895
چگونه مى توانم اندوهگين باشم؟
در تو تبعيد شده ام
چيزي مى تواند زيباتر از اين باشد
كه تبعيد باشي در محبوب خود؟
آيا بندرى امن تر از اين مى شود داشت
از دراز كشيدن بر شن هاي سينه ى تو؟
در ژرفاي دستان تو لانه كردن؟
در آب هاي گرم تو قايق راندن؟
#نزار_قبانی
@sherestan
چگونه مى توانم اندوهگين باشم؟
در تو تبعيد شده ام
چيزي مى تواند زيباتر از اين باشد
كه تبعيد باشي در محبوب خود؟
آيا بندرى امن تر از اين مى شود داشت
از دراز كشيدن بر شن هاي سينه ى تو؟
در ژرفاي دستان تو لانه كردن؟
در آب هاي گرم تو قايق راندن؟
#نزار_قبانی
@sherestan
895
خودم را می زنم به بیداری
به خواب،
که سخت است
نبضت مدام بگوید:
چرا؟
چرا؟
خودم را می زنم
به خیابان های..
شب های..
سیگارهای..
های های ِ منی که از خلا پُر بود...
همین طور برای خودم می خندم
همین طور برای خودش اشک می آید..
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
خودم را می زنم به بیداری
به خواب،
که سخت است
نبضت مدام بگوید:
چرا؟
چرا؟
خودم را می زنم
به خیابان های..
شب های..
سیگارهای..
های های ِ منی که از خلا پُر بود...
همین طور برای خودم می خندم
همین طور برای خودش اشک می آید..
#گروس_عبدالملکیان
@sherestan
896
دموکراسی این نیست
که مرد از سیاست بگوید
و کسی به او اعتراض نکند
دموکراسی این است
که زن از عشق بگوید
و کسی او را نکشد!
#سعاد_الصباح
@sherestan
دموکراسی این نیست
که مرد از سیاست بگوید
و کسی به او اعتراض نکند
دموکراسی این است
که زن از عشق بگوید
و کسی او را نکشد!
#سعاد_الصباح
@sherestan
897
به تبت برويد.
شترسواری کنيد
کتاب مقدس بخوانيد.
کفش هايتان را رنگ آبی بزنيد.
ريش بگذاريد.
دنيا را در قایقی کاغذی دور بزنيد.
مشترک روزنامه ي ساتِردِی ايوينينگ پُست شويد
فقط با طرف چپ دهانتان غذا بجويد.
زنی یک پا به همسری برگزينيد
ريشتان را با تيغ سلمانی بتراشيد.
نامتان را بر بازوی زن يک پايتان خالکوبی کنيد.
دندان هايتان را با بنزين بشویيد.
روزها بخوابيد.
شب ها از درخت بالا برويد.
راهب شويد
ساچمه و آبجو بنوشيد.
سرتان را زير آب نگهداريد و ويلون بزنيد.
در برابر شمع های صورتی رقص شکم کنيد.
سگتان را بکشيد.
نامزد انتخابات شهرداری شويد.
در بشکه زندگی کنيد.
سرتان را با تيشه بشکنيد.
زير باران لاله بکاريد.
ولی ...
وای
شعر نگویید
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
به تبت برويد.
شترسواری کنيد
کتاب مقدس بخوانيد.
کفش هايتان را رنگ آبی بزنيد.
ريش بگذاريد.
دنيا را در قایقی کاغذی دور بزنيد.
مشترک روزنامه ي ساتِردِی ايوينينگ پُست شويد
فقط با طرف چپ دهانتان غذا بجويد.
زنی یک پا به همسری برگزينيد
ريشتان را با تيغ سلمانی بتراشيد.
نامتان را بر بازوی زن يک پايتان خالکوبی کنيد.
دندان هايتان را با بنزين بشویيد.
روزها بخوابيد.
شب ها از درخت بالا برويد.
راهب شويد
ساچمه و آبجو بنوشيد.
سرتان را زير آب نگهداريد و ويلون بزنيد.
در برابر شمع های صورتی رقص شکم کنيد.
سگتان را بکشيد.
نامزد انتخابات شهرداری شويد.
در بشکه زندگی کنيد.
سرتان را با تيشه بشکنيد.
زير باران لاله بکاريد.
ولی ...
وای
شعر نگویید
#چارلز_بوکوفسکی
@sherestan
899
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را ...
#فاضل_نظری
@sherestan
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را ...
#فاضل_نظری
@sherestan
900
چشمانت کارناوال آتش بازی ست!
یک روز در هر سال
برای تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد!
#نزار_قبانی
@sherestan
چشمانت کارناوال آتش بازی ست!
یک روز در هر سال
برای تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد!
#نزار_قبانی
@sherestan
902
تو
بازمانده ی آخرین
نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!
با اینهمه اما
هنوز
دوستت دارم...
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
تو
بازمانده ی آخرین
نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!
با اینهمه اما
هنوز
دوستت دارم...
#کامران_رسول_زاده
@sherestan
903
ادیسون بسته شد به صندلی ِ …
بعد لرزید در کشاکش برق
ادیسون مشت زد به چند ستون
طرح ِ تعدیل ِ روزنامه ی «شرق»!
حبس یک بچّه توی انباری
سریال ِ «فرار از زندان»
پاکی میز و شیشه های اتاق
با دو تا روزنامه ی «کیهان»
حلّ یک جدول ِ بدون سؤال
دفن هر فکر، توی عادت بود
غرب ِ هر نقشه برج آزادی
شرق، تیتر ِ یک ِ «رسالت» بود
صفحه های حوادث و ترحیم
شرح دیوانگی من با تو
در دهانم سه نقطه ای غمگین
صفحه ی چند ِ «اطلاعات» و…
تکه های جنازه ام بحث ِ
بین کفتارها و لاشخوران
آخرین راه، آخرین امّید:
«اعتماد»م به گرگ های «جوان»
■
صبح، چسبیده ای به تخت و پتو
دوست داری غم و اتاقت را
با ترافیک و خواب می جنگی
اتوبان «شهید همّت» را
جلویت لوله های ترکیده
راه بندان و بوق در پشتند
«یادگار امام» را بستند
«یادگار امام» را کشتند
پوشش ساعت مچی روی ِ
آخرین خودکشی نافرجام
گم شدی در شلوغی بازار
بعد ِ میدان خسته ی «اعدام»
«اتوبان حکیم» مسدود است
دیگر این راه را ادامه نکن
سکه های بهار آزادی!
طرح تجلیل، از تو و ادیسون
سیم ِ برق ِ کشیده در تاریخ
خواب هایی به وسعت ِ «تهران»
اشتراک «جوادیه»، «تجریش»
سریال ِ جدید ِ «فارسی وان»!!
■
آخرین چارشنبه سوری ما
روزنامه میان آتش بود
با صدای ترقه ها پا شد
شهر تهران میان اینهمه دود
خسته از روزنامه های سیاه
خسته از چرخ، دُور میدان ها
کاشکی واقعا بهاری بود
پشت ِ طولانی ِ زمستان ها…
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
ادیسون بسته شد به صندلی ِ …
بعد لرزید در کشاکش برق
ادیسون مشت زد به چند ستون
طرح ِ تعدیل ِ روزنامه ی «شرق»!
حبس یک بچّه توی انباری
سریال ِ «فرار از زندان»
پاکی میز و شیشه های اتاق
با دو تا روزنامه ی «کیهان»
حلّ یک جدول ِ بدون سؤال
دفن هر فکر، توی عادت بود
غرب ِ هر نقشه برج آزادی
شرق، تیتر ِ یک ِ «رسالت» بود
صفحه های حوادث و ترحیم
شرح دیوانگی من با تو
در دهانم سه نقطه ای غمگین
صفحه ی چند ِ «اطلاعات» و…
تکه های جنازه ام بحث ِ
بین کفتارها و لاشخوران
آخرین راه، آخرین امّید:
«اعتماد»م به گرگ های «جوان»
■
صبح، چسبیده ای به تخت و پتو
دوست داری غم و اتاقت را
با ترافیک و خواب می جنگی
اتوبان «شهید همّت» را
جلویت لوله های ترکیده
راه بندان و بوق در پشتند
«یادگار امام» را بستند
«یادگار امام» را کشتند
پوشش ساعت مچی روی ِ
آخرین خودکشی نافرجام
گم شدی در شلوغی بازار
بعد ِ میدان خسته ی «اعدام»
«اتوبان حکیم» مسدود است
دیگر این راه را ادامه نکن
سکه های بهار آزادی!
طرح تجلیل، از تو و ادیسون
سیم ِ برق ِ کشیده در تاریخ
خواب هایی به وسعت ِ «تهران»
اشتراک «جوادیه»، «تجریش»
سریال ِ جدید ِ «فارسی وان»!!
■
آخرین چارشنبه سوری ما
روزنامه میان آتش بود
با صدای ترقه ها پا شد
شهر تهران میان اینهمه دود
خسته از روزنامه های سیاه
خسته از چرخ، دُور میدان ها
کاشکی واقعا بهاری بود
پشت ِ طولانی ِ زمستان ها…
#سید_مهدی_موسوی
@sherestan
905
عادت کردهایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان میپرد
و یکروز آنقدر صبح میشود
که برای بیدارشدن
دیر است
#لیلاکردبچه
@sherstan
عادت کردهایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان میپرد
و یکروز آنقدر صبح میشود
که برای بیدارشدن
دیر است
#لیلاکردبچه
@sherstan
906
سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها...
#مهدی_موسوی
@sherestan
سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها...
#مهدی_موسوی
@sherestan
908
حالا هی پشت گوش بینداز
آمدنت را
حال آنکه
اینجا موهایم
بی تابِ یک لحظه دستهایت اند
که بگذاریشان
پشتِ گوش هایم . . .
#سائره_حقجو
@sherestan
حالا هی پشت گوش بینداز
آمدنت را
حال آنکه
اینجا موهایم
بی تابِ یک لحظه دستهایت اند
که بگذاریشان
پشتِ گوش هایم . . .
#سائره_حقجو
@sherestan
909
خودخواه، خسته، بى شكيب
اين
همه ى آن چيزى است
كه از اين جهان برايم باقى گذاشته اند
با من مــــــــــدارا كن،
بعدها
دلت برايم تنگ خواهد شد.
#سيدعلى_صالحى
@sherestan
خودخواه، خسته، بى شكيب
اين
همه ى آن چيزى است
كه از اين جهان برايم باقى گذاشته اند
با من مــــــــــدارا كن،
بعدها
دلت برايم تنگ خواهد شد.
#سيدعلى_صالحى
@sherestan
910
تو بهاری؟
نه بهاران از توست ...
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را ...
هوس باغ و بهارانم نیست !
ای بهین باغ و بهارانم
تو ...!
#حمید_مصدق
@sherestan
تو بهاری؟
نه بهاران از توست ...
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را ...
هوس باغ و بهارانم نیست !
ای بهین باغ و بهارانم
تو ...!
#حمید_مصدق
@sherestan
912
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نِه
منقل بگذار در شبستان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
#سعدی
@sherestan
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نِه
منقل بگذار در شبستان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
#سعدی
@sherestan
اینک بهار تا دروازه هاى شهر رسیده و رستاخیز دوباره درگیتى دمیده و من در دعایی خاضعانه به درگاه مدبر هستی ، احسن الحال را برای شما آرزو میکنم
نوروزتان فرخنده
@sherestan
نوروزتان فرخنده
@sherestan
913
آغاز سال بی کسی را سوگ می گیری
می ترسی از افسردگی های سحرگاهی
حالا که تنها تر شدی باید بخوابی چون
از زندگی لعنتی چیزی نمی خواهی
وقتی خدای مهربانت زور می گوید
باید از اعماق دلت تصویر برداری
تا لحظه ای که او بخواهد زنده خواهی بود
تا لحظه ای که او بخواهد دوستش داری
شاید تناسخ علت این رنج تاریخیست
شاید به دنیا آمدی تا عشق پا گیرد
سنگینی دردی تمام قرنها با توست
جان می کنی ،جان می دهی اما نمی میرد
داری به جان قصه های کهنه می افتی
با اینکه خیلی خسته ای تا صبح بیداری
داری برای سرنوشتت شعر می گویی
جامانده ای در یک روال تلخ وتکراری
آغاز سال بی کسی را سوگ می گیری
می ترسی از افسردگی های سحرگاهی
حالا که تنها تر شدی باید بخوابی چون
از زندگی لعنتی چیزی نمی خواهی
#صنم_نافع
@sherestan
آغاز سال بی کسی را سوگ می گیری
می ترسی از افسردگی های سحرگاهی
حالا که تنها تر شدی باید بخوابی چون
از زندگی لعنتی چیزی نمی خواهی
وقتی خدای مهربانت زور می گوید
باید از اعماق دلت تصویر برداری
تا لحظه ای که او بخواهد زنده خواهی بود
تا لحظه ای که او بخواهد دوستش داری
شاید تناسخ علت این رنج تاریخیست
شاید به دنیا آمدی تا عشق پا گیرد
سنگینی دردی تمام قرنها با توست
جان می کنی ،جان می دهی اما نمی میرد
داری به جان قصه های کهنه می افتی
با اینکه خیلی خسته ای تا صبح بیداری
داری برای سرنوشتت شعر می گویی
جامانده ای در یک روال تلخ وتکراری
آغاز سال بی کسی را سوگ می گیری
می ترسی از افسردگی های سحرگاهی
حالا که تنها تر شدی باید بخوابی چون
از زندگی لعنتی چیزی نمی خواهی
#صنم_نافع
@sherestan