شعر و متون عربی معاصر
13.5K subscribers
15 photos
2 videos
5 files
3 links
لینک اولین پست
https://t.me/sherarabimoaser/4
Download Telegram
إنَّ فمي يشرد إلى آخر الكلام
كي ينبت اسمك
في جنة الكلام
كزهرة وحيدة..
------------------
دهانم به‌سویِ انتهای سخن می‌گریزد
تا نامِ تو
در باغِ سخن برویَد
هم‌چو گُلی تنها..

#بسام_حجار
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
وأحببتُ الوردة ولشدة
ما أحببتُ
جفّت البَتَلات..
--------------------
دل به گل دادم وُ
از شدتِ دلدادگی‌ام
گلبرگ‌ها خشکیدند..

#بسام_حجار
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
1
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

#مولانا
يومًا ما قُلنا لن نفترق إلا بالموت.. تأخر الموت، وافترقنا.
-------------------
روزی گفتیم؛ جز با مرگ از هم جدا نمی‌شویم، مرگ دیر کرد و جدا شدیم.
             
#محمود_درويش
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
💔2👍1
‏غَسّلها وکفّنها ثم جَلسَ وحیداً یَبکیها
بَعدَها هَمسَ في لحدها:
"زهراء، أنا عَلي"
----------------
غسلش داد و کفنش کرد
آن‌گاه نشست و تنها برایش گریست.
بعد آرام درون قبر گفت:
«زهرا، منم علی..»

■ السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُها الصِّدِّيقَةُ الطاهِرَة.

@sherarabimoaser
2💔2
.
۱
«رقص علف»

رقص علفی
تپه ماهورهایی درهم تنیده
ابرهایی گذرنده بر کاروان‌هایی بی آب.

درختانی نحیف
درختانی خمیده.
همسرایانی برای هجرت
میانشان، هم تو آواره وُ هم تو رهنما.
.
#آدونیس
ترجمه
#صالح_بوعذار

۲
«گُل گریستن»

گلی برای گریستن می‌گزیند،
                        عطر کشتزاران
  و دستار خویش به نکهتی می‌آلاید وُ
می‌خیساند سیمای آسمان.
.
#آدونیس
ترجمه
#صالح_بوعذار

۳
«راز»

اسرار شبم
         نمی‌داند
                      نور،
و من،
           شیفته‌ی نادانی اویم.
.

#آدونیس
برگردان:
#صالح_بوعذار

۴

«رخساره»

برون می‌جهم از چهره‌ات‌
تا
    بخرامم‌
                 در
                    سیمای شعر.
‌.
#آدونیس
ترجمه
#صالح_بوعذار

۵
«ظلمات»

ظلمتِ دگری‌ست
             نوری که نجوشد از تو.
.                       
■شاعر:
#آدونیس
■برگردان:
#صالح_بوعذار
۶
   «ماه»

یکی ماه،
می‌گشاید هر شب
                       زخمی
                             در تن زنی.

#آدونیس
ترجمه:
#صالح_بوعذار
از کتاب «از آستین شعر». نشر ثالث.

@sherarabimoaser
1
لقد أصبح البشر كصناديق البريد المقفلة
متجاورين!
ولكن لا أحد يعرف ما في داخل الأخر.
--------------------
آدم‌ها مثل صندوق‌‌پست‌هایی دربسته شده‌اند
کنار هم‌اند!
از درونِ هم اما بی‌خبراند.

#محمد_الماغوط
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
2
ثَقُل الحمل يا صاحبي
وتعبتُ بقافلتي!!
اتهجى المساء المطير..
----------------------
بار سنگین شد رفیق
و من از کاروانم ملول گشتم!
شبِ بارانی را حرف‌به‌حرف بر زبان می‌آورم..

#مظفر_النواب
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
الحزنُ في قلبكِ، أحزانٌ في قلبي!
-------------------
غمی که در دل توست، غم‌هاست در دلم!

#الرافعي
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
مَكَانُكَ مِنْ قَلبِي هُوَ القَلبُ كُلُّهْ
فَليسَ لشَيءٍ فيهِ غَيرُكَ مَوضِعُ
--------------------
جایگاه تو به قلبم همه‌ی قلب من است
که نباشد اندرونش جز تو شیء دگری

#الحسین_بن_منصور_الحَلاّٰج
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
1
الصَّمتُ بَيْنَ الْعَاشِقينَ كَلامُ
--------------------
خودْ کلام است سکوتِ عاشقان

#عمر_ياسمينة
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
2
دع البلبل 
یتعجب
من يد الكارثة 
التي تدربه كباز 
*.    *
دع الحرية 
تتذکر شكلها 
دع العالم 
يختبر ذكاءه، 
مجرد طائر 
لا أهمية له 
على الاطلاق 
لا أهمية على الاطلاق 
ان غرد للكارثة 
أو انقض على الفريسة 
...
دع البلبل
یتعجب
------------------
بگذار بلبل
تعجب کند
از دست فاجعه‌ای که او را
به‌عنوان یک باز آموزش می‌دهد
*.   *
بگذار آزادی
شکل خود را به یاد آورد
بگذار جهان
هوش خود را بیازماید،
او فقط یک پرنده است
که مطلقاً
اهمیتی ندارد
اصلاً اهمیتی ندارد
بخواهد برای فاجعه نغمه‌ بخواند
یا به جانِ شکار بیفتد
...
بگذار بلبل
تعجب کند

#رعد_عبد_القادر
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
1
هناك عيد كثير في شموس ابتسامتك..
---------------
جشنی افزون در خورشیدهای تبسم‌ات برپاست..

#عبد_العظيم_فنجان
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
1
يتساءلُ:

أيُّنا أنا، أيُّنا أنتِ؟
كُنتُ أضيع مني..
---------------
می‌پرسد:

کدام‌مان منم، کدام‌مان تویی؟
من از خودم گم می‌شدم..

#بسام_حجار
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
1
الليلُ مسمار
يُدَقُ في صدري
الصديع.
------------------
شب، میخی است
که در سینه‌ی دردمندم
کوبیده می‌شود.

#عبد_الوهاب_البیاتی
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
2👍1
‏هذا وجهٌ لأنَّها تراه،
‏وهذا قلبٌ لأنَّهُ أحبَّها،
‏وهذه روحٌ لأنَّها تقيم في ألم انتظارها،
‏وهذا جسمٌ لأنَّه من أجلها
ينهض في الصباح
------------------
چهره است این، به این‌خاطر که او می‌بیندش
دل است این، از آن رو که عاشق‌اش شد،
جان است این، زیراکه در رنج انتظارش اقامت دارد
تن است این، چراکه صبحگاهان
به‌خاطر او برمی‌خیزد

#بسام_حجار
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
👍1
تركضين تحت المطر
بتلك الطريقة التي تجعل المارّة
وسائقي السيارات
يصدّقون أنه من أجلك
يهطلْ!
-----------------
زیر باران می‌دوی
طوری که رهگذران و رانندگان
به این باور می‌رسند
دارد به‌خاطر تو
می‌بارد!

#حسين_بن_حمزة
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
2
أشرعُ كفّي اللتين لم تعرفا، منذ تركتك، غير الظمأ وأقول: تعالي.
---------------------
کف دستانم را که از وقتی ترکت کردم چیزی جز تشنگی نشناختند، باز می‌کنم و می‌گویم: بیا.

#غسان_كنفاني به #غادة_السمان ١٩٦٨
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
2
البرد وهسهسة النار
ورماد المدفأة الرمل
تطويه قوافل أفكاري
‏أنا وحدي يأكلُني اللّيل!
--------------
سرما و صدای شعله‌های آتش
خاکسترِ همچون شن مَجمَر
می‌نوردد آن را قافله‌ی افکارم
تنهایَم وُ می‌خورد مرا شب!

#السياب
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
والسيف في الغمد لا تُخشى مضاربُه وسيفُ عينيكِ في الحالين بتارُ
----------------------
شمشیر چو در نیام باشد، در دل نَبُوَد ز ضربه‌اش ترس
شمشیرِ دو چشمِ تو ولیکن، بُرّنده بُوَد به هر دو حالت

إدريس جمَّاع
ترجمه: #محمد_حمادی

💎 اندر حکایت این بیت شعر
إدريس جمَّاع، شاعر اهل سودان است. او در اواخر عمر خود دچار زوال عقل شد و خانواده‌اش تصمیم گرفتند او را در خارج از کشور درمان کنند.
هنگامی که آنها إدريس را برای درمان به بیمارستانی در لندن بردند، او به چشمان پرستار خود خیره شد و هر بار محو تماشای چشمانش می‌شد. پرستار این امر را تاب نیاورد و موضوع را به مدیر بیمارستان اطلاع داد و مدیر از او خواست تا از عینک آفتابی استفاده کند. پرستار این کار را انجام داد.
اما هنگامی که پرستار نزد ادریس آمد، شاعر به او خیره شد و این بیت را سرود:

وَالسَّیْفُ فِي الغِمدِ لا تُخْشى مَضَارِبُهُ
وَسَيفُ عَيْنَيْكِ فِي الحالَينِ بَتَّارُ

و زمانی که بیت شعر را برای پرستار ترجمه کردند، اشک در چشمانش جمع شد و گریست.
این بیت به‌عنوان رساترین بیت شعر در قالب غزل در ادبیات عربی معاصر شناخته شده است.
@sherarabimiaser
5👍1