امروز ۲۵ آبان و فردا ۲۶ آبان یادآور دو ضایعه سخت و فراموش نشدنی برای من در دوسال متوالی است، در ۲۵ آبان سال ۱۳۹۵ مادر نازنینم - کسی که باشیره جانش به من زندگی بخشید- و در ۲۶ آبان سال ۱۳۹۶ مادر همسر مهربانم- هم او که با عصاره مهرش مرا وابسته محبتش کرد-را از دست دادم،روح هر دو عزیز دلم شاد و بهشت برین جایشان باد.💔🖤💔
بی تو هوا دم دارد آخر مادرمن
ابر دلم نم دارد آخر مادرمن
جمعی که مثل تویکی باخود ندارد
حتما یکی کم دارد آخر مادرمن
تاریک وتاراست آسمان خاطرمن
چون گرد ماتم دارد آخر مادرمن
دشت بهشتی را که بر من بی تو بخشند
حکم جهنم دارد آخر مادرمن
عیدوعزاوجشن وماتم بی وجودت
حزن محرم دارد آخر مادرمن
هرم نفسهایت نشان از معجزات
عیسای مریم دارد آخر مادرمن
درجبهه مهر و وفا عشق توجادر؛
خط مقدم دارد آخر مادر من
امروز طوفانی است حال ساحل دل،
غوغای مبرم دارد آخر مادرمن،
نام تو بر لبهای من جاری چو رود است
ذکر دمادم دارد آخر مادر من
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
بی تو هوا دم دارد آخر مادرمن
ابر دلم نم دارد آخر مادرمن
جمعی که مثل تویکی باخود ندارد
حتما یکی کم دارد آخر مادرمن
تاریک وتاراست آسمان خاطرمن
چون گرد ماتم دارد آخر مادرمن
دشت بهشتی را که بر من بی تو بخشند
حکم جهنم دارد آخر مادرمن
عیدوعزاوجشن وماتم بی وجودت
حزن محرم دارد آخر مادرمن
هرم نفسهایت نشان از معجزات
عیسای مریم دارد آخر مادرمن
درجبهه مهر و وفا عشق توجادر؛
خط مقدم دارد آخر مادر من
امروز طوفانی است حال ساحل دل،
غوغای مبرم دارد آخر مادرمن،
نام تو بر لبهای من جاری چو رود است
ذکر دمادم دارد آخر مادر من
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
👏4
«نوای غم»
درسوگ فرشته معصوم،ساجده جان
که تنها پانزده بهار عمر را پشت سر گذاشت!
ساجده، یکتای من ، تنهای من
شام تیره بی تو شد دنیای من
از چه از ما دل بریدی دخترم
دوریت هرگز نگردد باورم
کوه غم بر جان ما آوار شد
بین ما فرسنگها دیوار شد
دیدمت با حکم حکمت تاختی
طرح دیگر با رفیق انداختی
نوجوانی و سفرهای دراز
دوری و پرواز پرسوز وگداز،
تو نگفتی، انتخابت زود بود؟
هرچه را اندوختم شد کوه دود؟
یا ندیدی بی قراری پدر؟
چشمهای تر، نگاه سوی در؟
آ و آه وناله مادر ببین
اشک و خون دیده اش باهم عجین!...
باز آمد صبح و راه آشنا
کیف وکفشت جفت، می خواند ترا
توبیا که خانه دلتنگت شود!
باز کوچه مست آهنگت شود
با غروبت خانه بوی نم گرفت
مرغ بختمان نوای غم گرفت
باز شب شد، خواب بی تو خواب نیست
خواب نه، جز اضطراب ناب! نیست
چادر وسجاده افتاده جدا
پس کجا رفتی نمی آیی چرا
....آنچه مارا می کند امیدوار
که خدا بخشد به ما روزی قرار..
🖤💔🖤💔🖤💔
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
درسوگ فرشته معصوم،ساجده جان
که تنها پانزده بهار عمر را پشت سر گذاشت!
ساجده، یکتای من ، تنهای من
شام تیره بی تو شد دنیای من
از چه از ما دل بریدی دخترم
دوریت هرگز نگردد باورم
کوه غم بر جان ما آوار شد
بین ما فرسنگها دیوار شد
دیدمت با حکم حکمت تاختی
طرح دیگر با رفیق انداختی
نوجوانی و سفرهای دراز
دوری و پرواز پرسوز وگداز،
تو نگفتی، انتخابت زود بود؟
هرچه را اندوختم شد کوه دود؟
یا ندیدی بی قراری پدر؟
چشمهای تر، نگاه سوی در؟
آ و آه وناله مادر ببین
اشک و خون دیده اش باهم عجین!...
باز آمد صبح و راه آشنا
کیف وکفشت جفت، می خواند ترا
توبیا که خانه دلتنگت شود!
باز کوچه مست آهنگت شود
با غروبت خانه بوی نم گرفت
مرغ بختمان نوای غم گرفت
باز شب شد، خواب بی تو خواب نیست
خواب نه، جز اضطراب ناب! نیست
چادر وسجاده افتاده جدا
پس کجا رفتی نمی آیی چرا
....آنچه مارا می کند امیدوار
که خدا بخشد به ما روزی قرار..
🖤💔🖤💔🖤💔
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
👏5
تقدیم به همه معلمان پاک نهاد و به امید سلامتی مدیر دلسوز ونیک مرام و معلم صمیمی ومهربان دوران تحصیلات مدرسه ام، استادان جناب یحیی ابراهیمی و جناب چنگیز امین زاده که به حد وسع خود، از علم و اخلاقشان آموختم.
معلم
خواستم تا قلم زنم با دل!
مرغ احساس را دهم پرواز
گفت عقلم پس از خدا که کنم،
شعر خود را به نام تو آغاز!
میم اسمت نشان «معرفت» است
«عشق»، از عین نام تو ریزد
لام،«لبخند و لحن دلجویت»
از کلام تو «معجزه» خیزد!
دستهایت رفیق نیمکت و
آشنای قدیم تخته سیاه
خسته ازکاری و ولی خشنود
که کلام تو شد نشانه ی راه
تو به من واژه را شناساندی
با تومن تا به هر کجا رفتم!
پا به پا، پله پله،بالاتر،
پیش تر، تا خود خدارفتم!
گفته بودی کلاس یعنی راه
گفته بودی کتاب یعنی نور،
عقل را،حس ودید و باطن را
گفته ای می کند تعصب،کور
گفته ای راستی است راه نجات
سخت، از کینه و حسد بگریز
دور شو دور، از دروغ و ریا
آشتی جو نه راه جنگ وستیز
گفته بودی همه به گوش وبه هوش!
برتر از گوهر است شرم و ادب!
ارزش آدمی به دانش اوست
نه به سرمایه و تبار و نسب...
کاش می شد دوباره برگردی
تا بخوانم بلند، شعر و سرود،
به تو از عمق جانمان گوییم،
سر صف،جملگی سلام و درود
حیف پاییزو ماه مهر قدیم
کاش می شد مداد را بویید!
به همان میل و اشتیاق و امید
کاش می شد کتاب رانوشید!
شود آیا دوباره بر گردم
به حیاط شلوغ مدرسه؟
شیطنت،قهر و آشتی، لبخند
دل خوشی های آخر قصه!...
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
👏8👌1
🌺🌺🌺🌺🌺
معلم
خواستم تا قلم زنم با دل!
مرغ احساس را دهم پرواز
گفت عقلم پس از خدا که کنم،
شعر خود را به نام تو آغاز!
میم اسمت نشان «معرفت» است
«عشق»، از عین نام تو ریزد
لام،«لبخند و لحن دلجویت»
از کلام تو «معجزه» خیزد!
دستهایت رفیق نیمکت و
آشنای قدیم تخته سیاه
خسته ازکاری و ولی خشنود
که کلام تو شد نشانه ی راه
تو به من واژه را شناساندی
با تومن تا به هر کجا رفتم!
پا به پا، پله پله،بالاتر،
پیش تر، تا خود خدارفتم!
گفته بودی کلاس یعنی راه
گفته بودی کتاب یعنی نور،
عقل را،حس ودید و باطن را
گفته ای می کند تعصب،کور
گفته ای راستی است راه نجات
سخت، از کینه و حسد بگریز
دور شو دور، از دروغ و ریا
آشتی جو نه راه جنگ وستیز
گفته بودی همه به گوش وبه هوش!
برتر از گوهر است شرم و ادب!
ارزش آدمی به دانش اوست
نه به سرمایه و تبار و نسب...
حیف پاییزو ماه مهر قدیم
کاش می شد مداد را بویید!
به همان میل و اشتیاق و امید
کاش می شد کتاب رانوشید!
کاش می شد دوباره برگردی
تا بخوانم بلند، شعر و سرود،
به تو از عمق جانمان گوییم،
سر صف،جملگی سلام و درود
شود آیا دوباره بر گردم
به حیاط شلوغ مدرسه؟
شیطنت،قهر و آشتی، لبخند
دل خوشی های آخر قصه!...
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
معلم
خواستم تا قلم زنم با دل!
مرغ احساس را دهم پرواز
گفت عقلم پس از خدا که کنم،
شعر خود را به نام تو آغاز!
میم اسمت نشان «معرفت» است
«عشق»، از عین نام تو ریزد
لام،«لبخند و لحن دلجویت»
از کلام تو «معجزه» خیزد!
دستهایت رفیق نیمکت و
آشنای قدیم تخته سیاه
خسته ازکاری و ولی خشنود
که کلام تو شد نشانه ی راه
تو به من واژه را شناساندی
با تومن تا به هر کجا رفتم!
پا به پا، پله پله،بالاتر،
پیش تر، تا خود خدارفتم!
گفته بودی کلاس یعنی راه
گفته بودی کتاب یعنی نور،
عقل را،حس ودید و باطن را
گفته ای می کند تعصب،کور
گفته ای راستی است راه نجات
سخت، از کینه و حسد بگریز
دور شو دور، از دروغ و ریا
آشتی جو نه راه جنگ وستیز
گفته بودی همه به گوش وبه هوش!
برتر از گوهر است شرم و ادب!
ارزش آدمی به دانش اوست
نه به سرمایه و تبار و نسب...
حیف پاییزو ماه مهر قدیم
کاش می شد مداد را بویید!
به همان میل و اشتیاق و امید
کاش می شد کتاب رانوشید!
کاش می شد دوباره برگردی
تا بخوانم بلند، شعر و سرود،
به تو از عمق جانمان گوییم،
سر صف،جملگی سلام و درود
شود آیا دوباره بر گردم
به حیاط شلوغ مدرسه؟
شیطنت،قهر و آشتی، لبخند
دل خوشی های آخر قصه!...
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
👏8👌1
Forwarded from تماشا
به دوست بزرگوار جناب مهندس حسین حسینی(شیدا) که همچنان سوگوار الههاش می باشد.
ای مهربانترین من ای جان راستین
رفتی، هزار بار دلم ریخت بر زمین
رفتی، هزار مرتبه در خود شکستهام
پیشانی من است که هی، میخورد به چین
بر شانههای من غم بسیار ریخته
آه از دلم که میخورد از زندگی کمین
آه ای "الهه" بغض مرا همچنان بخوان
آه ای "الهه" داغ مرا همچنان ببین
"شیداییام" به کار نیامد، نگاه کن
تصویر اشکهای مرا روی آستین
"صدّیقهی" زمانهی ما بودی و هنوز
دارم به یاد روی تو جان و دلی حزین
حالا من و حکایت دنبالهدار من
حالا من و روایت این بغض آتشین
سوگند میخورم که در آیینهای که نیست
تصویر چشمهای تو بودهست بهترین
حالا تو نیستی، به دلم میکنم نگاه
دارم به بیقراری خود همچنان یقین
از پنجره به کوچهی خود خیره میشوم
دنیای بی تو مثل خرابهست، نازنین
تقدیر من شدهست همین زرد روییام
تقویم را ببین که بهار من است، این
بر من که ذرّه، ذرّه به یاد تو سوختم
بیداد روزگار چه کرده؟ بیا، ببین
از دست روزگار در آن روز ناگزیر
آیینهی تو بود که افتاد بر زمین
✍ شعبان کرمدخت
پاییز. ۱۴٠۴
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
ای مهربانترین من ای جان راستین
رفتی، هزار بار دلم ریخت بر زمین
رفتی، هزار مرتبه در خود شکستهام
پیشانی من است که هی، میخورد به چین
بر شانههای من غم بسیار ریخته
آه از دلم که میخورد از زندگی کمین
آه ای "الهه" بغض مرا همچنان بخوان
آه ای "الهه" داغ مرا همچنان ببین
"شیداییام" به کار نیامد، نگاه کن
تصویر اشکهای مرا روی آستین
"صدّیقهی" زمانهی ما بودی و هنوز
دارم به یاد روی تو جان و دلی حزین
حالا من و حکایت دنبالهدار من
حالا من و روایت این بغض آتشین
سوگند میخورم که در آیینهای که نیست
تصویر چشمهای تو بودهست بهترین
حالا تو نیستی، به دلم میکنم نگاه
دارم به بیقراری خود همچنان یقین
از پنجره به کوچهی خود خیره میشوم
دنیای بی تو مثل خرابهست، نازنین
تقدیر من شدهست همین زرد روییام
تقویم را ببین که بهار من است، این
بر من که ذرّه، ذرّه به یاد تو سوختم
بیداد روزگار چه کرده؟ بیا، ببین
از دست روزگار در آن روز ناگزیر
آیینهی تو بود که افتاد بر زمین
✍ شعبان کرمدخت
پاییز. ۱۴٠۴
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
😢4🕊1
❤️پدر ❤️
کار، بی مدعا کند بابا
نه به قصد ریا کند بابا!
دختری یاپسر،ندارد فرق
جان برایت فداکند بابا
گرد غم تابه روی تو بیند!
گره از چهره واکند بابا
کیمیا را نخوانده! مس را نه،،.
خاک را هم طلا کند بابا
نیست پیغمبراو ولی دیدم!
شبه اعجازها کند بابا
اتفاقا اگر ادا ننمود
مهربانی، قضا کندبابا!
خستگی را به سخره می گیرد
کی به آن اعتنا کند بابا!
تاعزیزش غمی به دل گیرد
چه قیامت به پا کند بابا!
پیش مادر که مهر رخشان است
چون قمر اقتدا کند بابا....
خواهم از جان دوام وعزت تو
آنچه خواهی، خدا کند، بابا
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
کار، بی مدعا کند بابا
نه به قصد ریا کند بابا!
دختری یاپسر،ندارد فرق
جان برایت فداکند بابا
گرد غم تابه روی تو بیند!
گره از چهره واکند بابا
کیمیا را نخوانده! مس را نه،،.
خاک را هم طلا کند بابا
نیست پیغمبراو ولی دیدم!
شبه اعجازها کند بابا
اتفاقا اگر ادا ننمود
مهربانی، قضا کندبابا!
خستگی را به سخره می گیرد
کی به آن اعتنا کند بابا!
تاعزیزش غمی به دل گیرد
چه قیامت به پا کند بابا!
پیش مادر که مهر رخشان است
چون قمر اقتدا کند بابا....
خواهم از جان دوام وعزت تو
آنچه خواهی، خدا کند، بابا
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
👏6👍2🙏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی ام در مراسم تجلیل از برادر بزرگ و پدر مقامم استاد شمس الدین حسینی
که به همت انجمن تبری سرایان استان مازندران، انجمن شعر درنا و اداره فرهنگ و ارشاد فریدونکنار برگزار شد.
👇👇👇 @sheidaaaaa
👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
که به همت انجمن تبری سرایان استان مازندران، انجمن شعر درنا و اداره فرهنگ و ارشاد فریدونکنار برگزار شد.
👇👇👇 @sheidaaaaa
👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
👏4🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی ام در مراسم تجلیل از برادر بزرگ و پدر مقامم استاد شمس الدین حسینی
که به همت انجمن تبری سرایان استان مازندران، انجمن شعر درنا و اداره فرهنگ و ارشاد فریدونکنار برگزار شد. قسمت ۲
👇👇👇 @sheidaaaaa
👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
که به همت انجمن تبری سرایان استان مازندران، انجمن شعر درنا و اداره فرهنگ و ارشاد فریدونکنار برگزار شد. قسمت ۲
👇👇👇 @sheidaaaaa
👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
👏5🙏2
...یک حرف بس است!
از حسین بن علی به محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از قبیلهٔ بنیهاشم که نزد اوست.
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام.
«به نام خدای بخشندهٔ مهربان
باری، گویی هرگز دنیایی نبوده و گویا هماره آخرت است. بدرود.»
با تسلیت شهادت وپاسداشت یاد ونام آزاده ترین انسان تاریخ حضرت امام حسین (ع)
🖤🖤🖤🖤🖤
👇
@sheidaaaaa 👇
🖋 📖مجموعه اشعار سید حسین حسینی
از حسین بن علی به محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از قبیلهٔ بنیهاشم که نزد اوست.
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام.
«به نام خدای بخشندهٔ مهربان
باری، گویی هرگز دنیایی نبوده و گویا هماره آخرت است. بدرود.»
با تسلیت شهادت وپاسداشت یاد ونام آزاده ترین انسان تاریخ حضرت امام حسین (ع)
🖤🖤🖤🖤🖤
👇
@sheidaaaaa 👇
🖋 📖مجموعه اشعار سید حسین حسینی
🙏4
Forwarded from Deleted Account
مرثیه خوانی افغانی میرفخرالدین اقا
<unknown>
🔹مرثیه خوانی افغانی «میرفخرالدین اقا»
اثری جانسوز،ماندگاروقدیمی از مرثیه سرای نامی اهل سنت افغانستان
#میرفخرالدین_آقا
@Rahnava_ir
اثری جانسوز،ماندگاروقدیمی از مرثیه سرای نامی اهل سنت افغانستان
#میرفخرالدین_آقا
@Rahnava_ir
Forwarded from اشعار شیدایی
❤️❤️ "خون خدا"❤️❤️
چگونه می شود آخر که دلبری نکنم؟
وبر قبیله عشاق، سروری نکنم؟
چو ادعای بزرگی کنندعیاران،
چرا نشینم و دعوای رهبری نکنم؟
نگاه لعبت من کیمیای اعجاز است
در این معاشقه سودای مسگری نکنم!
نخواه! تاکه شود عرضه مذهب سالوس،
در این معامله من طرح کافری! نکنم،
هر آینه که شود صحبت شرافت اگر،
در این میانه چرا عزم مهتری نکنم؟
کدام اسوه واسطوره را اگر گفتی،
به خوان شهرت خود ذره پروری نکنم؟
به روی تخت شرافت نشستم و هرگز
برای عمر دوروزه قلندری نکنم!
چونقل بذل تن وجان وعرض و ناموس است
من از همه سرم اصلا برابری نکنم!
جزاز طریق من هرگزرفیق من نرود!
که درطریقت حق کارسرسری نکنم!
به نام، "خون خدایم"به نام او سوگند!
عدول از خط و مُهر پیمبری نکنم...
سخن به صدق وبه انصاف گفته ای "سید"
چگونه کار تورا خوب داوری نکنم؟
صله رواست به شعرت،اگرچه خودگوئی:
"که در مشاعره! دعوی شاعری نکنم"!
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
چگونه می شود آخر که دلبری نکنم؟
وبر قبیله عشاق، سروری نکنم؟
چو ادعای بزرگی کنندعیاران،
چرا نشینم و دعوای رهبری نکنم؟
نگاه لعبت من کیمیای اعجاز است
در این معاشقه سودای مسگری نکنم!
نخواه! تاکه شود عرضه مذهب سالوس،
در این معامله من طرح کافری! نکنم،
هر آینه که شود صحبت شرافت اگر،
در این میانه چرا عزم مهتری نکنم؟
کدام اسوه واسطوره را اگر گفتی،
به خوان شهرت خود ذره پروری نکنم؟
به روی تخت شرافت نشستم و هرگز
برای عمر دوروزه قلندری نکنم!
چونقل بذل تن وجان وعرض و ناموس است
من از همه سرم اصلا برابری نکنم!
جزاز طریق من هرگزرفیق من نرود!
که درطریقت حق کارسرسری نکنم!
به نام، "خون خدایم"به نام او سوگند!
عدول از خط و مُهر پیمبری نکنم...
سخن به صدق وبه انصاف گفته ای "سید"
چگونه کار تورا خوب داوری نکنم؟
صله رواست به شعرت،اگرچه خودگوئی:
"که در مشاعره! دعوی شاعری نکنم"!
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
👏4🙏2
برای جنوب ایران
آرمان ذاکری
من جنوبی ام. آفتاب سوزان تابستان را از بچگی به یاد دارم. پوست های آفتاب سوخته بچه ها بعد از بازی روزانه در آفتابی که نمی رود. لبهای خشکیده و تشنه آب. شادی و قهقهه از ته دل. در کوچه های خاکی یا تازه آسفالت شده. فوتبال. در هر کوچه پس کوچه جنوب. از نفت آبادان تا شاهین بوشهر و برق شیراز ... درختان نخل و پرتقال. گاه در هم در باغی واحد. دریای جنوب. خلیج. لنج، می رود تا چابهار. آن طرف کویر که می رود تا کرمان. بچه های مو فرفری. چهره های سبزه. لهجه «او» داری که فقط خودمان می فهمیم از آبادان تا بوشهر و شیراز و کرمان همه یکی است.
همه اینها جنوب هست ولی جنوبی چیزی بیش از اینهاست. چیزی که همه جنوبی ها را از زاهدان و چابهار تا کرمان و بندرعباس و شیراز و خرمشهر و آبادان به هم وصل می کند.
چیزی از جنس گرما، شور، معنا، رقص، سادگی، پیوند، دوستی، عشق و غم.
چیزی از جنس گیسوان بلند دختران که دلها را به هم پیوند می زند.
چیزی از جنس خیام خوانی کنار ساحل بوشهر، ترانه خوانی بر کارون یا حافظ خوانی در حافظیه شیراز.
جنوبی گرم است. می جوشد. می پیوندد. می سوزد. جنوبی ها همیشه محروم نگه داشته شده اند، از آن بدتر جنگ زده، اما سربلند، مقاوم، مغرور، افتاده و غمخوار هم مانده اند و خواهند ماند.
جنوب همیشه رمانتیک حالا زیر موشک است. غم روی سینه هایم می نشیند. نه اینکه وقتی بقیه نقاط کشور(هایی) را می زنند دل آدم نگیرد.
هر جا موشکی جانی را می گیرد و خانه ای را خراب می کند، غم آدمها، آدم را زخمی می کند. رنج، رنج می آفریند. و حالا نوبت جنوب است. «دردت به جونم» را همه جنوبی ها می گویند و می فهمند. همه از مادرشان شنیده اند. از دوستشان. از غمخوارشان.
لیاقت تو صلح است، آزادی است، رفاه است، دموکراسی است، سابقه تو غلبه بر استعمار ...
خیالات می کنم، روزی را که ظل آفتاب جنگ جنوب، کنار ساحل های زیبا، خنده روی لبهایت باشد. غم دور باشد و خانه دوست نزدیک.
آرمان ذاکری
من جنوبی ام. آفتاب سوزان تابستان را از بچگی به یاد دارم. پوست های آفتاب سوخته بچه ها بعد از بازی روزانه در آفتابی که نمی رود. لبهای خشکیده و تشنه آب. شادی و قهقهه از ته دل. در کوچه های خاکی یا تازه آسفالت شده. فوتبال. در هر کوچه پس کوچه جنوب. از نفت آبادان تا شاهین بوشهر و برق شیراز ... درختان نخل و پرتقال. گاه در هم در باغی واحد. دریای جنوب. خلیج. لنج، می رود تا چابهار. آن طرف کویر که می رود تا کرمان. بچه های مو فرفری. چهره های سبزه. لهجه «او» داری که فقط خودمان می فهمیم از آبادان تا بوشهر و شیراز و کرمان همه یکی است.
همه اینها جنوب هست ولی جنوبی چیزی بیش از اینهاست. چیزی که همه جنوبی ها را از زاهدان و چابهار تا کرمان و بندرعباس و شیراز و خرمشهر و آبادان به هم وصل می کند.
چیزی از جنس گرما، شور، معنا، رقص، سادگی، پیوند، دوستی، عشق و غم.
چیزی از جنس گیسوان بلند دختران که دلها را به هم پیوند می زند.
چیزی از جنس خیام خوانی کنار ساحل بوشهر، ترانه خوانی بر کارون یا حافظ خوانی در حافظیه شیراز.
جنوبی گرم است. می جوشد. می پیوندد. می سوزد. جنوبی ها همیشه محروم نگه داشته شده اند، از آن بدتر جنگ زده، اما سربلند، مقاوم، مغرور، افتاده و غمخوار هم مانده اند و خواهند ماند.
جنوب همیشه رمانتیک حالا زیر موشک است. غم روی سینه هایم می نشیند. نه اینکه وقتی بقیه نقاط کشور(هایی) را می زنند دل آدم نگیرد.
هر جا موشکی جانی را می گیرد و خانه ای را خراب می کند، غم آدمها، آدم را زخمی می کند. رنج، رنج می آفریند. و حالا نوبت جنوب است. «دردت به جونم» را همه جنوبی ها می گویند و می فهمند. همه از مادرشان شنیده اند. از دوستشان. از غمخوارشان.
لیاقت تو صلح است، آزادی است، رفاه است، دموکراسی است، سابقه تو غلبه بر استعمار ...
خیالات می کنم، روزی را که ظل آفتاب جنگ جنوب، کنار ساحل های زیبا، خنده روی لبهایت باشد. غم دور باشد و خانه دوست نزدیک.
👌3🙏2🥰1