📚 #کتاب_شب 🎧
کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها
نویسنده: #ریچارد_آزمن
راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد
قسمت: اول
@shear
در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند.
🌹 @shear
کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها
نویسنده: #ریچارد_آزمن
راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد
قسمت: اول
@shear
در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند.
🌹 @shear
🌾@shear
با اجازه غزلى تازه فدايت كردم
بر سر سجده نه در شعر, دعايت كردم
با اجازه ز همه دست كشيدم امشب
و تو را از وسط جمع سوايت كردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت مى گويم
چه كنم دست خودم نيست هوايت كردم
با اجازه تو طبيبى و منم باز مريض
تو بزن بوسه بگو باز دوايت كردم
با اجازه به خيالات خودم مى پيچم
مثلا بودى و اين بار صدايت كردم
با اجازه ز شما و بى اجازه ز همه
بوسه بر شعر زدم باز دعايت كردم
سلام صبح بخیر
#علیرضا_آذر
@shear
با اجازه غزلى تازه فدايت كردم
بر سر سجده نه در شعر, دعايت كردم
با اجازه ز همه دست كشيدم امشب
و تو را از وسط جمع سوايت كردم
با اجازه ز تو و چشم و لبت مى گويم
چه كنم دست خودم نيست هوايت كردم
با اجازه تو طبيبى و منم باز مريض
تو بزن بوسه بگو باز دوايت كردم
با اجازه به خيالات خودم مى پيچم
مثلا بودى و اين بار صدايت كردم
با اجازه ز شما و بى اجازه ز همه
بوسه بر شعر زدم باز دعايت كردم
سلام صبح بخیر
#علیرضا_آذر
@shear
🌾@shear
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم
صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟
بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور
گر بوسه بر لبش بگذارم چهها کنم
گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد
کی قول دادهام که بخواهم وفا کنم؟
بیم فراق دارم و باید به شوق وصل
شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم ...
اشکی نماندهاست که جاری کنم ز چشم
جانی نماندهاست که دیگر فدا کنم
ای عشق، من که عقل خود از دست دادهام،
دیوانهام مگر که تو را هم رها کنم؟
زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی
ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم
#سجاد_سامانی
@shear
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم
صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟
بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور
گر بوسه بر لبش بگذارم چهها کنم
گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد
کی قول دادهام که بخواهم وفا کنم؟
بیم فراق دارم و باید به شوق وصل
شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم ...
اشکی نماندهاست که جاری کنم ز چشم
جانی نماندهاست که دیگر فدا کنم
ای عشق، من که عقل خود از دست دادهام،
دیوانهام مگر که تو را هم رها کنم؟
زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی
ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم
#سجاد_سامانی
@shear
شعر و غزل
📚 #کتاب_شب 🎧 کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها نویسنده: #ریچارد_آزمن راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد قسمت: اول @shear در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها…
هرشب ساعت ۲۲ قسمت های جدید پست میشه👌
لطفا حمایت کنید از کانال خودتون 🙏😍
لطفا حمایت کنید از کانال خودتون 🙏😍
📚 #کتاب_شب 🎧
کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها
نویسنده: #ریچارد_آزمن
راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد
قسمت: دوم
@shear
در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند.
🌹 @shear
کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها
نویسنده: #ریچارد_آزمن
راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد
قسمت: دوم
@shear
در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند.
🌹 @shear
☃️
شب است که آدم را
اندوهگین میکند؟
یا آدم است که
برای اندوهگین شدن
شب را انتظار میکشد؟
#ازدمیر_آصف
شبتون بهشت ❤️
@shear
شب است که آدم را
اندوهگین میکند؟
یا آدم است که
برای اندوهگین شدن
شب را انتظار میکشد؟
#ازدمیر_آصف
شبتون بهشت ❤️
@shear
☘@shear
اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟
تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه!
از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟
می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟
می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه
وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه
من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه
شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!
#آرش_دارایی
@shear
اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟
تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه!
از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟
می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟
می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه
وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه
من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه
شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!
#آرش_دارایی
@shear
☘@shear
زن ها هم شاعرند هم پرنده !
شاعر بودنشان را بعد از شنیدن "دوستت دارم"
از زبان مردی که دوستش دارند می توانید
به وضوح ببینید !
آن ها موهایشان را با قصیده می بافند..
با دستهایشان مثنوی می سازند و
با چشمهاشان غزل می سرایند!
آن ها پرواز هم می کنند..
در خیالشان مردِ دوست داشتنی زندگی شان
را بارها با خود به معراج می برندُ
در آسمان نگاهش به پرواز در می آیند..
و راز چنین خاصیتی فقط "عشق" است و بس. . .
#زیور_شیبانی
@shear
زن ها هم شاعرند هم پرنده !
شاعر بودنشان را بعد از شنیدن "دوستت دارم"
از زبان مردی که دوستش دارند می توانید
به وضوح ببینید !
آن ها موهایشان را با قصیده می بافند..
با دستهایشان مثنوی می سازند و
با چشمهاشان غزل می سرایند!
آن ها پرواز هم می کنند..
در خیالشان مردِ دوست داشتنی زندگی شان
را بارها با خود به معراج می برندُ
در آسمان نگاهش به پرواز در می آیند..
و راز چنین خاصیتی فقط "عشق" است و بس. . .
#زیور_شیبانی
@shear
🌾@shear
مخترع دوربین عکاسی
اگر میدانست
ساعتها حرف زدن با یک عکس بیجان
چه بر سر آدم میآورد
هیچگاه دست به این چنین اختراعی نمیزد!
البته که عکسهای تو جان دارند!
این را حال پریشان من میگوید
وگرنه هیچ دیوانهای
صفحهی موبایل را نمیبوسد و در آغوش نمیکشد!
#علی_سلطانی
@shear
مخترع دوربین عکاسی
اگر میدانست
ساعتها حرف زدن با یک عکس بیجان
چه بر سر آدم میآورد
هیچگاه دست به این چنین اختراعی نمیزد!
البته که عکسهای تو جان دارند!
این را حال پریشان من میگوید
وگرنه هیچ دیوانهای
صفحهی موبایل را نمیبوسد و در آغوش نمیکشد!
#علی_سلطانی
@shear
📚 #کتاب_شب 🎧
کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها
نویسنده: #ریچارد_آزمن
راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد
قسمت: سوم
@shear
در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند.
🌹 @shear
کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها
نویسنده: #ریچارد_آزمن
راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد
قسمت: سوم
@shear
در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند.
🌹 @shear
🌾@shear
دوباره شب شد و باید تو را بهانه کنم
تو را بهانه ی یک شعر عاشقانه کنم
همیشه بین تو با من زمان به قهر گذشت
گلایه از تو چرا؟ باید از زمانه کنم
دگر به سینه ی من باز بر نخواهد گشت
اگر که سوی تو دل را دمی روانه کنم
برای اینکه به خانه به عشق برگردم
تو ای ستاره ی قطبی تو را نشانه کنم
پس از تو لانه ی من هم به دست باد افتاد
بیا که گوشه ی آغوشت آشیانه کنم
بیا که با تو کمی درد دل کنم امشب
کنار من بنشین تا انار دانه کنم
شبیه موی تو شب های سرد طولانی ست
به انتها نرسد هر چقدر شانه کنم
شبتون خوش❤️
#محمد_شیخی
@shear
دوباره شب شد و باید تو را بهانه کنم
تو را بهانه ی یک شعر عاشقانه کنم
همیشه بین تو با من زمان به قهر گذشت
گلایه از تو چرا؟ باید از زمانه کنم
دگر به سینه ی من باز بر نخواهد گشت
اگر که سوی تو دل را دمی روانه کنم
برای اینکه به خانه به عشق برگردم
تو ای ستاره ی قطبی تو را نشانه کنم
پس از تو لانه ی من هم به دست باد افتاد
بیا که گوشه ی آغوشت آشیانه کنم
بیا که با تو کمی درد دل کنم امشب
کنار من بنشین تا انار دانه کنم
شبیه موی تو شب های سرد طولانی ست
به انتها نرسد هر چقدر شانه کنم
شبتون خوش❤️
#محمد_شیخی
@shear
🍁@shear
"دوستت دارم"
در زبان مردان
شکل های مختلفی دارد!
بعضی ها با یک شاخه گل
بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ
برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب
عده ای با گفتنِ "خانم، آستینم را تا میزنی؟"
اما فقط تعداد اندکی از آنها
به جای گفتن "دوستت دارم"
برای معشوقه شان شعر میسرایند...
با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا
از این دوست داشتن باخبر شوند...!
سلام عزیزان صبح بخیر و شادی ❤️
#فریبرز_پورشفیع
@shear
"دوستت دارم"
در زبان مردان
شکل های مختلفی دارد!
بعضی ها با یک شاخه گل
بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ
برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب
عده ای با گفتنِ "خانم، آستینم را تا میزنی؟"
اما فقط تعداد اندکی از آنها
به جای گفتن "دوستت دارم"
برای معشوقه شان شعر میسرایند...
با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا
از این دوست داشتن باخبر شوند...!
سلام عزیزان صبح بخیر و شادی ❤️
#فریبرز_پورشفیع
@shear
👤 سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به #شهریار، شاعر پارسیگوی آذریزبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قرهچمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژهای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.
📝 #شهریار در پی یک شکست عشقی، ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید. یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.
او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.
استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ پای ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ...
ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ #ﺳﯿﺰﺩﻩ_به_ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ:
ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ
ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ
ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ
ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ
ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ
ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ
#ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
@shear
شهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار میگردد، دعوت میشود.
در آن سمینار شهریار غزل زیبایی میخواند که همه مبهوت میشوند.
یک دختر دانشجوی رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بلند میشود و مقالهای در توصیف شهریار میخواند و او را #شهریار مسلم #غزل میخواند.
دختر در پایان جلسه نزد شهریار میرود و خیلی زیاد از شهریار تعریف مینماید و میگوید که من عاشق و شیفته شما و این غزلتان شدهام.
شهریار از دختر میپرسد نام شما چیست؟
دختر میگوید غزاله
شهریار فی البداهه این تک بیت را میگوید:
شهریار غزلم خواند غزالی وحشی
چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم
استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند.
دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.
عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.
وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.
وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید:
@shear
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته و بیاعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا
🆔@shear
📝 #شهریار در پی یک شکست عشقی، ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید. یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.
او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.
استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ پای ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ...
ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ #ﺳﯿﺰﺩﻩ_به_ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ:
ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ
ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ
ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ
ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ
ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ
ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ
#ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
@shear
شهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار میگردد، دعوت میشود.
در آن سمینار شهریار غزل زیبایی میخواند که همه مبهوت میشوند.
یک دختر دانشجوی رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بلند میشود و مقالهای در توصیف شهریار میخواند و او را #شهریار مسلم #غزل میخواند.
دختر در پایان جلسه نزد شهریار میرود و خیلی زیاد از شهریار تعریف مینماید و میگوید که من عاشق و شیفته شما و این غزلتان شدهام.
شهریار از دختر میپرسد نام شما چیست؟
دختر میگوید غزاله
شهریار فی البداهه این تک بیت را میگوید:
شهریار غزلم خواند غزالی وحشی
چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم
استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند.
دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.
عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.
وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.
وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید:
@shear
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته و بیاعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا
🆔@shear
🌾@shear
پر از بهانه شده لبم برای شما
اگرچه میشکند دلم فدای شما
کلافه خانه و من از این سکوت بلند
نرفته از سر ما غم صدای شما
چقدر خسته شده نگاه آینهام
از او که خیره شده به من به جای شما
حواس پنجرهها به سر به زیری من
حواس عینک من، به ردپای شما
چرا کشیده شده به صورت علما
حجاب چادری بدن نمای شما
شبیه این وطنی پر از طلا و بلا
شده نصیب همه تب طلای شما
پر از پیاده روام که شب قدم بزند
خیال ثانیههای پا به پای شما
#حسین_آهنی
@shear
پر از بهانه شده لبم برای شما
اگرچه میشکند دلم فدای شما
کلافه خانه و من از این سکوت بلند
نرفته از سر ما غم صدای شما
چقدر خسته شده نگاه آینهام
از او که خیره شده به من به جای شما
حواس پنجرهها به سر به زیری من
حواس عینک من، به ردپای شما
چرا کشیده شده به صورت علما
حجاب چادری بدن نمای شما
شبیه این وطنی پر از طلا و بلا
شده نصیب همه تب طلای شما
پر از پیاده روام که شب قدم بزند
خیال ثانیههای پا به پای شما
#حسین_آهنی
@shear
🪴
@shear
من عاشقی دلبسته اَم ، رنجور امّا نه
کم حرفم و کم صحبتم مغرور امّا نه
از من درونِ ذهنَت آیا مانده تصویری؟
نزدیک شو ، من را ببین ، از دور امّا نه
خورشیدی و گاهی درونِ اَبر پنهانی
هر چند "نا پیدا" شدی کم نور امّا نه
بانو خیالت تخت باشد من حواسم هست
"مامورِ" چشمانت شدم ، "معذور" امّا نه
من بَر تنِ بی نقص و نازت تا ابد حتّی
یک وصله باشم راضی اَم ، ناجور امّا نه
یک راه داری پیش رویَت تا که برگردی
اینگونه مُختاری فقط ، مَجبور امّا نه
دیوانه اَم دست گُلی بر آب خواهم داد
با عشق ، نزدیکم بیا ، با زور امّا نه
باید در آغوشت بخوابم تا اَبد ، حتّی
یک لحظه بی تو در کفَن ، در گور امّا نه...
#سعید_شیروانی
@shear
@shear
من عاشقی دلبسته اَم ، رنجور امّا نه
کم حرفم و کم صحبتم مغرور امّا نه
از من درونِ ذهنَت آیا مانده تصویری؟
نزدیک شو ، من را ببین ، از دور امّا نه
خورشیدی و گاهی درونِ اَبر پنهانی
هر چند "نا پیدا" شدی کم نور امّا نه
بانو خیالت تخت باشد من حواسم هست
"مامورِ" چشمانت شدم ، "معذور" امّا نه
من بَر تنِ بی نقص و نازت تا ابد حتّی
یک وصله باشم راضی اَم ، ناجور امّا نه
یک راه داری پیش رویَت تا که برگردی
اینگونه مُختاری فقط ، مَجبور امّا نه
دیوانه اَم دست گُلی بر آب خواهم داد
با عشق ، نزدیکم بیا ، با زور امّا نه
باید در آغوشت بخوابم تا اَبد ، حتّی
یک لحظه بی تو در کفَن ، در گور امّا نه...
#سعید_شیروانی
@shear