شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
858
در عکس هایش که برایم می فرستاد
همیشه تنها بود

در خیابان
پارک
خانه

فکر می کردم بی من
هرجا برود تنهاست

و من
چه ابلهانه
عکاس را ندید می گرفتم.

#احسان_نجفی
@sherestan
859
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در «تو»
خلاصه کردم:
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی!
تکرار...

#قيصر_امين_پور

@sherestan
890
ﮔﺮ ﭼﻪ

ﺑﺎ ﺳﺎﻋﺖ "ﻣﻦ"

ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯾﯽ

ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ...

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ

ﮐﻨﺎﺭ"ﺕ " ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻡ

ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ...!


#حسین_ﻣﻨﺰﻭﯼ


@sherestan
891
حرف را مي شود از حنجره بلعيد و نگفت

واى اگر چشم بخواند غم ناپيدا را

#مهدى_فرجى
@sherestan
892
ﮔﺮ ﭼﻪ

ﺑﺎ ﺳﺎﻋﺖ "ﻣﻦ"

ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯾﯽ

ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ...

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ

ﮐﻨﺎﺭ"ﺕ " ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻡ

ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ...!


#حسین_ﻣﻨﺰﻭﯼ
@sherestan
893
کاش میشد مُرد

مثل راه رفتن،
خوابیدن،
خرید کردن

کاش میشد
خواست و مُرد . . .


#علیرضا_روشن
@sherestan
894
کاش کمی زودتر می آمدم
....
با یک بغل گل سرخ می آیم!
زخم های قلبم شکوفه کرده است
اما افسوس
کسی گل های مرا نخواهد دید
بهار آمده
همه جا پر از گل و شکوفه است...

#رسول_یونان
@sherestan
895
چگونه مى توانم اندوهگين باشم؟
در تو تبعيد شده ام
چيزي مى تواند زيباتر از اين باشد
كه تبعيد باشي در محبوب خود؟
آيا بندرى امن تر از اين مى شود داشت
از دراز كشيدن بر شن هاي سينه ى تو؟
در ژرفاي دستان تو لانه كردن؟
در آب هاي گرم تو قايق راندن؟


#نزار_قبانی
@sherestan
895
خودم را می زنم به بیداری
به خواب،
که سخت است
نبضت مدام بگوید:
چرا؟
چرا؟

خودم را می زنم
به خیابان های..
شب های..
سیگارهای..
های های ِ منی که از خلا پُر بود...
همین طور برای خودم می خندم
همین طور برای خودش اشک می آید..

#گروس_عبدالملکیان

@sherestan
896

دموکراسی این نیست
که مرد از سیاست بگوید
و کسی به او اعتراض نکند

دموکراسی این است
که زن از عشق بگوید
و کسی او را نکشد!

#سعاد_الصباح

@sherestan
897

به تبت برويد.
شترسواری کنيد
کتاب مقدس بخوانيد.
کفش هايتان را رنگ آبی بزنيد.
ريش بگذاريد.
دنيا را در قایقی کاغذی دور بزنيد.
مشترک روزنامه ي ساتِردِی ايوينينگ پُست شويد
فقط با طرف چپ دهانتان غذا بجويد.
زنی یک پا به همسری برگزينيد
ريشتان را با تيغ سلمانی بتراشيد.
نامتان را بر بازوی زن يک پايتان خالکوبی کنيد.
دندان هايتان را با بنزين بشویيد.
روزها بخوابيد.
شب ها از درخت بالا برويد.
راهب شويد
ساچمه و آبجو بنوشيد.
سرتان را زير آب نگهداريد و ويلون بزنيد.
در برابر شمع های صورتی رقص شکم کنيد.
سگتان را بکشيد.
نامزد انتخابات شهرداری شويد.
در بشکه زندگی کنيد.
سرتان را با تيشه بشکنيد.
زير باران لاله بکاريد.
ولی ...
وای
شعر نگویید


#چارلز_بوکوفسکی

@sherestan
898

به کسى ندارم الفت ز جهانیان مگر تو!

اگرم تو هم برانی، سر بی کسی سلامت...!

#سعدی

@sherestan
899

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را ...

#فاضل_نظری

@sherestan
900
چشمانت کارناوال آتش بازی ست!
یک روز در هر سال
برای تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد!

#نزار_قبانی
@sherestan
901
اسفند بودن
درد دارد !
وقتی بدانی
بهارت
با رفتنت
از راه میرسد ...

#مریم_قهرمانلو
@sherestan
902
تو
بازمانده ی آخرین
نسل معشوقان جهانی
بدون بوس و کنار
بدون آغوش...
شاید حتی وجود نداشته باشی!
با اینهمه اما
هنوز
دوستت دارم...

#کامران_رسول_زاده
@sherestan
903

ادیسون بسته شد به صندلی ِ …
بعد لرزید در کشاکش برق
ادیسون مشت زد به چند ستون
طرح ِ تعدیل ِ روزنامه ی «شرق»!

حبس یک بچّه توی انباری
سریال ِ «فرار از زندان»
پاکی میز و شیشه های اتاق
با دو تا روزنامه ی «کیهان»

حلّ یک جدول ِ بدون سؤال
دفن هر فکر، توی عادت بود
غرب ِ هر نقشه برج آزادی
شرق، تیتر ِ یک ِ «رسالت» بود

صفحه های حوادث و ترحیم
شرح دیوانگی من با تو
در دهانم سه نقطه ای غمگین
صفحه ی چند ِ «اطلاعات» و…

تکه های جنازه ام بحث ِ
بین کفتارها و لاشخوران
آخرین راه، آخرین امّید:
«اعتماد»م به گرگ های «جوان»

صبح، چسبیده ای به تخت و پتو
دوست داری غم و اتاقت را
با ترافیک و خواب می جنگی
اتوبان «شهید همّت» را

جلویت لوله های ترکیده
راه بندان و بوق در پشتند
«یادگار امام» را بستند
«یادگار امام» را کشتند

پوشش ساعت مچی روی ِ
آخرین خودکشی نافرجام
گم شدی در شلوغی بازار
بعد ِ میدان خسته ی «اعدام»

«اتوبان حکیم» مسدود است
دیگر این راه را ادامه نکن
سکه های بهار آزادی!
طرح تجلیل، از تو و ادیسون

سیم ِ برق ِ کشیده در تاریخ
خواب هایی به وسعت ِ «تهران»
اشتراک «جوادیه»، «تجریش»
سریال ِ جدید ِ «فارسی وان»!!

آخرین چارشنبه سوری ما
روزنامه میان آتش بود
با صدای ترقه ها پا شد
شهر تهران میان اینهمه دود

خسته از روزنامه های سیاه
خسته از چرخ، دُور میدان ها
کاشکی واقعا بهاری بود
پشت ِ طولانی ِ زمستان ها…

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
904

دلم
بهار
می خواهد ...
عاشقم شو ...

#کامران_رسول_زاده
@sherstan
905
عادت کرده‌ایم
آنقدر که یادمان رفته است شب
مثل سیاهی موهایمان ناگهان می‌پرد
و یک‌روز آنقدر صبح می‌شود
که برای بیدارشدن
دیر است

#لیلاکردبچه
@sherstan
906
سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام

سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها...

#مهدی_موسوی
@sherestan
907
فرمان ناز ده که در اقصای ملک عشق
پروانه‌ای که هست ز دیوان حسن تست

#وحشی
@sherestan