اشعار شیدایی
108 subscribers
60 photos
11 videos
1 file
2 links
مجموعه اشعار سید حسین حسینی
Download Telegram
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

عیدقربان
بنگرکه به سوی خلق،فرمان آمد

درخانه دل شورفراوان آمد

گویندبه هم،سلام وتبریک،همه

یعنی که دوباره عید ِ قربان آمد

با نام حنیف می کند جلوه گری

میراث ِ پیامبر ِ مسلمان آمد

دربندواسیر،نفس ِسرکش،پژمرد

پیروز و امیر ، نور ِ ایمان آمد

همراه ِ ذبیح ، استوار و مؤمن

تسلیم ِ خدا،خلیل ِ رحمان آمد

فرزند ِ عزیز، زیر ِتیغش آرام

راضی به رضای خالق ِجان آمد

اورا نَسَزد هیچ ملامت کردن!

باعشق،به جنگ عقل وبرهان آمد

در حیرتم ازرضایت اسماعیل

با چهرهٔ سرخ فام ، خندان آمد

خلقی که کندنظربراین شیدایی

از پای به سَر،تمام ،حیران آمد

هاتف ز دیار ِ غیب آورد خبر

فرمان ِ امان زسوی جانان آمد

در پاسخ ِ استقامت ِ ابراهیم

قربانی ِ دیگری ز رضوان آمد

بامشت ِغضب زندبه سَرباحسرت

افسرده و نا امید ،شیطان آمد

من ازسَر ِخود نگفتم این معنارا

شرحی است که درقصه وقرآن آمد

یک بار دگر به شعر ِتر می گویم

قربان شما! که عید ِ قربان آمد


👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

از کوچه ات گذر، شده است آرزوی من

حتی اگر نظر نکنی سوی کوی من

شدرنگ ِ زرد و حال ِ پریشان نشانه ام

این داغ ِعشق ِتوست که حک شدبه روی من
آش ِنخورده و دهن ِسوخته است وصف ِمن
رحمی کن ای رفیق، نماند آبروی من

سجاده ام گشوده شود سوی قبله ات

مقبول نیست، بی تو نماز و وضوی من

کمتر زجان ، بها ندهم بر اشاره ات

من سرسپرده ٔ تو، تو امّا عدوی من

یوسُف شدی ، امان به زلیخا نمی دهی

این کور، دیده وا ننماید به بوی من

گشتم میان ِ قصه ، شبیهت نیافتم

آخر ثمر نداد همه ،جستجوی من

هرچند مستم از می ِ ناب ِ خیال تو

یک بارپرکن از سَر ِمنّت ، سبوی من

از فکر ِ تو گذر نتوانم کنم، دمی

مبهوت،ملتی شده از های و هوی من

حالا که دست من نرسد کُنج ِ دامنت

راضی شدم، فقط بنشین روبروی من



👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
Forwarded from اشعار شیدایی
اشعار شیدایی:
"ابوالفضل"

ماه از تو رو بگیرد و آب از تو آبرو
شمس از رخت خجل شود و سر برد به تو
نجوای نام و نعت و ثنایت نماز من
تحریر ماجرای تو جرم است بی وضو
خوانند بوالفضائل و باب الحوائجت
صد آفرین به مردم خوش ذوق نکته گو
در اصل و وصل و نسل و نسب برگزیده ای
بابت به خلق ،مهتر و مامت فرشته خو
صحبت زفضل نزد تو خود بی فضیلتی است
جرأت که راست تاکه شود باتو روبه رو
تاعمق بحر معرفتت کس نبرده دست
جمع است در وجود تو صد خصلت نکو
آزرد خاطرت به امان نامه، دشمنت
درشام واپسین پس آن حرف و گفتگو
عرض زمین برای وجودت حقیر شد
برخاست چونکه ناله "عطشانم ای عمو"
شوری به پانمود شعور و شجاعتت
حیدرصفت زدی چو تو بر جبهه عدو
چشمی به آب و چشم دگر سوی خیمه ها
باتو چه کرد مستی آن ساغر و سبو
ما جز سواد زلف نگارت ندیده ایم
برگو چه دیده ای تو درآن پیچ و تاب مو
از آب در گذشتی و جان را گذاشتی
کردی به خون خضاب ، سر و فرق و دست و رو
این پشته پشته کشته تیر غم توأند
بر روی هم فتاده به هر نقطه کو به کو
"شیدای" شرمسار بگوید گر الکن است
در مدح حضرتت، نتوان بست لب فرو


@sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)...
Forwarded from ابری آینه
کم آورده بود
آب
بی گمان کم آورده بود
که تاب رسیدن به لبها را نداشت
شرم مگر میگذاشت
به خیمه ها برسد بی تو
*
بگذارید ناله ها بلند شوند
بگذار ید صدای هل من ناصر تا عرش برسد
این میخ اگر کوبیده نمی شد
زمین سامان نمی گرفت


#عطیه_مرتضوی

@atie_mortazavi95👈join
""بهانه""

بهانه ای که تودادی , برای گریه به دستم /
به خلسه ای که رسیدم , هنوز گیجم و مستم /
به فصل ریزش برگ از درخت , حادثه آمد /
و شاخه ها همه عریان , و یک تبر به دودستم /
و حجم حادثه اما, ورای طاقت من شد /
و من که زانوی صبرم , شکست و زود نشستم /
من آن حکایت تلخم , که ازقضا به فریبی /
تمام آینه ها را , به سنگ غصه شکستم /
اسیر تیر نگاهی شدم , همیشه خروشان /
همیشه , چشم دلم را , به روی خشم تو بستم /
نگاه پاک دلم را , چه ساده , سخره گرفتی /
به زیر بار نگاهت , نه خم شدم , نه شکستم /
چه روزها که چوصحرا, عطش به جان و دلم شد /
ولی ز بارش ابری , نه تَر شدم , نه که رَستم /
,,نسیم,, خاطره ها را مرور می کنم اما/
به انتها نرسیدم , هنوز گیجم و مستم /
(م_ح_نسیم)
_____________
@HossainHassani
ایران من !

خسته ی تاراج درتاریخ کین ، ایران من !
بی اثرشد انفجارو موج مین ، ایران من!

گاه گلگون شد تنت از حمله ی تاتار ها
گاه دلخون بوده ای از مسخ دین ،ایران من !
رستمی بودت ترا خود هفت خان را می شکست!
پهلوان دیگری در هر جنین ، ایران من!

دست خرشیطان دگر روشد برای عالمی
رنگ می بازد حنایی این چنین ، ایران من!
گربه ی بیدار! آن سویت خلیج این سو خزر
ها! سگ هاری دگرکردت کمین ایران من

حادثه هرلحظه خیزد دامنت راسبزوسرخ
نیست فتنه اولین وآخرین ایران من !

من فدای خاک نعلینت به راه مسجداست
ای که مُهرت کربلایی برجبین ایران من!

باز، ازهر سو اگرآتش ببارد برسرت ---
دل نخواهم کَند ، از این سرزمین ایران من!

مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۷/۲۶ چهارشنبه
Forwarded from ابری آینه
وقتی رسید چشم کسی شعر می سرود
از جاده ای؛ از چمدان ؛از مسیر رود

از یک نگاه خسته به پرچین باغ ها
از روز مره گی شدن لحظه کبود

او ایستاده بود کسی را به بدرقه
که درتمام عمر خود اورا ندیده بود

از پشت شیشه های همان
کوپه سپید
گم شد میان خاطره های همیشه زود

خود را درون شیشه ساعت نگاه کرد
چیزی ندید باز؛مگر هاله های دود

مردی رسید؛با چمدانی به دست خویش
در ایستگاه خاطره هایش کسی نبود


#،عطیه_مرتضوی#

@atie_mortazavi95👈join
Forwarded from اشعار شیدایی
صبح است ، بیا، اخم ز رخ بازکنیم
با نام خدا روز خود آغاز کنیم
بر دوست سلامی به صداقت گوییم
بر بال ادب نشسته پرواز کنیم
 
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷


در مصیبت زلزله "ازگله" کرمانشاه

باز شیون شد و آن سوی وطن غلغله شد

محشر از حادثهٔ مؤلمهٔ "ازگله " شد

بغض لب بسته و سنگین ِ دل ِ سرد زمین

تَرَ کید و خبر از نائرهٔ زلزله شد

بچه گرگی است که این اهلی ِزیبا آوَرْد !

باز عفریت ِ تباهی سَر ِ زا قابله شد

چه هیولا که نینداخته این کهنه عروس!

هیچکس هیچ ندانست که کِی حامله شد

بیستون را بکنَدَ عشق ولیکن آوار ،

همرهٔ مرگ، تَه ِ حلقهٔ این سلسله شد

وسط ِ همهمهٔ جشن ِ تولّد ، امّا

آسمان ریخت به یکباره وصد ولوله شد

دفتر یاسمن و کیف ِ سلیمان گُم شد

کوله در دست ،پدر، منتظر ِراحله شد

شانه بر زلف پریشان صفورا نرود

زچه روخواهر ِاوساکت وکم حوصله شد

بین ِ دستان ِ سمیرا وعروسک هایش

یک نفرصاف بگوید زچه این فاصله شد

آخرین سجدهٔ مادربه نمازش زیباست!!

دیروقتی است که تاخیردر این نافله شد

رقص تابوت پسر بر سر دست پدرش

او چرا زود ولی راهی این قافله شد.،؟

بازیک فاجعه یک حسرت ویک خواب دگر

روزگاری است که این صورت یک مسئله شد



👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

به یاد مادر

بی تو هوا دم دارد آخر مادرمن
ابر دلم نم دارد آخر مادرمن
جمعی که مثل تویکی باخود ندارد
حتما یکی کم دارد آخر مادرمن
تاریک وتاراست آسمان خاطرمن
چون گرد ماتم دارد آخر مادرمن
دشت بهشتی را که بر من بی تو بخشند
حکم جهنم دارد آخر مادرمن
عیدوعزاوجشن وماتم بی وجودت
حزن محرم دارد آخر مادرمن
هرم نفسهایت نشان از معجزات
عیسای مریم دارد آخر مادرمن
درجبهه مهر و وفا عشق توجادر؛
خط مقدم دارد آخر مادر من
امروز طوفانی است حال ساحل دل،
غوغای مبرم دارد آخر مادرمن،
نام تو بر لبهای من جاری چو رود است
ذکر دمادم دارد آخر مادر من

             🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖  مجموعه اشعار سید حسین حسینی
شق القمر


زعرش خود به فرش ما سفر کرد
به میلادش زمین را بارور کرد

رسولان جای خود دارند ، اما
محمد ص آمدو شق القمر کرد !!

مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۹/۱۵ چهارشنبه
صبح ِ یک جمعه ی بارانی ِآذر ماه است/
چشمها بر دَر , گویا خبری در راه است/

خیز برداشته دی , تا برسد,راهی نیست/
عمر ِ پائیز اگر دل ندهی , کوتاه است /
(م_ح_نسیم)

@HossainHassani
Forwarded from اشعار شیدایی
صبح آمدو صدسلام تقدیم شما
باعشق و صداحترام تقدیم شما
صدبار نوشتم:" که ارادتمندم"
امضا کنمش به نام ،تقدیم شما.....

👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
اولین روز زمستانت به خیر
فصل باد و برف و بارانت به خیر
ظهر و عصر و چاشت، شام و وقت خواب
تاهمیشه روزگارانت به خیر

👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖  س ح حسینی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷


حال صحراشکر ایزد تا که برف آمدخوش است
خاک شد بیدار ولب وا کرد وحرف آمد خوش است
بعد دود  وآتش و خشکی و خاک  و  زلزله
حال  مردم چون که مهمانی شگرف آمد خوش است
گفت:سرما می کند مارا به هم نزدیک تر
حال من هم تاکه این گفتار ژرف آمد خوش است


🖋 @sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

به مناسبت چهلم جان باختگان حادثه دردناک کشتی سانچی


دریادل ِ دریانورد ِ بی مزار ِمن

بد آتش افتاد ای عجب بر روزگار ِ من

دیگر نیاید چشم ودست ودل به کار ِمن

دریای نا آرام هم بی آب شد!دیدی؟

آب از خجالت‌ آب شد! نایاب شد!دیدی؟
××××××××××××××
چندی است آوازت نمی پیچد به گوش ِما

عکس غروب ِ ماه ِ رویت برده هوشِ ما


تا آسمان ها می رود بانگ خروش ما

آتش در اقیانوس جاری شد خبر داری؟

خورشید در فانوس جاری شد خبر داری؟

×××××××××××××
تعبیر شد کابوس ِ تلخ مادرت آخر

دلشوره های گاه گاه ِ همسرت آخر

هنگام رفتن التماس ِ دخترت آخر

دریای دل بودی و دل بردی و دل کندی

تاعمق دریا را زبوی خویش آکندی

×××××××××××
دیدی که با این غُصه بعضیها چه تاکردند

این قصه رابا میل خود تعبیرهاکردند

اخلاق راپای پلشتی ها فدا کردند

نازم که راه ِعشق را بی ادعا رفتی

وقت ِ عروج از عرشه تا عرش خدا رفتی
×××××××××××
ماییم و درد وماجرای عشق وشیدایی

تصویر دود و آتش و کشتی و تنهایی

یک قاب ِ عکس وآخر ِمعنای زیبایی

راضی کنون باحکم ِقاضی می شوم،باشد

وقتی خداقاضی است!راضی می شوم،باشد
👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی


...باز یک سانحه،یک فاجعه ،یک داغ دگر
روزگاری است که این صورت یک مسئله شد

🖋 @sheidaaaaa
 س ح حسینی
🌺🌺🍀🍀🍀🍀🌺🌺


" باماکرده ای "

مکتب عشقی نگارا تازه بر پا کرده ای

مشق عشقی عاشق افکن طرح و انشا کرده ای

درس گفتی از ریاضیات وجبر و هندسه

امتحان اما مرا با خط و املا کرده ای

دعوتم باچشم و با ابرو جوابم کرده ای

وعده ی دیروز را امروز حاشا کرده ای

بوده ام با آنکه جلد درس و راه مدرسه

حکم اخراجم نخوانده زود امضا کرده ای

هر زمان حاضر شدم گفتی دم دیگر بیا

وقت دیگر گفته ای دیر است و بیجا کرده ای

داده ای پیغام باز آ، باز تاسازش کنیم

پیش قاضی رفته اما طرح دعوا کرده ای

مثل طفل کوچک معصوم با بازیچه ای

بازی ام دادی چرا امروز وفردا کرده ای

پاره کردی دفتر مشقم سوادم کور شد

کی کند کافر به کس؛کاری که باما کرده ای

من برای خود کسی بودم ،نشانی داشتم

بامن آن کردی که با یک بی سر و پا کرده ای

الفتی دارد به تو" شیدا "که با چوب الف

جور دیگر دلبری را شرح و معنا کرده ای


@sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
Forwarded from اشعار شیدایی
"مادر"

باز خواهم کنار تو مادر
بنشینم که گفتنی دارم
بعد یکدوره عمر طولانی
رازهای شنیدنی دارم
+++++++++
بار دیگر دلم بهانه گرفت
سر به پایت گذارم وخوابم
میل آغوش گرم تو دارم
بهر لالایی تو بی تابم.
+++++++++
رنج بیداریت به شب آخر
کی توانم شمارمش به حساب
پر ز هفتاد من شود کاغذ
گر که خواهم نگارمش به کتاب
++++++++++
عشق گم کرد راه تفسیرت
عقل درماند ازصبوری تو
نتوانم به ذهن خود آرم
لحظه ای تاب درد دوری تو
+++++++++++
شهد ایمان به جان من دادی
عشق از سینه تو معنا شد
نرود مهر تو مرا از دل
باتو ایثار شرح وانشاشد
++++++++++++
می شود با نوازشت آیا
صبح دیگر زخواب بر خیزم؟
می کند همتم مدد آنچه
لایق توست پای تو ریزم؟
+++++++++++++
خواهم از عمق دل سلامت تو
دارم امید خدمتت از جان
بادعایت دواشود دردم
می شود کار سخت من آسان
+++++++++++++
خواستم تافرشته ات نامم
یا به یک واژه در کفایت تو
لیک گفتم بخوانمت" مادر"
که نگردد کم از لیاقت تو

@sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا).
...خواستم تافرشته ات نامم
یا به یک واژه درکفایت تو
لیک گفتم بخوانمت "مادر"
که نگردد کم از لیاقت تو

روز زن و روز مادرمبارک❤️❤️❤️
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 س ح حسینی