شعر و غزل
2.1K subscribers
704 photos
12 videos
2 files
75 links
برای ارتباط با مدیر کانال ب آیدی زیر مراجعه کنید
.
.
.
.
.
.
.
.





ایدی ادمین👇.

@Aminoptical1923
Download Telegram
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)
عشوه ات زیباست، تکرارش بکن
بر سرش دعواست، تکرارش بکن

تیر عشقت خورد، بر دل نازنین
نوش جان ماست ، تکرارش بکن

بوسه ای دادی مرا در خواب ناز
گر چه این رویاست، تکرارش بکن

محو آواز قشنگت گشته ام
لحن آن شیواست، تکرارش بکن

با نگاهت، هوش از سر برده ای
چشم تو شهلاست، تکرارش بکن

از می عشقت، دلم سرمست شد
طعم آن گیراست، تکرارش بکن

چشم پوشی کردی از آغوش من
قلب من دریاست، تکرارش بکن
..

💜عاشقانه‌های ما را بچشید
@mnvbano
@shear
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)
🌾

گفتم دلت تنگ است؟گفتی در چه حالی؟
بیزارم از این پاسخِ عمدا سوالی

هرشب من و چشمی که باران می شناسد
می روید از آن غنچه های روی قالی

امکان تنها ماندنم ساده ست وقتی
از بین صدها آرزو فعلی محالی

از عمر جز در جا زدن سهمم نبوده ست
در نیمه ی ماهم ولی شکل هلالی

باران چه لطفی بی تو دارد آه دریا
وقتی نباشی توی این شهر شمالی!

با درد بی حدی که هر جا می روم هست
هرگز نگفتم لحظه ای جای تو خالی


#مینا_سراوانی
عاشقانه های من و بانو
@mnvbano
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)
🌾

تا سیب گونه ات بنوازد نگاه را
آدم چگونه سر نسپارد گناه را؟

حالم شبیه شانه ی بیچاره ای ست که
در لابه لای موی تو گم کرده راه را

هر چند گفته اند که بوسیدنت خطاست
توجیه می کند لب تو ؛اشتباه را

چشم تو بس که جاذبه دارد، عجیب نیست
عمری خدا به دور تو گردانده ماه را

حالم بد است٬ مثل گدایی که سالهاست
چشمش گرفته دختر یک پادشاه را

من در نماز غرق که باشم بغیر تو؟!
اسمت می آید "" اشهد ان لا اله"را


#حسین_زحمتکش
@mnvbano
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)
🌾

من انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را
به یاد دارم كه در غروب آن‌ها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا
این بعد از ظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت
می‌گفتند از كودكی به ما كه زمان باز نمی‌گردد
امّا نمی‌دانم چرا
این بعد از ظهرهای جمعه باز می‌گشتند!

#احمدرضا_احمدی
@mnvbano
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)
باز هم باغچه از غنچه پژمرده پر است
شهر از مردم دلتنگ و دل آزرده پر است

گر زمین خوردیم و برخاستیم ای دوست!چه غم
خاک این میکده از مست زمین خورده پر است.

گیرم از قصه این غصه هم آگاه شدیم
زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است

بی سبب نیست که یاد آور تنهایی هاست
آه از آیینه که از خاطره افسرده پر است

عشق حق داشت اگر تور نینداخت در آب
برکه بخت من از ماهی دلمرده پر است

#فاضل_نظری
@mnvbano
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)
🌾

(یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟)
که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟
.
که چرا نور از عمق دل من دور شده
که چرا باز شدم جغد شب پایانی
.
یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد
و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی

بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای
کاش بی من نروی باز به آن مهمانی

گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟
پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟
.
بوی موی تو مرا خوب گرفته ست به دست
تو همان ناب ترین آب ِگل کاشانی

دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب
پرسش این است که اشعار مرا میخوانی ؟


#شرایع_تکلیف
@mnvbano
Forwarded from عاشقانه هاي🍂من و بانو🍂 (Amin optic)


شیرین لب من ! فصل رطب شد ، تو کجایی؟
خود را برسان ، شب شد و شب شد تو کجایی؟

بیچاره دلم باز در این گوشه ی دنیا
محتاج به آن گوشه ی لب شد ، تو کجایی؟

اما اگر احوال مرا خواسته باشی
بیچاره تنم کُشته ی تب شد ، تو کجایی؟

از صلح بگو ، حوصله ی جنگ ندارم
حالا که دلم صلح طلب شد تو کجایی؟

ای دورترین میوه ی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد ، تو کجایی؟

یک بار دلم وصل تو را خواست ، غلط کرد
دل بی ادبی کرد و ادب شد ، تو کجایی؟!


#ناصر_حامدی
@mnvbano
@shear
🎈

قدیم تر ها،
آن روزهایی که تلگرام و اینترنتی درکار نبود... خرداد پایانِ دبیرستان و دانشگاه بود و پایانِ خیلی از عشق ها...
فقط یک ماه نبود... هر روزش، هرساعتش غنیمتی بود برای خودش... برای قرارهای پنهانی، برای رد و بدل کردنِ جزوه هایی که چاپارِ عشق بودند!
فکرِ اینکه سه ماه بعد، با جعبه ی شیرینی بیاید و همه برایش آرزوی خوشبختی کنند یا انتقالی گرفته باشد و هرگز نبینی اش، ترسی بود که زمانِ غرق شدن در چشمهایش را از ثانیه به دقیقه ها تبدیل میکرد!
لطفاً و خواهشاً
این خرداد را با همان ترس...
با همان شوق...
عاشقی کنید...


#الناز_شهرکی
@shear
@mnvbano
🎈

من هنوز در سرمای مهرت مانده ام…

لااقل بیا و آفتاب خرداد من باش…

#محمد_عنانی

@mnvbano
@shear
🌾

باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو
بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو

تو همیشه در پی آزار من بودی ولی
من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو

راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن
این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو

خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست
خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو

می روم شاید دلت روزی گرفتارم شود
می روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو


#مهتاب_یغما
@mnvbano
@shear


اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟
تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه!

از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید
تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟

می گدازی و تنت بر بدنم می بارد
علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟

می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب
به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه

وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم
تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه

من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم
معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه

شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو
پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه!


#آرش_دارایی
عاشقانه‌های مارا بچشید 🫶👇
@shear
🌻

تلخ باش اما خودت باش این صداقت بهتر است
ترش رویی از دو رویی بی نهایت بهتر است

من تو را بازيچه كردم يا تو من را؟ بگذريم
اين قضاوت بين ما روز قيامت بهتر است

با ترحم از خدا شادی برایم خواستی!
ناسزاى ديگران از اين محبت بهتر است

از پشیمانی نگو انقدر و ناشکری نکن
آن گناه‌آلودگی از این ندامت بهتر است

بی‌وفا جان دوستت دارم هنوز اما برو
هر چه از من دورتر باشى برايت بهتر است


#سیدتقی_سیدی
کانال خودتون رو به دوستان معرفی کنید👇
@shear
‏آدمارو از حرفایی که تو عصابانیت میتونن بزنن و نمیزنن باید شناخت ..

سلام صبحتون بخیر 😊❤️
🔝
هر چه آمد به سَرم
از تَپشِ نام تو بود ..!!

#علیرضا_آذر
@mnvbano 🍂
نمی گیرد کسی مثل نفس در سینه جایت را
چه باشی چه نباشی دم به دم دارم هوایت را

بجای شعر موسیقی ست کار هر شب و روزم
در آوردم از آنوقتی که نت های صدایت را

که چون آوای حزن آلود یک ساز است، انگاری
خدا روز ازل با نی عوض کرده ست نایت را

شراب سیب بر لب می گذارم پیک پیک انگار
به هنگامی که می بوسم پیاپی گونه هایت را

تمام شهر پا در کفش من کردند از وقتی
که می بینند دایم در کنارم جای پایت را

نمی گویم پس از این از تو چیزی چون رقیبم شد
برای هرکسی تعریف کردم ماجرایت را..

#مهدی_فرجی

عاشقانه های من و بانو

🏖 @shear
@mnvbano
#دلسنجی:

🦋 آخر قصه ی  من و تو .
میشد جور دیگر رقم بخورد.
اگر .........

ادامه اگر رو شما بگید👇
@Aminoptical1923
{جوابها در کانال منتشر میگردد}
@shear
@shear🍂
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد
#فاضل_نظری
@shear 🍂
#شعر_تعلیمی
#غزل

🔹غافل شدیم...🔹

ما ز سیر و دور گردون از خدا غافل شدیم
ما ز آب، از گردش این آسیا غافل شدیم...

لب به حرف توبه نگشودیم با موی سفید
در چنین صبحی ز غفلت از دعا غافل شدیم

یاد شنبه، تلخ دارد جمعۀ اطفال را
ما چرا زَاندیشۀ روز جزا غافل شدیم؟

گر چه پیری قامت ما را به صیقل ساخت خم
با چنین روشن‌گری ما از جلا غافل شدیم

عمر چون سیل بهاران رفت با چندین خروش
ما ز خواب‌آلودگی‌ها زین صدا غافل شدیم

#صائب_تبریزی
@shear
‌‌
من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم
پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم

هم‌چنان‌که برگ خشکیده نماند بر درخت
مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

این دهان باز و چشم بی‌تحرک را ببخش
آن‌قدر جذابیت داری که حیرت می‌کنم

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟
در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم

توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت
می‌نشینم تا قیامت با تو صحبت می‌کنم
‌‌‌
#کاظم_بهمنی
@shear🍂
🌾

بیزارم از این درس های مبهمِ زوری
از جزوه‌ها و تِستهای سخت مجبوری

بنده حواسم پرتِ چشمانِ سیاهِ اوست...
یک عاشق دیوانه ام از نوعِ کنکوری!


#طاهره_اباذری_هریس
@shear
☃️@shear

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفت

با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم‌های بی‌قرارم دید و رفت

فیل را هم این بلا از پا می‌اندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت

او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت

زیر باران راه رفتن، گفت می‌چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

استجابت شد چه بارانی گرفت آن‌شب ولی
بی‌ من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

روز آخر بی‌دعا بی‌ابر هم باران گرفت
دید اشکم را نمی‌دانم چرا خندید و رفت


#قاسم_صرافان
@shear