شعر و غزل
2.1K subscribers
704 photos
12 videos
2 files
75 links
برای ارتباط با مدیر کانال ب آیدی زیر مراجعه کنید
.
.
.
.
.
.
.
.





ایدی ادمین👇.

@Aminoptical1923
Download Telegram
🌾

هرچند که اندام تو برف سبلان است
از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است

یک شهر در این عرضه تقاضای تو دارد
تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است

بازار طلا نیست اگر موی طلاییت
با هر وزش باد چرا در نوسان است؟

سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس
در عشق تو سیال تنم در فوران است

تا بره چشمان ترا گرگ ندزدد
در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است

هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت
آن سوی دگر خاطره ات در میعان است

رویای من این بود که همراه تو باشم
افسوس که در دست تو دست چمدان است

باران تنت کاش بر این خانه ببارد
هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!


#مجید_آژ
@shear
🌾

در غلغله‌ی جمعی و تنها شده‌ای باز
آنقدر که‌در پیرهنت نیز غریبی


#فاضل_نظری
@shear
یڪ یاحسین روز مرا بیمه مـــــــے ڪند


صبح سٺ السلام علــے ...جان ِفاطمه..
#ریحانه_اربی


#الـسلام‌علیڪ‌یااباعبدالله‌

#سلام_صبحتون_بخیر☺️✌️
🌾@shear

مرا جا می گذاری می روی دلدار یعنی این
کماکان عاشقت می مانم و ناچار یعنی این

شبیه کندن زخمی که دائم تازه می ماند
مرورت می کنم جان می کنم، بیمار یعنی این

برای دیدنت این روزها معطل نمی مانم
تو‌ هر شب در خیالم حاضری دیدار یعنی این

خجالت می کشم بعد از تو حتی از نفسهایم 
تو رفتی همچنان من زنده ام ، دشوار یعنی این

خیالت امد و باران به چشمم هدیه داد امشب
چه جانانه شبم را ساختی معمار یعنی این

همه گفتند باور کن که مدتهاست او رفته
نمی بینند دائم با منی انکار یعنی این

تو را در آرزوی دیگران دیدن عذابم بود
و بعد از این کنار دیگری...
آوار یعنی این


#علی_صفری
@shear
🏴@shear

اربعین می‌آید و در کنج زندان مانده‌ام
یوسفم در مصر و من در شهر کنعان مانده‌ام

دیده‌ام یک عدّه را که بار چندم راهی‌اند
من ولی در آرزوی مرز مهران مانده‌ام

آن‌ زمانی که مسیحی هم شده زائر، چرا
من که عنوانم شده بچّه مسلمان مانده‌ام

عده‌ای را بی گذرنامه گذر دادی به قربانگاه عشق
پس چرا ما را نبردی، من که حیران مانده‌ام

من شنیدم که تو کشتی نجاتی پس چرا
من کماکان در میان موج و طوفان مانده‌ام

کربلا مال همان‌هایی که از ما بهترند
من هنوز در حسرت شهر خراسان مانده‌ام

@shear
#امیر_امیری
‏اللهم الرزقنا زيارت الحسين(ع)🦋
🌾@shear

چو نامت قبله احساس در شهر بنارَس شد
خیالم آمد و در حوزه ی عشقت مُلبس شد

نگاهت کردم و از شدت بیتابیِ چشمم
برایت حدّ خاطرخواهیِ قلبم مشخص شد

هوای روی تو پیچید در دنیایِ معماری
شکوهت گنبد و محراب، لبخندت مُقرنَس شد

طلب کردم تو را در چله ای صدبار. بعد از آن
غم عشقت رفیق دایم این جانِ بی کس شد

برای وصف خوبی های تو روزی غزل گفتم
تمام بیت هایش، بیت نه! | بیت المُقدس| شد


#جواد_مزنگی
@shear
🌾

بس که آمیخته شد با غم عشقت جانم
بوی گیسوی تو را می‌دهد انگشتانم

مردم از عشق میان من و تو باخبرند
بی‌دلیل از نظر خلق مکن پنهانم

ای گل سرخ که بر گریه‌ی من می‌خندی
منم آن ابر که می‌گریم و می‌خندانم

نتوانست دل سنگ تو را نرم کند
ناله‌ی بی‌اثر و گریه‌ی بی‌پایانم

چشم بردار از آن ساعت و بی‌تاب مباش
باز هم وقت جدایی‌ست! خودم می‌دانم


#احسان_انصاری
@shear
نه بدهکار و نه  بودیم طلبکار کسی
بخت آن خوش که نشد باعث آزار کسی

گر چه ما سرو قدان را ثمری نیست ولی
تکیه چون تاک ندادیم به دیوار کسی

بار هرکس به زمین ماند به دوش آوردم
بار غم بردم و هرگز نشدم بار کسی

به قیامت دل آبی صفتم هست گواه
که بجز عشق نبودیم طرفدار کسی

راز آرامش و آسایشم این بود که من
دل سپردم به کم خود نه به بسیار کسی

از دل ساده خود گفتم اگر حرفی بود
دست دزدی نزدم هیچ به آثار کسی

به مزارم بنویسید که این خسته جگر
می توانست و نشد باعث آزار کسی

#احمد_جم
@shear
هیچ دختری به کسی زیبایی و بدن صاف و صوف و بی مو و هیکل فوق العاده بدهکار نیست،
هیچ پسری ام به کسی سیکس پک و قد بلند و جیب پر پول بدهکار نیست
تنها چیزی که ماها به همدیگه بدهکاریم خوش رفتاری و مهر و محبته
لازمه که هممون اینارو بفهمیم ..
👍
@shear
🌾

عاري از صبرم و طاقت نفسم بند آمد
زير اندوه فراقت نفسم بند آمد

ايستادي لبه ي زندگيم، از اين روست
هر كسي رفت سراغت نفسم بند آمد

مو زدي شانه و ناخواسته عطري برخاست
مثل گل هاي اتاقت نفسم بند آمد

ساعت تازه ي خود را كه نشان مي دادي
چشم افتاد به ساقت نفسم بند آمد

موقع گفتن ِ اين شعر كمي ترسيدم
خوش نيايد به مذاقت ؛ نفسم...


#کاظم_بهمنی
@shear
🌾

#کوردا تو اوج ناراحتیِ کسی که
دوستش دارن بهش میگن:

دردِ قلبت وَه دَردِیلم!
یعنی: "درد قلبت به دردام"
یعنی انقدر دوستت دارم !
که با وجود همه‌ی دردای خودم،
دردای‌ تورو هم به جون میخرم

@shear
🌷 امیری حسین و نعم‌الامیر 🍃

ای سر‌به‌زیرِ محضرِ تو سربلندها!
داروندارِ زندگی مستمندها!

از آسمانِ خاکِ قدومِ تو آفتاب
می‌ریزد آنچنان که غبار از سَرَندها

باید به پای لشکرِ مویت سپر شکست
ای خاکسارِ تو سرِ قَدّاره‌بندها!

چادرْسیاه مادرتان خیمه‌ی عزاست
دوریم زیر سایه‌ی او از گزندها

ای چای تلخِ روضه‌ات أحلیٰ‌مِنَ‌العَسل!
بخشیده‌ شد حلاوتی از آن به قندها

شادند در هوای غمت کودکانِ اشک
حکمِ جنونِ ما شده این اشکْ‌خندها

از ریشه‌های پرچمِ تو عشق می‌چکد
ما را چه احتیاج به گیسوکمندها؟!

#السلام_علی_ساکن_کربلا
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر
#یا_رفیق_من_لا_رفیق_له
🔗✍🏻 #رضا_قاسمی
@shear
🌾

هرچه رفتم نرسیدم به قراری که نبود
من پیِ تو، تو پیِ راه فراری که نبود

ایستگاهی پُر از آغوشِ رسیدن بودم
خسته از دلهره‌ی سوت قطاری که نبود

مانده در خاطر من صوتِ سکوتی سنگین
عشق ما ضبط شده روی نواری که نبود

همه‌ی عمر در اندیشه‌ی دیدار تو گشت
بخت من پرسه‌زنان دورِ مداری که نبود

گشتم آواره چنان تشنه به دنبالِ سراب
در‌به‌در در عطش یار و دیاری که نبود

آه از این دشت، از این جاده، به خود برگشتم
در تماشای سواری و غباری که نبود

خشکم امروز اگر از سر بیعاری نیست
بارها سبز شدم پای بهاری که نبود

حکم دادی که بگیرد نفسم را این عشق
مانده روحم به سرِ چوبه‌ی داری که نبود

#الهه_سلطانی
@shear
تعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید

یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید

از گریه بر خویشتن و خنده دشمن
جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید

کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغیست که از من برباید

با آن که مرا از دل خود راند، بگویید
ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید

#فاضل_نظری
@shear
از بس که خدا عاشق نقاشی بود
هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید

یک بار ولی گمان کنم شاعر شد...
یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید!

@shear
🍂

پاییز را باید حس کرد..
باید فهمید..
پاییز را باید سفر کرد..
خودتان را پرت کنید در پاییز!
جایی که دور است از غم و غصه..
مثل برگی که می افتد و خودش را از اسارت درخت می رهاند
خودش را به دست باد میسپارد و پاییزی می شود..
مهر را عاشقی کنید
آبان را ببارید و
آذر را قدم بزنید..

#محسن_صفری
@shear
ســــــلام
صـبح زیبای تـان آکنده از
شـادی هـای بـی پایان

امیـــدوارم زیبـاترین
لبخـنـدهـا بـر لبان تان 
بالاترین دست ها نگهبان تان
قشنگ ترین چشم هابدرقه راه تان
صبـح تـون بـخیر و نیـکی
مهر تو در دل و جانم، منتت بر سر من
سایه‌ات کم نشود، نیمه‌ی زیباتر من

از ازل آتش اگر شد به نصیبم چه غمی؟
بحر گل شد به ابد از نفست یاور من

همچو خس مرده بدم پیک بهارین چمن
آمدی تا برسد زندگی دیگر من

در زمستانه مرا شعله شدی تا بدهد
خون انگور سیه تاک چو نی بی بر من

آنقدر در رگ و پی حل شده‌ای ظن نبرم
که به صد چله رود خمر تو از پیکر من

سجده کن بر قدمی کز همه کس سوی تو شد
سجده دارد به خدا ای دل ناباور من

عشق یعنی که محبت به غنیمت شمری
به سرت مهر تو زر باشد و نقره سر من

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود
به درک، گر تو شوی عاقبت و آخر من

#عرفان_پاکزاد
@shear
  مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد

می شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای او
ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد

در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش
عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد

جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ
در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد

دردناک است اینکه می‌گویم ولی هنگام جنگ
شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد

بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است
مست هم در قصر و هم در غار خوابش می برد

تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب
پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد

من کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !
تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد

در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب
رهروی در جاده ی هموار خوابش می برد

سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب
سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد

یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی
لای انگشتان او سیگار خوابش می برد

من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام
اینکه موج از شدت انکار خوابش می‌برد

وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج
می پرد از خواب تا هر بار خوابش می برد

من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش
کودکی با گونه ی تبدار خوابش می‌برد

"دوستت دارم" که آمد بر زبان خوابم گرفت
متهم اغلب پس از اقرار خوابش می‌برد

#اصغر_عظیمی_مهر
@shear
با فلسطین نسبتی دیرینه دارد قلب من

چون ازآن روزی که یادم هست در اشغال توست

#علی_فردوسی
🍁

برکه بودم در خیالم شوق ماندن داشتم
بر تنم تصویر ماهش را نگه می داشتم

رفت و بی او مرگ هم جویای حال ما نشد
زنده بودن را چنین مشکل نمی پنداشتم

گفت بعد از من به دنبال کسی دیگر بگرد
کاش بعد از رفتن او پای گشتن داشتم

با تمام شهر اگر ناسازگاری کرده ام
جای او را در دلم خالی نگه می داشتم

دوست ها را حذف کردم تک تک از تنهایی ام
جا برای هیچ کس جز یاد او نگذاشتم

وصل او را از خدا می خواستم تا قبل از این!
کودکش را دیدم و
دست از دعا برداشتم


#علی_صفری
@shear