سمیه بشارتی
527 subscribers
216 photos
72 videos
46 links
https://www.instagram.com/soghat_hend2
خاطرات روزهاي رنگارنگ من، همسر هنديم و فرزندانم در هند
Download Telegram
كار نيكو كردن از خود كردن است.
تو خونه تكوني اميد به هيج كس نبايد داشت جز خودت.
سلام. روزگار خوبه، قابل تحمل، هميشه قابل تحمله چون با هر دردي دل بزرگتري و قويتر مي شه.
من هر بار به خودم مي گفتم فلان اتفاق برام بيفته من از هم مي پاشم و مي ميرم به فاصله كمي برام پيش اومد. من هنوز زنده ام و زندگي مي كنم.
بچه ها هر دو با هم ميروند مدرسه و با هم بر مي گردند. چند ساعتي كه نيستند براي من مسكّن خيلي قوي هست تا تو سكوت بشينم چايي بخورم، يا حتي كارهاي خونه رو تموم كنم.
فصل بارش اين سر دنيا شروع شده و برخلاف تصور شما كه ايران الان گرمه و هند بايد گرمتر باشه، هواي شهر من مثل ارديبهشت تهرانه. همون باروني ابري دلگير. مثل ٨ ارديبهشت كه بابا رفت.
سمیه بشارتی
Photo
اینایی که غیر قانونی از دیوار کشور دیگری بالا می روند برای زیارت، دقیقا به کدوم وجه امام حسین تاسی می کنند که نخواست حق الناسي
از مالکان زمین کربلا زایل بشه؟
من نمي فهمم عشق به امام حسين يعني قانون شكني ى درد سر براي هر دو كشور ميهمان و ميزبان؟
Channel photo updated
هر كاري كردم تو اين همه سال اين همسر من نتونست درك كنه. لذتي كه تو نون پنير چايي شيرين عصرونه هست تو چلوكباب سلطاني رفتاري نيست! عكس از نت
سمیه بشارتی
Photo
رفته بودم تعطيلات دوبي... مثلا بعد عمري دوبي نديده نباشم. ساعت ٢ خبر مي دهند عمل داشته( سه روز قبلش عمل كرده بود)، ساعت ٤ كليه ها و روده و كبد از كار افتاده. ساعت ٥ تو سفارت تعطيل ايران هستم تو ابوظبي. ساعت ٩ شب تو هواپيما. فرداش ساعت ٧ شب باهاش خداحافظي كرديم. ٨ شب دارم به خواهرها مي گم كه بهتره نمونه. ١٠ شب بابا رفت. تو ٣٠ ساعت دنياي من از بين رفت.
اونايي كه ايران بودند ٤ روز فرصت داشتند قبول كنند بابا نمي مونه.
و كسي نفهميد من چطور تو يك ساعت پذيرفتم بابا بايد بره و ما راهي جز تسليم به رضايت خدا نداريم. تمام راه ابوظبي به دوحه و دوحه به تهران رو گريه كردم. انقدر كه تو دوحه خانمي دستم رو گرفت گفت براي هر چي ميري ايران خدا صبرت بده.
باباي من در كمال يقين، به معناي كلمه با قلبي آرام و ضميري مطمئن رفت.
من هنوز منتظرم بابا به من زنگ بزنه.
از سوغات هندم بپرسه، از عكاسيم.
با تمام اشتياقي كه براي سفر به ايران دارم، تلخترين لحظه برام وقتي هست كه از پله برقي بعد از پليس مهاجرت ميام پايين و بابا اون پايين نيست تا براش از بالا موج مكزيكي برم، با صداي بلند بخنده، از خنده اش بقيه بخندند و رد نگاهش رو بگيرند ببينند براي كي مي خنده.
آخ، بابا.
Forwarded from عکس نگار
یک، دو،سه،چهار،پنج و شش!!
از دو سال قبل اين شمارش شروع شد، وقتي كم كم دندون هام با وجود قرص كلسيم خرد مي شدند تو دهنم، يا وقتي سرم يك سوم قبل خلوت شد(خدا رو شكر دوباره پر شد). شده اند شش تا. البته شش تاش رو من مي بينم شايد بيشتر باشند، شش تا شكلك به من، شش تا زبون درازي و شش تا نگاه جدي از پشت عينك ذره بيني كه چي؟
كه بعله... عدد توي شناسنامه واقعي هست و قانون بقاي سن خانم ها هي نقض مَي شه و وقتشه باورش كرد.
من شش تار وز موي سفيد دارم. به عدد سن دخترم.
دعا مي كنم صد تا بشن، به عدد سن دخترم.
سمیه بشارتی
Video
بچه های من ماهر زین رو خیلی دوست دارند و تو ماشین به نشید هاش با هم گوش می دیم. #maher_zain#ماهر_زین
با پدر أديب بزرگ شدن يعني شعر زير هميشه تو گوشمون زمزمه بشه.
عيد همه تون مبارك
🌟🌟🌟
ستون عرش خدا قائم از قیام محمّد
ببین که سر به کجا می کشد مقام محمّد
به جز فرشته ی عرش آشیان وحی الٰهی
پرنده پر نتواند زدن به بام محمّد
به کارنامه ی منشور آسمانی قرآن
که نقش مُهر نبوت بود به نام محمّد
سوار رفرف معراج درنَوَشت سماوات
سرود صف به صف قُدسیان سلام محمّد
گسیخت هر چه زمان و گریخت هر چه مکان بود
که عرش و فرش به هم دوخت زیر گام محمّد
اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین
خدای را چه نفوذیست در کلام محمّد
خمار صبح قیامت ندارد این می نوشین
که جلوه ی ابدیت بود به جام محمّد
به شاهراه هدایت گشود ، باب شفاعت
صلای خوان کرم بین و بار عام محمّد
علی که کون و مکانش غلام حلقه به گوشند
مگر نه فخرکنان گفت ، من غلام محمّد
بلی همان شه مردان و قرن اوّل اسلام
مگر نه شیر خدا گشته در کُنام محمّد
حریم حرمتش این بس که در شفاعت محشر
بمیرد آتش دوزخ به احترام محمّد
گرت هوای بهشت است و حوض کوثر و طوبا
بیا به سایه ی ممدود مستدام محمّد
سریر عزت عقبا حلال امت او باد
که بود راحت دنیای دون حرام محمّد
اذان صبح عراقش صلای قتل علی بین
نوای زینب کبری نماز شام محمّد
پیام پیک الهی چگونه بشنود آن قوم
که پنبه کرده به گوش دل از پیام محمّد
به رغم فتنه ی دجّال کور باطن ما باش
که وحش و طیر شود رام با مرام محمّد
هنوز جلوه نداده است نور خود به تمامی
خدا به جلوه کند نور خود تمام محمّد
قیام قائم آل محمّد است و کشیده
به قهر صاعقه شمشیر انتقام محمّد
سمیه بشارتی
Photo
دیروز‌ظهر مهمون داشتیم، از بستگان نزدیک بودند، تو هند باید همه عروسها تو پخت غذا و کار خونه مشارکت داشته باشند و خصوصا تو میهمانی باید هر عروس یک چیزی بپزه. مادر شوهرم به میل مهمون ها دو جور خورش مرغ و گوشت پخت با دال(دال عضو لاینفک میز غذای هندی هاست. شب و روز می‌خورند، صبحانه نهار شام!) برنج که همیشه مال منه چون كسی به خوبی من برنج دم نمی گذاره، کباب چنجه هم درست کردم جای همه تون خالی جمیعا! انقدر چسبید!
هند و پاكستان مثل ايران چندين سال قبل(خيلي دور نه شايد ٧٠-٨٠ سال) با دست لقمه مي گيرند (ميگم مثل ايران تا كسي أَه و اوه نكنه هندي ها عقب مانده هستند، اجداد ما همينطوري مي خوردند) و از قاشق و چنگال استفاده نمي كنند. من هنوز بلد نيستم البته علاقه اي هم ندارم با دست غذا بخورم و وقتي مهموني و خصوصا عروسي ميريم يك دست قاشق و چنگال تو كيفم هست. مثلا فرض كنيد وسط عروسي يكي كيف مجلسي من رو باز كنه ببينه توش قاشق و چنگال گذاشته ام بجاي عطر و قرتي بازي!
بچه هام هر دو جور غذا مي خورند و البته من إصراري ندارم با قاشق بخورند چون بچه دوست داره دست به دهن ببره و إنفاقا وقتي با دست غذا مي خورند كامل بشقابشون رو تموم مي كنند. اگر دقت كنيد يك روشويي هم تو تصوير هست و معمولا خونه ها تو اتاق غذاخوريشون يك روشويي دارند براي شستشوي قبل و بعد غذا. بعد از غذا هم شيريني سرو شد و البته چاي مشهور من. كسي تو قوام و إشناها چايي دم نمي كنه. تو هند چايي رو با شير مي پزند و چاي دارجيلينگ به اون خوش طعمي رو با خاك يكسان مي كنند.
من از ايران دو دست قوري كتري آورده ام يك دست براي خونه خودم و يك دست هم خونه مادرشوهرم. مادرشوهرم از اين قوري كتري مثل بچه اش مراقبت مي كنه تا نكنه قوري بشكنه!
اغلب هم وقتي ميرم اونجا با هم چايي عصرونه مي خوريم خيلي مزه مي ده. الان كه خواهر شوهرم هم اومده و خلاصه قهوه خونه راه انداخته ام!
#قندپارسي
#شكرشكن_شوند
بك وقتهايي هست ميريم بهشت زهرا تو أوج غصه و گريه اتفاقي مي افته نمي دونم چطوري خنده مون رو جمع كنيم.
يك سال با بابا رفتيم سر خاك مامان، بابا از جمله سوره هايي كه حفظ مي خوند ياسين بود كه از ١٤ سالگي براي پدرمرحومش، حاج عزيز الله بشارتي گيوي مي خونده و از اون موقع حفظ بوده. بابا سوره ياسين رو با صداي بلند خوند و ما هم تو سكوت فاتحه خونديم. بابا نيم خيز نشسته بود كه اقاي جواني اومد هزارتومني گذاشت كف دستش گفت حاجي بيا سر خاك ما هم ياسين بخون!
ما بهت زده داشتيم تماشا مي كرديم بابا با خنده و آرامش گفت هزارتومني رو نگه دار ولي ميان ياسين مي خونم، و رفت و براشون ياسين خوند.
مادر من سي و پنج سالش بود از دنيا رفت و پدرم بعد از ٢٢ سال تو ٦٧ سالگي.
يك بار ديگ چند ماه پيش بود رفتيم سرخاك هر دو، كنار هم هستند بابا و مامانم، بعد بازمانده هاي قبر همسايه هم بودند و تا چهره هاي جوان و كم سن و سال ما بچه ها رو ديدند جا خوردند. خانمي پرسيديد چه نسبتي با مرحوم ها داريد گفتيم پدر و مادرمون هستند. سري تكون داد و آخي گفت و يك كم بعد پرسيد، پدر و دختر بودند نه؟
بخنديم؟ گريه كنيم؟ بزنيم تو سرمون؟!
🌸🌸🌸
انگار اين بابا مامان ما نمي خواهند ما بدون لب خندون از پيششون بريم.
#قندپارسي
#شكرشكن_شوند
سمیه بشارتی
Photo
آخ جون شام دو نفره!! عموي بچه ها اومد بردشون خونه مادربزرگشون و اين يعني يك فرصت طلايي!
يك فرصت هيجان انگيز!
يك شام دو نفره بدون صد بار گفتن نرو رو ميز، بلند حرف نزن، صندليتو بيار جلو! نوشابه بسه!
سس ريخت رو لباست! نه بستني نمي شه سرما خوردي! چرا نداره سرفه مي كني!
اصلا بريم خونه به ما نيومده بياييم شام بيرون!
اون پيوست صلواتش منو كشته! چقدر تو تاريخ اسلام خونديم كه أنصار مدينه،مهاجران مكه رو تو خونه هاشون جا دادند، حتي اونهايي كه يك اتاق بيشتر نداشتند پرده كشيدند و اتاق رو نصف كردند.
سمیه بشارتی
Photo
سوال همه تون هست، شک ندارم کسی نیست اینجا رو می خونه و از ذهنش نمی گذره.
من از پرداختن به اين موضوع طفره مي رفتم ولي وقتي بي ادبي و جسارت بعضي ها رو تو دايركت در ازاي راهنمايي صريح ديدم تصميم گرفتم اين پست رو بگذارم و تمام جسارت هاي اون ها رو هم به شرح تصوير منتشر كنم. خوبي مثل اينكه تا به مذاق خوش نياد به حساب نمياد.
زن ايراني براي ازدواج با هر تبعه خارجي خصوصا هند پاكستان و بنگلادش به مجوز از دولت نياز داره. اگر بدون مجوز ازدواج كنيد خلاف شرع نكرده ايد ولي خلاف قانون رفتار كرده ايد و چتر حمايتي دولت ايران ( كه إتفاقًا خارج از ايران بسيار گسترده و قوي تَر هست) بر سر شما نخواهد بود. اسم همسر و بچه هاتون وارد شناسنامه شما نمي شه و هزار مصيبت ديگه. بچه هاي شما بدون رضايت كتبي همسر ويزاي سفر به ايران رو نخواهند گرفت. اين از اين.
زنان ايراني در هند به يك چيز معروفند:
هزينه فراهم كردن زندگي در استاندارد آسوده بودن دختر ايراني بالاست. لذت هر كسي زن ايراني داره ناخودآگاه تو چشم بقيه يك مرد برنده و پولدار هست.
سبك زندگي هندي هاي اصيل از هر مكتب فكري كه باشند مناسب سليقه و ذايقه ما نيست. نظافت اولين و برجسته ترين مورد شكاف هست. اونهايي هم كه تميز هستند ذاتا تميز نيستند بلكه كارگرهاي بي شمار دارند كه خونه زندگيشون رو مي سابه.
اغلب اگر نه تمام كساني كه مثل خانواده همسر من اصالت ايراني دارند از تجار برجسته ايران بوده اند كه ٢٠٠-٣٠٠ سال قبل مهاجرت كرده اند و هند موندگار شده اند. همچنان علائق و سلائق و حتي ظاهر ايراني رو حفظ كرده اند هر چند رسون هندي رو هم پذيرفته اند و سبك زندگيشون و زبان ارتباطشون هم هندي هست ولي در مجموع با هندي هاي اصيل فرق دارند.
خانواده همسر من سفارتي نيستند، ديپلمات نيستند مليت هندي دارند و اساسا كارمند وزارت خارجه اجازه ازدواج با انباع بيگانه نداره پس اگر كسي انقدر بلاهت داره كه بخواد از حرفهاي صريح من كينه به دل بگيره و انگ سفارتي بودن بزنه خوش باشه، من نمي تونم جلوش رو بگيرم.
تو خانواده هندي پدر و مادر پسر سلطنت مي كنند و البته مادر خدايي.
عروس يك عبد و برده به تمام كلمه است و بايد در راستاي رضايت خانواده تلاش بكنه. اينكه چقدر خانواده عروس مايه مي گذارند رو بعدا مي گم. حتي تو خانواده همسر من هم هيمنطور هست و مادر همسرم انتظار خيلي زيادي از عروس ها داره كه بعضي به جاست و بعضي نا به جا.
ادامه براي بعد.
هر كي مي خواد آنفالو بكنه، آزاده .فالو كردن منت و لطفي نداره كه آنفالو هزار خسران براي من باشه.