شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
960

شمردن بلد نيستم
دوست داشتن بلدم
و گاهی شده
يکی را دو بار دوست داشته باشم
دو نفر را يک جا
چه کار مى شود کرد؟
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نيستم!


#رسول_یونان
@sherestan
961

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی،نه غمگساری

نه به انتظار یاری،نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم،بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

#هوشنگ_ابتهاج (ه.الف.سایه)

@sherestan
962

اکنون تو اینجایی !
گسترده چون عطرِ اقاقی ها
در کوچه های صبح
بر سینه ام سنگین
در دستهایم داغ
در گیسوانم رفته از خود ، سوخته، مدهوش
اکنون تو اینجایی ....


#فروغ_فرخزاد


@sherestan
963

خدا دارد چه چیزی بر سرم می آورد ری را؟
هوای عید با خود بوی غم می آورد ری را

مرا بی شعر در ذهنت مجسم کن! نمی خندی؟
تو وقتی نیستی این مرد کم می آورد ری را

شب بی شعر، چای سرد، عید تلخ، راه دور
بدِ تقدیر دارد پشت هم می آورد ری را

به جان تو ملالی نیست غیر از «نیستی پیشم»
و اینکه غصّه فکر دم به دم می آورد ری را!!!

کجای زندگی لنگ است وقتی من نمیخوانم
جهان چیزی مگر بی شعر کم می آورد ری را؟


تورا مشغول بودم،قوری چینی خودش را کشت
دوباره زهر جای چای دم می آورد ری را

#مهدی_فرجی

@sherestan
964

.


شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است

متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم
این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه کردن است

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند
این هم اگر چه شکوه ی شحنه به شاه کردن است

گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه کردن است

بوسه ی تو به کام من کوه نورد تشنه را
کوزه ی آب زندگی توشه راه کردن است

خود برسان به شهریار، ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است

#شهریار

@sherestan
965
بچسب به من
مثل چای بعد از کار
مثل دیدار دانه ی انگور با لب
آن هم وسط تماشای فیلم های پر از بوسه
مثل خواب بعد از خواندن شعرهای مربوط
مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح
مثل صبحانه ی بعد از حمام
مثل پیراهنی که اولین بار می پوشی و آینه از ذوق می خندد
مثل نشستن پروانه روی دستگیره ی در و
کمی دیر شدن
مثل کفش هایی که سمت روز ِتازه ایستادند
مثل سلام پیرمردی که بوی نان تازه جوانش کرده
مثل لبخند معشوقه ی چشم به راه و هنوز زیبایش
مثل خودمانی شدن اسم تو با لب هایم
بچسب
بچسب به من
مرا به خودم بیاور
به لب هایت
به هر چه قشنگی در دنیاست

#رسول_ادهمی
@sherestan
966
 به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت
دلي كه كرده هواي كرشمه‌هاي صدايت

نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز
كه آورد دلم اي دوست! تاب وسوسه‌هايت

ترا ز جرگه‌ي انبوه خاطرات قديمي
برون كشيده‌ام و دل نهاده‌ام به صفايت

تو سخت و دير به دست آمدي مرا و عجب نيست
نمي‌كنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت

گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكي دست‌هاي عقده‌گشايت؟

به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك
به خاكساري دل بين كه سر نهاده به پايت

"دلم گرفته برايت" زبان ساده‌ي عشق است
سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت #حسین_منزوی
@sherestan
967
شب هرگز کامل نیست !

نشان به این نشان که من می گویم !

نشان به ان نشان که می دانم ،

در انتهای غم همیشه دریچه ای باز است ...

دریچه ای روشن !

#پل_الوار
@sherestan
968

دل بيمش از اين نيست كه در بند تو افتاد
ترسد كه كنى روزى از اين بند رهايش

آغوش تو اى دوست درِ باغ بهشت است
يك شب به در آى از خود و بر من بگشايش

#حسين_منزوى

@sherestan
969

ربوده ام چه نگاهی زخواب نازکتر
مکیده ام چه لبانی زآب نازکتر
 
کشیده ام سرزلفی چوآه نیمه شبی
زعطر زلف پریشان خواب نازکتر
 
فتاده ام به میان ستاره ای که مپرس
ستاره ای به میان از شهاب نازکتر
 
نهفته پرده ی رازی دریده ام شب دوش
زپرده ی حرم ماهتاب نازکتر
 
ظرایف حرکات رجال عشق ببین
نشسته ام به دلی از حباب نازکتر
 
رسیده بر لب نوذر دومصرع رنگین
زبیت حافظ عالیجناب نازکتر
 
زبعد خواجه که این بنده از حواشی اوست
کسی نگفته از این شعر ناب نازکتر

#نوذر_پرنگ
@sherestan
970

جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم

خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی دربسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفآل و تردید
خانه ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر

آه چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت..


#فروغ_فرخزاد

@sherestan
971

شبم از نیمه گذشت و
 خبر از یار
نشد
خبر از جنبش افکار نشد
خبر از ایل و تبار دل بیمار نشد
و دلم باز در این کنج
بغل میگیرد
همه زانوهایش را..

#امین_ذاکری

@sherestan
972

راستش را بخواهی
دیگر به دست‌های تو هم اعتمادی ندارم
به هیچ‌کس و هیچ‌چیز اعتمادی ندارم
آنقدر که فکر می‌کنم هرکه ایستاده‌ست
پایی برای دویدن ندارد
یا آنکه می‌دود
پاهایش را
از پای جوخه‌ی اعدام دزدیده‌ست.


#لیلا_کردبچه

@sherestan
973

طلب از خدای کردم که بمیرم ار نیایی

تو نیامدی و ترسم که درین طلب بمیرم

#قاآنی

@sherestan
امروز یکم اردیبهشت روز بزرگ داشت سلطان سخن #سعدی جان رو تبریک میگم
974

هر حيوان كه از دور ديدی و ندانستی سگ و گرگ است يا آهو، ببين رو به سمت مرغزار و سبزينه است يا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نيز چون نشناسی، ببين به كدام سوی می‌رود؟!

#مجالس_سبعه
#مولانا_جلال_الدین_رومی
( #مولوی )
#حکایت

@sherestan
975

تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید
مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید

چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید

اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش
بد از منست که گویم نکو نمی‌آید

گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید

گمان برند که در عودسوز سینه من
بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید

چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست
چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید

به شیر بود مگر شور عشق سعدی را
که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید

#سعدی

@sherestan
976

من یک بار مرگ را تجربه کرده ام.

یک نفر شبیه تو

دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود...

باران هم می آمد.

#علیرضا_هدایت

@sherestan
977
انچه را که عاشقانه دوس میداری بیاب و بگذار تورا بکشد
بگذار غرقت کند
در انچه که هستی..
بگذار بر شانه هایت بچسبد
سنگینت کند..
تو را به سمت پوچی ببرد...
بگذار تورا بکشد و تمامت را ببلعد..
زیرا هرچیزی تورا خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر ، انچه دوستش میداری بکشدت..

#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
978

طوبا خانم که فوت کرد همه گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد. حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود. حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید. « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد. حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد. سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد، حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند. حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود. « همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند. حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.
دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه، دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»

#مریم سامی زادگان
@sherestan