شعرستان
1.1K subscribers
2.07K photos
147 videos
130 files
26 links
هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست
ژان پل سارتر

ارتباط :
@Sherestan_a



#Leave_Channel
Download Telegram
|| 852 ||

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مُرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند...

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
.
#فاضل_نظری

@sherestan
سلام خدمت عزیزان شعرستان و عذر خواهی بابت کم کاری چند وقت اخیر و با امید به جبران
اولین شماره ی نشریه ی شعرستان در سیصد نسخه و با استفاده از مطالب کانال به چاپ رسید و نسخه ی پی دی اف خدمت شما تقدیم میگردد ...
|| 853 ||

آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همه‌ی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر می‌کنند
همراه دختری که بغلدستی من است!

آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شبهات در سرم

هر بار می نویسمشان ، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم

این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشمهای تو

از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هرچه بیشتر!

از بوسه‌ی نداده‌ی تو ، توی خانه‌ام
از چشمهات ، از قفس عاشقانه‌ام

از تو که نیستی و من انگار مرده‌ام
از من که سالهاست به بن بست خورده‌ام

از من : در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک عاشق آن چشمها شده

از من که در میان عطش گریه می‌کند
شبها کنار بی کسی‌اش گریه می‌کند

شبهای دوست دارمت و روزهای بد
شبهای من که مال تو هستند تا ابد

شبهای چشمهای تو و بی قراری‌ام
شبهای دوست دارمت و دوست داری‌ام!

از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع می‌شود و چشمهای تو

از چشمهای شبزده‌ی در مقابلم
که جیغ می‌زنند ترا در تهِ دلم

آن چشمهای مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤالهای من از عشق بی‌جواب

از آن دو چشم مستِ به آتش کشیده‌ام
از من که خواب بوده‌ام و خواب دیده‌ام

« خواب دو تا ستاره‌ی قرمز » که نیستیم
بیدار می‌شدیم و فقط می‌گریستیم

بیدار / می‌شدیم دو تا استکان پر از...
بیدار / می‌شدیم دو تا چشم دلخور از...

از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار می‌شدیم دقیقا ً چهار « دی »

بیدار می‌شدیم در « آذر » که سوختم
بیدار می‌شدیم و مرا می‌فروختم

به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم « آبان » گرفته بود

چندم؟! سؤال مسخره‌ای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی

چندم؟! که فکر می‌شدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خسته‌ام و خسته‌تر عزیز...

خسته شبیه درصدی از احتمالها
بس کن! نپرس!! خسته‌ام از این سؤالها

مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که می‌گریست در من و باران ادامه داشت

مثل تویی که اینهمه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف می‌زنی

هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!

مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است

یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا

دستان دور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس ، همه ی عمر استرس

دستان دور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم ، مثل دقیقا ً خود شما!

یک جفت چشم ، حاصل یک عمر خستگی
من اینطرف ، نتیجه ی یک دل نبستگی!

من اینطرف ، صدای غم انگیز باد که...
تو آنطرف ، همان زن بی اعتماد که...

که با تنش به پوچی من حرف می‌زند
که حرف می زند ، از زن حرف می‌زند!

که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خوابهای خودت بی‌اجازه است

که فکر می‌کند به من و عمق دردها
زل می‌زند به آلت جنسی مردها!

زل می‌زند به اینهمه تکرار پشت هم
زل می‌زند به غم ، همه‌ی زندگیش غم!

حس می‌کند که آخر این راه بسته است
که خسته است ، مثل خود مرگ خسته است

که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خسته‌تر از درد ِ در سرت...

مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همه‌ی هستی تو است

مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است

#سید_مهدی_موسوی

@sherestan
|| 854 ||

طاووس ِ من! حتی تو هم در حسرت ِ رنگی
حتی تو هم با سرنوشت ِخویش در جنگی!

یک روز دیگر کم شد از عمرت... خدا را شکر
امروز... قدری کمتر از دیروز دلتنگی

از " خود " گریزانی چرا ای سنگ؟ باور کن
حتی اگر در کعبه باشی... باز هم سنگی!

عمری است در نی شور شادی می دمی؛ اما
از نی نمی آید به جز اندوه آهنگی

دنیا پلی دارد که در هر سوی آن باشی...
در فکر سوی دیگری؛ آوخ چه آونگی!!

#فاضل_نظری

@sherestan
855
از در بالا رفتم
پله ها را باز کردم
لباس خوابم را خواندم و
دکمه های دعایم را بستم
ملافه را خاموش کردم و
چراغ خواب را روی سرم کشیدم

آخ ...
از دیشب که مرا بوسیدى همه چیز را قاطی کرده ام!

#رومن_لنسکی
@sherestan
856

روزها که مدام با منی
شب ها هم
در خوابم...
تو
چرا نمی خوابی ...؟

#کامران_رسولزاده
@sherestan
857
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت
تا به جانش می‌خواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش می‌دادی،
همچون مرگ
که نام کوچکِ زندگی‌ست.

#احمد_شاملو
@sherestan
858
در عکس هایش که برایم می فرستاد
همیشه تنها بود

در خیابان
پارک
خانه

فکر می کردم بی من
هرجا برود تنهاست

و من
چه ابلهانه
عکاس را ندید می گرفتم.

#احسان_نجفی
@sherestan
859
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در «تو»
خلاصه کردم:
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی!
تکرار...

#قيصر_امين_پور

@sherestan
890
ﮔﺮ ﭼﻪ

ﺑﺎ ﺳﺎﻋﺖ "ﻣﻦ"

ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯾﯽ

ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ...

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ

ﮐﻨﺎﺭ"ﺕ " ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻡ

ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ...!


#حسین_ﻣﻨﺰﻭﯼ


@sherestan
891
حرف را مي شود از حنجره بلعيد و نگفت

واى اگر چشم بخواند غم ناپيدا را

#مهدى_فرجى
@sherestan
892
ﮔﺮ ﭼﻪ

ﺑﺎ ﺳﺎﻋﺖ "ﻣﻦ"

ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯾﯽ

ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩ...

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ

ﮐﻨﺎﺭ"ﺕ " ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻡ

ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ...!


#حسین_ﻣﻨﺰﻭﯼ
@sherestan
893
کاش میشد مُرد

مثل راه رفتن،
خوابیدن،
خرید کردن

کاش میشد
خواست و مُرد . . .


#علیرضا_روشن
@sherestan
894
کاش کمی زودتر می آمدم
....
با یک بغل گل سرخ می آیم!
زخم های قلبم شکوفه کرده است
اما افسوس
کسی گل های مرا نخواهد دید
بهار آمده
همه جا پر از گل و شکوفه است...

#رسول_یونان
@sherestan
895
چگونه مى توانم اندوهگين باشم؟
در تو تبعيد شده ام
چيزي مى تواند زيباتر از اين باشد
كه تبعيد باشي در محبوب خود؟
آيا بندرى امن تر از اين مى شود داشت
از دراز كشيدن بر شن هاي سينه ى تو؟
در ژرفاي دستان تو لانه كردن؟
در آب هاي گرم تو قايق راندن؟


#نزار_قبانی
@sherestan
895
خودم را می زنم به بیداری
به خواب،
که سخت است
نبضت مدام بگوید:
چرا؟
چرا؟

خودم را می زنم
به خیابان های..
شب های..
سیگارهای..
های های ِ منی که از خلا پُر بود...
همین طور برای خودم می خندم
همین طور برای خودش اشک می آید..

#گروس_عبدالملکیان

@sherestan
896

دموکراسی این نیست
که مرد از سیاست بگوید
و کسی به او اعتراض نکند

دموکراسی این است
که زن از عشق بگوید
و کسی او را نکشد!

#سعاد_الصباح

@sherestan
897

به تبت برويد.
شترسواری کنيد
کتاب مقدس بخوانيد.
کفش هايتان را رنگ آبی بزنيد.
ريش بگذاريد.
دنيا را در قایقی کاغذی دور بزنيد.
مشترک روزنامه ي ساتِردِی ايوينينگ پُست شويد
فقط با طرف چپ دهانتان غذا بجويد.
زنی یک پا به همسری برگزينيد
ريشتان را با تيغ سلمانی بتراشيد.
نامتان را بر بازوی زن يک پايتان خالکوبی کنيد.
دندان هايتان را با بنزين بشویيد.
روزها بخوابيد.
شب ها از درخت بالا برويد.
راهب شويد
ساچمه و آبجو بنوشيد.
سرتان را زير آب نگهداريد و ويلون بزنيد.
در برابر شمع های صورتی رقص شکم کنيد.
سگتان را بکشيد.
نامزد انتخابات شهرداری شويد.
در بشکه زندگی کنيد.
سرتان را با تيشه بشکنيد.
زير باران لاله بکاريد.
ولی ...
وای
شعر نگویید


#چارلز_بوکوفسکی

@sherestan
898

به کسى ندارم الفت ز جهانیان مگر تو!

اگرم تو هم برانی، سر بی کسی سلامت...!

#سعدی

@sherestan