لحظههای گمشده 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
هفت خانه آنسوتر
زمان
از خودش عقب میماند.
نور
چیزی شبیه فرضیه ،
صدا
انگار که نیست،
نگاه
تنها مانده ،
و من
از معادله حذف میشوم.
📝 ادامه شعر
هفت خانه آنسوتر
زمان
از خودش عقب میماند.
نور
چیزی شبیه فرضیه ،
صدا
انگار که نیست،
نگاه
تنها مانده ،
و من
از معادله حذف میشوم.
📝 ادامه شعر
نوسانِ پلک 📰 شاعر طیبه ایرانیان
نوسانِ پلک
شب
از حدّ خودش گذشته است.
خواب
باز
مرا جا گذشته.
چشمها
رو به جهتی نامعلوم
و خواب
در مسیرِ مخالف.
پلکها
در نوسان؛
نه
📝 ادامه شعر
نوسانِ پلک
شب
از حدّ خودش گذشته است.
خواب
باز
مرا جا گذشته.
چشمها
رو به جهتی نامعلوم
و خواب
در مسیرِ مخالف.
پلکها
در نوسان؛
نه
📝 ادامه شعر
زنجیر رویا 📰 شاعر کیانا توکلی زاده
نام شعر:
Bound to Dream/زنجیر رویا
قالب شعر:
Sonnet/غزل
Bound to Dream
To heavens thou cling'st celestial soul
The ribs thou climb&
📝 ادامه شعر
نام شعر:
Bound to Dream/زنجیر رویا
قالب شعر:
Sonnet/غزل
Bound to Dream
To heavens thou cling'st celestial soul
The ribs thou climb&
📝 ادامه شعر
حافظهٔ چوب 📰 شاعر نعمت طرهانی
آن درختِ پیر
هنوز در حیاط خانهٔ پدری ایستاده است
اما میوههایش را
بادهای پیاپی
به چهار سوی غربت بردهاند
ما
که روزی تهِ شاخههای مشترک میخفتی
📝 ادامه شعر
آن درختِ پیر
هنوز در حیاط خانهٔ پدری ایستاده است
اما میوههایش را
بادهای پیاپی
به چهار سوی غربت بردهاند
ما
که روزی تهِ شاخههای مشترک میخفتی
📝 ادامه شعر
درباغ 📰 ارسال توسط بهاالدین داودپور
در باغ
امروز رفتم توی باغ. نمیدانم چرا رفتم. شاید برای اینکه از خیابانهای تنگ و شلوغ دل کندم. شاید هم برای هیچ.
نور از لای برگها میریخت روی زمین. خالخال. مثل جذام. سایهها تکان میخوردند. جابهجا میشدند. مثل حقیقت. مثل هر چیزِ بیریشه.
باغبان ایستاده بود کنار درختا. چسبیده بود به تنهی یکیشان. دستش را گذاشته بود روی پوستِ زخمیِ درخت. نگاه میکرد به شاخههای شکسته. چیزی نمیگفت. آدم ...
📝 ادامه مطلب
در باغ
امروز رفتم توی باغ. نمیدانم چرا رفتم. شاید برای اینکه از خیابانهای تنگ و شلوغ دل کندم. شاید هم برای هیچ.
نور از لای برگها میریخت روی زمین. خالخال. مثل جذام. سایهها تکان میخوردند. جابهجا میشدند. مثل حقیقت. مثل هر چیزِ بیریشه.
باغبان ایستاده بود کنار درختا. چسبیده بود به تنهی یکیشان. دستش را گذاشته بود روی پوستِ زخمیِ درخت. نگاه میکرد به شاخههای شکسته. چیزی نمیگفت. آدم ...
📝 ادامه مطلب
Shereno
درباغ
درباغ, نویسنده: بهاالدین داودپور,در باغ
امروز رفتم توی باغ. نمیدانم چرا رفتم. شاید برای اینکه از خیابانهای تنگ و شلوغ دل کندم. شاید هم برای هیچ.
نور از لای برگها میریخت روی
امروز رفتم توی باغ. نمیدانم چرا رفتم. شاید برای اینکه از خیابانهای تنگ و شلوغ دل کندم. شاید هم برای هیچ.
نور از لای برگها میریخت روی
خوش _ حالی 📰 شاعر الهام ابوالحسنی
.
برای حس خوشحالی باید راه و بلد باشم
بتونم بعد هر طوفان دوباره باز خودم پاشم
برم تو کافه های شهر بشینم با خودم تنها
نه اینکه حبس شه پاهام ت
📝 ادامه شعر
.
برای حس خوشحالی باید راه و بلد باشم
بتونم بعد هر طوفان دوباره باز خودم پاشم
برم تو کافه های شهر بشینم با خودم تنها
نه اینکه حبس شه پاهام ت
📝 ادامه شعر
«عشق در ابهامِ گیجِ خیابان» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
سپیدهای بود… آن عصر
و بلندای اندوهی، سرِ خیابان سپاه و میدان ارتش
مبهوت، گذر میکرد
در جستوجوی گل یخ
میان کویر
ناگهان
نوای نوری
از جهانی
📝 ادامه شعر
سپیدهای بود… آن عصر
و بلندای اندوهی، سرِ خیابان سپاه و میدان ارتش
مبهوت، گذر میکرد
در جستوجوی گل یخ
میان کویر
ناگهان
نوای نوری
از جهانی
📝 ادامه شعر
به عشق وطن 📰 شاعر منوچهر فتیان پور (راد)
لباسی از نورسفید
به عشق وطن
تنم خواهم کرد
عمرم وقف حفاظت تو باد
وطنم ای ایران
می بندمت به شعر
اسفند رفتنی است و بهار شکوفه می دهد
📝 ادامه شعر
لباسی از نورسفید
به عشق وطن
تنم خواهم کرد
عمرم وقف حفاظت تو باد
وطنم ای ایران
می بندمت به شعر
اسفند رفتنی است و بهار شکوفه می دهد
📝 ادامه شعر
❤1🙏1😐1
برف دلتنگی 📰 شاعر سینا پورمحمودیان
ای که در ابر نگاهت تب باران داری
برف دلتنگی شب های زمستان داری
مثل آرامش ابری ک پس از باریدن
وقت لبخند درختان سر طوفان داری
من شدم شاخهی خشک
📝 ادامه شعر
ای که در ابر نگاهت تب باران داری
برف دلتنگی شب های زمستان داری
مثل آرامش ابری ک پس از باریدن
وقت لبخند درختان سر طوفان داری
من شدم شاخهی خشک
📝 ادامه شعر
❤1
کوچه هایِ / پُراز عشق .. 📰 شاعر فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
پس از شکوفه ها
ما حرف زدیم
باروزهایِ / پنجمِ کوچه هایِ پُراز عشق حرف زدیم
آتش گرفتیم
اندوه از / لبانِ سرخِ شقایق می آمد
صدایِ گمشده درباران ...
📝 ادامه شعر
پس از شکوفه ها
ما حرف زدیم
باروزهایِ / پنجمِ کوچه هایِ پُراز عشق حرف زدیم
آتش گرفتیم
اندوه از / لبانِ سرخِ شقایق می آمد
صدایِ گمشده درباران ...
📝 ادامه شعر
❤1👏1
نفس آخر دیوار 📰 شاعر محمدرضانعمت پور
باد
از لای استخوانهای پنجره
بیصدا میگذرد
و شب
سکهایست
که از جیب تاریکی
روی زمین افتاده.
دیوار
با هر ترک
نفسی از خاطره بیرون میدهد
سک
📝 ادامه شعر
باد
از لای استخوانهای پنجره
بیصدا میگذرد
و شب
سکهایست
که از جیب تاریکی
روی زمین افتاده.
دیوار
با هر ترک
نفسی از خاطره بیرون میدهد
سک
📝 ادامه شعر
❤3👏1
خاکِ پر غرور 📰 شاعر جمشید أحیا
صبر کن
ببارد باران
خاکِ پر غرور تو
سبز می شود
دشت ها
دوباره می رویند
رودخانه ها
سرریز از کوهساران
کشیده دامان
خاک را
سیراب می کنند
تا بروی
📝 ادامه شعر
صبر کن
ببارد باران
خاکِ پر غرور تو
سبز می شود
دشت ها
دوباره می رویند
رودخانه ها
سرریز از کوهساران
کشیده دامان
خاک را
سیراب می کنند
تا بروی
📝 ادامه شعر
❤2
در سوگ علی باباچاهی 📰 ارسال توسط مریم نقی پور خانه سر
در این وضعیت اخبار و اتفاقات ناگوار داغ دیگری به دلمان نشست و خبر آمد که شاعر وضعیت های دیگر از میان ما رفت
امروز کلمات یتیم شدند و زبان فارسی یکی از جسورترین فرزندان خود را از دست داد
علی باباچاهی فقط یک نام در شناسنامه ادبیات نبود او خود جریان بود
مردی که از بوشهر آمد تا با جادوی واژه ها ساختارهای صلب را بشکند و به ما یاد بدهد که شعر می تواند آینه تمام نمای آشوب و زیبایی جهان مدرن با ...
📝 ادامه مطلب
در این وضعیت اخبار و اتفاقات ناگوار داغ دیگری به دلمان نشست و خبر آمد که شاعر وضعیت های دیگر از میان ما رفت
امروز کلمات یتیم شدند و زبان فارسی یکی از جسورترین فرزندان خود را از دست داد
علی باباچاهی فقط یک نام در شناسنامه ادبیات نبود او خود جریان بود
مردی که از بوشهر آمد تا با جادوی واژه ها ساختارهای صلب را بشکند و به ما یاد بدهد که شعر می تواند آینه تمام نمای آشوب و زیبایی جهان مدرن با ...
📝 ادامه مطلب
Shereno
در سوگ علی باباچاهی
در سوگ علی باباچاهی, نویسنده: مریم نقی پور خانه سر,
در این وضعیت اخبار و اتفاقات ناگوار داغ دیگری به دلمان نشست و خبر آمد که شاعر وضعیت های دیگر از میان ما رفت
امروز کلمات یتیم شدند و زبان فارسی ی
در این وضعیت اخبار و اتفاقات ناگوار داغ دیگری به دلمان نشست و خبر آمد که شاعر وضعیت های دیگر از میان ما رفت
امروز کلمات یتیم شدند و زبان فارسی ی
😭2❤1
نفس آخر دیوار 📰 شاعر محمدرضانعمت پور
باد
از لای استخوانهای پنجره
بیصدا میگذرد
و شب
سکهایست
که از جیب تاریکی
روی زمین افتاده.
دیوار
با هر ترک
نفسی از خاطره بیرون میدهد
سک
📝 ادامه شعر
باد
از لای استخوانهای پنجره
بیصدا میگذرد
و شب
سکهایست
که از جیب تاریکی
روی زمین افتاده.
دیوار
با هر ترک
نفسی از خاطره بیرون میدهد
سک
📝 ادامه شعر
❤1👏1