🎭@shear
سرگرمی تو خط لب و شال و حجاب است
درگیری من با قلم و شعر و کتاب است
ای دلبر عاشق کش داعش صفت من
بر تیر نگاه تو دو خمپاره جواب است
یک شب دو غزل از لب تو بر لبم افتاد
از الکل لبهای تو حالم چه خراب است
عرفان دو چشم تو پر از شرک الهیست
زاهد شده ای کفر به من روبه خطاب است
ای کاش که در مذهب تو معرفت آید
با من به از این باش که این عین ثواب است
هر صبح که چشمم به نگاه تو شود باز
ای وای که این خواب فقط هرم سراب است
هیهات که تسخیر دلت امر محال است
از رفتن تو ثانیه ها حکم عذاب است
#امیرحسین_نوروزی
@shear
@mnvbano
سرگرمی تو خط لب و شال و حجاب است
درگیری من با قلم و شعر و کتاب است
ای دلبر عاشق کش داعش صفت من
بر تیر نگاه تو دو خمپاره جواب است
یک شب دو غزل از لب تو بر لبم افتاد
از الکل لبهای تو حالم چه خراب است
عرفان دو چشم تو پر از شرک الهیست
زاهد شده ای کفر به من روبه خطاب است
ای کاش که در مذهب تو معرفت آید
با من به از این باش که این عین ثواب است
هر صبح که چشمم به نگاه تو شود باز
ای وای که این خواب فقط هرم سراب است
هیهات که تسخیر دلت امر محال است
از رفتن تو ثانیه ها حکم عذاب است
#امیرحسین_نوروزی
@shear
@mnvbano
🍁@shear
فرقی نمی کند
اول هفته باشد، وسط هفته یا آخرش
مثلا غروب جمعه باشد
یا صبح شنبه
یا بعد از ظهر سه شنبه!!
در نهایت
برای خوب بودن حالت
باید کسی باشد
که با خنده اش چرخ زندگیت بچرخد
کسی که آنقدر دوستش
داشته باشی
که حضورش، برایت زیبا کند
هر روز هفته را..!
#فرشته_رضایی
هر روز هفتتون پر از عشق
@shear
فرقی نمی کند
اول هفته باشد، وسط هفته یا آخرش
مثلا غروب جمعه باشد
یا صبح شنبه
یا بعد از ظهر سه شنبه!!
در نهایت
برای خوب بودن حالت
باید کسی باشد
که با خنده اش چرخ زندگیت بچرخد
کسی که آنقدر دوستش
داشته باشی
که حضورش، برایت زیبا کند
هر روز هفته را..!
#فرشته_رضایی
هر روز هفتتون پر از عشق
@shear
🎗@shear
آخر غزلی گفتم و بردم دل او را
مجنون شده ام، آخ! ببین پیچش مو را
از چشم خودش نیز می افتاد یقینا...
می دید اگر ماه شبی آن بَر و رو را
گردیده عیان سِرِّ نهان دلم از بس...
پیش همگان جار زدم راز مگو را
آهو بره ای برده دل از شیرِ غزل هام...
پابند خودش کرده دل عربده جو را
با او دل من عاشق و سرمست ترین است...
پر کرده ز خون جگرم گرچه سبو را
هرچند که بی رحم ترین بود نگاهش...
آخر غزلی گفتم و بردم دل او را!
#طاهره_اباذری_هریس
@shear
آخر غزلی گفتم و بردم دل او را
مجنون شده ام، آخ! ببین پیچش مو را
از چشم خودش نیز می افتاد یقینا...
می دید اگر ماه شبی آن بَر و رو را
گردیده عیان سِرِّ نهان دلم از بس...
پیش همگان جار زدم راز مگو را
آهو بره ای برده دل از شیرِ غزل هام...
پابند خودش کرده دل عربده جو را
با او دل من عاشق و سرمست ترین است...
پر کرده ز خون جگرم گرچه سبو را
هرچند که بی رحم ترین بود نگاهش...
آخر غزلی گفتم و بردم دل او را!
#طاهره_اباذری_هریس
@shear
🌷 حسین جااااانم 🍃
کاســـه ی صبــرم شده لبریز از داغ حرم
داغـــــــدار گنبــــــدم آقا تســـــــلایم بده
من مگر چیز زیادی از تو میخواهم حسین ؟
گوشــــه ای از صحن زیبایت مرا جایم بده
#رضا_قاسمی
سلااااام✌️ صبحتون حسینی🥀🖤
@shear
کاســـه ی صبــرم شده لبریز از داغ حرم
داغـــــــدار گنبــــــدم آقا تســـــــلایم بده
من مگر چیز زیادی از تو میخواهم حسین ؟
گوشــــه ای از صحن زیبایت مرا جایم بده
#رضا_قاسمی
سلااااام✌️ صبحتون حسینی🥀🖤
@shear
🏴
غمخوارِ کربلا غم عالم نمیخورد
دنیایِ بی حسین به دردم نمیخورد
هر کس که خورد نان تو جایی نمیرود
هر کس که خورد داغِ تو را غم نمیخورد
شأنِ دو چشمِ خیسِ عزادار عرشی است
این حرفها به چشمهی زمزم نمیخورد
آنکه به زیر سایهی زهرا نشسته است
غمهای روزِ حشر مسلم نمیخورد
آنکس که جای بستر بیماری، از غمت
آتش گرفت حسرت عزیزم نمیخورد
من با محرم تو نفَس میزنم هنوز
هرچند طعنه نوکرتان کم نمیخورد
من حتم دارم از نفسِ گرمِ مادرت
این سینه باز داغِ محرم نمیخورد
#حسن_لطفی
@shear
غمخوارِ کربلا غم عالم نمیخورد
دنیایِ بی حسین به دردم نمیخورد
هر کس که خورد نان تو جایی نمیرود
هر کس که خورد داغِ تو را غم نمیخورد
شأنِ دو چشمِ خیسِ عزادار عرشی است
این حرفها به چشمهی زمزم نمیخورد
آنکه به زیر سایهی زهرا نشسته است
غمهای روزِ حشر مسلم نمیخورد
آنکس که جای بستر بیماری، از غمت
آتش گرفت حسرت عزیزم نمیخورد
من با محرم تو نفَس میزنم هنوز
هرچند طعنه نوکرتان کم نمیخورد
من حتم دارم از نفسِ گرمِ مادرت
این سینه باز داغِ محرم نمیخورد
#حسن_لطفی
@shear
🍁
کنج لبهایت برای بوسه چیدن عالی است
طعم شیرین لبانت را چشیدن عالی است
لمس چال چانه ات با پشت ناخن گاه گاه
نازکردن بعدازآن نازت کشیدن عالی است
زیرگوشم باز میپیچید صدای مست تو
بازتاب کوک آوایت شنیدن عالی است
از فرازچین و واچین دو تا بازوی تو
نرم نرمک با نوک دندان گــَــزیدن عالی است
عطر گیسوی تو در جان و دلم پیچیده باز
دست در ابریشم مویت کشیدن عالی است
کُـنـج گرم ونرم آغوش تو هرشب تا سحر
گُـر گِـرفتن ، گپ زدن یا آرمیدن عالی است
نیمه شب باچشم خواب آلوده چشمان تورا
بسته درآغوش خود دزدانه دیدن عالی
#امیرحسین_مقدم
@mnvbano
کنج لبهایت برای بوسه چیدن عالی است
طعم شیرین لبانت را چشیدن عالی است
لمس چال چانه ات با پشت ناخن گاه گاه
نازکردن بعدازآن نازت کشیدن عالی است
زیرگوشم باز میپیچید صدای مست تو
بازتاب کوک آوایت شنیدن عالی است
از فرازچین و واچین دو تا بازوی تو
نرم نرمک با نوک دندان گــَــزیدن عالی است
عطر گیسوی تو در جان و دلم پیچیده باز
دست در ابریشم مویت کشیدن عالی است
کُـنـج گرم ونرم آغوش تو هرشب تا سحر
گُـر گِـرفتن ، گپ زدن یا آرمیدن عالی است
نیمه شب باچشم خواب آلوده چشمان تورا
بسته درآغوش خود دزدانه دیدن عالی
#امیرحسین_مقدم
@mnvbano
🎗
آبروداری من جز اوج رسوایی نبود!
سهم من از این جماعت غیر تنهایی نبود
بارها برعکس حرف فیلسوفان گفته ام:
حیرت من موضعی از روی دانایی نبود!
لنگ لنگان شهر را ما با عصاهایی سفید -
بارها گشتیم اما هیچ بینایی نبود!
یک نفر در پیش بود و در پیاش خلقی روان
عمر ما چیزی به غیر از راهپیمایی نبود
دعوت ما را کسی رد کرد اگر خُسران ندید!
مجلس ما آن قَدَرها هم تماشایی نبود
مطمئن هستم درون سینهی من قلب نیست!
دل اگر در سینه ام میبود هر جایی نبود
با خودش - وقتی پرش تاراج شد - طاووس گفت :
پیش چشم هرزه ها جای خودآرایی نبود
#اصغر_عظیمی_مهر
@shear
آبروداری من جز اوج رسوایی نبود!
سهم من از این جماعت غیر تنهایی نبود
بارها برعکس حرف فیلسوفان گفته ام:
حیرت من موضعی از روی دانایی نبود!
لنگ لنگان شهر را ما با عصاهایی سفید -
بارها گشتیم اما هیچ بینایی نبود!
یک نفر در پیش بود و در پیاش خلقی روان
عمر ما چیزی به غیر از راهپیمایی نبود
دعوت ما را کسی رد کرد اگر خُسران ندید!
مجلس ما آن قَدَرها هم تماشایی نبود
مطمئن هستم درون سینهی من قلب نیست!
دل اگر در سینه ام میبود هر جایی نبود
با خودش - وقتی پرش تاراج شد - طاووس گفت :
پیش چشم هرزه ها جای خودآرایی نبود
#اصغر_عظیمی_مهر
@shear
🌾
دوباره شب شد و باید تو را بهانه کنم
تو را بهانه ی یک شعر عاشقانه کنم
همیشه بین تو با من زمان به قهر گذشت
گلایه از تو چرا؟ باید از زمانه کنم
دگر به سینه ی من باز بر نخواهد گشت
اگر که سوی تو دل را دمی روانه کنم
برای اینکه به خانه به عشق برگردم
تو ای ستاره ی قطبی تو را نشانه کنم
پس از تو لانه ی من هم به دست باد افتاد
بیا که گوشه ی آغوشت آشیانه کنم
بیا که با تو کمی درد دل کنم امشب
کنار من بنشین تا انار دانه کنم
شبیه موی تو شب های سرد طولانی ست
به انتها نرسد هر چقدر شانه کنم
#محمد_شیخی
@shear
دوباره شب شد و باید تو را بهانه کنم
تو را بهانه ی یک شعر عاشقانه کنم
همیشه بین تو با من زمان به قهر گذشت
گلایه از تو چرا؟ باید از زمانه کنم
دگر به سینه ی من باز بر نخواهد گشت
اگر که سوی تو دل را دمی روانه کنم
برای اینکه به خانه به عشق برگردم
تو ای ستاره ی قطبی تو را نشانه کنم
پس از تو لانه ی من هم به دست باد افتاد
بیا که گوشه ی آغوشت آشیانه کنم
بیا که با تو کمی درد دل کنم امشب
کنار من بنشین تا انار دانه کنم
شبیه موی تو شب های سرد طولانی ست
به انتها نرسد هر چقدر شانه کنم
#محمد_شیخی
@shear
☘@shear
اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟
تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه!
از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟
می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟
می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه
وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه
من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه
شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!
#آرش_دارایی
@shear
اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟
تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه!
از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟
می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟
می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه
وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه
من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه
شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!
#آرش_دارایی
@shear
🍁@shear
چشمانِ تو شعری است که صدقافیه دارد
امّا چه کنم؟با دلِ من زاویه دارد
این آبیِ بی واهمه، این شهرِستاره
چون علمِ نجوم است که صد فرضیه دارد
چشمانِ تو چون معدنی از نور وبلور است
البتّه غنی سازیِ آن حاشیه دارد
این سفره ی رنگینِ قلمکار، کجایی است؟
کز فلفل و نعنا و نمک، ادویه دارد!
این باغِ پُراز برکت و این جنگلِ مخمل
بارانِ شکوفه است که هرثانیه دارد
این دُرّ ِ یتیمی ست که دلخواهِ جهانی است
هرعاشقِ دلخسته ازآن سهمیه دارد
این قدر مرا از درِ خود بازنگردان،
هر قطره ازاشکِ منِ عاشق، دیه دارد
من گریه کُنان قصدِ تقرّب به تو دارم
هرکس به تو نزدیک شود آتیه دارد...!
#یدالله_گودرزی
@shear
چشمانِ تو شعری است که صدقافیه دارد
امّا چه کنم؟با دلِ من زاویه دارد
این آبیِ بی واهمه، این شهرِستاره
چون علمِ نجوم است که صد فرضیه دارد
چشمانِ تو چون معدنی از نور وبلور است
البتّه غنی سازیِ آن حاشیه دارد
این سفره ی رنگینِ قلمکار، کجایی است؟
کز فلفل و نعنا و نمک، ادویه دارد!
این باغِ پُراز برکت و این جنگلِ مخمل
بارانِ شکوفه است که هرثانیه دارد
این دُرّ ِ یتیمی ست که دلخواهِ جهانی است
هرعاشقِ دلخسته ازآن سهمیه دارد
این قدر مرا از درِ خود بازنگردان،
هر قطره ازاشکِ منِ عاشق، دیه دارد
من گریه کُنان قصدِ تقرّب به تو دارم
هرکس به تو نزدیک شود آتیه دارد...!
#یدالله_گودرزی
@shear
🎗@shear
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد
یا که یک خانه ویران ته شهری آباد
بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم
آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد
به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را
فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد
خواب آشفته ببینی نتوانی بپری
زندگی بعد تو یعنی خفه گی با فریاد
فرض کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش تو آهسته بگویند آزاد
درد دارد نتوانی ببری از خاطر
چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد
خسته ام خسته از این "سخت" دوام آوردن
مثل جان کندن یک شعله ی کوچک در باد
لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش
یک نفر روح پریشان مرا هل میداد...
#سجاد_صفری_اعظم
@shear
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد
یا که یک خانه ویران ته شهری آباد
بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم
آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد
به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را
فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد
خواب آشفته ببینی نتوانی بپری
زندگی بعد تو یعنی خفه گی با فریاد
فرض کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش تو آهسته بگویند آزاد
درد دارد نتوانی ببری از خاطر
چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد
خسته ام خسته از این "سخت" دوام آوردن
مثل جان کندن یک شعله ی کوچک در باد
لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش
یک نفر روح پریشان مرا هل میداد...
#سجاد_صفری_اعظم
@shear
🌿@shear
احساس مرا کم بکنی ، وای به حالت
مو یکسره در هم بکنی ، وای به حالت
آشفتگی ِ موی تو محراب نگاهم
یک لحظه منظم بکنی ، وای به حالت
در کوچه ی چشمان تو مشغول قیامم
با سجده مرا خم بکنی ، وای به حالت
یک قافله احساس خدایی به تو دارد
فتوای جهنم بکنی ، وای به حالت
چشمان سیاه حجر الاسودی ات را
هی عرضه به عالم بکنی ، وای به حالت
بی جنبه ترین آدم این قافله هستم
با وسوسه نازم بکنی ، وای به حالت
هر کس که از این کوچه ی دیوانه بیاید
با پنجره محرم بکنی ، وای به حالت
کی گفته که محتاج کمی قافیه هستم
این قافیه را « غم » بکنی ، وای به حالت
اطراف دلم حس جدیدی به تو دارم
احساس مرا کم بکنی ، وای به حالت
#سعید_حاجتمند
@shear
احساس مرا کم بکنی ، وای به حالت
مو یکسره در هم بکنی ، وای به حالت
آشفتگی ِ موی تو محراب نگاهم
یک لحظه منظم بکنی ، وای به حالت
در کوچه ی چشمان تو مشغول قیامم
با سجده مرا خم بکنی ، وای به حالت
یک قافله احساس خدایی به تو دارد
فتوای جهنم بکنی ، وای به حالت
چشمان سیاه حجر الاسودی ات را
هی عرضه به عالم بکنی ، وای به حالت
بی جنبه ترین آدم این قافله هستم
با وسوسه نازم بکنی ، وای به حالت
هر کس که از این کوچه ی دیوانه بیاید
با پنجره محرم بکنی ، وای به حالت
کی گفته که محتاج کمی قافیه هستم
این قافیه را « غم » بکنی ، وای به حالت
اطراف دلم حس جدیدی به تو دارم
احساس مرا کم بکنی ، وای به حالت
#سعید_حاجتمند
@shear
🌾
از عشق پشیمانم از این بندِ اسارت
یک بار غلط کردم و صد بار ملامت
در آینه خود دیدم و یک قابِ شکسته
دلگیرم از آیینه از اینقدر شباهت
رفتی تو و با شعر و غزل قبرِ خودم را
میکندم و میگفتم عزیزم به سلامت
در شهر تو نارنج بدستان چه زیادند
دل خستهام ای یوسف از این دردِ حسادت
این خواب چه دانم که به صبحم برساند
ترسم که بخوابم برسم تا به قیامت
#رضا_وطن_دوست
@shear
از عشق پشیمانم از این بندِ اسارت
یک بار غلط کردم و صد بار ملامت
در آینه خود دیدم و یک قابِ شکسته
دلگیرم از آیینه از اینقدر شباهت
رفتی تو و با شعر و غزل قبرِ خودم را
میکندم و میگفتم عزیزم به سلامت
در شهر تو نارنج بدستان چه زیادند
دل خستهام ای یوسف از این دردِ حسادت
این خواب چه دانم که به صبحم برساند
ترسم که بخوابم برسم تا به قیامت
#رضا_وطن_دوست
@shear
🌾
هرچند که اندام تو برف سبلان است
از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است
یک شهر در این عرضه تقاضای تو دارد
تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است
بازار طلا نیست اگر موی طلاییت
با هر وزش باد چرا در نوسان است؟
سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس
در عشق تو سیال تنم در فوران است
تا بره چشمان ترا گرگ ندزدد
در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است
هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت
آن سوی دگر خاطره ات در میعان است
رویای من این بود که همراه تو باشم
افسوس که در دست تو دست چمدان است
باران تنت کاش بر این خانه ببارد
هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!
#مجید_آژ
@shear
هرچند که اندام تو برف سبلان است
از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است
یک شهر در این عرضه تقاضای تو دارد
تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است
بازار طلا نیست اگر موی طلاییت
با هر وزش باد چرا در نوسان است؟
سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس
در عشق تو سیال تنم در فوران است
تا بره چشمان ترا گرگ ندزدد
در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است
هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت
آن سوی دگر خاطره ات در میعان است
رویای من این بود که همراه تو باشم
افسوس که در دست تو دست چمدان است
باران تنت کاش بر این خانه ببارد
هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!
#مجید_آژ
@shear