❔❕❔❕❔❕❔❕
در فاصله کوتاهی، و با ترتیب دردناکی
ستاره عمر کوتاه سه غنچه زیبا:
الف: آتنای نازنین،
ب: بنیتای عزیز
و
پ پریای معصوم
پرپرشد.
که موجب تاسف هر انسان می شود.
جنایاتی که یقینا همه اجزاء جامعه در شکل گیری آن سهیمند
و
احدی را امکان فرار از این مسئولیت سترگ نیست،
هرکس به قدرالسهم خود.
باشد که این غزل کوتاه عذرتقصیری باشد
به پیشگاه انسانیت
چه بد که نظم گرفته چنین جنایت ما
یقین که این شده خود مایه خجالت ما
به هرج ومرج اگر شهره جهان شده ایم،
به حیرت است فلک ز این خلاف عادت ما !!
به نظم حرف الفبا به مدتی کوتاه
خزان شد عمر سه گل چهره از قساوت ما
به حرف" آ "که چه ظلمی به"آتنا"شده است
به "ب"که بد به "بنیتا"شداز شقاوت ما
چه گویم از "پریا"، پاک و دلکش و معصوم
به این فرشته جفاها شد ازشرارت ما
خداکند که نمیرد دل و نگرید گل
ز داغ این سه به پایان رسید طاقت ما
اگر غمش نبرد خواب از دودیده ما
بدان که هیچ ندارد ثمر عبادت ما
👇 @sheidaaaaa
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
در فاصله کوتاهی، و با ترتیب دردناکی
ستاره عمر کوتاه سه غنچه زیبا:
الف: آتنای نازنین،
ب: بنیتای عزیز
و
پ پریای معصوم
پرپرشد.
که موجب تاسف هر انسان می شود.
جنایاتی که یقینا همه اجزاء جامعه در شکل گیری آن سهیمند
و
احدی را امکان فرار از این مسئولیت سترگ نیست،
هرکس به قدرالسهم خود.
باشد که این غزل کوتاه عذرتقصیری باشد
به پیشگاه انسانیت
چه بد که نظم گرفته چنین جنایت ما
یقین که این شده خود مایه خجالت ما
به هرج ومرج اگر شهره جهان شده ایم،
به حیرت است فلک ز این خلاف عادت ما !!
به نظم حرف الفبا به مدتی کوتاه
خزان شد عمر سه گل چهره از قساوت ما
به حرف" آ "که چه ظلمی به"آتنا"شده است
به "ب"که بد به "بنیتا"شداز شقاوت ما
چه گویم از "پریا"، پاک و دلکش و معصوم
به این فرشته جفاها شد ازشرارت ما
خداکند که نمیرد دل و نگرید گل
ز داغ این سه به پایان رسید طاقت ما
اگر غمش نبرد خواب از دودیده ما
بدان که هیچ ندارد ثمر عبادت ما
👇 @sheidaaaaa
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
خبری ناب و آبدار آمد
باز روز" خبرنگار" آمد
ماه مردادوفصل تابستان
گوئیا بازهم بهار آمد
بهر تبریک،سوی اهل خبر
شعر بنده به اختصارآمد..
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 حسینی
باز روز" خبرنگار" آمد
ماه مردادوفصل تابستان
گوئیا بازهم بهار آمد
بهر تبریک،سوی اهل خبر
شعر بنده به اختصارآمد..
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 حسینی
🌹🌻🌹🌻🌹🌻🌹🌻
صبح شده باز سلامت کنم
سکه صدنقش به نامت کنم
بادو سه خط شعر تر از یک غزل
شهد خوش خنده به کامت کنم
بامدد از نام خداوندگار
اختر تابنده به بامت کنم
تاکه بیفتد نظرم نام تو
یاد بزرگی و مرامت کنم
قیصرواسکندر وخاقان چین
آرم و کت بسته غلامت کنم
آهوی خوش خط ختاو ختن
گیرم و دم بسته به دامت کنم
باده سکر آورصدق وصفا
دور دهم هدیه به جامت کنم
صبح که نه،ظهرنه، شب نه،سلام،
هر دم و هر وعده مدامت کنم
من که شدم بسته به پرگار یار
رقصم و در حلقه سلامت کنم
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
صبح شده باز سلامت کنم
سکه صدنقش به نامت کنم
بادو سه خط شعر تر از یک غزل
شهد خوش خنده به کامت کنم
بامدد از نام خداوندگار
اختر تابنده به بامت کنم
تاکه بیفتد نظرم نام تو
یاد بزرگی و مرامت کنم
قیصرواسکندر وخاقان چین
آرم و کت بسته غلامت کنم
آهوی خوش خط ختاو ختن
گیرم و دم بسته به دامت کنم
باده سکر آورصدق وصفا
دور دهم هدیه به جامت کنم
صبح که نه،ظهرنه، شب نه،سلام،
هر دم و هر وعده مدامت کنم
من که شدم بسته به پرگار یار
رقصم و در حلقه سلامت کنم
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
Forwarded from کانال شعر و ادب حسین حسنی(م_ح_نسیم)
...
آنچه در دل بود , با اخلاص شد , تقدیم ِ دوست /
این سر از ما , آن ره از او , این ِ ما از آن ِاوست/
ما و عجز و , ما و خواهش , ما نیاز و ما به گوش /
او و بخشش , او و نرمش , او کَرَم, او گفتگوست/
(م_ح_نسیم )
@HossainHassani
آنچه در دل بود , با اخلاص شد , تقدیم ِ دوست /
این سر از ما , آن ره از او , این ِ ما از آن ِاوست/
ما و عجز و , ما و خواهش , ما نیاز و ما به گوش /
او و بخشش , او و نرمش , او کَرَم, او گفتگوست/
(م_ح_نسیم )
@HossainHassani
Forwarded from ابری آینه
در چشم مهربان تو پنهان نشسته عشق
در دست آشنای تو پر جان نشسته عشق
در درد خشکسالی اگر مرد مانده است
در بارش نگاه تو، باران نشسته عشق
خلقت ز توست ،بارش هستی تویی بیا
در خویشتن نگر که چه آسان نشسته عشق
بر طوف روی توست که احرام بسته اند
شرط قبول کعبه تو ، که آن نشسته عشق
قلبم به دست توست ای دست تو بهشت
در غیر این بدان که به زندان نشسته عشق
گر شاعران غزل غزل از عشق ساختند
علت تویی ، در این همه دیوان نشسته عشق
#عطیه_مرتضوی
@atie_mortazavi95👈join
،
در دست آشنای تو پر جان نشسته عشق
در درد خشکسالی اگر مرد مانده است
در بارش نگاه تو، باران نشسته عشق
خلقت ز توست ،بارش هستی تویی بیا
در خویشتن نگر که چه آسان نشسته عشق
بر طوف روی توست که احرام بسته اند
شرط قبول کعبه تو ، که آن نشسته عشق
قلبم به دست توست ای دست تو بهشت
در غیر این بدان که به زندان نشسته عشق
گر شاعران غزل غزل از عشق ساختند
علت تویی ، در این همه دیوان نشسته عشق
#عطیه_مرتضوی
@atie_mortazavi95👈join
،
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
مثنوی"همکلاسی ها"که سال گذشته در
گردهمایی سال گذشته یاران دبستانی پنجاه سال پیش خوانده شد، با تغییراتی
در گردهمایی جمعه بیست و هفت مرداد هم خوانده شد که تقدیم میشود
مثنوی"همکلاسی ها"که سال گذشته در
گردهمایی سال گذشته یاران دبستانی پنجاه سال پیش خوانده شد، با تغییراتی
در گردهمایی جمعه بیست و هفت مرداد هم خوانده شد که تقدیم میشود
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
"هم کلاسی ها"
بامدد از رب رحمان ودود
فصل ناب تازه ای خواهم گشود
حرف دل در نظم آوردم پدید
بابیانی تازه و شرحی جدید
هرورق از دفتر آن رنگ ،رنگ
سطروجمله ،نکته وحرفش قشنگ
سرگذشت نونهالانی به چند
داستان اشک وخشم و نوش خند
قصه ایام ناب سادگی
قهر و خشم و آشتی، دلدادگی
صحبت دستان پاک وچشم پاک
در رفاقت سینه صاف وچاک چاک
گاه بی هر علتی خندان شدن
یا پی تاثیر دل گریان شدن
داستان آرزوهای بلند
تاکشدآن را به هرزحمت به بند
خردی و ایمان و عزم استوار
باهم آمد خوب یکجا درکنار
**
روستایی زادگانی خوش سرشت
در دهی افتاده در کنج بهشت
در دیاری در دل مازندران
نام آن بابل کنار جاودان
قدر یک پنجاه سالی پیش تر
چند دختر،بیشتر اماپسر
سالهای ابتدای مدرسه
غرق در حال وهوای مدرسه
درکنار هم به صد شوق وتلاش
روی تختی ،چوب بد نقش وتراش
باهم اما دل پراز بیم وامید
بلکه دستی هم به خرمایی رسید !!!
در رقابت ،موقع آموختن
در رفاقت، وقت رنج و سوختن
گیرداین یک درمصیبت دست او
هست این یک متصل با هست او
هم کلاسی هاشبیه یکدگر
درلباس و پای پوش و موی سر
فخر وکبر وبرتری معنا نداشت
در دل ما خودپسندی جا نداشت
آن اگر ،با این یکی تندی نمود
زود زنگار از دل او می زدود
دختران آرام وباشرم وحیا
سربه کار درس، پر هول و ولا
باوقار وپرصلابت، با ادب
غیراز این گر بود می گفتم:عجب!
آن طرف اماپسرها تخس و تیز
این طرف تا آنطرف در جست وخیز
کیف و کوله نه ! مشما داشتیم
کنیه های بامسما داشتیم
پول توجیبی کجابوده رواج؟
فقر بود و منتهای احتیاج
زندگی را این همه سختی نبود
فقر هم معنای بدبختی نبود
فقر بود وزندگانی ساده بود
سفره دل باز و ول افتاده بود
دست،خالی،دیده دل سیر بود
باطن این کودک ما پیر بود
تکه نانی را که مادر پخت شب
بود باما بی خورشت و بی رطب
بارفیقان سفره ای انداختیم
باهمان نرد رفاقت باختیم
زود از خوردن عقب جستیم تا،
بلکه باشد بر رفیقی اشتها
چشم دل سیراست گر خالی است دست
تاکه چشم از نوررحمت هست مست
****
برسرما سایه آموزگار
چتر رحمت شدز بالا برقرار
دانش آموزان سراپاجمله گوش
در نیوش صحبتش کامل به هوش
حرف استاد ادب باید شنید
تا که از دام خطر بهتر رهید
راه را از پیر راه آموختن
هست راه درز فتنه دوختن
خضر باید تایکی موسی شود
بی دلیل راه کی عیسی شود؟
آنکه عالم مست چشم مست اوست
هست این پست وبلند از هست اوست
آنکه نامش میم و حا و میم و دال(ص)
مهر او مفتاح بر مهر سوال
گفت:حق،اکنون بخوان با نام من
جان خود راپر نما از جام من
او به هم چون خواندنی تعلیم شد
تاچنین محبوب صد اقلیم شد
***
یاد باد آن روزگاران قدیم
دوستان و هم قطاران قدیم
یاد باد آن قلبهای مهربان
سینه بی کینه از جور زمان
یاد باد آنان که بگشودندپر
شاهدان حاضر وجاوید اثر
یاد آن ایام خردی وصفا
مهربانی ،همدلی،عشق و وفا
یاد صف،یاد سرود و یاد صبح
سردی وسوز و صدای باد صبح
مبصرو حاضر غیاب و دفترش
اولش برپا و برجا آخرش
روز بارانی مرا آمد نظر
بود آقای معلم پیش در
دست های سرخ باران خورده ام
دفتر مشق در آب افتاده ام
تا که خندان از فراز آمد فرود
ترس از تنبیه،از ذهنم زدود
وقت پرسش،ماجرایی داشتیم
پیش خود هول و ولایی داشتیم
پای تخته، اضطراب و ترس وشوق
به به آموزگار و حس و ذوق
با تکان دست و لب،ابرو و سر
می شدیم از پاسخ پرسش، خبر
باز آمد زنگ انشایی دگر
هرکسی شد در تمنایی دگر
دیگر آمد خاطرم زنگ سرود
شادمان،استاد ما کرده ورود
جدول ضرب و حساب و هندسه
بوده جمعمان ،ده وپنجاه وسه
دفتر مشق وقلم ، کهنه کتاب
زنگ پایانی ،تقلا وشتاب
آخرسال است و وقت امتحان
هرکه هرچه کاشت بردارد بدان
****
صدسلام و صدسپاس و صد درود
ورد من شد در قیام و درقعود
برمعلم ها،مدیران،مهتران
پیشخدمت پیرمردمهربان
جد و جهدوسعی بابای شریف
مهر و لطف مادر آن روح لطیف،
زارع وبقال ومردکارگر
کفش دوز ونانوا ونامه بر،
عالم وصنعتگرو خدمت رسان
درزی وبنا ،پزشک و باغبان
گر نمی کردند باخود اتفاق
کی شد انجام الغرض این اتفاق
اینکه بخشیده است برما اعتبار
غیر لطف حق و سعی وجد وکار،
حاصل ایثار این مجموعه است
این عمارت ورنه یک مخروبه است
رحمت بی حدنثار مرده اش
صد هزاران مرحبا بر زنده اش
شکر ایزدگوی "سید" دم به دم
زانکه تقدیرت زداین گونه رقم
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
@sheidaaaaa
"هم کلاسی ها"
بامدد از رب رحمان ودود
فصل ناب تازه ای خواهم گشود
حرف دل در نظم آوردم پدید
بابیانی تازه و شرحی جدید
هرورق از دفتر آن رنگ ،رنگ
سطروجمله ،نکته وحرفش قشنگ
سرگذشت نونهالانی به چند
داستان اشک وخشم و نوش خند
قصه ایام ناب سادگی
قهر و خشم و آشتی، دلدادگی
صحبت دستان پاک وچشم پاک
در رفاقت سینه صاف وچاک چاک
گاه بی هر علتی خندان شدن
یا پی تاثیر دل گریان شدن
داستان آرزوهای بلند
تاکشدآن را به هرزحمت به بند
خردی و ایمان و عزم استوار
باهم آمد خوب یکجا درکنار
**
روستایی زادگانی خوش سرشت
در دهی افتاده در کنج بهشت
در دیاری در دل مازندران
نام آن بابل کنار جاودان
قدر یک پنجاه سالی پیش تر
چند دختر،بیشتر اماپسر
سالهای ابتدای مدرسه
غرق در حال وهوای مدرسه
درکنار هم به صد شوق وتلاش
روی تختی ،چوب بد نقش وتراش
باهم اما دل پراز بیم وامید
بلکه دستی هم به خرمایی رسید !!!
در رقابت ،موقع آموختن
در رفاقت، وقت رنج و سوختن
گیرداین یک درمصیبت دست او
هست این یک متصل با هست او
هم کلاسی هاشبیه یکدگر
درلباس و پای پوش و موی سر
فخر وکبر وبرتری معنا نداشت
در دل ما خودپسندی جا نداشت
آن اگر ،با این یکی تندی نمود
زود زنگار از دل او می زدود
دختران آرام وباشرم وحیا
سربه کار درس، پر هول و ولا
باوقار وپرصلابت، با ادب
غیراز این گر بود می گفتم:عجب!
آن طرف اماپسرها تخس و تیز
این طرف تا آنطرف در جست وخیز
کیف و کوله نه ! مشما داشتیم
کنیه های بامسما داشتیم
پول توجیبی کجابوده رواج؟
فقر بود و منتهای احتیاج
زندگی را این همه سختی نبود
فقر هم معنای بدبختی نبود
فقر بود وزندگانی ساده بود
سفره دل باز و ول افتاده بود
دست،خالی،دیده دل سیر بود
باطن این کودک ما پیر بود
تکه نانی را که مادر پخت شب
بود باما بی خورشت و بی رطب
بارفیقان سفره ای انداختیم
باهمان نرد رفاقت باختیم
زود از خوردن عقب جستیم تا،
بلکه باشد بر رفیقی اشتها
چشم دل سیراست گر خالی است دست
تاکه چشم از نوررحمت هست مست
****
برسرما سایه آموزگار
چتر رحمت شدز بالا برقرار
دانش آموزان سراپاجمله گوش
در نیوش صحبتش کامل به هوش
حرف استاد ادب باید شنید
تا که از دام خطر بهتر رهید
راه را از پیر راه آموختن
هست راه درز فتنه دوختن
خضر باید تایکی موسی شود
بی دلیل راه کی عیسی شود؟
آنکه عالم مست چشم مست اوست
هست این پست وبلند از هست اوست
آنکه نامش میم و حا و میم و دال(ص)
مهر او مفتاح بر مهر سوال
گفت:حق،اکنون بخوان با نام من
جان خود راپر نما از جام من
او به هم چون خواندنی تعلیم شد
تاچنین محبوب صد اقلیم شد
***
یاد باد آن روزگاران قدیم
دوستان و هم قطاران قدیم
یاد باد آن قلبهای مهربان
سینه بی کینه از جور زمان
یاد باد آنان که بگشودندپر
شاهدان حاضر وجاوید اثر
یاد آن ایام خردی وصفا
مهربانی ،همدلی،عشق و وفا
یاد صف،یاد سرود و یاد صبح
سردی وسوز و صدای باد صبح
مبصرو حاضر غیاب و دفترش
اولش برپا و برجا آخرش
روز بارانی مرا آمد نظر
بود آقای معلم پیش در
دست های سرخ باران خورده ام
دفتر مشق در آب افتاده ام
تا که خندان از فراز آمد فرود
ترس از تنبیه،از ذهنم زدود
وقت پرسش،ماجرایی داشتیم
پیش خود هول و ولایی داشتیم
پای تخته، اضطراب و ترس وشوق
به به آموزگار و حس و ذوق
با تکان دست و لب،ابرو و سر
می شدیم از پاسخ پرسش، خبر
باز آمد زنگ انشایی دگر
هرکسی شد در تمنایی دگر
دیگر آمد خاطرم زنگ سرود
شادمان،استاد ما کرده ورود
جدول ضرب و حساب و هندسه
بوده جمعمان ،ده وپنجاه وسه
دفتر مشق وقلم ، کهنه کتاب
زنگ پایانی ،تقلا وشتاب
آخرسال است و وقت امتحان
هرکه هرچه کاشت بردارد بدان
****
صدسلام و صدسپاس و صد درود
ورد من شد در قیام و درقعود
برمعلم ها،مدیران،مهتران
پیشخدمت پیرمردمهربان
جد و جهدوسعی بابای شریف
مهر و لطف مادر آن روح لطیف،
زارع وبقال ومردکارگر
کفش دوز ونانوا ونامه بر،
عالم وصنعتگرو خدمت رسان
درزی وبنا ،پزشک و باغبان
گر نمی کردند باخود اتفاق
کی شد انجام الغرض این اتفاق
اینکه بخشیده است برما اعتبار
غیر لطف حق و سعی وجد وکار،
حاصل ایثار این مجموعه است
این عمارت ورنه یک مخروبه است
رحمت بی حدنثار مرده اش
صد هزاران مرحبا بر زنده اش
شکر ایزدگوی "سید" دم به دم
زانکه تقدیرت زداین گونه رقم
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
@sheidaaaaa
روز پزشک، روز جهاد سلامت است
تبریک و شادباش که جشن طبابت است
کار پزشک ماهر و دلسوز وبا شرف،
همتای صد فریضه و عین عبادت است
👇 @sheidaaaaa👇
🖋 📖 حسینی
تبریک و شادباش که جشن طبابت است
کار پزشک ماهر و دلسوز وبا شرف،
همتای صد فریضه و عین عبادت است
👇 @sheidaaaaa👇
🖋 📖 حسینی
Forwarded from کانال شعر مهدی مرتضوی درازکلا (بابلکناری)
شعر من !
شعر من از برگ گل نازک تراست
شبنمی برگونه دارد ؛ چون، تر است
از دلم می جوشد و باشد زلال
بارها در خواب دیدم کوثر است !
شعر دارد بوی روی دوستان
عطر "سیّد " وای ! چیزی دیگر است !
یک زمان گویم پریشان تر زمو
دور من مانند گل ها ، پر پر است
شعر می باشد چو فرزندی عزیز
با ادب هست و به چشمم دلبر است !
سال ها در جشنواره راه یافت
شاعرش صاحب مقام کشوراست
با قلم هستم خود آماده به شعر
چون پر طاووس لای دفتر است !
شعر من قابل ندارد ، پیشکش
برتری ها ... امتیاز داور است
مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۶/۲ پنج شنبه
شعر من از برگ گل نازک تراست
شبنمی برگونه دارد ؛ چون، تر است
از دلم می جوشد و باشد زلال
بارها در خواب دیدم کوثر است !
شعر دارد بوی روی دوستان
عطر "سیّد " وای ! چیزی دیگر است !
یک زمان گویم پریشان تر زمو
دور من مانند گل ها ، پر پر است
شعر می باشد چو فرزندی عزیز
با ادب هست و به چشمم دلبر است !
سال ها در جشنواره راه یافت
شاعرش صاحب مقام کشوراست
با قلم هستم خود آماده به شعر
چون پر طاووس لای دفتر است !
شعر من قابل ندارد ، پیشکش
برتری ها ... امتیاز داور است
مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۶/۲ پنج شنبه
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
عیدقربان
بنگرکه به سوی خلق،فرمان آمد
درخانه دل شورفراوان آمد
گویندبه هم،سلام وتبریک،همه
یعنی که دوباره عید ِ قربان آمد
با نام حنیف می کند جلوه گری
میراث ِ پیامبر ِ مسلمان آمد
دربندواسیر،نفس ِسرکش،پژمرد
پیروز و امیر ، نور ِ ایمان آمد
همراه ِ ذبیح ، استوار و مؤمن
تسلیم ِ خدا،خلیل ِ رحمان آمد
فرزند ِ عزیز، زیر ِتیغش آرام
راضی به رضای خالق ِجان آمد
اورا نَسَزد هیچ ملامت کردن!
باعشق،به جنگ عقل وبرهان آمد
در حیرتم ازرضایت اسماعیل
با چهرهٔ سرخ فام ، خندان آمد
خلقی که کندنظربراین شیدایی
از پای به سَر،تمام ،حیران آمد
هاتف ز دیار ِ غیب آورد خبر
فرمان ِ امان زسوی جانان آمد
در پاسخ ِ استقامت ِ ابراهیم
قربانی ِ دیگری ز رضوان آمد
بامشت ِغضب زندبه سَرباحسرت
افسرده و نا امید ،شیطان آمد
من ازسَر ِخود نگفتم این معنارا
شرحی است که درقصه وقرآن آمد
یک بار دگر به شعر ِتر می گویم
قربان شما! که عید ِ قربان آمد
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
عیدقربان
بنگرکه به سوی خلق،فرمان آمد
درخانه دل شورفراوان آمد
گویندبه هم،سلام وتبریک،همه
یعنی که دوباره عید ِ قربان آمد
با نام حنیف می کند جلوه گری
میراث ِ پیامبر ِ مسلمان آمد
دربندواسیر،نفس ِسرکش،پژمرد
پیروز و امیر ، نور ِ ایمان آمد
همراه ِ ذبیح ، استوار و مؤمن
تسلیم ِ خدا،خلیل ِ رحمان آمد
فرزند ِ عزیز، زیر ِتیغش آرام
راضی به رضای خالق ِجان آمد
اورا نَسَزد هیچ ملامت کردن!
باعشق،به جنگ عقل وبرهان آمد
در حیرتم ازرضایت اسماعیل
با چهرهٔ سرخ فام ، خندان آمد
خلقی که کندنظربراین شیدایی
از پای به سَر،تمام ،حیران آمد
هاتف ز دیار ِ غیب آورد خبر
فرمان ِ امان زسوی جانان آمد
در پاسخ ِ استقامت ِ ابراهیم
قربانی ِ دیگری ز رضوان آمد
بامشت ِغضب زندبه سَرباحسرت
افسرده و نا امید ،شیطان آمد
من ازسَر ِخود نگفتم این معنارا
شرحی است که درقصه وقرآن آمد
یک بار دگر به شعر ِتر می گویم
قربان شما! که عید ِ قربان آمد
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
از کوچه ات گذر، شده است آرزوی من
حتی اگر نظر نکنی سوی کوی من
شدرنگ ِ زرد و حال ِ پریشان نشانه ام
این داغ ِعشق ِتوست که حک شدبه روی من
آش ِنخورده و دهن ِسوخته است وصف ِمن
رحمی کن ای رفیق، نماند آبروی من
سجاده ام گشوده شود سوی قبله ات
مقبول نیست، بی تو نماز و وضوی من
کمتر زجان ، بها ندهم بر اشاره ات
من سرسپرده ٔ تو، تو امّا عدوی من
یوسُف شدی ، امان به زلیخا نمی دهی
این کور، دیده وا ننماید به بوی من
گشتم میان ِ قصه ، شبیهت نیافتم
آخر ثمر نداد همه ،جستجوی من
هرچند مستم از می ِ ناب ِ خیال تو
یک بارپرکن از سَر ِمنّت ، سبوی من
از فکر ِ تو گذر نتوانم کنم، دمی
مبهوت،ملتی شده از های و هوی من
حالا که دست من نرسد کُنج ِ دامنت
راضی شدم، فقط بنشین روبروی من
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
از کوچه ات گذر، شده است آرزوی من
حتی اگر نظر نکنی سوی کوی من
شدرنگ ِ زرد و حال ِ پریشان نشانه ام
این داغ ِعشق ِتوست که حک شدبه روی من
آش ِنخورده و دهن ِسوخته است وصف ِمن
رحمی کن ای رفیق، نماند آبروی من
سجاده ام گشوده شود سوی قبله ات
مقبول نیست، بی تو نماز و وضوی من
کمتر زجان ، بها ندهم بر اشاره ات
من سرسپرده ٔ تو، تو امّا عدوی من
یوسُف شدی ، امان به زلیخا نمی دهی
این کور، دیده وا ننماید به بوی من
گشتم میان ِ قصه ، شبیهت نیافتم
آخر ثمر نداد همه ،جستجوی من
هرچند مستم از می ِ ناب ِ خیال تو
یک بارپرکن از سَر ِمنّت ، سبوی من
از فکر ِ تو گذر نتوانم کنم، دمی
مبهوت،ملتی شده از های و هوی من
حالا که دست من نرسد کُنج ِ دامنت
راضی شدم، فقط بنشین روبروی من
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
Forwarded from اشعار شیدایی
اشعار شیدایی:
"ابوالفضل"
ماه از تو رو بگیرد و آب از تو آبرو
شمس از رخت خجل شود و سر برد به تو
نجوای نام و نعت و ثنایت نماز من
تحریر ماجرای تو جرم است بی وضو
خوانند بوالفضائل و باب الحوائجت
صد آفرین به مردم خوش ذوق نکته گو
در اصل و وصل و نسل و نسب برگزیده ای
بابت به خلق ،مهتر و مامت فرشته خو
صحبت زفضل نزد تو خود بی فضیلتی است
جرأت که راست تاکه شود باتو روبه رو
تاعمق بحر معرفتت کس نبرده دست
جمع است در وجود تو صد خصلت نکو
آزرد خاطرت به امان نامه، دشمنت
درشام واپسین پس آن حرف و گفتگو
عرض زمین برای وجودت حقیر شد
برخاست چونکه ناله "عطشانم ای عمو"
شوری به پانمود شعور و شجاعتت
حیدرصفت زدی چو تو بر جبهه عدو
چشمی به آب و چشم دگر سوی خیمه ها
باتو چه کرد مستی آن ساغر و سبو
ما جز سواد زلف نگارت ندیده ایم
برگو چه دیده ای تو درآن پیچ و تاب مو
از آب در گذشتی و جان را گذاشتی
کردی به خون خضاب ، سر و فرق و دست و رو
این پشته پشته کشته تیر غم توأند
بر روی هم فتاده به هر نقطه کو به کو
"شیدای" شرمسار بگوید گر الکن است
در مدح حضرتت، نتوان بست لب فرو
@sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)...
"ابوالفضل"
ماه از تو رو بگیرد و آب از تو آبرو
شمس از رخت خجل شود و سر برد به تو
نجوای نام و نعت و ثنایت نماز من
تحریر ماجرای تو جرم است بی وضو
خوانند بوالفضائل و باب الحوائجت
صد آفرین به مردم خوش ذوق نکته گو
در اصل و وصل و نسل و نسب برگزیده ای
بابت به خلق ،مهتر و مامت فرشته خو
صحبت زفضل نزد تو خود بی فضیلتی است
جرأت که راست تاکه شود باتو روبه رو
تاعمق بحر معرفتت کس نبرده دست
جمع است در وجود تو صد خصلت نکو
آزرد خاطرت به امان نامه، دشمنت
درشام واپسین پس آن حرف و گفتگو
عرض زمین برای وجودت حقیر شد
برخاست چونکه ناله "عطشانم ای عمو"
شوری به پانمود شعور و شجاعتت
حیدرصفت زدی چو تو بر جبهه عدو
چشمی به آب و چشم دگر سوی خیمه ها
باتو چه کرد مستی آن ساغر و سبو
ما جز سواد زلف نگارت ندیده ایم
برگو چه دیده ای تو درآن پیچ و تاب مو
از آب در گذشتی و جان را گذاشتی
کردی به خون خضاب ، سر و فرق و دست و رو
این پشته پشته کشته تیر غم توأند
بر روی هم فتاده به هر نقطه کو به کو
"شیدای" شرمسار بگوید گر الکن است
در مدح حضرتت، نتوان بست لب فرو
@sheidaaaaa
مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)...
Forwarded from ابری آینه
کم آورده بود
آب
بی گمان کم آورده بود
که تاب رسیدن به لبها را نداشت
شرم مگر میگذاشت
به خیمه ها برسد بی تو
*
بگذارید ناله ها بلند شوند
بگذار ید صدای هل من ناصر تا عرش برسد
این میخ اگر کوبیده نمی شد
زمین سامان نمی گرفت
#عطیه_مرتضوی
@atie_mortazavi95👈join
آب
بی گمان کم آورده بود
که تاب رسیدن به لبها را نداشت
شرم مگر میگذاشت
به خیمه ها برسد بی تو
*
بگذارید ناله ها بلند شوند
بگذار ید صدای هل من ناصر تا عرش برسد
این میخ اگر کوبیده نمی شد
زمین سامان نمی گرفت
#عطیه_مرتضوی
@atie_mortazavi95👈join
Forwarded from کانال شعر و ادب حسین حسنی(م_ح_نسیم)
""بهانه""
بهانه ای که تودادی , برای گریه به دستم /
به خلسه ای که رسیدم , هنوز گیجم و مستم /
به فصل ریزش برگ از درخت , حادثه آمد /
و شاخه ها همه عریان , و یک تبر به دودستم /
و حجم حادثه اما, ورای طاقت من شد /
و من که زانوی صبرم , شکست و زود نشستم /
من آن حکایت تلخم , که ازقضا به فریبی /
تمام آینه ها را , به سنگ غصه شکستم /
اسیر تیر نگاهی شدم , همیشه خروشان /
همیشه , چشم دلم را , به روی خشم تو بستم /
نگاه پاک دلم را , چه ساده , سخره گرفتی /
به زیر بار نگاهت , نه خم شدم , نه شکستم /
چه روزها که چوصحرا, عطش به جان و دلم شد /
ولی ز بارش ابری , نه تَر شدم , نه که رَستم /
,,نسیم,, خاطره ها را مرور می کنم اما/
به انتها نرسیدم , هنوز گیجم و مستم /
(م_ح_نسیم)
_____________
@HossainHassani
بهانه ای که تودادی , برای گریه به دستم /
به خلسه ای که رسیدم , هنوز گیجم و مستم /
به فصل ریزش برگ از درخت , حادثه آمد /
و شاخه ها همه عریان , و یک تبر به دودستم /
و حجم حادثه اما, ورای طاقت من شد /
و من که زانوی صبرم , شکست و زود نشستم /
من آن حکایت تلخم , که ازقضا به فریبی /
تمام آینه ها را , به سنگ غصه شکستم /
اسیر تیر نگاهی شدم , همیشه خروشان /
همیشه , چشم دلم را , به روی خشم تو بستم /
نگاه پاک دلم را , چه ساده , سخره گرفتی /
به زیر بار نگاهت , نه خم شدم , نه شکستم /
چه روزها که چوصحرا, عطش به جان و دلم شد /
ولی ز بارش ابری , نه تَر شدم , نه که رَستم /
,,نسیم,, خاطره ها را مرور می کنم اما/
به انتها نرسیدم , هنوز گیجم و مستم /
(م_ح_نسیم)
_____________
@HossainHassani
Forwarded from مهدی مرتضوی درازکلا
ایران من !
خسته ی تاراج درتاریخ کین ، ایران من !
بی اثرشد انفجارو موج مین ، ایران من!
گاه گلگون شد تنت از حمله ی تاتار ها
گاه دلخون بوده ای از مسخ دین ،ایران من !
رستمی بودت ترا خود هفت خان را می شکست!
پهلوان دیگری در هر جنین ، ایران من!
دست خرشیطان دگر روشد برای عالمی
رنگ می بازد حنایی این چنین ، ایران من!
گربه ی بیدار! آن سویت خلیج این سو خزر
ها! سگ هاری دگرکردت کمین ایران من
حادثه هرلحظه خیزد دامنت راسبزوسرخ
نیست فتنه اولین وآخرین ایران من !
من فدای خاک نعلینت به راه مسجداست
ای که مُهرت کربلایی برجبین ایران من!
باز، ازهر سو اگرآتش ببارد برسرت ---
دل نخواهم کَند ، از این سرزمین ایران من!
مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۷/۲۶ چهارشنبه
خسته ی تاراج درتاریخ کین ، ایران من !
بی اثرشد انفجارو موج مین ، ایران من!
گاه گلگون شد تنت از حمله ی تاتار ها
گاه دلخون بوده ای از مسخ دین ،ایران من !
رستمی بودت ترا خود هفت خان را می شکست!
پهلوان دیگری در هر جنین ، ایران من!
دست خرشیطان دگر روشد برای عالمی
رنگ می بازد حنایی این چنین ، ایران من!
گربه ی بیدار! آن سویت خلیج این سو خزر
ها! سگ هاری دگرکردت کمین ایران من
حادثه هرلحظه خیزد دامنت راسبزوسرخ
نیست فتنه اولین وآخرین ایران من !
من فدای خاک نعلینت به راه مسجداست
ای که مُهرت کربلایی برجبین ایران من!
باز، ازهر سو اگرآتش ببارد برسرت ---
دل نخواهم کَند ، از این سرزمین ایران من!
مهدی مرتضوی بابلکناری بابل
۱۳۹۶/۷/۲۶ چهارشنبه
Forwarded from ابری آینه
وقتی رسید چشم کسی شعر می سرود
از جاده ای؛ از چمدان ؛از مسیر رود
از یک نگاه خسته به پرچین باغ ها
از روز مره گی شدن لحظه کبود
او ایستاده بود کسی را به بدرقه
که درتمام عمر خود اورا ندیده بود
از پشت شیشه های همان
کوپه سپید
گم شد میان خاطره های همیشه زود
خود را درون شیشه ساعت نگاه کرد
چیزی ندید باز؛مگر هاله های دود
مردی رسید؛با چمدانی به دست خویش
در ایستگاه خاطره هایش کسی نبود
#،عطیه_مرتضوی#
@atie_mortazavi95👈join
از جاده ای؛ از چمدان ؛از مسیر رود
از یک نگاه خسته به پرچین باغ ها
از روز مره گی شدن لحظه کبود
او ایستاده بود کسی را به بدرقه
که درتمام عمر خود اورا ندیده بود
از پشت شیشه های همان
کوپه سپید
گم شد میان خاطره های همیشه زود
خود را درون شیشه ساعت نگاه کرد
چیزی ندید باز؛مگر هاله های دود
مردی رسید؛با چمدانی به دست خویش
در ایستگاه خاطره هایش کسی نبود
#،عطیه_مرتضوی#
@atie_mortazavi95👈join
Forwarded from اشعار شیدایی
صبح است ، بیا، اخم ز رخ بازکنیم
با نام خدا روز خود آغاز کنیم
بر دوست سلامی به صداقت گوییم
بر بال ادب نشسته پرواز کنیم
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
با نام خدا روز خود آغاز کنیم
بر دوست سلامی به صداقت گوییم
بر بال ادب نشسته پرواز کنیم
👇👇👇 @sheidaaaaa 👇👇👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی (شیدا)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
در مصیبت زلزله "ازگله" کرمانشاه
باز شیون شد و آن سوی وطن غلغله شد
محشر از حادثهٔ مؤلمهٔ "ازگله " شد
بغض لب بسته و سنگین ِ دل ِ سرد زمین
تَرَ کید و خبر از نائرهٔ زلزله شد
بچه گرگی است که این اهلی ِزیبا آوَرْد !
باز عفریت ِ تباهی سَر ِ زا قابله شد
چه هیولا که نینداخته این کهنه عروس!
هیچکس هیچ ندانست که کِی حامله شد
بیستون را بکنَدَ عشق ولیکن آوار ،
همرهٔ مرگ، تَه ِ حلقهٔ این سلسله شد
وسط ِ همهمهٔ جشن ِ تولّد ، امّا
آسمان ریخت به یکباره وصد ولوله شد
دفتر یاسمن و کیف ِ سلیمان گُم شد
کوله در دست ،پدر، منتظر ِراحله شد
شانه بر زلف پریشان صفورا نرود
زچه روخواهر ِاوساکت وکم حوصله شد
بین ِ دستان ِ سمیرا وعروسک هایش
یک نفرصاف بگوید زچه این فاصله شد
آخرین سجدهٔ مادربه نمازش زیباست!!
دیروقتی است که تاخیردر این نافله شد
رقص تابوت پسر بر سر دست پدرش
او چرا زود ولی راهی این قافله شد.،؟
بازیک فاجعه یک حسرت ویک خواب دگر
روزگاری است که این صورت یک مسئله شد
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
در مصیبت زلزله "ازگله" کرمانشاه
باز شیون شد و آن سوی وطن غلغله شد
محشر از حادثهٔ مؤلمهٔ "ازگله " شد
بغض لب بسته و سنگین ِ دل ِ سرد زمین
تَرَ کید و خبر از نائرهٔ زلزله شد
بچه گرگی است که این اهلی ِزیبا آوَرْد !
باز عفریت ِ تباهی سَر ِ زا قابله شد
چه هیولا که نینداخته این کهنه عروس!
هیچکس هیچ ندانست که کِی حامله شد
بیستون را بکنَدَ عشق ولیکن آوار ،
همرهٔ مرگ، تَه ِ حلقهٔ این سلسله شد
وسط ِ همهمهٔ جشن ِ تولّد ، امّا
آسمان ریخت به یکباره وصد ولوله شد
دفتر یاسمن و کیف ِ سلیمان گُم شد
کوله در دست ،پدر، منتظر ِراحله شد
شانه بر زلف پریشان صفورا نرود
زچه روخواهر ِاوساکت وکم حوصله شد
بین ِ دستان ِ سمیرا وعروسک هایش
یک نفرصاف بگوید زچه این فاصله شد
آخرین سجدهٔ مادربه نمازش زیباست!!
دیروقتی است که تاخیردر این نافله شد
رقص تابوت پسر بر سر دست پدرش
او چرا زود ولی راهی این قافله شد.،؟
بازیک فاجعه یک حسرت ویک خواب دگر
روزگاری است که این صورت یک مسئله شد
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار س ح حسینی
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
به یاد مادر
بی تو هوا دم دارد آخر مادرمن
ابر دلم نم دارد آخر مادرمن
جمعی که مثل تویکی باخود ندارد
حتما یکی کم دارد آخر مادرمن
تاریک وتاراست آسمان خاطرمن
چون گرد ماتم دارد آخر مادرمن
دشت بهشتی را که بر من بی تو بخشند
حکم جهنم دارد آخر مادرمن
عیدوعزاوجشن وماتم بی وجودت
حزن محرم دارد آخر مادرمن
هرم نفسهایت نشان از معجزات
عیسای مریم دارد آخر مادرمن
درجبهه مهر و وفا عشق توجادر؛
خط مقدم دارد آخر مادر من
امروز طوفانی است حال ساحل دل،
غوغای مبرم دارد آخر مادرمن،
نام تو بر لبهای من جاری چو رود است
ذکر دمادم دارد آخر مادر من
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی
به یاد مادر
بی تو هوا دم دارد آخر مادرمن
ابر دلم نم دارد آخر مادرمن
جمعی که مثل تویکی باخود ندارد
حتما یکی کم دارد آخر مادرمن
تاریک وتاراست آسمان خاطرمن
چون گرد ماتم دارد آخر مادرمن
دشت بهشتی را که بر من بی تو بخشند
حکم جهنم دارد آخر مادرمن
عیدوعزاوجشن وماتم بی وجودت
حزن محرم دارد آخر مادرمن
هرم نفسهایت نشان از معجزات
عیسای مریم دارد آخر مادرمن
درجبهه مهر و وفا عشق توجادر؛
خط مقدم دارد آخر مادر من
امروز طوفانی است حال ساحل دل،
غوغای مبرم دارد آخر مادرمن،
نام تو بر لبهای من جاری چو رود است
ذکر دمادم دارد آخر مادر من
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
👇 @sheidaaaaa 👇
🖋 📖 مجموعه اشعار سید حسین حسینی