شعر و متون عربی معاصر
13.3K subscribers
16 photos
2 videos
5 files
3 links
لینک اولین پست
https://t.me/sherarabimoaser/4
Download Telegram
أَنْتُمْ مِلْحُ الأَرْضِ، وَلكِنْ إِنْ فَسَدَ الْمِلْحُ فَبِمَاذَا يُمَلَّحُ؟
—----------------------------
شما نمک زمین‌اید، اما اگر نمک بگندد، با چه نمک‌اش بزنند؟

انجيل متّا

@sherarabimoaser
أنت اثنان:
واحد يتوهم أنه يعرف نفسه،
وواحد يتوهم أن الناس يعرفونه.
----------------------------
تو؛ دو تا هستی:
یکی خیال می‌کند که خود را می‌شناسد،
و یکی هم گمان می‌بَرَد که مردم او را می‌شناسند.

جبران خليل جبران
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
أرقُدُ في غرفتي
و الشوارع تمشي على جسدي
يعبر الناس رأسي بدون اكتراثٍ
--------------------------
در اتاقم دراز می‌کشم
خیابان‌ها از روی تنم رد می‌شوند
و مردمْ، بی‌توجه از سرم عبور می‌کنند

مظفر النواب
ترجمه: محبوبه افشاری
@sherarabimoaser
فَقْدُ الاَْحِبَّةِ غُرْبَةٌ..
--------------------
فقدانِ عزيزان، غربت است..

علي بن أبي طالب (ع)
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
أذكرك بإتقان فليس فوق هذهِ الأرض امرأة تنسى جرحها الأول.
----------------------------
تو را به‌خوبی به یاد می‌آورم، زنی روی زمین نیست که زخمِ نخستین‌اش را فراموش کند.

#غادة_السمان
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
أين نمشي؟..
كل الرصيف زجاج
أين نبكي؟..
كل القلوب حجارة
--------------------
کجا راه برویم؟..
تمامِ پیاده‌رو شیشه است
کجا گریه کنیم؟..
دل‌ها همه سنگ‌اند

َيسون_سُويدان
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
الحَياة ليست نصراً، الحياة مهادنةٌ مع الموت.
----------------------------
زندگی؛ در حکمِ پیروزی نیست، زندگی؛ سازشی‌ با مرگ است.

#غسان_كنفاني
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
‏المرأة التي يتحسن مزاجها من :
‏كتاب، قصيدة، أغنية، أو كوب قهوة
‏لن ينتصر عليها أحد
‏حتى الحياة تخسر أمامها٠
---------------------
زنی که حالش با کتاب، شعر، ترانه،
و یا فنجانی قهوه خوب شود،
احدی بر او پیروز نمی‌شود
حتی زندگی هم در برابرش شکست می‌خورد.

‏‌ جبران خليل جبران
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
‏كُلَّما غنّيت بإسم امرأة
أسقطوا قوميّتي عنّي وقالوا:
كيف لا تكتُب شعراً للوطن؟
‏وهل المرأة شيء آخر غير الوطن؟!
--------------------
هر بار که با نام زنی آواز سر دادم
ملیّتم را از من سلب کردند و گفتند:
چگونه است که شعری برای وطن نمی‌نویسی؟
آیا زن چیزِ دیگری غیر از وطن است؟!

نزار قباني
@sherarabimoaser
أحسدُ الأطفالَ الرُضَّع؛ لأنَّهم يملكون وحدَهم حَقّ الصُراخ والقُدرة عليه، قبل أن تروّض الحياة حِبالهم الصوتيّة، وتعلِّمهم الصَمت.
-------------------------------
به طفلان شیرخواره حسودی‌ام می‌شود؛ تنها آنان حق فریاد کشیدن و توانایی آن را دارند، پیش از آنکه زندگی، تارهای صوتی‌شان را رام کند و سکوت را یادشان بدهد.

أحلام مستغانمي
ترجمه: #محمد_حمادی

@sherarabimoaser
@sherarabimoaser
محمود درویش
ترجمه: #محمد_حمادی
****
الغريب النهر_ قالت
و استعدّت للبكاء.
لم تكن أجمل من خادمة المقهى
و لا أقرب من أمّي
و لكنّ المساء
كان قطا بين كفّيها
و كان الأفق الواسع يأتي من زجاج النافذة
لاجئا في ظلّ عينيها
و كان الغرباء
يملأون الظلّ
لن أمضي إلى النهر سدى.
إذهبي في الحلم يا جانا!
بكت جانا!
و كان الوقت يرميني على ساعة ماء
إذهبي في الوقت يا جانا !
بكت جانا
و كان الحلم ذرات هواء
إذهبي في الفرح الأول يا جانا
بكت جانا
و كان الجرح ورد الشهداء ..
آه، جانا
لم تكوني مدني
أو وطني
أو زمني
كي أوقف النهر الذي يجرفني
فلماذا تدخلين الآن جسمي
لتصيري النهر أو سيّدة النهر
لماذا تخرجين الآن من جسمي
و من أجلك جدّدت الإقامة
فوق هذي الأرض.. جدّدت الإقامة
إذهبي في الحلم يا جانا!
بكت جانا
و صار النهر زنّارا على خاصرتي
و اختفى شكل السماء..
—---------------------
@sherarabimoaser
رود غریبه است- گفت
و آماده‌ی گریستن شد.
نه از زنی که خدمتکار کافه‌ست زیباتر بود
و نه نزدیک‌تر از مادرم
شب اما
گربه‌ای بود میان دستانش
و افق گسترده از شیشه‌های پنجره می‌آمد
تا زیر سایه‌سار چشمانش پناه گیرد
و غریبه‌ها
سایه را پر می‌کردند
بیهوده به رود نخواهم رفت.
در رؤيا رهسپار شو جانا!
جانا گریست!
و زمان مرا بر ساعتی آبی می‌افکند
در زمان راهی شو جانا!
جانا گریست
و رؤيا ذرات هوا بود
در شادمانیِ نخستین راهی شو جانا
جانا گریست
و زخم‌ها گل‌های شهیدان بودند..
آه جانا
نه شهرهایم بودی
نه وطنم
و نه روزگارم
تا رودی که مرا با خود می‌برد را متوقف کنم
پس چرا اکنون وارد تنم می‌شوی
تا که رود یا بانوی رود شوی
چرا اکنون از تنم خارج می‌شوی
من به خاطر تو اقامتم را تمدید کردم
روی این خاک.. اقامت را تمدید کردم
در رؤيا رهسپار شو جانا!
جانا گریست
و رود؛ زُناری شد بر کمرم
و شکل آسمان ناپدید شد..

@sherarabimoaser
ﻣﻦ ﻋﺸﺮﻳﻦ ﻋﺎﻡ ﻭﺃﻧﺎ ﺃﺭﺳﻢ ﻋﻴﻨﻴﻚ
ﻋﻠﻰ ﺟﺪﺭﺍﻥ ﺳﺠﻨﻲ
ﻭﺇﺫﺍ ﺣﺎﻝ ﺍﻟﻈﻼ‌ﻡ ﺑﻴﻦ ﻋﻴﻨﻲ ﻭﻋﻴﻨﻴﻚ
ﻳﺘﺮﺍﺀﻯ ﻭﺟﻬﻚ ﻓﻲ ﻭﻫﻤﻲ
ﻓﺄﺑﻜﻲ .. ﻭﺃﻏﻨﻲ!
--------------------------
بيست سال است که چشمانت را
روی دیوارهای سلولم می‌کشم
و اگر تاریکی میان چشمان من و چشمانت
پرده انداخت
در تخیَلم رخ می‌نمایی
گریه می‌کنم.. و آواز می‌خوانم!

#سميح_القاسم
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
_ ما هو حلمكَ؟
_ أن أعانقكِ تحت المطر، وأنتِ؟
_ أن تَمطر..
--------------------
_ چه آرزویی داری؟
_ زیر باران بغلت کنم، تو چی؟
_ باران ببارد..

#منقول
ترجمه: #محمد_حمادی

@sherarabimoser
نكتشف اللذة صدفة فندمن على استنزافها، ندمن على رشفها في كل حين ولا نعرف انها تعبد لنا طريق السقوط، فاللذة هي الخطوة الأولى لمعرفة ان هناك لحظة سقوط ممتعة، ومع كل سقوط ممتع عتمة جديدة، ليتوالى السقوط. اللذة هي الفجوة التي تركتها الحياة متسعة كي تسربنا خارجها..
----------------------------
لذت را اتفاقی کشف و به استثمار آن عادت می‌کنیم، به سرکشیدنش در هر زمان عادت می‌کنیم و نمی‌دانیم که راه سقوط را برایمان هموار می‌کند، زیراکه لذت؛ نخستین گام است برای درک این نکته که لحظه‌ی سقوطی خوشایند وجود دارد و هر سقوطِ خوشایندی، ظلمتی نو در پی دارد، تا سقوط توالی یابد. لذت؛ شکافی‌ست که زندگی، آن را وسیع باقی گذاشته تا ما را به بیرون از خودش درز بدهد..

#عبده_خال
ترجمه: #محمد_حمادی

@sherarabimoaser
@sherarabimoser
شعر: سعاد الصباح
آواز: ماجدة الرومي
ترجمه: نرگس قندیل زاده
**
لا تسأل ما هي أخباري
لا شيءَ مهم إلا أنت
فإنك أحلى اخباري
لا شيء مهم إلا أنت
وكنوزُ الدنيا من بعدِك
ذرّات غُبارِ
لا تسأل ما هي أخباري
أنا منذ عرفتك لا أتذكر
حلمَ الفجر ووجهَ الورد ولونَ الأشجار
لا أتذكر صوتَ البحر وعزفَ الموجِ وشدوّ الأمطار
يا قدراً يسكنُ روحَ الروحِ ويرسمُ شكلَ الوقتِ
ويغزلُ بالحبِ نهاري
لا تسأل ما هي اخباري
وكنوزُ الدنيا من بعدك
ذرّات غُبارِ
—------------------------------------—
از من نپرس «چه خبر؟»
جز تو چیزی مهم نیست
چون تو شیرین ترین خبرم هستی
و گنجینه های دنیا بعد از تو
ذرات غبارند
از وقتی تو را شناختم
رؤیای سپیده دم و سیمای گل و رنگ درختان را به یاد ندارم
صدای دریا و نوای موج و آوای باران را به یاد ندارم
ای تقدیری که در روحِ روح خانه کرده ای و شکل زمان را ترسیم می کنی
و روزم را با تار و پود عشق می بافی
از من نپرس که «چه خبر؟»
@sherarabimoser
⚫️ سکرة العشق الإلهي

▪️ الإمام الشهید السید محمد باقر الصدر:

[الإمام الحسین علیه‌السلام] دخل إلى معركة كربلاء، مضحّياً بنفسه وبصفوة البنين والإخوة والأصحاب، وبجميع اعتبارات هذه الدنيا الفانية؛ لأنّ سكرة العشق الإلهي جعلته يرتفع عن ذلك كلّه، فلا يرى بعينَيْ عقله إلّا معشوقه العظيم، يتقبّل منه قرابين التضحية، ويبارك له فيها، فيزداد إطلاقةً وبِشراً كلّما ازدادت المعركة اتّساعاً وفارت دماً.
خاض الحسين تلك المعركة الهائلة مندفعاً بضمير إلهيٍّ يملأ ذات نفسه، وبيده مشعلُ الحياة والنور، ولكن شاء صانعو الموت للشعوب- الذين لا يمكن أن يقيموا عروشهم الجائرة إلّا في ظلام- أن يطفئوا ذلك المشعل، ويقضوا على ذلك النور.

🔸 أئمة أهل البيت (علیهم‌السلام) ودورهم في تحصين الرسالة الإسلامية، ص۸۵۵.
-------------------------------
⚫️ سرمستیِ عشق الهی

▪️ استاد شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر:

حسین علیه‌السلام به کارزار کربلا پا گذاشت. او خود را و گلچین پسران و برادران و یاران خود را فدا کرد و از همه اعتبارهای این دنیای زودگذر گذشت؛ زیرا سرمستی عشق الهی با او چنان کرد که از این همه چشم بپوشد و با چشم عقل خود تنها معشوق والای خود را بنگرد که قربانیان این فداکاری را از او می‌پذیرد و به او شادباش می‌گوید. این بود که هرچه کارزار گستره می‌یافت و خون می‌جوشید، شادی و شادمانی حسین علیه‌السلام افزون می‌شد.
حسین علیه‌السلام به دل آن کارزار هولناک زد چون از وجدان الهی که سراسر وجودش را لبریز می‌کرد، برانگیخته می‌شد. او مشعل زندگی و روشنایی در دست داشت، اما مرگ آفرینانِ امت ـ کسانی که جز در تاریکی نمی توانند عرش ستمگرانه خود را بر پا کنند ـ می خواستند این مشعل را خاموش کنند و آن نور را از میان ببرند .

🔸 امامان اهل بیت علیهم‌السلام؛ مرزبانان حریم اسلام، ص۸۵۵.
ترجمه: دکتر رضا ناظمیان و حسام حاج مؤمن


@sherarabimoaser
@sherarabimoaser

إلى قمر على هذه الأرض:
أعلم أنك اختبأت خلف بوابة الصمت
وحتى المسافة مَلّت البُعد
أعلمُ أنك اتشحت بالسواد
لا عن مأتم وإنما
كما القمر في سماء الليل
محاط بظلام دامس،
لتنير ليل قلب حزين..
ستظل بارقة الفرح
والحلم الهارب الذي
لا تكف عن مطاردته الظنون..
-------------------------
به ماهی بر روی این خاک:
می‌دانم که ورایِ دروازه‌ی سکوت پنهان شدی
و فاصله هم از دوری به ستوه آمد
می‌دانم سیاه‌ به تن کرده‌ای
نه از روی سوگواری، بلکه
آن‌سان که ماه در آسمان شب
که با ظلمت تيره و تاری احاطه شده،
به شبِ قلبِ اندوهگینی روشنا بخشی..
تو بارقه‌ی شادمانی خواهی ماند
و رؤیای گریزانی که گمان‌ها،
دست از تعقیب آن برنمی‌دارند..

كلمات وترجمة: محمد حمادي

@sherarabimoaser
إخفاء الاشتياق..
اختناق!
-----------------
کتمانِ دلتنگی..
بند آمدن نفس است!

#جبران_خليل_جبران
ترجمه: #محمد_حمادی

@sherarabimoaser
الموت لا یوجع الموتی
الموت یوجع الأحياء...
--------------------
مرگ؛ مردگان را اذیت نمی‌کند
زندگان را به درد می‌آورد...

#محمود_درویش
ترجمه: #اسماء_خواجه‌_زاده

@sherarabimoaser
لا ننسى أبداً ولكن .. نغمض أعيننا قليلاً كي نستطيع أن نعيش .
-------------------------------
هرگز فراموش نمی‌کنیم اما.. کمی چشمهایمان را می‌بندیم تا بتوانیم زندگی کنیم.

#واسيني_الأعرج
ترجمه: محبوبه افشاری

@sherarabimoaser
صَبراً..! لَعَلَّ الَّذي بِالبُعدِ أَمرَضَني
بِالقُربِ يَوماً يُداويني فَيَشفيني..!
------------------------------
صبر باید..! شاید آنی که با دوری بیمارم کرد
روزی با نزدیک‌شدن درمانم کند و شفایم دهد..!

ابن زيدون
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser