امشب از اون شبها بود ها.. از اون شبها..
آقاي پناهيان سخنراني در مورد چگونگي نماز خوب بخوانيم داره، تو يوتيوب. خيلي خوب، شاد ، موثر و موجز.
#خودم
آقاي پناهيان سخنراني در مورد چگونگي نماز خوب بخوانيم داره، تو يوتيوب. خيلي خوب، شاد ، موثر و موجز.
#خودم
نمي دونم وقتي خبر فوت خانم دباغ رو خوندم چند بار گفتم اي واي.. اي واي .. اي واي..
كار نيكو كردن از خود كردن است.
تو خونه تكوني اميد به هيج كس نبايد داشت جز خودت.
تو خونه تكوني اميد به هيج كس نبايد داشت جز خودت.
سلام. روزگار خوبه، قابل تحمل، هميشه قابل تحمله چون با هر دردي دل بزرگتري و قويتر مي شه.
من هر بار به خودم مي گفتم فلان اتفاق برام بيفته من از هم مي پاشم و مي ميرم به فاصله كمي برام پيش اومد. من هنوز زنده ام و زندگي مي كنم.
بچه ها هر دو با هم ميروند مدرسه و با هم بر مي گردند. چند ساعتي كه نيستند براي من مسكّن خيلي قوي هست تا تو سكوت بشينم چايي بخورم، يا حتي كارهاي خونه رو تموم كنم.
فصل بارش اين سر دنيا شروع شده و برخلاف تصور شما كه ايران الان گرمه و هند بايد گرمتر باشه، هواي شهر من مثل ارديبهشت تهرانه. همون باروني ابري دلگير. مثل ٨ ارديبهشت كه بابا رفت.
من هر بار به خودم مي گفتم فلان اتفاق برام بيفته من از هم مي پاشم و مي ميرم به فاصله كمي برام پيش اومد. من هنوز زنده ام و زندگي مي كنم.
بچه ها هر دو با هم ميروند مدرسه و با هم بر مي گردند. چند ساعتي كه نيستند براي من مسكّن خيلي قوي هست تا تو سكوت بشينم چايي بخورم، يا حتي كارهاي خونه رو تموم كنم.
فصل بارش اين سر دنيا شروع شده و برخلاف تصور شما كه ايران الان گرمه و هند بايد گرمتر باشه، هواي شهر من مثل ارديبهشت تهرانه. همون باروني ابري دلگير. مثل ٨ ارديبهشت كه بابا رفت.
سمیه بشارتی
Photo
اینایی که غیر قانونی از دیوار کشور دیگری بالا می روند برای زیارت، دقیقا به کدوم وجه امام حسین تاسی می کنند که نخواست حق الناسي
از مالکان زمین کربلا زایل بشه؟
من نمي فهمم عشق به امام حسين يعني قانون شكني ى درد سر براي هر دو كشور ميهمان و ميزبان؟
از مالکان زمین کربلا زایل بشه؟
من نمي فهمم عشق به امام حسين يعني قانون شكني ى درد سر براي هر دو كشور ميهمان و ميزبان؟
سمیه بشارتی
Photo
رفته بودم تعطيلات دوبي... مثلا بعد عمري دوبي نديده نباشم. ساعت ٢ خبر مي دهند عمل داشته( سه روز قبلش عمل كرده بود)، ساعت ٤ كليه ها و روده و كبد از كار افتاده. ساعت ٥ تو سفارت تعطيل ايران هستم تو ابوظبي. ساعت ٩ شب تو هواپيما. فرداش ساعت ٧ شب باهاش خداحافظي كرديم. ٨ شب دارم به خواهرها مي گم كه بهتره نمونه. ١٠ شب بابا رفت. تو ٣٠ ساعت دنياي من از بين رفت.
اونايي كه ايران بودند ٤ روز فرصت داشتند قبول كنند بابا نمي مونه.
و كسي نفهميد من چطور تو يك ساعت پذيرفتم بابا بايد بره و ما راهي جز تسليم به رضايت خدا نداريم. تمام راه ابوظبي به دوحه و دوحه به تهران رو گريه كردم. انقدر كه تو دوحه خانمي دستم رو گرفت گفت براي هر چي ميري ايران خدا صبرت بده.
باباي من در كمال يقين، به معناي كلمه با قلبي آرام و ضميري مطمئن رفت.
من هنوز منتظرم بابا به من زنگ بزنه.
از سوغات هندم بپرسه، از عكاسيم.
با تمام اشتياقي كه براي سفر به ايران دارم، تلخترين لحظه برام وقتي هست كه از پله برقي بعد از پليس مهاجرت ميام پايين و بابا اون پايين نيست تا براش از بالا موج مكزيكي برم، با صداي بلند بخنده، از خنده اش بقيه بخندند و رد نگاهش رو بگيرند ببينند براي كي مي خنده.
آخ، بابا.
اونايي كه ايران بودند ٤ روز فرصت داشتند قبول كنند بابا نمي مونه.
و كسي نفهميد من چطور تو يك ساعت پذيرفتم بابا بايد بره و ما راهي جز تسليم به رضايت خدا نداريم. تمام راه ابوظبي به دوحه و دوحه به تهران رو گريه كردم. انقدر كه تو دوحه خانمي دستم رو گرفت گفت براي هر چي ميري ايران خدا صبرت بده.
باباي من در كمال يقين، به معناي كلمه با قلبي آرام و ضميري مطمئن رفت.
من هنوز منتظرم بابا به من زنگ بزنه.
از سوغات هندم بپرسه، از عكاسيم.
با تمام اشتياقي كه براي سفر به ايران دارم، تلخترين لحظه برام وقتي هست كه از پله برقي بعد از پليس مهاجرت ميام پايين و بابا اون پايين نيست تا براش از بالا موج مكزيكي برم، با صداي بلند بخنده، از خنده اش بقيه بخندند و رد نگاهش رو بگيرند ببينند براي كي مي خنده.
آخ، بابا.
Forwarded from عکس نگار
یک، دو،سه،چهار،پنج و شش!!
از دو سال قبل اين شمارش شروع شد، وقتي كم كم دندون هام با وجود قرص كلسيم خرد مي شدند تو دهنم، يا وقتي سرم يك سوم قبل خلوت شد(خدا رو شكر دوباره پر شد). شده اند شش تا. البته شش تاش رو من مي بينم شايد بيشتر باشند، شش تا شكلك به من، شش تا زبون درازي و شش تا نگاه جدي از پشت عينك ذره بيني كه چي؟
كه بعله... عدد توي شناسنامه واقعي هست و قانون بقاي سن خانم ها هي نقض مَي شه و وقتشه باورش كرد.
من شش تار وز موي سفيد دارم. به عدد سن دخترم.
دعا مي كنم صد تا بشن، به عدد سن دخترم.
از دو سال قبل اين شمارش شروع شد، وقتي كم كم دندون هام با وجود قرص كلسيم خرد مي شدند تو دهنم، يا وقتي سرم يك سوم قبل خلوت شد(خدا رو شكر دوباره پر شد). شده اند شش تا. البته شش تاش رو من مي بينم شايد بيشتر باشند، شش تا شكلك به من، شش تا زبون درازي و شش تا نگاه جدي از پشت عينك ذره بيني كه چي؟
كه بعله... عدد توي شناسنامه واقعي هست و قانون بقاي سن خانم ها هي نقض مَي شه و وقتشه باورش كرد.
من شش تار وز موي سفيد دارم. به عدد سن دخترم.
دعا مي كنم صد تا بشن، به عدد سن دخترم.
سمیه بشارتی
Video
بچه های من ماهر زین رو خیلی دوست دارند و تو ماشین به نشید هاش با هم گوش می دیم. #maher_zain#ماهر_زین
با پدر أديب بزرگ شدن يعني شعر زير هميشه تو گوشمون زمزمه بشه.
عيد همه تون مبارك
🌟🌟🌟
ستون عرش خدا قائم از قیام محمّد
ببین که سر به کجا می کشد مقام محمّد
به جز فرشته ی عرش آشیان وحی الٰهی
پرنده پر نتواند زدن به بام محمّد
به کارنامه ی منشور آسمانی قرآن
که نقش مُهر نبوت بود به نام محمّد
سوار رفرف معراج درنَوَشت سماوات
سرود صف به صف قُدسیان سلام محمّد
گسیخت هر چه زمان و گریخت هر چه مکان بود
که عرش و فرش به هم دوخت زیر گام محمّد
اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین
خدای را چه نفوذیست در کلام محمّد
خمار صبح قیامت ندارد این می نوشین
که جلوه ی ابدیت بود به جام محمّد
به شاهراه هدایت گشود ، باب شفاعت
صلای خوان کرم بین و بار عام محمّد
علی که کون و مکانش غلام حلقه به گوشند
مگر نه فخرکنان گفت ، من غلام محمّد
بلی همان شه مردان و قرن اوّل اسلام
مگر نه شیر خدا گشته در کُنام محمّد
حریم حرمتش این بس که در شفاعت محشر
بمیرد آتش دوزخ به احترام محمّد
گرت هوای بهشت است و حوض کوثر و طوبا
بیا به سایه ی ممدود مستدام محمّد
سریر عزت عقبا حلال امت او باد
که بود راحت دنیای دون حرام محمّد
اذان صبح عراقش صلای قتل علی بین
نوای زینب کبری نماز شام محمّد
پیام پیک الهی چگونه بشنود آن قوم
که پنبه کرده به گوش دل از پیام محمّد
به رغم فتنه ی دجّال کور باطن ما باش
که وحش و طیر شود رام با مرام محمّد
هنوز جلوه نداده است نور خود به تمامی
خدا به جلوه کند نور خود تمام محمّد
قیام قائم آل محمّد است و کشیده
به قهر صاعقه شمشیر انتقام محمّد
با پدر أديب بزرگ شدن يعني شعر زير هميشه تو گوشمون زمزمه بشه.
عيد همه تون مبارك
🌟🌟🌟
ستون عرش خدا قائم از قیام محمّد
ببین که سر به کجا می کشد مقام محمّد
به جز فرشته ی عرش آشیان وحی الٰهی
پرنده پر نتواند زدن به بام محمّد
به کارنامه ی منشور آسمانی قرآن
که نقش مُهر نبوت بود به نام محمّد
سوار رفرف معراج درنَوَشت سماوات
سرود صف به صف قُدسیان سلام محمّد
گسیخت هر چه زمان و گریخت هر چه مکان بود
که عرش و فرش به هم دوخت زیر گام محمّد
اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین
خدای را چه نفوذیست در کلام محمّد
خمار صبح قیامت ندارد این می نوشین
که جلوه ی ابدیت بود به جام محمّد
به شاهراه هدایت گشود ، باب شفاعت
صلای خوان کرم بین و بار عام محمّد
علی که کون و مکانش غلام حلقه به گوشند
مگر نه فخرکنان گفت ، من غلام محمّد
بلی همان شه مردان و قرن اوّل اسلام
مگر نه شیر خدا گشته در کُنام محمّد
حریم حرمتش این بس که در شفاعت محشر
بمیرد آتش دوزخ به احترام محمّد
گرت هوای بهشت است و حوض کوثر و طوبا
بیا به سایه ی ممدود مستدام محمّد
سریر عزت عقبا حلال امت او باد
که بود راحت دنیای دون حرام محمّد
اذان صبح عراقش صلای قتل علی بین
نوای زینب کبری نماز شام محمّد
پیام پیک الهی چگونه بشنود آن قوم
که پنبه کرده به گوش دل از پیام محمّد
به رغم فتنه ی دجّال کور باطن ما باش
که وحش و طیر شود رام با مرام محمّد
هنوز جلوه نداده است نور خود به تمامی
خدا به جلوه کند نور خود تمام محمّد
قیام قائم آل محمّد است و کشیده
به قهر صاعقه شمشیر انتقام محمّد
سمیه بشارتی
Photo
دیروزظهر مهمون داشتیم، از بستگان نزدیک بودند، تو هند باید همه عروسها تو پخت غذا و کار خونه مشارکت داشته باشند و خصوصا تو میهمانی باید هر عروس یک چیزی بپزه. مادر شوهرم به میل مهمون ها دو جور خورش مرغ و گوشت پخت با دال(دال عضو لاینفک میز غذای هندی هاست. شب و روز میخورند، صبحانه نهار شام!) برنج که همیشه مال منه چون كسی به خوبی من برنج دم نمی گذاره، کباب چنجه هم درست کردم جای همه تون خالی جمیعا! انقدر چسبید!
هند و پاكستان مثل ايران چندين سال قبل(خيلي دور نه شايد ٧٠-٨٠ سال) با دست لقمه مي گيرند (ميگم مثل ايران تا كسي أَه و اوه نكنه هندي ها عقب مانده هستند، اجداد ما همينطوري مي خوردند) و از قاشق و چنگال استفاده نمي كنند. من هنوز بلد نيستم البته علاقه اي هم ندارم با دست غذا بخورم و وقتي مهموني و خصوصا عروسي ميريم يك دست قاشق و چنگال تو كيفم هست. مثلا فرض كنيد وسط عروسي يكي كيف مجلسي من رو باز كنه ببينه توش قاشق و چنگال گذاشته ام بجاي عطر و قرتي بازي!
بچه هام هر دو جور غذا مي خورند و البته من إصراري ندارم با قاشق بخورند چون بچه دوست داره دست به دهن ببره و إنفاقا وقتي با دست غذا مي خورند كامل بشقابشون رو تموم مي كنند. اگر دقت كنيد يك روشويي هم تو تصوير هست و معمولا خونه ها تو اتاق غذاخوريشون يك روشويي دارند براي شستشوي قبل و بعد غذا. بعد از غذا هم شيريني سرو شد و البته چاي مشهور من. كسي تو قوام و إشناها چايي دم نمي كنه. تو هند چايي رو با شير مي پزند و چاي دارجيلينگ به اون خوش طعمي رو با خاك يكسان مي كنند.
من از ايران دو دست قوري كتري آورده ام يك دست براي خونه خودم و يك دست هم خونه مادرشوهرم. مادرشوهرم از اين قوري كتري مثل بچه اش مراقبت مي كنه تا نكنه قوري بشكنه!
اغلب هم وقتي ميرم اونجا با هم چايي عصرونه مي خوريم خيلي مزه مي ده. الان كه خواهر شوهرم هم اومده و خلاصه قهوه خونه راه انداخته ام!
#قندپارسي
#شكرشكن_شوند
هند و پاكستان مثل ايران چندين سال قبل(خيلي دور نه شايد ٧٠-٨٠ سال) با دست لقمه مي گيرند (ميگم مثل ايران تا كسي أَه و اوه نكنه هندي ها عقب مانده هستند، اجداد ما همينطوري مي خوردند) و از قاشق و چنگال استفاده نمي كنند. من هنوز بلد نيستم البته علاقه اي هم ندارم با دست غذا بخورم و وقتي مهموني و خصوصا عروسي ميريم يك دست قاشق و چنگال تو كيفم هست. مثلا فرض كنيد وسط عروسي يكي كيف مجلسي من رو باز كنه ببينه توش قاشق و چنگال گذاشته ام بجاي عطر و قرتي بازي!
بچه هام هر دو جور غذا مي خورند و البته من إصراري ندارم با قاشق بخورند چون بچه دوست داره دست به دهن ببره و إنفاقا وقتي با دست غذا مي خورند كامل بشقابشون رو تموم مي كنند. اگر دقت كنيد يك روشويي هم تو تصوير هست و معمولا خونه ها تو اتاق غذاخوريشون يك روشويي دارند براي شستشوي قبل و بعد غذا. بعد از غذا هم شيريني سرو شد و البته چاي مشهور من. كسي تو قوام و إشناها چايي دم نمي كنه. تو هند چايي رو با شير مي پزند و چاي دارجيلينگ به اون خوش طعمي رو با خاك يكسان مي كنند.
من از ايران دو دست قوري كتري آورده ام يك دست براي خونه خودم و يك دست هم خونه مادرشوهرم. مادرشوهرم از اين قوري كتري مثل بچه اش مراقبت مي كنه تا نكنه قوري بشكنه!
اغلب هم وقتي ميرم اونجا با هم چايي عصرونه مي خوريم خيلي مزه مي ده. الان كه خواهر شوهرم هم اومده و خلاصه قهوه خونه راه انداخته ام!
#قندپارسي
#شكرشكن_شوند
بك وقتهايي هست ميريم بهشت زهرا تو أوج غصه و گريه اتفاقي مي افته نمي دونم چطوري خنده مون رو جمع كنيم.
يك سال با بابا رفتيم سر خاك مامان، بابا از جمله سوره هايي كه حفظ مي خوند ياسين بود كه از ١٤ سالگي براي پدرمرحومش، حاج عزيز الله بشارتي گيوي مي خونده و از اون موقع حفظ بوده. بابا سوره ياسين رو با صداي بلند خوند و ما هم تو سكوت فاتحه خونديم. بابا نيم خيز نشسته بود كه اقاي جواني اومد هزارتومني گذاشت كف دستش گفت حاجي بيا سر خاك ما هم ياسين بخون!
ما بهت زده داشتيم تماشا مي كرديم بابا با خنده و آرامش گفت هزارتومني رو نگه دار ولي ميان ياسين مي خونم، و رفت و براشون ياسين خوند.
مادر من سي و پنج سالش بود از دنيا رفت و پدرم بعد از ٢٢ سال تو ٦٧ سالگي.
يك بار ديگ چند ماه پيش بود رفتيم سرخاك هر دو، كنار هم هستند بابا و مامانم، بعد بازمانده هاي قبر همسايه هم بودند و تا چهره هاي جوان و كم سن و سال ما بچه ها رو ديدند جا خوردند. خانمي پرسيديد چه نسبتي با مرحوم ها داريد گفتيم پدر و مادرمون هستند. سري تكون داد و آخي گفت و يك كم بعد پرسيد، پدر و دختر بودند نه؟
بخنديم؟ گريه كنيم؟ بزنيم تو سرمون؟!
🌸🌸🌸
انگار اين بابا مامان ما نمي خواهند ما بدون لب خندون از پيششون بريم.
#قندپارسي
#شكرشكن_شوند
يك سال با بابا رفتيم سر خاك مامان، بابا از جمله سوره هايي كه حفظ مي خوند ياسين بود كه از ١٤ سالگي براي پدرمرحومش، حاج عزيز الله بشارتي گيوي مي خونده و از اون موقع حفظ بوده. بابا سوره ياسين رو با صداي بلند خوند و ما هم تو سكوت فاتحه خونديم. بابا نيم خيز نشسته بود كه اقاي جواني اومد هزارتومني گذاشت كف دستش گفت حاجي بيا سر خاك ما هم ياسين بخون!
ما بهت زده داشتيم تماشا مي كرديم بابا با خنده و آرامش گفت هزارتومني رو نگه دار ولي ميان ياسين مي خونم، و رفت و براشون ياسين خوند.
مادر من سي و پنج سالش بود از دنيا رفت و پدرم بعد از ٢٢ سال تو ٦٧ سالگي.
يك بار ديگ چند ماه پيش بود رفتيم سرخاك هر دو، كنار هم هستند بابا و مامانم، بعد بازمانده هاي قبر همسايه هم بودند و تا چهره هاي جوان و كم سن و سال ما بچه ها رو ديدند جا خوردند. خانمي پرسيديد چه نسبتي با مرحوم ها داريد گفتيم پدر و مادرمون هستند. سري تكون داد و آخي گفت و يك كم بعد پرسيد، پدر و دختر بودند نه؟
بخنديم؟ گريه كنيم؟ بزنيم تو سرمون؟!
🌸🌸🌸
انگار اين بابا مامان ما نمي خواهند ما بدون لب خندون از پيششون بريم.
#قندپارسي
#شكرشكن_شوند
