شعر و غزل
2.09K subscribers
704 photos
12 videos
2 files
75 links
برای ارتباط با مدیر کانال ب آیدی زیر مراجعه کنید
.
.
.
.
.
.
.
.





ایدی ادمین👇.

@Aminoptical1923
Download Telegram
#ارسالي_اعضاء
جهان چون نردبان باغ آلوست
که بالا میوه و پایین گِل آلود
تو خواهی رشد کن خواهی فرو رو
تلاشت حکم خسران است یا سود
*
اگر راضی شدی بر آنچه هستی
بمانی هم چو مردابی فراموش
دل از دلبستگی هایت رها کن
به دریا رو نما راهی شو چون رود
*
بیامد ماه نور و ماه قرآن
چه روزه کین بهانست بهر غفران
چو مهر بندگان در سینه اش بود
در رحمت به ما را باز بگشود
*
به حکم عاشقی مردانگی کرد
ترازو را ز بازار عمل چید
به ذکرش تا زبان در زمزمه بود
قلم بر کل اعمال گنه بود
*
الهی قدر الطافت ندانیم
سیه روی تمام روزگاریم
نکردیم بندگی اما خدایی ...
خدایی کن بر این اعمال پر دود

التماس دعا
#مختار_فعلی_(شاهد)
@shear
#ماه_رمضان #حضرت_رقیه

فرقی نمیکند رمضان یا محرمت
در کل ماه ها روز سوم به نام توست

@shear
🎭

دلِ پر معصیت آماده‌ی مهمانیت
نیست

الهی بالحسین آماده کن این
قلب مارا

#حمید_رحیمی
#السلام_عليك_يااباعبدالله_الحسين_ع
@shear
🌷 یا صاحب الزمان (عج) ... 🍃

دیشب سرِ سفره؛ نان و حسرت خوردیم
در خیمه‌ی یار، باز، غیبت خوردیم
گفتیم، که تشنه‌ی وصال اوییم
اما عوضِ شراب، شربت خوردیم

با چتر، میانِ جشنِ باران بودیم
در قافله‌ی بهار،‌ مهمان بودیم
آن لحظه که از کنارمان رد شد و رفت
سرگرمِ خیابان و چراغان بودیم

#اللهم_ارنی_الطلعة_الرشیدة
#رضا_قاسمی

🆔 @shear
بید مجنون دل من ز نسیم نگهت گشت لرزان /
شاخه هایش همه بشکسته،شده از غم تو او ویران /
انقدر دور فتاده از پرتوی کافتاب رخسار تو /
کرده قالب تهی،گشته است فصل او، فصل خزان
#علی_لطفی
#ارسالي_اعضاء

@shear
🎭

علت ناب تغزل!همه ی رویایم
غزلت کو که به پایان برسد غم هایم؟

مدتی شد که نگاه تو نتابید به من
مدتی هست که غرق شب بی فردایم

عوض نام خودم نام ترا می گویم
باز می پرسم از خویش چرا رسوایم؟

محض تو هرچه بهشت است به آتش بکشم
تا که سیبی برسانم به لب حوایم

هرچه می خواهم از دست تو بگریزم باز
دست مجهول کسی چنگ زده بر پایم

باید از من شوی این حرف من لجباز است
کج مکن راه که از راه دگر می آیم..


#آرش_شفاعی
@shear
این آخرین سروده بنده هستش:

ای که آرام دلم مَست مِیِ چشم تو شد
همه ی صبر و قرارِ دلم از دست تو شد
دین و دنیای منی، عشق تو، دادم بر باد
عقل و هوشم همه را بهر تو دادم بر باد
از نـــگاه تو دل عاشـــــق من سیر نشد
بهتر است فاش بگویم دل من پیر نشد
ای که دائـم رخ زیبــای تو شد در نظرم
جلوگر نقش و نگار رخ توست در هنرم
مِی و مَستی همه را چشم تو معنا دارد
معنی عشـــــــــق و وفا در تو تمنا دارد
آری آن عــاشـق شیـــدای تو، فرهاد منم
بَه که شیرین تویی عشق تو، فرهاد منم
تا تو هستی به بَرم، عــاشقی کار من است
دلبری، عشق و محبت همه از آنِ من است

صادق رشیدیان "شهراد"
#ارسالي_اعضاء
@shear
🎭

مباد چیزی از این انتظار کم بشود
و در مسیر تماشا غبار کم بشود

کنار آینه قیچی زدی به موهایت
که از طبیعت من آبشار کم بشود

برای عشق نگارنده هست و می ترسم ،
خدا نکرده زمانی نگار کم بشود

چه حسرتی بکشد واگن پر از شوقی
که در میانه ی ریل از قطار کم بشود

به اسب های اصیل تو برنخواهد خورد
از این قبیله اگر یک سوار کم بشود

سری که در قدم عشق سر به زیر نشد
خوشا برابر تو روی دار کم بشود

#احسان_افشاری
@shear
♥️❣️♥️❣️♥️

فکر کن غیرِ مرا دوست نداری مثلا !
همه «خیر» از تو شنیدند و من «آری» مثلا

دیر شد؛ فکر نکن؛ لحظه‌ی غافلگیری‌ست
چتر هم نیست، تو بارانِ بهاری مثلا !

می‌شود از تو بگویم؛ بشوی تعبیرش ؟!
غرقِ رویایم و تو خواب‌گذاری مثلا

جنگل قصه‌ی ما سوخت، ولی ما هستیم
باز، من شیر و تو آهوی شکاری مثلا

بیقراری کن و یک بار فقط زود برس
تو هم اندازه‌ی من لحظه‌شماری مثلا

می‌روم با چمدانی که پُر از خاطره است
می‌رویم آه، تو هم توی قطاری مثلا

آخرش می‌رسی؛ اما به گمانم دیر است
آخرین ثانیه‌ی خاک‌سپاری مثلا ...

#رضا_قاسمی

♥️ @shear ♥️

♥️❣️♥️❣️♥️
🎭

تنهاترین امام زمین، مقتدای شهر،
تنها، چه می كنى؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟!

وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند،
دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر،

تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد،
گم می شود صدای تو در خنده های شهر ،

تهمت،ریا و غیبت و رزق حرام و قتل!
ای وای من چه می کشی از ماجرای شهر!

دلخوش نکن به "ندبه"ی جمعه، خودت بیا،
با این همه گناه نگیرد دعای شهر!

اینجا کسی برای تو کاری نمی کند، 
فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر،

گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند،
شرمنده ام! از این همه کذب و ادای شهر،

هر روز دیده می شوی،اما کسی تو را،
نشناخت ای غریبه ترین آشِنای شهر،

جمعه...غروب...گریه ی بی اختیار من
آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر......

❤️ اللهم عجل الولیک الفرج ❤️
@shear
🎭

فقط می گیرد اما هیچ بارانی
نمی آید...

دلم چون آسمانِ عصرهای جمعه
غمگین است...


#فرامرز_عرب_عامری
@shear
🎭

بنظرم آدم، بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه، بی‌دلیل کسی رو دوست نداره، بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه.
بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می‌فهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست می‌کنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن، واسه همینه که ابدی می‌شن.

گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم، به خودم. به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم، بغض می‌کنم، به آسمون خیره می‌شم، شاید اونجا دوباره پیدات کنم. می‌گن خدا بزرگه؟ نه!؟
هروقت بی‌هوا یه یادت می‌افتم، به این فکر می کنم که شاید...
شايد دلت برام تنگ شده باشه.
بعضی از آدما همیشه هستن، حتی اگه رفته باشن.

#پویا_جمشیدی

#دلتنگتم🦋
@shear
دختر ِ سعدی! هلاک ِ بوسه ای شیرازی ام
آنقدر مســـــــتم که حتا با لبی هم رازی ام

تا که بابا "مشــرف الدین" برنگشته زود باش
کمتر از اینها بده با خنده هـــــــایت بازی ام

مادرت من را نبیند پشــــــت ِ در، بد میشود
رویگردان از "اتابــــک خان" و حکم ِ قاضی ام

خنجر ابرو! چشمهـــــایت غارت ِ قوم ِ مغول
زخمی از ناز ِ تو و مغلــــوب ِ مژگان تازی ام

خانده ام رقص ِ تو را در بوستان ِ شیخ اجل
عاشق ِ پروانگی های ِ تو و طنــــــــازی ام

نیست همرنگ ِ لبانت در گلســـــــتان ِ انار
با فقط یک باب از بوسیــدنت هم راضی ام

مثل ِ بابای ِ تو من هم کار و بارم شاعری ست
تکه نانی دارم و اهـــــــل ِ غزلپـــــردازی ام

اهل ِ این دوره که نه، از قرن ِ دوری آمـــدم
ساکن ِ آینده و برگشـــته سوی ِ ماضی ام

من همین هستم که می بینی: زلال و ساده دل
خســـته از هرچه ریا و هرچه ظاهر سازی ام

این غزل تقدیم ِ تو، با من عروسی میکنی؟
ای فدااااااای ِ "بله" ی ِ تو دلبر ِ شیرازی ام!

#شهراد_ميدرى

🌺 @shear
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است

به شب که آینه ی غربت مکدّر من
به شب که نیمه ی تنهاییِ سیاه من است

همین نه من درِ شب را به یاوری زده ام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای که قُرق را شکسته، آه من است

رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت
هرآنچه مانده ز خاکسترم گواه من است

در این کشاکش توفانیِ بهار و خزان
گلی که می شکند، عشق بی گناه من است


چرا نمی دری این پرده را؟ شب! ای شب من!
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است


#حسین_منزوی
@shear
تا عشق و جنون هیچ رقم فاصله ای نیست
چون پرتو عشق در جهان مشعله ای نیست

گر جمع شود مشغله و رنج دو عالم
در پیش غم عشق وجنون مشغله ای نیست

در طینت عشق است که دلداده کشد جور
از دلبر بیچاره که دیگر گله ای نیست

آنجا شده ام بنده ی معشوق که دیدم
آشفته تر از زلف سرش سلسله ای نیست

پیچیده تر از هر چه به عالم نگری هست!
پیچیده تر از عشق ولی غائله ای نیست؟؟

گویند چه خیری تو ازین غائله دیدی
بگذار بگویند همه! مسئله ای نیست

آنقدر غزل در سر خود دارم از این عشق
افسوس که دیگر رمقی حوصله ای نیست

#سید_مسعود_ساداتی
@shear
.
جدا از عاشـقی کردن ، چه خواهم کرد دنیا را
اگـر  تقـدیـر  مـن  باشـد ، ببـینم  بـاز  فـردا  را

خـودم را می برم از یاد ، امـا عـاشـقی را نـه !
در این آییـنه بایـد دید ، فـرق زشـت و زیبـا را

مرا دیوانه خواهـی کرد ، این را خـوب میدانم
جنـونم  می کشـاند ، تا  بگـیرم  راه  صحـرا را

هـوای شهـر چـشمـم ، باز طـوفـان ، باز بارانـی
خـدا  لعـنت  کـند ، ایـن  ابـرهـای  ناشـکیـبا  را

چه آشوبی است در دریای چشمانت ، ندانستم
کـه بر هـم میـزند بی تابیم ، احـوال دریا را

من از بیچارگی ، بر سرنوشت خویش میگریم
چرا جز غـم  نمیگیرد ،  نشـان خانه ی مـا را ؟

ندارم  شکـوه  از  بی مهـری  یاران  و  میدانم
که چون فانوس خامـوشم ، نگاه شاپرک ها را

#محمد_رضا_جنتی
@shear
بـاز هـم ، سـاغـری از لـعـل لبـت نوشـم کن
فارغ از خوب و بد و عقل و دل و هوشم کن

همچو عکس رخ مهتاب ، در این برکه ی پیر
گـاهــی از  راه  وفـا ، یـادی از آغـوشـم کن

من در این برزخ تـردید ، به جـان آمـده ام
یا  بیـا ، یا ببـر از   یـاد  و  فـرامـوشـم کـن

زیر خاکـستر مـن ، آتـش عشقـت باقی است
نفسی مـانـده ، بگـیر از مـن و خـامـوشم کن

جـز در آیـیـنه ، کـسی نیست مـرا همنفسی
بشـکن آییـنه و یک عمـر ، سـیه پوشـم کن

مـن همـان شعـر پـر از خـاطـره ی دیـروزم
بیـت  پایان  مـرا ، زمـزمـه  در  گـوشـم کن

دفتر جان من از مشق خیـالت ، غلط است
خط بطـلان بکـش و یکـسره مخـدوشم کن

#محمد_رضا_جنتی
@shear
حیفم آید که تو را جای کنم در دلِ تنگ

یوسفی چون تو سزاوار چنین زندان نیست

#اوحدی_مراغه‌ای
@shear
زیر و رو کردی دل این عاشق غمخوار را
مانده در آوار داند معنی آوار را

موی خرمایی تو وقتی رها شد هم مرا
برده بر دار جنون هم "میثم تمار" را

ای به ظاهر مذهبی و ای به باطن پهلوی
این ریا بیچاره کرده حوزه و دربار را

بین تنهایی آدم ها چنان می جویمت
مثل آن کور عصا گم کرده که ،دیوار را

در کنار تو زمین خالی ز آدم می شود
عشق ما آشفته کرده منطق و آمار را

عاقبت چشم خمار و لهجه ی کرمانی ات
سوی تهران می کشد شه زاده ی قاجار را

هرچه می گویم کمی از شعر من زیبا تری
چشم تو دیوانه کرده حافظ و عطار را

من به آقای غزل شهره ....... ولش کن بیخیال
پیش تو کاهم که کوهی دیده ام دلدار را

#احمدجم
@shear
.
نه بوسه ای ، نه کناری، نه جام چشم خماری
نه خوابی و نه قراری ، نه جُز خیال تو کاری

مپرس حال دلم را ، که این پرنده ی عاشق
کشیده جور خـزان را ، به انتـظـار بهـاری

زبانه می کشد از هـر طرف ، شـرار خیـالت
خوشا به بخت بلنـدم ، که نیست راه فـراری

شبـیه شیـشه ی زیبای عطـرهای قـدیمـی
اگر چه خالی از عشقی ، همیشه جاذبه داری

بدون دلهـره یک شب ، به سر نبردم و ترسم
کلیـد ملـک دلت را ، به دیگری بسـپاری

دوباره بغض غـریبی ، گرفته راه نفس را
هوای گریه ندارم ، چو نیست شانه ی یاری

یکی صدای مـرا هـم ، به آسمـان برسـاند
کـه نـای بسـته ندارد ، نوای ناله و زاری

دلم گرفته ، هم از تو ، هم از تمامی دنیا
چه سینه سوز نگاری ، چه بی فروغ دیاری

#محمد_رضا_جنتی

@shear
🎭

گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد
دارو خوردم دارو مرفین دار آرامم نکرد

با خیالت راه رفتم در اتاق خالی ام
عکس های مانده بر دیوار آرامم نکرد

شعر خواندم شعر گفتم صد غزل ، صد مثنوی
عشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد

خواستم یکبار دیگر دل ببندم شاید او
دل سپردن از سرِ اجبار آرامم نکرد

خسته بودم چشم هایم نای خوابیدن نداشت
فکرهای تا سحر بیدار آرامم نکرد

خسته بودم از خودم از زندگی از شعرها
خسته بودم چای با قهوه آرامم نکرد


#محمدرضا_صبوری
@shear