968
دل بيمش از اين نيست كه در بند تو افتاد
ترسد كه كنى روزى از اين بند رهايش
آغوش تو اى دوست درِ باغ بهشت است
يك شب به در آى از خود و بر من بگشايش
#حسين_منزوى
@sherestan
دل بيمش از اين نيست كه در بند تو افتاد
ترسد كه كنى روزى از اين بند رهايش
آغوش تو اى دوست درِ باغ بهشت است
يك شب به در آى از خود و بر من بگشايش
#حسين_منزوى
@sherestan
969
ربوده ام چه نگاهی زخواب نازکتر
مکیده ام چه لبانی زآب نازکتر
کشیده ام سرزلفی چوآه نیمه شبی
زعطر زلف پریشان خواب نازکتر
فتاده ام به میان ستاره ای که مپرس
ستاره ای به میان از شهاب نازکتر
نهفته پرده ی رازی دریده ام شب دوش
زپرده ی حرم ماهتاب نازکتر
ظرایف حرکات رجال عشق ببین
نشسته ام به دلی از حباب نازکتر
رسیده بر لب نوذر دومصرع رنگین
زبیت حافظ عالیجناب نازکتر
زبعد خواجه که این بنده از حواشی اوست
کسی نگفته از این شعر ناب نازکتر
#نوذر_پرنگ
@sherestan
ربوده ام چه نگاهی زخواب نازکتر
مکیده ام چه لبانی زآب نازکتر
کشیده ام سرزلفی چوآه نیمه شبی
زعطر زلف پریشان خواب نازکتر
فتاده ام به میان ستاره ای که مپرس
ستاره ای به میان از شهاب نازکتر
نهفته پرده ی رازی دریده ام شب دوش
زپرده ی حرم ماهتاب نازکتر
ظرایف حرکات رجال عشق ببین
نشسته ام به دلی از حباب نازکتر
رسیده بر لب نوذر دومصرع رنگین
زبیت حافظ عالیجناب نازکتر
زبعد خواجه که این بنده از حواشی اوست
کسی نگفته از این شعر ناب نازکتر
#نوذر_پرنگ
@sherestan
970
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی دربسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفآل و تردید
خانه ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
آه چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت..
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی دربسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفآل و تردید
خانه ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
آه چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت..
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
971
شبم از نیمه گذشت و
خبر از یار
نشد
خبر از جنبش افکار نشد
خبر از ایل و تبار دل بیمار نشد
و دلم باز در این کنج
بغل میگیرد
همه زانوهایش را..
#امین_ذاکری
@sherestan
شبم از نیمه گذشت و
خبر از یار
نشد
خبر از جنبش افکار نشد
خبر از ایل و تبار دل بیمار نشد
و دلم باز در این کنج
بغل میگیرد
همه زانوهایش را..
#امین_ذاکری
@sherestan
972
راستش را بخواهی
دیگر به دستهای تو هم اعتمادی ندارم
به هیچکس و هیچچیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر میکنم هرکه ایستادهست
پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه میدود
پاهایش را
از پای جوخهی اعدام دزدیدهست.
#لیلا_کردبچه
@sherestan
راستش را بخواهی
دیگر به دستهای تو هم اعتمادی ندارم
به هیچکس و هیچچیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر میکنم هرکه ایستادهست
پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه میدود
پاهایش را
از پای جوخهی اعدام دزدیدهست.
#لیلا_کردبچه
@sherestan
974
هر حيوان كه از دور ديدی و ندانستی سگ و گرگ است يا آهو، ببين رو به سمت مرغزار و سبزينه است يا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نيز چون نشناسی، ببين به كدام سوی میرود؟!
#مجالس_سبعه
#مولانا_جلال_الدین_رومی
( #مولوی )
#حکایت
@sherestan
هر حيوان كه از دور ديدی و ندانستی سگ و گرگ است يا آهو، ببين رو به سمت مرغزار و سبزينه است يا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نيز چون نشناسی، ببين به كدام سوی میرود؟!
#مجالس_سبعه
#مولانا_جلال_الدین_رومی
( #مولوی )
#حکایت
@sherestan
975
تو را سریست که با ما فرو نمیآید
مرا دلی که صبوری از او نمیآید
کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرو نمیآید
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمیآید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
بر اوفتاده مسکین چو گو نمیآید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش
بد از منست که گویم نکو نمیآید
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
که هیچ حاصل از این گفت و گو نمیآید
گمان برند که در عودسوز سینه من
بمرد آتش معنی که بو نمیآید
چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست
چه مجلسست کز او های و هو نمیآید
به شیر بود مگر شور عشق سعدی را
که پیر گشت و تغیر در او نمیآید
#سعدی
@sherestan
تو را سریست که با ما فرو نمیآید
مرا دلی که صبوری از او نمیآید
کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرو نمیآید
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمیآید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
بر اوفتاده مسکین چو گو نمیآید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش
بد از منست که گویم نکو نمیآید
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
که هیچ حاصل از این گفت و گو نمیآید
گمان برند که در عودسوز سینه من
بمرد آتش معنی که بو نمیآید
چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست
چه مجلسست کز او های و هو نمیآید
به شیر بود مگر شور عشق سعدی را
که پیر گشت و تغیر در او نمیآید
#سعدی
@sherestan
976
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام.
یک نفر شبیه تو
دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...
باران هم می آمد.
#علیرضا_هدایت
@sherestan
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام.
یک نفر شبیه تو
دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...
باران هم می آمد.
#علیرضا_هدایت
@sherestan
977
انچه را که عاشقانه دوس میداری بیاب و بگذار تورا بکشد
بگذار غرقت کند
در انچه که هستی..
بگذار بر شانه هایت بچسبد
سنگینت کند..
تو را به سمت پوچی ببرد...
بگذار تورا بکشد و تمامت را ببلعد..
زیرا هرچیزی تورا خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر ، انچه دوستش میداری بکشدت..
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
انچه را که عاشقانه دوس میداری بیاب و بگذار تورا بکشد
بگذار غرقت کند
در انچه که هستی..
بگذار بر شانه هایت بچسبد
سنگینت کند..
تو را به سمت پوچی ببرد...
بگذار تورا بکشد و تمامت را ببلعد..
زیرا هرچیزی تورا خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر ، انچه دوستش میداری بکشدت..
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
978
طوبا خانم که فوت کرد همه گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد. حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود. حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید. « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد. حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد. سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد، حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند. حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود. « همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند. حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.
دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه، دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»
#مریم سامی زادگان
@sherestan
طوبا خانم که فوت کرد همه گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد. حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود. حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید. « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد. حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد. سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد، حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند. حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود. « همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند. حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.
دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه، دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»
#مریم سامی زادگان
@sherestan
979
توي شلوغي خيابون دستمو محكم تر گرفت ، سرشو اورد پايين نزديك گوشم گفت : به اندازه ي همه ي آدمايي كه الان اينجان دوست دارم ، سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود ، لبخند زدم ، دستشو محكم تر گرفتم . كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف مي زديم ، نزديك خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب ، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحه ي چتمون صداش كردم ، گفت : جانم ؟ ، گفتم : بيشتر آدما شب ها ميرن خونشون ، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته ، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه 'دوست دارم ها ' داشتن ميرفتن خونه هاشون ، دستمو محكم بگير ، تا هروقت كه شد ، يه كارتن خوابم هميشه حتي شب ها توي خيابون دلمون بمونه بسه ، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم ، شبت بخير
#مرا_جان
@sherestan
توي شلوغي خيابون دستمو محكم تر گرفت ، سرشو اورد پايين نزديك گوشم گفت : به اندازه ي همه ي آدمايي كه الان اينجان دوست دارم ، سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود ، لبخند زدم ، دستشو محكم تر گرفتم . كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف مي زديم ، نزديك خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب ، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحه ي چتمون صداش كردم ، گفت : جانم ؟ ، گفتم : بيشتر آدما شب ها ميرن خونشون ، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته ، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه 'دوست دارم ها ' داشتن ميرفتن خونه هاشون ، دستمو محكم بگير ، تا هروقت كه شد ، يه كارتن خوابم هميشه حتي شب ها توي خيابون دلمون بمونه بسه ، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم ، شبت بخير
#مرا_جان
@sherestan
980
🌺🍃
دل من دیر زمانی ست که می پندارد؛
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز،
ساقه تُرد ظریفی دارد.
بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
دانسته بیازارد
#فریدون_مشیری
@sherestan
🌺🍃
دل من دیر زمانی ست که می پندارد؛
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز،
ساقه تُرد ظریفی دارد.
بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
دانسته بیازارد
#فریدون_مشیری
@sherestan
981
غزل ۴۸۶
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وان چشم آهوانه که چون میکند نگاه
تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان
یا مه چارده که به سر برنهد کلاه
گل با وجود او چو گیاست پیش گل
مه پیش روی او چو ستارست پیش ماه
سلطان صفت همیرود و صد هزار دل
با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
گویند از او حذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندانم گریزگاه؟؟؟
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش
گویی دراوفتاد دل از دست من به چاه
دل خود دریغ نیست که از دست من برفت
جان عزیز بر کف دستست گو بخواه
ای هر دو دیده پای که بر خاک مینهی
آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه
حیفست از آن دهن که تو داری جواب تلخ
وان سینه سفید که دارد دل سیاه
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند
آه از تو سنگ دل که چه نامهربانی آه...
شهری به گفت و گوی تو در تنگنای شوق
شب روز میکنند و تو در خواب صبحگاه
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت
از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه!!
#سعدی
@sherestan
غزل ۴۸۶
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وان چشم آهوانه که چون میکند نگاه
تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان
یا مه چارده که به سر برنهد کلاه
گل با وجود او چو گیاست پیش گل
مه پیش روی او چو ستارست پیش ماه
سلطان صفت همیرود و صد هزار دل
با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
گویند از او حذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندانم گریزگاه؟؟؟
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش
گویی دراوفتاد دل از دست من به چاه
دل خود دریغ نیست که از دست من برفت
جان عزیز بر کف دستست گو بخواه
ای هر دو دیده پای که بر خاک مینهی
آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه
حیفست از آن دهن که تو داری جواب تلخ
وان سینه سفید که دارد دل سیاه
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند
آه از تو سنگ دل که چه نامهربانی آه...
شهری به گفت و گوی تو در تنگنای شوق
شب روز میکنند و تو در خواب صبحگاه
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت
از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه!!
#سعدی
@sherestan
982
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره
که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطرِ ستاره های کریم
سرشار می کند ...
و می شود از آنجا
خورشید را
به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد !
یک پنجره برای من کافیست ...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره
که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطرِ ستاره های کریم
سرشار می کند ...
و می شود از آنجا
خورشید را
به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد !
یک پنجره برای من کافیست ...
#فروغ_فرخزاد
@sherestan
983
باختم ، هرچه کنار تو به دست آوردم
به طلا دست زدم بعد تو خاکستر شد!
تخت جمشیدم و در اوج شکوهم یک شب
تن من طعمه خونخواهی اسکندر شد !
#مهیا_غلامی
@sherestan
باختم ، هرچه کنار تو به دست آوردم
به طلا دست زدم بعد تو خاکستر شد!
تخت جمشیدم و در اوج شکوهم یک شب
تن من طعمه خونخواهی اسکندر شد !
#مهیا_غلامی
@sherestan
984
آدم های مبتلا به رنجی عمیق
وقتی که شاد هستند
رنجشان فاش می شود.
طوری به شادی می چسبند
که انگار از سرِ حسَد می خواهند
بغلش کنند و خفه اش کنند...
#آلبر_کامو
@sherestan
آدم های مبتلا به رنجی عمیق
وقتی که شاد هستند
رنجشان فاش می شود.
طوری به شادی می چسبند
که انگار از سرِ حسَد می خواهند
بغلش کنند و خفه اش کنند...
#آلبر_کامو
@sherestan
985
در گورستان متروک تنم مسیحی نا امید نشسته است
دیگر از این که جان بدهد به این قلب ترک خورده خست است….
# سبحان
@sherestan
در گورستان متروک تنم مسیحی نا امید نشسته است
دیگر از این که جان بدهد به این قلب ترک خورده خست است….
# سبحان
@sherestan
986
همه مردها دروغگو، بیثبات، دغل، وراج، دو رو، متكبر، بزدل، نفرتانگيز و شهوتپرست هستند. تمام زنها رياكار، مكار، خودپسند، كنجكاو و فاسدند. دنيا چاه فاضلابی است بیانتها كه موجودات عجيبالخلقهای در آن میخزند و به كوههايی از لجن بر میخورند. اما در دنيا چيزی مقدس و با شكوه نيز وجود دارد: پيوندِ دو موجودِ اين چنين ناقص و وحشتناک. در عشق اغلب اشتباه میكنيم، اغلب احساسات ما جريحهدار میشود و احساس بدبختی میکنيم. اما عشق میورزيم و هنگامی كه در آستانهی مرگيم به عقب بر میگرديم و به خود میگوييم: خيلي رنج كشيدهام، گاهی بيراهه رفتهام، اما عشق ورزيدهام. پس من زندگی كردهام، من يک موجود ِتصنعیِ ساخته و پرداختهی غرور و كسالت نيستم، زيرا كه عاشق بودهام.
#نمايش_نامه_عشق_لرزه
#اريك_امانوئل_اشميت
#شهلا_حائری
#کتاب
@sherestan
همه مردها دروغگو، بیثبات، دغل، وراج، دو رو، متكبر، بزدل، نفرتانگيز و شهوتپرست هستند. تمام زنها رياكار، مكار، خودپسند، كنجكاو و فاسدند. دنيا چاه فاضلابی است بیانتها كه موجودات عجيبالخلقهای در آن میخزند و به كوههايی از لجن بر میخورند. اما در دنيا چيزی مقدس و با شكوه نيز وجود دارد: پيوندِ دو موجودِ اين چنين ناقص و وحشتناک. در عشق اغلب اشتباه میكنيم، اغلب احساسات ما جريحهدار میشود و احساس بدبختی میکنيم. اما عشق میورزيم و هنگامی كه در آستانهی مرگيم به عقب بر میگرديم و به خود میگوييم: خيلي رنج كشيدهام، گاهی بيراهه رفتهام، اما عشق ورزيدهام. پس من زندگی كردهام، من يک موجود ِتصنعیِ ساخته و پرداختهی غرور و كسالت نيستم، زيرا كه عاشق بودهام.
#نمايش_نامه_عشق_لرزه
#اريك_امانوئل_اشميت
#شهلا_حائری
#کتاب
@sherestan