1001
این کافه زیباست
درست!
کافی ِ خوبی دارد
قبول!
آسمان ِ بالای سرش هم آبی ست
خب!
کور که نیستم عزیزم!
می بینم چه صندلی های خوشگلی دورِعجب میزی نشسته اند
کتمان نمی کنم موسیقی ِ لبِ دریایی دارد
که بعد ِ این کافی
لب های کافی ترین چقدر خوردن دارد
آب تنی در هوای این نابلدی را هم خوب بلدم
بلدم طوری نگاه کنم که ازلای نمی دانم...
می دانم!
وسطِ چشمهای تو راحت نشسته ام
و در هر طرف که دست می برم
تکه ای از تو را می خورم که خوردنی تری
خر که نیستم!
می فهمم!
تو حق داری
Ok !
اما اگر همه ی اینها
و اینها
زیرِ آسمان ِ سیاه ِ تهران بود
چقدر می چسبید!
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
این کافه زیباست
درست!
کافی ِ خوبی دارد
قبول!
آسمان ِ بالای سرش هم آبی ست
خب!
کور که نیستم عزیزم!
می بینم چه صندلی های خوشگلی دورِعجب میزی نشسته اند
کتمان نمی کنم موسیقی ِ لبِ دریایی دارد
که بعد ِ این کافی
لب های کافی ترین چقدر خوردن دارد
آب تنی در هوای این نابلدی را هم خوب بلدم
بلدم طوری نگاه کنم که ازلای نمی دانم...
می دانم!
وسطِ چشمهای تو راحت نشسته ام
و در هر طرف که دست می برم
تکه ای از تو را می خورم که خوردنی تری
خر که نیستم!
می فهمم!
تو حق داری
Ok !
اما اگر همه ی اینها
و اینها
زیرِ آسمان ِ سیاه ِ تهران بود
چقدر می چسبید!
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
همراهان عزیز شعرستان با شرکت در این نظرسنجی ازدواج میتونید متوجه شید چند درصد از تفکر سنتی فاصله گرفته اید ؟
Hydralab.ir/test/
Hydralab.ir/test/
1002
چرا هیچكس به ما نگفته است كه زمین
مدام چیزی را از ما پس میگیرد
و ما فكر میكنیم كه زمان میگذرد
شاید زمین، آن سیارهای نیست كه ما در آن باید میزیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان میماند
و به این زندگی برنمیگردد
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همهچیزِ این خاك را كاویدهایم :
ــ ما بههمراه آب و باد و خاك و آتش
تبعید این سیاره شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهایيست...
**بخشی از یک شعربلند**
از کتاب : آتشی برای آتشی دیگر
#شهرام_شیدایی
@sherestan
چرا هیچكس به ما نگفته است كه زمین
مدام چیزی را از ما پس میگیرد
و ما فكر میكنیم كه زمان میگذرد
شاید زمین، آن سیارهای نیست كه ما در آن باید میزیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان میماند
و به این زندگی برنمیگردد
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همهچیزِ این خاك را كاویدهایم :
ــ ما بههمراه آب و باد و خاك و آتش
تبعید این سیاره شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهایيست...
**بخشی از یک شعربلند**
از کتاب : آتشی برای آتشی دیگر
#شهرام_شیدایی
@sherestan
همراهان عزیز شعرستان با شرکت در این نظرسنجی ازدواج میتونید متوجه شید چند درصد از تفکر سنتی فاصله گرفته اید ؟
Hydralab.ir/test/
Hydralab.ir/test/
1003
ده ِشهریور است! خوشحالم
ده ِشهریور است!غمگینم
می روم سینما ، بدون هدف
وسط ِگریه فیلم می بینم
ده ِشهریور است، دستت کو!
کیک را با تو چند تکه کنم!؟
مثل قلب ِبه میخ آویزان!
توی دستت یواش چکه کنم
ده ِشهریور است،شهریور!
اول ِاسم ِعاشق من بود
میوه را پوست کندم و گفتم:
“عشق یک جور پوست کندن بود“.
دود ِسیگار بود، تا فهماند
چشم، یک کار دیگرش گریه است
مثل شمعی که از دو سر روشن!
اولش گریه، آخرش گریه است
رد بوسه به صورت من بود
وسط خنده و لب و ماتیک
تلفن های آخر شب تو
به من ِ منتظر، من ِتاریک
عشق، امضای”دوستت دارم“
آخر نامه های خیسم بود
نسبت ِبی شناسنامه به هم
فحش ناموسی پلیسم بود
توی تاکسی گرفتن دستت!
مثلاّ رفتن به دانشگاه!
اول شب قدم زدن با تو
آخر شب قدم زدن با ماه!
شمع ها را بچین و روشن کن
آه ِ خود را یواش فوت کنم
بغلم کن، ولی اجازه بده
بعد گریه فقط سکوت کنم
###
ده ِشهریور است، چشمم را
به دوتا ابر دور می دوزم
مثل کبریت خیس، خاموشم
مثل سیگار نصفه می سوزم.
#شهرام_میرزایی
@sharestan
ده ِشهریور است! خوشحالم
ده ِشهریور است!غمگینم
می روم سینما ، بدون هدف
وسط ِگریه فیلم می بینم
ده ِشهریور است، دستت کو!
کیک را با تو چند تکه کنم!؟
مثل قلب ِبه میخ آویزان!
توی دستت یواش چکه کنم
ده ِشهریور است،شهریور!
اول ِاسم ِعاشق من بود
میوه را پوست کندم و گفتم:
“عشق یک جور پوست کندن بود“.
دود ِسیگار بود، تا فهماند
چشم، یک کار دیگرش گریه است
مثل شمعی که از دو سر روشن!
اولش گریه، آخرش گریه است
رد بوسه به صورت من بود
وسط خنده و لب و ماتیک
تلفن های آخر شب تو
به من ِ منتظر، من ِتاریک
عشق، امضای”دوستت دارم“
آخر نامه های خیسم بود
نسبت ِبی شناسنامه به هم
فحش ناموسی پلیسم بود
توی تاکسی گرفتن دستت!
مثلاّ رفتن به دانشگاه!
اول شب قدم زدن با تو
آخر شب قدم زدن با ماه!
شمع ها را بچین و روشن کن
آه ِ خود را یواش فوت کنم
بغلم کن، ولی اجازه بده
بعد گریه فقط سکوت کنم
###
ده ِشهریور است، چشمم را
به دوتا ابر دور می دوزم
مثل کبریت خیس، خاموشم
مثل سیگار نصفه می سوزم.
#شهرام_میرزایی
@sharestan
1004
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکند
میگویند عشق دل آدم را نازک میکند
میگویند درد آدم را پیر میکند ...
آدم ها خیلی چیزها میگویند
و من، امروز
کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است!
#مهدی_صادقی
@sherestan
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکند
میگویند عشق دل آدم را نازک میکند
میگویند درد آدم را پیر میکند ...
آدم ها خیلی چیزها میگویند
و من، امروز
کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است!
#مهدی_صادقی
@sherestan
1005
زمين بهشت مي شود
روزيكه مردم بفهمند
- هيچ چيز عيب نيست جز قضاوت ومسخره كردن ديگران...!
-هيچ چيز گناه نيست جز حق مردم..!
- هيچ چيز ثواب نيست جز خدمت به ديگران. ...!
- هيچ كس اسطوره نيست الا در مهربانى و انسانيت...!
- هيچ دينى با ارزش تر از انسانيت نيست...!
- هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق...!
- هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى ...!
#پائولو_کوئلیو
@sherestan
زمين بهشت مي شود
روزيكه مردم بفهمند
- هيچ چيز عيب نيست جز قضاوت ومسخره كردن ديگران...!
-هيچ چيز گناه نيست جز حق مردم..!
- هيچ چيز ثواب نيست جز خدمت به ديگران. ...!
- هيچ كس اسطوره نيست الا در مهربانى و انسانيت...!
- هيچ دينى با ارزش تر از انسانيت نيست...!
- هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق...!
- هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى ...!
#پائولو_کوئلیو
@sherestan
1006
باید به شهر خاطره هایم سفر کنم
خود را غزل غزل به تو نزدیک تر کنم
همراهی ام نمی کند این بال سوخته
باید تمام چلچله ها را خبر کنم
باید به شرط آن که تو لیلای من شوی
خود را هزار مرتبه دیوانه تر کنم
ای آشنای ره..! دمی آرام تر که من
این کوله بار خویش،پر از شعر تر کنم
دنیا هزار بار مرا سر کشیده است
باید از این عروس ستمگر حذر کنم
وقتی سکوت را به سخن در بیاورم
وقتی به هر دو مصرع چشمت نظر کنم
این شاه بیت ها همه درویش میشوند
باید تو را به فقر خودم مفتخر کنم
این بیت های خیس امانم بریده اند
باید برای وصف تو فکری دگر کنم
باید تو را به بستر شعرم بیاورم
شاید به "بوسه" ای غزلم مختصر کنم
من در طلوع مهر تو جاوید می شوم
این آخرین شبی است که باید سحر کنم
#محمد_مقدم
@sherestan
باید به شهر خاطره هایم سفر کنم
خود را غزل غزل به تو نزدیک تر کنم
همراهی ام نمی کند این بال سوخته
باید تمام چلچله ها را خبر کنم
باید به شرط آن که تو لیلای من شوی
خود را هزار مرتبه دیوانه تر کنم
ای آشنای ره..! دمی آرام تر که من
این کوله بار خویش،پر از شعر تر کنم
دنیا هزار بار مرا سر کشیده است
باید از این عروس ستمگر حذر کنم
وقتی سکوت را به سخن در بیاورم
وقتی به هر دو مصرع چشمت نظر کنم
این شاه بیت ها همه درویش میشوند
باید تو را به فقر خودم مفتخر کنم
این بیت های خیس امانم بریده اند
باید برای وصف تو فکری دگر کنم
باید تو را به بستر شعرم بیاورم
شاید به "بوسه" ای غزلم مختصر کنم
من در طلوع مهر تو جاوید می شوم
این آخرین شبی است که باید سحر کنم
#محمد_مقدم
@sherestan
سرور حرف به من با امکانات جدید دوباره راه اندازی شد
در پی پیامهای محبت آمیز دوستان در ورژن قبلی بازم لینکقرار میدم تا باز هم مستفیض شم !!
دوستان اگر نظر ٬ پیشنهاد ٬ انتقاد ٬ یا هر موضوع دیگه ای هست که میخواید به صورت ناشناس بیان کنید این بهترین راهه
لینکزیر رولمس کنید و بفرمایید
https://telegram.me/harfbemanbot?start=NzUxMTU0ODM
در پی پیامهای محبت آمیز دوستان در ورژن قبلی بازم لینکقرار میدم تا باز هم مستفیض شم !!
دوستان اگر نظر ٬ پیشنهاد ٬ انتقاد ٬ یا هر موضوع دیگه ای هست که میخواید به صورت ناشناس بیان کنید این بهترین راهه
لینکزیر رولمس کنید و بفرمایید
https://telegram.me/harfbemanbot?start=NzUxMTU0ODM
Telegram
حرفتو ناشناس بهم بزن | Talk to Me Anonymously
🚫 قطع سرویس: ارسال کلمه Stop
More info - اطلاعات بیشتر:
@harfbeman
More info - اطلاعات بیشتر:
@harfbeman
1009
لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت
با دو شيار مّورب
كه غرور ترا هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتي سر بلند را
از رو سبيخانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگي
نشستم!
و چشانت راز آتش است
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد
و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
توفان ها
در رقص عظيم تو
به شكوهمندي
ني لبكي مي نوازند،
و ترانه رگ هايت
آفتاب هميشه را طالع مي كند
بگذار چنان از خواب بر آيم
كه كوچه هاي شهر
حضور مرا دريابند
دستانت آشتي است
ودوستاني كه ياري مي دهند
تا دشمني
از ياد برده شود
پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند
دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي
خوانند
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟
تا آ يينه پديدار آئي
عمري دراز در آ نگريستم
من بركه ها ودريا ها را گريستم
اي پري وار درقالب آدمي
كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!
حضور بهشتي است
كه گريز از جهنم را
توجيه مي كند،
دريائي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود
#احمد_شاملو
@sherestan
لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت
با دو شيار مّورب
كه غرور ترا هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتي سر بلند را
از رو سبيخانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگي
نشستم!
و چشانت راز آتش است
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد
و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
توفان ها
در رقص عظيم تو
به شكوهمندي
ني لبكي مي نوازند،
و ترانه رگ هايت
آفتاب هميشه را طالع مي كند
بگذار چنان از خواب بر آيم
كه كوچه هاي شهر
حضور مرا دريابند
دستانت آشتي است
ودوستاني كه ياري مي دهند
تا دشمني
از ياد برده شود
پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند
دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي
خوانند
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟
تا آ يينه پديدار آئي
عمري دراز در آ نگريستم
من بركه ها ودريا ها را گريستم
اي پري وار درقالب آدمي
كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!
حضور بهشتي است
كه گريز از جهنم را
توجيه مي كند،
دريائي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود
#احمد_شاملو
@sherestan
1010
من
عادت کرده ام
هر صبح
قبل از باز شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم
و برایم مهم نباشد که تو
در کجای این شهر شلوغ
به فراموش کردنم
مشغول هستی..!
#مینا_آقازاده
@sherestan
من
عادت کرده ام
هر صبح
قبل از باز شدن چشم هایم
دوستت داشته باشم
و برایم مهم نباشد که تو
در کجای این شهر شلوغ
به فراموش کردنم
مشغول هستی..!
#مینا_آقازاده
@sherestan
1011
ما نسل بوسه های ممنوع ایم
عشق را
میان لبهای هم،پنهان کردیم
تا نمیرد!
بعد از ما
...شما،نسلِ آزادیِ بوسه
در خیابان خواهید بود
عشق را
با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند...
#افشین_یدالهی
@sherestan
ما نسل بوسه های ممنوع ایم
عشق را
میان لبهای هم،پنهان کردیم
تا نمیرد!
بعد از ما
...شما،نسلِ آزادیِ بوسه
در خیابان خواهید بود
عشق را
با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند...
#افشین_یدالهی
@sherestan
1012
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند
#شهريار
@sherestan
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند
#شهريار
@sherestan
1016
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است
بیا که زخم زبان های دوستان کاری است
به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس
برای منتظران چاره نیست ناچاری است
به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما
قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است
چه قاب ها و چه تندیس های زرینی
گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !
نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود
کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است
به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم
تمام سال اگر کارمان عزاداری است
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند
که کار منتظرانت همیشه بیداری است
به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است"
#سعید_بیابانکی
@sherestan
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است
بیا که زخم زبان های دوستان کاری است
به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس
برای منتظران چاره نیست ناچاری است
به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما
قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است
چه قاب ها و چه تندیس های زرینی
گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !
نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود
کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است
به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم
تمام سال اگر کارمان عزاداری است
نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند
که کار منتظرانت همیشه بیداری است
به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو
" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است"
#سعید_بیابانکی
@sherestan