988
از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را
به وصالت نرسيديم و نديديم تو را
روزي ما فقرا شربت وصل تو نبود
زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را
شايد ايام کهن سالي ما جلوه کني
در جواني که دويديم و نديديم تو را
چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم
چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را
گاهي اندازه ي يک پرده فقط فاصله بود
پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را
سعي کرديم كه شبي خواب ببينيم تو را
سحر از خواب پريديم و نديديم تو را
مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم
همه را غير تو ديديم و نديديم تو را
فکر کرديم که مشکل سر دلبستگي است
از همه جز تو بريديم و نديديم تو را
لاقل کاش دم خیمه ی تو جان بدهیم
تا بگوییم: رسیدیم و ندیدیم تو را
#كاظم_بهمني
@sherestan
از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را
به وصالت نرسيديم و نديديم تو را
روزي ما فقرا شربت وصل تو نبود
زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را
شايد ايام کهن سالي ما جلوه کني
در جواني که دويديم و نديديم تو را
چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم
چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را
گاهي اندازه ي يک پرده فقط فاصله بود
پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را
سعي کرديم كه شبي خواب ببينيم تو را
سحر از خواب پريديم و نديديم تو را
مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم
همه را غير تو ديديم و نديديم تو را
فکر کرديم که مشکل سر دلبستگي است
از همه جز تو بريديم و نديديم تو را
لاقل کاش دم خیمه ی تو جان بدهیم
تا بگوییم: رسیدیم و ندیدیم تو را
#كاظم_بهمني
@sherestan
سه موزیک بی کلام و فوق العاده هدیه به اعضای وفادار کانال کمکار شعرستان . امیدواریم با اضافه کردن ادمین ها و قراردادن منظم اشعار لطفتون رو جبران کنیم ...
@sherestan
@sherestan
989
سال ها بعد زیر چتر همیم
زندگی در خیال یعنی این
سال ها بعد مال من هستی
آرزوی محال یعنی این
#حانیه_دری
@sherestan
سال ها بعد زیر چتر همیم
زندگی در خیال یعنی این
سال ها بعد مال من هستی
آرزوی محال یعنی این
#حانیه_دری
@sherestan
990
چنان تنهایی بزرگی در دنیا هست
که در حرکت آهستهی عقربههای ساعت
دیده میشود.
آدمها خستهاند
تکه پارهی عشقاند
یا نبودِ عشق.
آدمها باهم خوب نیستند.
پولدارها با پولدارها خوب نیستند.
بیچارهها با بیچارهها خوب نیستند.
ترسیدهایم...
نظام آموزشیمان میگوید:
که همهی ما میتوانیم
برنده باشیم.
اما چیزی دربارهی
فاضلابها
و خودکشیها نمیگوید!
یا دربارهی ترس آدمی
که جایی تنهاست
چیزی نمیگوید
آدمی
که بی آن که کسی لمسش کند
یا با او حرفی بزند
گلی را آب میدهد...
#چارلز_بوكوفسكي
@sherestan
چنان تنهایی بزرگی در دنیا هست
که در حرکت آهستهی عقربههای ساعت
دیده میشود.
آدمها خستهاند
تکه پارهی عشقاند
یا نبودِ عشق.
آدمها باهم خوب نیستند.
پولدارها با پولدارها خوب نیستند.
بیچارهها با بیچارهها خوب نیستند.
ترسیدهایم...
نظام آموزشیمان میگوید:
که همهی ما میتوانیم
برنده باشیم.
اما چیزی دربارهی
فاضلابها
و خودکشیها نمیگوید!
یا دربارهی ترس آدمی
که جایی تنهاست
چیزی نمیگوید
آدمی
که بی آن که کسی لمسش کند
یا با او حرفی بزند
گلی را آب میدهد...
#چارلز_بوكوفسكي
@sherestan
991
"کارگران"
از خود سوال می کنم
آیا آنان که در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند،
کارگرانِ مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند،
کارگرانِ زیبایی؟
و من که شاعرم،
من که سطر به سطر در هر شعر،
خودم را تنهاتر می کنم
کارگرِ تنهایی ام؟
آیا آنان،
که خانه نشین زندان اند
کارگرانِ آزادی بوده اند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازی می کند!؟
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنه ایم
و به هر قیمتی
و در هر کجا
کارگران مشغول کارند.
#محسن_بیدوازی
@sherestan
"کارگران"
از خود سوال می کنم
آیا آنان که در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند،
کارگرانِ مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند،
کارگرانِ زیبایی؟
و من که شاعرم،
من که سطر به سطر در هر شعر،
خودم را تنهاتر می کنم
کارگرِ تنهایی ام؟
آیا آنان،
که خانه نشین زندان اند
کارگرانِ آزادی بوده اند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازی می کند!؟
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنه ایم
و به هر قیمتی
و در هر کجا
کارگران مشغول کارند.
#محسن_بیدوازی
@sherestan
992
پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک
به گمانم که بمیرم، تو بگویی به درک
به هوای تو دلم یکسره، آرام و یواش
می کشد از سر دیوار حیاط تو سرک
مدتی هست که فهمیده ام آن خنده ی تو
در خودش داشته مجموعه ای از دوز و کلک
"دوستت دارم" و با گفتن آن صدها بار
داده ام دست دل سنگ و سیاه تو گَزک
گفته بودی که شکایت نکنم...چشم! دعا:
حافظت دست خدا باشد و اَللهُ مَعک
#جواد_مزنگی
@sherestan
پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک
به گمانم که بمیرم، تو بگویی به درک
به هوای تو دلم یکسره، آرام و یواش
می کشد از سر دیوار حیاط تو سرک
مدتی هست که فهمیده ام آن خنده ی تو
در خودش داشته مجموعه ای از دوز و کلک
"دوستت دارم" و با گفتن آن صدها بار
داده ام دست دل سنگ و سیاه تو گَزک
گفته بودی که شکایت نکنم...چشم! دعا:
حافظت دست خدا باشد و اَللهُ مَعک
#جواد_مزنگی
@sherestan
993
یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت:
"به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل می توانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای:
تو به خدا نیاز داری."...!
#برتولت_برشت
#کتاب
@sherestan
یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت:
"به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل می توانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای:
تو به خدا نیاز داری."...!
#برتولت_برشت
#کتاب
@sherestan
994
در نيهيليسم من لذتناك تر از زندگى وجود ندارد، اينكه خودت را مى اندازى آن ته، و نفس مى كشى چنان سخت كه حتى مازوخيسم از رو مى رود به طرز فجيعى زندگى بخش است، ديشب مى گفت دارم خفه مى شم، خفه مى شم لعنتى! اما شد
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
در نيهيليسم من لذتناك تر از زندگى وجود ندارد، اينكه خودت را مى اندازى آن ته، و نفس مى كشى چنان سخت كه حتى مازوخيسم از رو مى رود به طرز فجيعى زندگى بخش است، ديشب مى گفت دارم خفه مى شم، خفه مى شم لعنتى! اما شد
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
995
شكست خورده ترين قبر بى نشانه منم
جدا و دل زده و خسته از زمانه منم
اگر تو يار ندارى به يادها هستى
اگر تو شعله ور از غم شدى زبانه منم
رهايى تو كجا و غم رهايى من
تو گير يك گرهى و هزار شانه منم
براى آنكه جدا مانده عاشقانه نخوان
تكان دهنده ترين شعر عاشقانه منم
اگر تو گاه به گاهى حماقتى كردى
رئيس مكتب افكار احمقانه منم
براى من كه پرم از فراق قصه نگو
اگر كتاب تو باشى كتابخانه منم
دواى درد تو اغوش گرم همدرديست
آهاى موى پريشان بيا كه شانه منم
#سید_تقی_سیدی
@sherestan
شكست خورده ترين قبر بى نشانه منم
جدا و دل زده و خسته از زمانه منم
اگر تو يار ندارى به يادها هستى
اگر تو شعله ور از غم شدى زبانه منم
رهايى تو كجا و غم رهايى من
تو گير يك گرهى و هزار شانه منم
براى آنكه جدا مانده عاشقانه نخوان
تكان دهنده ترين شعر عاشقانه منم
اگر تو گاه به گاهى حماقتى كردى
رئيس مكتب افكار احمقانه منم
براى من كه پرم از فراق قصه نگو
اگر كتاب تو باشى كتابخانه منم
دواى درد تو اغوش گرم همدرديست
آهاى موى پريشان بيا كه شانه منم
#سید_تقی_سیدی
@sherestan
997
من و تو آن دو خطیم آری،
موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان
ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود
#حسین_منزوی
@sherestan
من و تو آن دو خطیم آری،
موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان
ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود
#حسین_منزوی
@sherestan
Forwarded from Deleted Account
video_2016-05-12_03-10-09.mov
1 MB
داب اسمش جالب و جدید فاطمه اختصاری
998
قطعه اى از"كتاب آسمانى ابليس"
شب اقامتگاهِ بيدارى ست، بر روز فقط گله سلطنت مى كند، شب عزيزتر است، كسى نيست خرابش كند، شب بى صاحب و تنهاست، رييس ندارد چون گله در شب هيچ كاره ست، به پير و مراد، رهبر و چوپان، فقط گله آب مى دهد، اگر گله اى در كار نباشد، گِله اى نيز در بين نخواهد بود، و آزادى به روز شبيخون خواهد زد، شب آنارشيست است چون واقعى ست، واقعى ها همه اختلال روانى دارند، و آنها كه عادى هستند، واقعى نيستند، روح و روان شان مهار شده، آنها چون اسبى رام در گله آرام گرفته يادشان داده اند خودشان نباشند، آنها فقط دنيا را با گوشت و پوست خالى انبار كرده اند. جماعتى قانع به آنچه هست، به آنكه وانمود مى كنند هستند اما نمى دانند كه نيستند. آنها خودتانيد، خودِ ما، اين جمعيتِ تنها، تنهائىِ ما را تنها نزديكانِ ما توليد مى كنند نه آنها كه از ما دورند، آنها شما نيستند، چون واقعى ترند، و مى مانند.
آنها كه واقعى ترند هرگز خودشان را نمى كشند چون بر اين واقف اند كه مرگ فقط تنهاترشان مى كند.
هى شما كه منتظريد، پيش از آنكه بميريد، اگر كه آزادى طلب داريد، به اجتماع بلاهت دخيل نبنديد، خر كه ممكن نيست سر بالا كند، گاوها سر به زيرند، براى همين ماما مى كنند، دنياى بى من طويله ى عوام است، گوسفندها ناچارند فقط بچرند، فروتنى دستاوردِ منحط اخلاق است، جايى ست كه فرديت را ذبح مى كنند، براى همين هى تو! ديگر نبايد از من فرار كنى، مغرور هم نباش، تا مى توانى غرور داشته باش، خيلى ها بى خيالِ غرورشان مى شوند كه با خيلى ها باشند، فقط معدودى بى خيالِ خيلى ها مى شوند تا غرورشان باشد، غرور بايد باشد! پست ترينِ آدمها آنهايند كه غرورت را هدف قرار داده اند
امان نده!
له شان كن!
#کتاب
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
قطعه اى از"كتاب آسمانى ابليس"
شب اقامتگاهِ بيدارى ست، بر روز فقط گله سلطنت مى كند، شب عزيزتر است، كسى نيست خرابش كند، شب بى صاحب و تنهاست، رييس ندارد چون گله در شب هيچ كاره ست، به پير و مراد، رهبر و چوپان، فقط گله آب مى دهد، اگر گله اى در كار نباشد، گِله اى نيز در بين نخواهد بود، و آزادى به روز شبيخون خواهد زد، شب آنارشيست است چون واقعى ست، واقعى ها همه اختلال روانى دارند، و آنها كه عادى هستند، واقعى نيستند، روح و روان شان مهار شده، آنها چون اسبى رام در گله آرام گرفته يادشان داده اند خودشان نباشند، آنها فقط دنيا را با گوشت و پوست خالى انبار كرده اند. جماعتى قانع به آنچه هست، به آنكه وانمود مى كنند هستند اما نمى دانند كه نيستند. آنها خودتانيد، خودِ ما، اين جمعيتِ تنها، تنهائىِ ما را تنها نزديكانِ ما توليد مى كنند نه آنها كه از ما دورند، آنها شما نيستند، چون واقعى ترند، و مى مانند.
آنها كه واقعى ترند هرگز خودشان را نمى كشند چون بر اين واقف اند كه مرگ فقط تنهاترشان مى كند.
هى شما كه منتظريد، پيش از آنكه بميريد، اگر كه آزادى طلب داريد، به اجتماع بلاهت دخيل نبنديد، خر كه ممكن نيست سر بالا كند، گاوها سر به زيرند، براى همين ماما مى كنند، دنياى بى من طويله ى عوام است، گوسفندها ناچارند فقط بچرند، فروتنى دستاوردِ منحط اخلاق است، جايى ست كه فرديت را ذبح مى كنند، براى همين هى تو! ديگر نبايد از من فرار كنى، مغرور هم نباش، تا مى توانى غرور داشته باش، خيلى ها بى خيالِ غرورشان مى شوند كه با خيلى ها باشند، فقط معدودى بى خيالِ خيلى ها مى شوند تا غرورشان باشد، غرور بايد باشد! پست ترينِ آدمها آنهايند كه غرورت را هدف قرار داده اند
امان نده!
له شان كن!
#کتاب
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
999
اگر بلد نباشى كه بازى كنى بالاخره يكى پيدا مى شود كه يادت دهد، فقط باید یادت بماند او همان کسی ست که وقتی یاد گرفتی بی رحمانه از تو خواهد برد. آرشام این را نمی دانست، زمان کازینوی بزرگی ست، این را هیچکس نمی داند، به همه یاد می دهد که از آن ببازند، همه دارند می بازند، می بازند که یاد بگیرند روزی ببرند، نمی دانند فقط از لحظه ای که زندگی را ترک کنند خواهند برد، مرگ تنها دکتری ست که می تواند کمک کند این کازینو را ترک کنی، مرگ واقعن آرامبخش است. به همه آرامش ابدی می دهد، می گیرند با خیال راحت می خوابند، هیچکس هم مزاحم شان نمی شود. خواب مثل مرگ است، بیدار که می شوی، انگار از نو به دنیا آمده ای، احوالپرسی می کنی با دنیا، انگار هیچ خصومتی هرگز با هیچکس نداشته ای، پنجره ها را باز می کنی، و ناگهان شاخه ای که دیشب از خانه بیرون مانده بود، خودش را فرو می کند در اتاق، اما اشیاء اعتراض نمی کنند، بیرونش نمی اندازند، پس چرا به آنکه در خودش راه می رود می گویند بد!؟ دنیا به او خوش آمد گفته ست، مردم كه هستند كه مى گويند ....
#علی_عبدالرضایی
#کتاب
@sherestan
اگر بلد نباشى كه بازى كنى بالاخره يكى پيدا مى شود كه يادت دهد، فقط باید یادت بماند او همان کسی ست که وقتی یاد گرفتی بی رحمانه از تو خواهد برد. آرشام این را نمی دانست، زمان کازینوی بزرگی ست، این را هیچکس نمی داند، به همه یاد می دهد که از آن ببازند، همه دارند می بازند، می بازند که یاد بگیرند روزی ببرند، نمی دانند فقط از لحظه ای که زندگی را ترک کنند خواهند برد، مرگ تنها دکتری ست که می تواند کمک کند این کازینو را ترک کنی، مرگ واقعن آرامبخش است. به همه آرامش ابدی می دهد، می گیرند با خیال راحت می خوابند، هیچکس هم مزاحم شان نمی شود. خواب مثل مرگ است، بیدار که می شوی، انگار از نو به دنیا آمده ای، احوالپرسی می کنی با دنیا، انگار هیچ خصومتی هرگز با هیچکس نداشته ای، پنجره ها را باز می کنی، و ناگهان شاخه ای که دیشب از خانه بیرون مانده بود، خودش را فرو می کند در اتاق، اما اشیاء اعتراض نمی کنند، بیرونش نمی اندازند، پس چرا به آنکه در خودش راه می رود می گویند بد!؟ دنیا به او خوش آمد گفته ست، مردم كه هستند كه مى گويند ....
#علی_عبدالرضایی
#کتاب
@sherestan
1001
این کافه زیباست
درست!
کافی ِ خوبی دارد
قبول!
آسمان ِ بالای سرش هم آبی ست
خب!
کور که نیستم عزیزم!
می بینم چه صندلی های خوشگلی دورِعجب میزی نشسته اند
کتمان نمی کنم موسیقی ِ لبِ دریایی دارد
که بعد ِ این کافی
لب های کافی ترین چقدر خوردن دارد
آب تنی در هوای این نابلدی را هم خوب بلدم
بلدم طوری نگاه کنم که ازلای نمی دانم...
می دانم!
وسطِ چشمهای تو راحت نشسته ام
و در هر طرف که دست می برم
تکه ای از تو را می خورم که خوردنی تری
خر که نیستم!
می فهمم!
تو حق داری
Ok !
اما اگر همه ی اینها
و اینها
زیرِ آسمان ِ سیاه ِ تهران بود
چقدر می چسبید!
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
این کافه زیباست
درست!
کافی ِ خوبی دارد
قبول!
آسمان ِ بالای سرش هم آبی ست
خب!
کور که نیستم عزیزم!
می بینم چه صندلی های خوشگلی دورِعجب میزی نشسته اند
کتمان نمی کنم موسیقی ِ لبِ دریایی دارد
که بعد ِ این کافی
لب های کافی ترین چقدر خوردن دارد
آب تنی در هوای این نابلدی را هم خوب بلدم
بلدم طوری نگاه کنم که ازلای نمی دانم...
می دانم!
وسطِ چشمهای تو راحت نشسته ام
و در هر طرف که دست می برم
تکه ای از تو را می خورم که خوردنی تری
خر که نیستم!
می فهمم!
تو حق داری
Ok !
اما اگر همه ی اینها
و اینها
زیرِ آسمان ِ سیاه ِ تهران بود
چقدر می چسبید!
#علی_عبدالرضایی
@sherestan
همراهان عزیز شعرستان با شرکت در این نظرسنجی ازدواج میتونید متوجه شید چند درصد از تفکر سنتی فاصله گرفته اید ؟
Hydralab.ir/test/
Hydralab.ir/test/