هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتي سر بلند را
از رو سبيخانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگي
نشستم!
و چشانت راز آتش است
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد
و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
توفان ها
در رقص عظيم تو
به شكوهمندي
ني لبكي مي نوازند،
و ترانه رگ هايت
آفتاب هميشه را طالع مي كند
بگذار چنان از خواب بر آيم
كه كوچه هاي شهر
حضور مرا دريابند
دستانت آشتي است
ودوستاني كه ياري مي دهند
تا دشمني
از ياد برده شود
پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند
دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي
خوانند
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟
تا آ يينه پديدار آئي
عمري دراز در آ نگريستم
من بركه ها ودريا ها را گريستم
اي پري وار درقالب آدمي
كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!
حضور بهشتي است
كه گريز از جهنم را
توجيه مي كند،
دريائي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود

#احمد_شاملو

@sherestan
1010

من
عادت کرده ام
هر صبح
قبل از باز شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم
و برایم مهم نباشد که تو
در کجای این شهر شلوغ
به فراموش کردنم
مشغول هستی..!
 
#مینا_آقازاده

@sherestan
1011

‌ ما نسل بوسه های ممنوع ایم

عشق را

میان لبهای هم،پنهان کردیم

تا نمیرد!

بعد از ما

...شما،نسلِ آزادیِ بوسه

در خیابان خواهید بود

عشق را

با لبهایتان فریاد بزنید

تا زندگی کند...

#افشین_یدالهی

@sherestan
1012

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‌کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی می‌کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند

می‍رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

#شهريار

@sherestan
1013

هرگز حديثِ حاضرِ غایب، شنــیده‌ای؟

من در میان جمع و دلم،
جای دیگرست...!

#سعدی

@sherestan
1014

جهـــــان
آلودهٔ خــــواب است

و مـــــن
در وهــم خود بیـــــدار

#سهراب_سپهری

@sherestan
1016

بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است

بیا که زخم زبان های دوستان کاری است


به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس

برای منتظران چاره نیست ناچاری است


به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما

قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است


چه قاب ها و چه تندیس های زرینی

گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !


نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود

کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است


به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم

تمام سال اگر کارمان عزاداری است


نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند

که کار منتظرانت همیشه بیداری است


به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو

" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است"


#سعید_بیابانکی

@sherestan
1017

دائم افول می کنم از خویش این منم
رودی که برخلاف مسیرش روانه است

اشک روان و موی پریشان و بار غم
چیزی که قحطی آمده بعداز تو شانه است

آگاهی از درون تو یک آرزوی دور
چون کشف غارهای بدون دهانه است

جریان عشق در تو شبیه غزل ثقیل
در من ولی به سادگی یک ترانه است

در قلب بی حرارت تو جای عشق نیست
چکش زدن به آهن سرد احمقانه است

#جواد_منفرد

@sherestan
1018

تراژدیِ آمریکا این است که ما زیادی جوانیم. سرعتِ گندیدنمان کافی نیست. برای همین است که آدمهای بزرگ نداریم. برای بوجود آمدنِ مردانِ تاریخی، قرن ها سابقه ی گندیدگی لازم است؛ برای بارور شدنِ مردانِ بزرگ، کودِ تاریخ لازم است؛ گل های عجیب و غریبی بوجود می آورد، مثلِ گاندی، ناپلئون. اینها همه از اعماقِ کثافت بیرون می آیند، از تهِ بیست قرن چرک و خون و کودِ تاریخ، سر بلند می کنند...


#رومن_گاری
#کتاب
#خداحافظ_گاری_کوپر

@sherestan
1019

گاهی پشت پلکهای بیداریم خواب داشتنت فریاد می کشد و
کنج دلم حرفهای نگفته تیر ...

این که داستان
" دستان زمستانم "
و خیال 
" تابستان نفسهایت "
به کجا می کشد را فقط خدا می داند
ولی
می دانم " بی تو " آخر کار من و این واژه ها به جنون می کشد..

#فلور_فرشچی

@sherestan
1020
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم



شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

#_سعدی
@sherestan
1021
من بودم و
دل بود و
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست؟!

#وحشی_بافقی
@sherestan
1022

مرا بگیر... و هی ذرّه ذرّه آب بکن
مرا خودم که خودم نیستم حساب بکن

من از تمامی درها تو را صدا کردم
تو از تمامی درها مرا جواب بکن

بهشت کوچک خود را به سیب من نفروش!
از این فرشته ی مغضوب، اجتناب بکن

تو آن شراب کهن بوده ای که از تاریخ
رسیده است به من... پس مرا خراب بکن


کدام مرد؟! کدامین زمان؟! کدامین بیت؟!
خودت بیا و در این شعر انتخاب بکن!

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
1023


افتاده در این راه، سپرهای زیادی
یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی

بیهوده به پرواز میندیش كبوتر!
بیرون قفس ریخته پرهای زیادی

این كوه كه هر گوشه آن پاره لعلی است
خورده است بدان خون جگرهای زیادی

درد است كه پرپر شده باشند در این باغ
بر شانه تو شانه به سرهای زیادی

از یك سفر دور و دراز آمده انگار
این قاصدك آورده خبرهای زیادی

راهی است پر از شور، كه می بینم از این دور
نی های فراوانی و سرهای زیادی

هم در به دری دارد و هم خانه خرابی
عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی

بیچاره دل من كه در این برزخ تردید
خورده است به اما و اگرهای زیادی

جز عشق بگو كیست كه افروخته باشند
در آتش او خیمه و درهای زیادی...


#سعید_بیابانکی
@sherestan
1024

بگردم دور تو، دور نگاهت ، دور باطل ها
مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها

پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است
بــه طرزی کـــه کـــم آوردند توضیح المسائل ها

حسادت می کنم با هرکه دستش لای موهایت...
حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها

مرا از دور میدیدی، خودت را جمع می کردی
بیـــا یک بار دیگــر هم شبیه آن "اوایل ها"...

و من معنــی بعضــی شعر ها را دیــر می فهمم
"که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها"

#مرتضی_عابدپور

ارسالی از یکی از عزیزترین های کانال


@sherestan
1025

تنهایی،
شاخه‌ی درختی‌ست پشتِ پنجره‌اَم
گاهی لباسِ برگ می‌پوشد
گاهی لباسِ برف
اما،
همیشه هست!

#رضا_کاظمی

@sherestan