اشعار شیدایی
108 subscribers
60 photos
11 videos
1 file
2 links
مجموعه اشعار سید حسین حسینی
Download Telegram
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

"هم کلاسی ها"

بامدد از رب رحمان ودود
فصل ناب تازه ای خواهم گشود
حرف دل در نظم آوردم پدید
بابیانی تازه و شرحی جدید
هرورق از دفتر آن رنگ ،رنگ
سطروجمله ،نکته وحرفش قشنگ
سرگذشت نونهالانی به چند
داستان اشک وخشم و نوش خند
قصه ایام ناب سادگی
قهر و خشم و آشتی، دلدادگی
صحبت دستان پاک وچشم پاک
در رفاقت سینه صاف وچاک چاک
گاه بی هر علتی خندان شدن
یا پی تاثیر دل گریان شدن
داستان آرزوهای بلند
تاکشدآن را به هرزحمت به بند
خردی و ایمان و عزم استوار
باهم آمد خوب یکجا درکنار
**
روستایی زادگانی خوش سرشت
در دهی افتاده در کنج بهشت
در دیاری در دل مازندران
نام آن بابل کنار جاودان
قدر یک پنجاه سالی پیش تر
چند دختر،بیشتر اماپسر
سالهای ابتدای مدرسه
غرق در حال وهوای مدرسه
درکنار هم به صد شوق وتلاش
روی تختی ،چوب بد نقش وتراش
باهم اما دل پراز بیم وامید
بلکه دستی هم به خرمایی رسید !!!
در رقابت ،موقع آموختن
در رفاقت، وقت رنج و سوختن
گیرداین یک درمصیبت دست او
هست این یک متصل با هست او
هم کلاسی هاشبیه یکدگر
درلباس و پای پوش و موی سر
فخر وکبر وبرتری معنا نداشت
در دل ما خودپسندی جا نداشت
آن اگر ،با این یکی تندی نمود
زود زنگار از دل او می زدود
دختران آرام وباشرم وحیا
سربه کار درس، پر هول و ولا
باوقار وپرصلابت، با ادب
غیراز این گر بود می گفتم:عجب!
آن طرف اماپسرها تخس و تیز
این طرف تا آنطرف در جست وخیز
کیف و کوله نه ! مشما داشتیم
کنیه های بامسما داشتیم
پول توجیبی کجابوده رواج؟
فقر بود و منتهای احتیاج
زندگی را این همه سختی نبود
فقر هم معنای بدبختی نبود
فقر بود وزندگانی ساده بود
سفره دل باز و ول افتاده بود
دست،خالی،دیده دل سیر بود
باطن این کودک ما پیر بود
تکه نانی را که مادر پخت شب
بود باما بی خورشت و بی رطب
بارفیقان سفره ای انداختیم
باهمان نرد رفاقت باختیم
زود از خوردن عقب جستیم تا،
بلکه باشد بر رفیقی اشتها
چشم دل سیراست گر خالی است دست
تاکه چشم از نوررحمت هست مست
****
برسرما سایه آموزگار
چتر رحمت شدز بالا برقرار
دانش آموزان سراپاجمله گوش
در نیوش صحبتش کامل به هوش
حرف استاد ادب باید شنید
تا که از دام خطر بهتر رهید
راه را از پیر راه آموختن
هست راه درز فتنه دوختن
خضر باید تایکی موسی شود
بی دلیل راه کی عیسی شود؟
آنکه عالم مست چشم مست اوست
هست این پست وبلند از هست اوست
آنکه نامش میم و حا و میم و دال(ص)
مهر او مفتاح بر مهر سوال
گفت:حق،اکنون بخوان با نام من
جان خود راپر نما از جام من
او به هم چون خواندنی تعلیم شد
تاچنین محبوب صد اقلیم شد
***
یاد باد آن روزگاران قدیم
دوستان و هم قطاران قدیم
یاد باد آن قلبهای مهربان
سینه بی کینه از جور زمان
یاد باد آنان که بگشودندپر
شاهدان حاضر وجاوید اثر
یاد آن ایام خردی وصفا
مهربانی ،همدلی،عشق و وفا
یاد صف،یاد سرود و یاد صبح
سردی وسوز و صدای باد صبح
مبصرو حاضر غیاب و دفترش
اولش برپا و برجا آخرش
روز بارانی مرا آمد نظر
بود آقای معلم پیش در
دست های سرخ باران خورده ام
دفتر مشق در آب افتاده ام
تا که خندان از فراز آمد فرود
ترس از تنبیه،از ذهنم زدود
وقت پرسش،ماجرایی داشتیم
پیش خود هول و ولایی داشتیم
پای تخته، اضطراب و ترس وشوق
به به آموزگار و حس و ذوق
با تکان دست و لب،ابرو و سر
می شدیم از پاسخ پرسش، خبر
باز آمد زنگ انشایی دگر
هرکسی شد در تمنایی دگر
دیگر آمد خاطرم زنگ سرود
شادمان،استاد ما کرده ورود
جدول ضرب و حساب و هندسه
بوده جمعمان ،ده وپنجاه وسه
دفتر مشق وقلم ، کهنه کتاب
زنگ پایانی ،تقلا وشتاب
آخرسال است و وقت امتحان
هرکه هرچه کاشت بردارد بدان

****
صدسلام و صدسپاس و صد درود
ورد من شد در قیام و درقعود
برمعلم ها،مدیران،مهتران
پیشخدمت پیرمردمهربان
جد و جهدوسعی بابای شریف
مهر و لطف مادر آن روح لطیف،
زارع وبقال ومردکارگر
کفش دوز ونانوا ونامه بر،
عالم وصنعتگرو خدمت رسان
درزی وبنا ،پزشک و باغبان
گر نمی کردند باخود اتفاق
کی شد انجام الغرض این اتفاق
اینکه بخشیده است برما اعتبار
غیر لطف حق و سعی وجد وکار،
حاصل ایثار این مجموعه است
این عمارت ورنه یک مخروبه است
رحمت بی حدنثار مرده اش
صد هزاران مرحبا بر زنده اش
شکر ایزدگوی "سید" دم به دم
زانکه تقدیرت زداین گونه رقم




🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
@sheidaaaaa
روز پزشک، روز جهاد سلامت است
تبریک و شادباش که جشن طبابت است
کار پزشک ماهر و دلسوز وبا شرف،
همتای صد فریضه و عین عبادت است

👇 @sheidaaaaa👇
🖋 📖 حسینی
شعر من !


شعر من از برگ گل نازک تراست
شبنمی برگونه دارد ؛ چون، تر است

از دلم می جوشد و باشد زلال
بارها در خواب دیدم کوثر است !

شعر دارد بوی روی دوستان
عطر "سیّد " وای ! چیزی دیگر است !

یک زمان گویم پریشان تر زمو
دور من مانند گل ها ، پر پر است

شعر می باشد چو فرزندی عزیز
با ادب هست و به چشمم دلبر است !

سال ها در جشنواره راه یافت
شاعرش صاحب مقام کشوراست

با قلم هستم خود آماده به شعر
چون پر طاووس لای دفتر است !

شعر من قابل ندارد ، پیشکش
برتری ها ... امتیاز داور است


مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۶/۲ پنج شنبه
والبته باید بگویم:
یک زمان اما اگر اول نشد
علتش ضعف و خطای داور است

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

عیدقربان
بنگرکه به سوی خلق،فرمان آمد

درخانه دل شورفراوان آمد

گویندبه هم،سلام وتبریک،همه

یعنی که دوباره عید ِ قربان آمد

با نام حنیف می کند جلوه گری

میراث ِ پیامبر ِ مسلمان آمد

دربندواسیر،نفس ِسرکش،پژمرد

پیروز و امیر ، نور ِ ایمان آمد

همراه ِ ذبیح ، استوار و مؤمن

تسلیم ِ خدا،خلیل ِ رحمان آمد

فرزند ِ عزیز، زیر ِتیغش آرام

راضی به رضای خالق ِجان آمد

اورا نَسَزد هیچ ملامت کردن!

باعشق،به جنگ عقل وبرهان آمد

در حیرتم ازرضایت اسماعیل

با چهرهٔ سرخ فام ، خندان آمد

خلقی که کندنظربراین شیدایی

از پای به سَر،تمام ،حیران آمد

هاتف ز دیار ِ غیب آورد خبر

فرمان ِ امان زسوی جانان آمد

در پاسخ ِ استقامت ِ ابراهیم

قربانی ِ دیگری ز رضوان آمد

بامشت ِغضب زندبه سَرباحسرت

افسرده و نا امید ،شیطان آمد

من ازسَر ِخود نگفتم این معنارا

شرحی است که درقصه وقرآن آمد

یک بار دگر به شعر ِتر می گویم

قربان شما! که عید ِ قربان آمد


👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

از کوچه ات گذر، شده است آرزوی من

حتی اگر نظر نکنی سوی کوی من

شدرنگ ِ زرد و حال ِ پریشان نشانه ام

این داغ ِعشق ِتوست که حک شدبه روی من
آش ِنخورده و دهن ِسوخته است وصف ِمن
رحمی کن ای رفیق، نماند آبروی من

سجاده ام گشوده شود سوی قبله ات

مقبول نیست، بی تو نماز و وضوی من

کمتر زجان ، بها ندهم بر اشاره ات

من سرسپرده ٔ تو، تو امّا عدوی من

یوسُف شدی ، امان به زلیخا نمی دهی

این کور، دیده وا ننماید به بوی من

گشتم میان ِ قصه ، شبیهت نیافتم

آخر ثمر نداد همه ،جستجوی من

هرچند مستم از می ِ ناب ِ خیال تو

یک بارپرکن از سَر ِمنّت ، سبوی من

از فکر ِ تو گذر نتوانم کنم، دمی

مبهوت،ملتی شده از های و هوی من

حالا که دست من نرسد کُنج ِ دامنت

راضی شدم، فقط بنشین روبروی من



👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
Forwarded from اشعار شیدایی
اشعار شیدایی:
"ابوالفضل"

ماه از تو رو بگیرد و آب از تو آبرو
شمس از رخت خجل شود و سر برد به تو
نجوای نام و نعت و ثنایت نماز من
تحریر ماجرای تو جرم است بی وضو
خوانند بوالفضائل و باب الحوائجت
صد آفرین به مردم خوش ذوق نکته گو
در اصل و وصل و نسل و نسب برگزیده ای
بابت به خلق ،مهتر و مامت فرشته خو
صحبت زفضل نزد تو خود بی فضیلتی است
جرأت که راست تاکه شود باتو روبه رو
تاعمق بحر معرفتت کس نبرده دست
جمع است در وجود تو صد خصلت نکو
آزرد خاطرت به امان نامه، دشمنت
درشام واپسین پس آن حرف و گفتگو
عرض زمین برای وجودت حقیر شد
برخاست چونکه ناله "عطشانم ای عمو"
شوری به پانمود شعور و شجاعتت
حیدرصفت زدی چو تو بر جبهه عدو
چشمی به آب و چشم دگر سوی خیمه ها
باتو چه کرد مستی آن ساغر و سبو
ما جز سواد زلف نگارت ندیده ایم
برگو چه دیده ای تو درآن پیچ و تاب مو
از آب در گذشتی و جان را گذاشتی
کردی به خون خضاب ، سر و فرق و دست و رو
این پشته پشته کشته تیر غم توأند
بر روی هم فتاده به هر نقطه کو به کو
"شیدای" شرمسار بگوید گر الکن است
در مدح حضرتت، نتوان بست لب فرو


@sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)...
Forwarded from ابری آینه
کم آورده بود
آب
بی گمان کم آورده بود
که تاب رسیدن به لبها را نداشت
شرم مگر میگذاشت
به خیمه ها برسد بی تو
*
بگذارید ناله ها بلند شوند
بگذار ید صدای هل من ناصر تا عرش برسد
این میخ اگر کوبیده نمی شد
زمین سامان نمی گرفت


#عطیه_مرتضوی

@atie_mortazavi95👈join
""بهانه""

بهانه ای که تودادی , برای گریه به دستم /
به خلسه ای که رسیدم , هنوز گیجم و مستم /
به فصل ریزش برگ از درخت , حادثه آمد /
و شاخه ها همه عریان , و یک تبر به دودستم /
و حجم حادثه اما, ورای طاقت من شد /
و من که زانوی صبرم , شکست و زود نشستم /
من آن حکایت تلخم , که ازقضا به فریبی /
تمام آینه ها را , به سنگ غصه شکستم /
اسیر تیر نگاهی شدم , همیشه خروشان /
همیشه , چشم دلم را , به روی خشم تو بستم /
نگاه پاک دلم را , چه ساده , سخره گرفتی /
به زیر بار نگاهت , نه خم شدم , نه شکستم /
چه روزها که چوصحرا, عطش به جان و دلم شد /
ولی ز بارش ابری , نه تَر شدم , نه که رَستم /
,,نسیم,, خاطره ها را مرور می کنم اما/
به انتها نرسیدم , هنوز گیجم و مستم /
(م_ح_نسیم)
_____________
@HossainHassani
ایران من !

خسته ی تاراج درتاریخ کین ، ایران من !
بی اثرشد انفجارو موج مین ، ایران من!

گاه گلگون شد تنت از حمله ی تاتار ها
گاه دلخون بوده ای از مسخ دین ،ایران من !
رستمی بودت ترا خود هفت خان را می شکست!
پهلوان دیگری در هر جنین ، ایران من!

دست خرشیطان دگر روشد برای عالمی
رنگ می بازد حنایی این چنین ، ایران من!
گربه ی بیدار! آن سویت خلیج این سو خزر
ها! سگ هاری دگرکردت کمین ایران من

حادثه هرلحظه خیزد دامنت راسبزوسرخ
نیست فتنه اولین وآخرین ایران من !

من فدای خاک نعلینت به راه مسجداست
ای که مُهرت کربلایی برجبین ایران من!

باز، ازهر سو اگرآتش ببارد برسرت ---
دل نخواهم کَند ، از این سرزمین ایران من!

مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۷/۲۶ چهارشنبه
Forwarded from ابری آینه
وقتی رسید چشم کسی شعر می سرود
از جاده ای؛ از چمدان ؛از مسیر رود

از یک نگاه خسته به پرچین باغ ها
از روز مره گی شدن لحظه کبود

او ایستاده بود کسی را به بدرقه
که درتمام عمر خود اورا ندیده بود

از پشت شیشه های همان
کوپه سپید
گم شد میان خاطره های همیشه زود

خود را درون شیشه ساعت نگاه کرد
چیزی ندید باز؛مگر هاله های دود

مردی رسید؛با چمدانی به دست خویش
در ایستگاه خاطره هایش کسی نبود


#،عطیه_مرتضوی#

@atie_mortazavi95👈join
Forwarded from اشعار شیدایی
صبح است ، بیا، اخم ز رخ بازکنیم
با نام خدا روز خود آغاز کنیم
بر دوست سلامی به صداقت گوییم
بر بال ادب نشسته پرواز کنیم
 
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷


در مصیبت زلزله "ازگله" کرمانشاه

باز شیون شد و آن سوی وطن غلغله شد

محشر از حادثهٔ مؤلمهٔ "ازگله " شد

بغض لب بسته و سنگین ِ دل ِ سرد زمین

تَرَ کید و خبر از نائرهٔ زلزله شد

بچه گرگی است که این اهلی ِزیبا آوَرْد !

باز عفریت ِ تباهی سَر ِ زا قابله شد

چه هیولا که نینداخته این کهنه عروس!

هیچکس هیچ ندانست که کِی حامله شد

بیستون را بکنَدَ عشق ولیکن آوار ،

همرهٔ مرگ، تَه ِ حلقهٔ این سلسله شد

وسط ِ همهمهٔ جشن ِ تولّد ، امّا

آسمان ریخت به یکباره وصد ولوله شد

دفتر یاسمن و کیف ِ سلیمان گُم شد

کوله در دست ،پدر، منتظر ِراحله شد

شانه بر زلف پریشان صفورا نرود

زچه روخواهر ِاوساکت وکم حوصله شد

بین ِ دستان ِ سمیرا وعروسک هایش

یک نفرصاف بگوید زچه این فاصله شد

آخرین سجدهٔ مادربه نمازش زیباست!!

دیروقتی است که تاخیردر این نافله شد

رقص تابوت پسر بر سر دست پدرش

او چرا زود ولی راهی این قافله شد.،؟

بازیک فاجعه یک حسرت ویک خواب دگر

روزگاری است که این صورت یک مسئله شد



👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

به یاد مادر

بی تو هوا دم دارد آخر مادرمن
ابر دلم نم دارد آخر مادرمن
جمعی که مثل تویکی باخود ندارد
حتما یکی کم دارد آخر مادرمن
تاریک وتاراست آسمان خاطرمن
چون گرد ماتم دارد آخر مادرمن
دشت بهشتی را که بر من بی تو بخشند
حکم جهنم دارد آخر مادرمن
عیدوعزاوجشن وماتم بی وجودت
حزن محرم دارد آخر مادرمن
هرم نفسهایت نشان از معجزات
عیسای مریم دارد آخر مادرمن
درجبهه مهر و وفا عشق توجادر؛
خط مقدم دارد آخر مادر من
امروز طوفانی است حال ساحل دل،
غوغای مبرم دارد آخر مادرمن،
نام تو بر لبهای من جاری چو رود است
ذکر دمادم دارد آخر مادر من

             🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖  مجموعه اشعار سید حسین حسینی
شق القمر


زعرش خود به فرش ما سفر کرد
به میلادش زمین را بارور کرد

رسولان جای خود دارند ، اما
محمد ص آمدو شق القمر کرد !!

مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۹/۱۵ چهارشنبه
صبح ِ یک جمعه ی بارانی ِآذر ماه است/
چشمها بر دَر , گویا خبری در راه است/

خیز برداشته دی , تا برسد,راهی نیست/
عمر ِ پائیز اگر دل ندهی , کوتاه است /
(م_ح_نسیم)

@HossainHassani
Forwarded from اشعار شیدایی
صبح آمدو صدسلام تقدیم شما
باعشق و صداحترام تقدیم شما
صدبار نوشتم:" که ارادتمندم"
امضا کنمش به نام ،تقدیم شما.....

👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
اولین روز زمستانت به خیر
فصل باد و برف و بارانت به خیر
ظهر و عصر و چاشت، شام و وقت خواب
تاهمیشه روزگارانت به خیر

👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖  س ح حسینی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷


حال صحراشکر ایزد تا که برف آمدخوش است
خاک شد بیدار ولب وا کرد وحرف آمد خوش است
بعد دود  وآتش و خشکی و خاک  و  زلزله
حال  مردم چون که مهمانی شگرف آمد خوش است
گفت:سرما می کند مارا به هم نزدیک تر
حال من هم تاکه این گفتار ژرف آمد خوش است


🖋 @sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

به مناسبت چهلم جان باختگان حادثه دردناک کشتی سانچی


دریادل ِ دریانورد ِ بی مزار ِمن

بد آتش افتاد ای عجب بر روزگار ِ من

دیگر نیاید چشم ودست ودل به کار ِمن

دریای نا آرام هم بی آب شد!دیدی؟

آب از خجالت‌ آب شد! نایاب شد!دیدی؟
××××××××××××××
چندی است آوازت نمی پیچد به گوش ِما

عکس غروب ِ ماه ِ رویت برده هوشِ ما


تا آسمان ها می رود بانگ خروش ما

آتش در اقیانوس جاری شد خبر داری؟

خورشید در فانوس جاری شد خبر داری؟

×××××××××××××
تعبیر شد کابوس ِ تلخ مادرت آخر

دلشوره های گاه گاه ِ همسرت آخر

هنگام رفتن التماس ِ دخترت آخر

دریای دل بودی و دل بردی و دل کندی

تاعمق دریا را زبوی خویش آکندی

×××××××××××
دیدی که با این غُصه بعضیها چه تاکردند

این قصه رابا میل خود تعبیرهاکردند

اخلاق راپای پلشتی ها فدا کردند

نازم که راه ِعشق را بی ادعا رفتی

وقت ِ عروج از عرشه تا عرش خدا رفتی
×××××××××××
ماییم و درد وماجرای عشق وشیدایی

تصویر دود و آتش و کشتی و تنهایی

یک قاب ِ عکس وآخر ِمعنای زیبایی

راضی کنون باحکم ِقاضی می شوم،باشد

وقتی خداقاضی است!راضی می شوم،باشد
👇 @sheidaaaaa 👇

🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی