~~۸۱~~
وقتى چشمت را
هنگام بوسيدن يارت
میبندى
مرا به ياد آر
كه با چشم بسته
در كوچهى تاريک
آواز مىخوانم و
دور مىشوم
#علیرضا_روشن
وقتى چشمت را
هنگام بوسيدن يارت
میبندى
مرا به ياد آر
كه با چشم بسته
در كوچهى تاريک
آواز مىخوانم و
دور مىشوم
#علیرضا_روشن
~~۸۲~~
بستن چشمهايت چيزي را عوض نميکند. چون نميخواهي شاهد اتفاقي باشي که ميافتد، هيچ چيز ناپديد نميشود. در واقع دفعه بعد که چشم واکني، اوضاع بدتر ميشود. دنيايي که توش زندگي ميکنيم اين جور است
#هاروکي_کوراکامي
@sherestan
بستن چشمهايت چيزي را عوض نميکند. چون نميخواهي شاهد اتفاقي باشي که ميافتد، هيچ چيز ناپديد نميشود. در واقع دفعه بعد که چشم واکني، اوضاع بدتر ميشود. دنيايي که توش زندگي ميکنيم اين جور است
#هاروکي_کوراکامي
@sherestan
~~۸۴~~
اگر گلم بودى،
اگر حتى به بهانه سرفه كردن
يك بار اداى بغض كردن در مى آوردى،
اگر با كنايه هم به من مي فهماندى كه گاهى ،
فقط گاهى به من فكر مي كنى ،
هرگز اين سفر را شروع نمى كردم...
#شازده_کوچولو
@sherestan
اگر گلم بودى،
اگر حتى به بهانه سرفه كردن
يك بار اداى بغض كردن در مى آوردى،
اگر با كنايه هم به من مي فهماندى كه گاهى ،
فقط گاهى به من فكر مي كنى ،
هرگز اين سفر را شروع نمى كردم...
#شازده_کوچولو
@sherestan
~~۸۵~~
تو رفته ای
و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است
و این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند
#پوریا_عالمی
@sherestan
تو رفته ای
و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است
و این احمق ها هنوز بر سر نفت می جنگند
#پوریا_عالمی
@sherestan
~~۸۷~~
نترسان مرا
از سرما
بی تو زندگی میکنم
در فصل پنجم؛بعد از زمستان
اینجا
منفیِ بسـیار درجه است...!
#مسعود_مولايى
@sherestan
نترسان مرا
از سرما
بی تو زندگی میکنم
در فصل پنجم؛بعد از زمستان
اینجا
منفیِ بسـیار درجه است...!
#مسعود_مولايى
@sherestan
~~۹۰~~
.
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند
قبلا رفته است...
فقط می خواهد مطمئن شود .... چیزی از او در تو جا نمانده
کمک کن چمدانش را ببندد
چترش را به او پس بده
لبخندش را
آوازهایش را
همینطور سایه اش را
که گاه و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود...
#رسول_يونان
@sherestan
.
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند
قبلا رفته است...
فقط می خواهد مطمئن شود .... چیزی از او در تو جا نمانده
کمک کن چمدانش را ببندد
چترش را به او پس بده
لبخندش را
آوازهایش را
همینطور سایه اش را
که گاه و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود...
#رسول_يونان
@sherestan
~~۹۱~~
تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست
سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان منست و میان دوست
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت
خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند
وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست
روزی به پای مرکب تازی درافتمش
گر کبر و ناز بازنپیچد عنان دوست
هیهات کام من که برآرد در این طلب
این بس که نام من برود بر زبان دوست
چون جان سپرد نیست به هر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
با خویشتن همیبرم این شوق تا به خاک
وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
فریاد مردمان همه از دست دشمنست
فریاد سعدی از دل نامهربان دوست
#سعدی
@sherestan
تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست
سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان منست و میان دوست
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت
خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند
وان هم برای آن که کنم جان فدای دوست
روزی به پای مرکب تازی درافتمش
گر کبر و ناز بازنپیچد عنان دوست
هیهات کام من که برآرد در این طلب
این بس که نام من برود بر زبان دوست
چون جان سپرد نیست به هر صورتی که هست
در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
با خویشتن همیبرم این شوق تا به خاک
وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
فریاد مردمان همه از دست دشمنست
فریاد سعدی از دل نامهربان دوست
#سعدی
@sherestan
~~۹۲~~
من این صحنه را،
از بچگی دوست داشته ام...
زنی در پاییز
برای مردی در زمستان
شال گردن ببافد...
قصه ی عشق از زمین که گذشت،
از هوایی شدن هراسی نیست!
پیش بینی نکن چه خواهد شد
عشق مثل هواشناسی نیست!
#یاسر_قنبرلو
@sherestan
من این صحنه را،
از بچگی دوست داشته ام...
زنی در پاییز
برای مردی در زمستان
شال گردن ببافد...
قصه ی عشق از زمین که گذشت،
از هوایی شدن هراسی نیست!
پیش بینی نکن چه خواهد شد
عشق مثل هواشناسی نیست!
#یاسر_قنبرلو
@sherestan
~~۹۴~~
.
ﺳـﺎﻟـهاﺭﻓـﺖ ﻭ ﻫﻨﻮز. . .
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﭙﺮﺳـﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ. . .
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮۀ ﻋﺸـﻖ ﭼﻪ ﻫـﺎ ﻣـﯽ ﺧﻮﺍﻫـﯽ. . .؟؟
ﺻﺒـﺢ ﺗﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﺷـﺐ ﻣﻨﺘﻈﺮﯼ. . .
ﻫﻤـﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯼ. . .
ﮔـﺎﻩ ﺑﺎ ﻣـﺎﻩ ﺳﺨﻦ ﻣـﯽ ﮔﻮﯾـﯽ. . .
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ ، ﺧﺒﺮِ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﯼ ﻣـﯽ ﺟـﻮﯾـﯽ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﯿﺴـﺖ. . . .؟
ﮐﺠﺎﺳـﺖ. . .؟
ﺻـﺪﻓﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﺳﺖ. . .؟
ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧـۀ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﺳﺖ. . .
ﯾﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺍَﺯﻝ ﻧﺎﭘﯿـﺪﺍﺳﺖ. . .
#قيصر_امين_پور
@sherestan
.
ﺳـﺎﻟـهاﺭﻓـﺖ ﻭ ﻫﻨﻮز. . .
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﭙﺮﺳـﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ. . .
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮۀ ﻋﺸـﻖ ﭼﻪ ﻫـﺎ ﻣـﯽ ﺧﻮﺍﻫـﯽ. . .؟؟
ﺻﺒـﺢ ﺗﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﺷـﺐ ﻣﻨﺘﻈﺮﯼ. . .
ﻫﻤـﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯼ. . .
ﮔـﺎﻩ ﺑﺎ ﻣـﺎﻩ ﺳﺨﻦ ﻣـﯽ ﮔﻮﯾـﯽ. . .
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ ، ﺧﺒﺮِ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﯼ ﻣـﯽ ﺟـﻮﯾـﯽ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﯿﺴـﺖ. . . .؟
ﮐﺠﺎﺳـﺖ. . .؟
ﺻـﺪﻓﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﺳﺖ. . .؟
ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧـۀ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﺳﺖ. . .
ﯾﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺍَﺯﻝ ﻧﺎﭘﯿـﺪﺍﺳﺖ. . .
#قيصر_امين_پور
@sherestan
~~۹۶~~
شبانه های مرا می شود سحر باشی؟
و میشود که از این نیز خوبتر باشی ؟
تداوم من و دریا و آسمان با تو
همیشگی ست اگر هم تو رهگذر باشی
نیازمند توام مثل زخم لب بسته
خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی
غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست
ولی مباد تو این گونه شعله ور باشی
ببین چه دل خوشی ساده ای: همینم بس
که یاد من به هر اندازه مختصر باشی
چقدر دفترکم رنگ و روح می گیرد
تو در حواشی این متن هم اگر باشی
دوباره جذبه به پرواز میدهد شعرم
کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم
همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی
من عاشق خطری با توام خوشا آن روز
که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی
#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
شبانه های مرا می شود سحر باشی؟
و میشود که از این نیز خوبتر باشی ؟
تداوم من و دریا و آسمان با تو
همیشگی ست اگر هم تو رهگذر باشی
نیازمند توام مثل زخم لب بسته
خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی
غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست
ولی مباد تو این گونه شعله ور باشی
ببین چه دل خوشی ساده ای: همینم بس
که یاد من به هر اندازه مختصر باشی
چقدر دفترکم رنگ و روح می گیرد
تو در حواشی این متن هم اگر باشی
دوباره جذبه به پرواز میدهد شعرم
کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم
همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی
من عاشق خطری با توام خوشا آن روز
که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی
#محمد_علی_بهمنی
@sherestan
~~۹۷~~
نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است
شاید دنیا
تویی و من
و نام ما مهم نیست در جریده عالم
با حروف درشت جاپ شود
همین که جانانه بر لبی جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت
#عباس_صفاری
@sherestan
نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است
شاید دنیا
تویی و من
و نام ما مهم نیست در جریده عالم
با حروف درشت جاپ شود
همین که جانانه بر لبی جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت
#عباس_صفاری
@sherestan
~~۹۸~~
بیا زمینی باشیم
من از دوزخی که راهش به بهشت باشد می ترسم
فقط اگر
یکی مثل تو کنارِ من باشد؛
عشق باشد؛
جراتِ گناه باشد.
بگذار زمینی باشیم
بهشت همانجاست که من باشم و تو باشی
چه فرقی می کند که معصوم یا پر گناه باشیم؟
#نیکی_فیروزکوهی
@sherestan
بیا زمینی باشیم
من از دوزخی که راهش به بهشت باشد می ترسم
فقط اگر
یکی مثل تو کنارِ من باشد؛
عشق باشد؛
جراتِ گناه باشد.
بگذار زمینی باشیم
بهشت همانجاست که من باشم و تو باشی
چه فرقی می کند که معصوم یا پر گناه باشیم؟
#نیکی_فیروزکوهی
@sherestan
~~۹۹~~
بعضی ها شنبه ی آدمند
پُرِ قرار های تازه
پُرِ شروع های دوباره
جدی و عبوس
بعضی ها سه شنبه ی آدمند
پُرِ کارهای نکرده
پُرِ وعده های عقب افتاده
آشفته و مضطرب
بعضی ها پنجشنبه آدمند
پُرِ رهایی و بی خیالی
پُرِ سبک باری و خوشحالی
تو جمعه ی منی
بهترین روز هفته ام،
که آفتابش بالا نیامده به غروب میرسد...
#حسین_وحدانی
@sherestan
بعضی ها شنبه ی آدمند
پُرِ قرار های تازه
پُرِ شروع های دوباره
جدی و عبوس
بعضی ها سه شنبه ی آدمند
پُرِ کارهای نکرده
پُرِ وعده های عقب افتاده
آشفته و مضطرب
بعضی ها پنجشنبه آدمند
پُرِ رهایی و بی خیالی
پُرِ سبک باری و خوشحالی
تو جمعه ی منی
بهترین روز هفته ام،
که آفتابش بالا نیامده به غروب میرسد...
#حسین_وحدانی
@sherestan
❤1
~~ 100 ~~
“ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ؟”
#شاملو :
ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎ؛
ﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽﮔﻔﺖ. ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ تقدیم ناپلئون کرد. ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺸﻮﺩ، ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کرد. ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﯿﻦ ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽﺳﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽﭘﺮﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنند؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﺧﺐ ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ: ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!
ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ «ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ»
@sherestan
“ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ؟”
#شاملو :
ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎ؛
ﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽﮔﻔﺖ. ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ تقدیم ناپلئون کرد. ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺸﻮﺩ، ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کرد. ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﯿﻦ ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽﺳﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽﭘﺮﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنند؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﺧﺐ ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ: ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!
ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ «ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ»
@sherestan
~~١٠١~~
ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خون ریزی را بگیرد،
شاید نتواند جلوی مرگ کودکی را بگیرد،
اما می تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند.
@sherestan
#ژان_پل_سارتر
بیانیه ی جایزه ی نوبل
ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خون ریزی را بگیرد،
شاید نتواند جلوی مرگ کودکی را بگیرد،
اما می تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند.
@sherestan
#ژان_پل_سارتر
بیانیه ی جایزه ی نوبل