آقا اجازه ؟✌️ برده دل از من نگاهتان
اینجا دگر نمی گذرم از گناهتان
من شاکی و تو متهم و این میان به من..
باید ضمانتی بدهد دادگاهتان !
قاضی مگر تقاص دلم را بگیرد و ..
من را کند به خطبه ی خود سهم راهتان ؛
محکوم حبس ابد در دلم شوید،
من هم شوم همان قفس دلبخواهتان ،،
جبران شود دوباره مگر بعد مدّتی
با طعم بوسه ای، بغلی، اشتباهتان !
باید خسارت دل من را شما دهید..
با قیمت سپیدی موی سیاهتان؛
آقا چرا سکوت؟ مگر من چه گفته ام
بد رنگ غم نشسته به آن روی ماهتان ،
اصلا به من چه ؟ من که رضایت نمی دهم،
خب خسته ام از این هوس گاه گاهتان؛
بیدار می شوم من از این خواب و عکس و عکس!
آقا اجازه؟ برده دل از من نگاهتان ...
#مریم_صفری
#اجازه✌️😉
@shear
اینجا دگر نمی گذرم از گناهتان
من شاکی و تو متهم و این میان به من..
باید ضمانتی بدهد دادگاهتان !
قاضی مگر تقاص دلم را بگیرد و ..
من را کند به خطبه ی خود سهم راهتان ؛
محکوم حبس ابد در دلم شوید،
من هم شوم همان قفس دلبخواهتان ،،
جبران شود دوباره مگر بعد مدّتی
با طعم بوسه ای، بغلی، اشتباهتان !
باید خسارت دل من را شما دهید..
با قیمت سپیدی موی سیاهتان؛
آقا چرا سکوت؟ مگر من چه گفته ام
بد رنگ غم نشسته به آن روی ماهتان ،
اصلا به من چه ؟ من که رضایت نمی دهم،
خب خسته ام از این هوس گاه گاهتان؛
بیدار می شوم من از این خواب و عکس و عکس!
آقا اجازه؟ برده دل از من نگاهتان ...
#مریم_صفری
#اجازه✌️😉
@shear
🌷 یا علی اکبر (ع) ... 🍃
آورده کسی روزیِ سالانهی ما را
کرده متبرک لبِ پیمانهی ما را
تا اینکه نگیریم، شراب از کس و ناکس
بردهست به میخانهی خود خانهی ما را
دستی پَرِ پرواز، عطا کرده؛ که آن دست
هر روز، رساندهست به ما دانهی ما را
از گرد و غبارِ حرم آورده؛ که با آن ...
آباد کند خانهی ویرانهی ما را
ما موی پریشان شده از بادِ بلاییم
دادند، به سرپنجهی او شانهی ما را
او کیست، به جز رونقِ کاشانهی ارباب
پیغمبرِ حیدر شدهی خانهی ارباب
یلدا شده تکثیر، در آیینهی مویش
ماه آمده تعظیم کند محضر رویش
هوهوی بهشت است، نسیمی که وزیده
از های نفسهای علی آمده بویش
قدقامت سرو آمده از شاخهی طوبی
ارثیّه رسیدهست به او قدّ عمویش
گفتند، به ما موسم حج است بیایید
رفتیم به قربانش؛ با هروله سویش
رودی شده و ریخته در آیهی دریا
هر قطره که نازل شده از آب وضویش
خورده گره اوقات عبادت به اذانش
خورشید، کند عرض ارادت به اذانش
از مأذنهی میکدهها نور بریزید
در شعرِ اذان؛ اشهدی از شور بریزید
ما را سرِ راهِ قدمش کاش، نبینید
از خاکِ سلیمان به سر مور بریزید
اصلا نگذارید، که لب تر کند اکبر
در مسجدِشان باغی از انگور بریزید
ما ماهی اشکیم، به دریای غم او
ای کاش، که روی سرمان تور بریزید
عید آمده؛ پس خانهی دل را بتکانید
غیر از علیاکبر همه را دور بریزید
مجنون شدنِ ما؛ همه زیر سر لیلاست
«دل» خانهی موقوفهی پیغمبر لیلاست
جبریل بیا ! آمده پیغمبرِ دیگر
نازل شده از سوی خدا کوثر دیگر
تصویر خودش قاب شده بین نگاهش
حیدر شده آیینهی یک حیدر دیگر
سرچشمهی چشمان نجیبش شده کوثر
زهرا متولد شده از منظر دیگر
گفتند، در اوصاف جمالش صد و ده جلد
در مدح کمالش صد و ده دفتر دیگر
تا صاحب یک گوشهی ششگوشه عیان شد
وا شد به گدایانِ حرم یک در دیگر
خاکیم، در افلاکِ حریمِ سرِ ارباب
پایینِ قدمهای علیاکبرِ ارباب
#یا_علی_بن_الحسین_ع
#حیدر_کربلا_علیاکبر
#یا_علی_اکبر_ع
#رضا_قاسمی
🆔 @shear
آورده کسی روزیِ سالانهی ما را
کرده متبرک لبِ پیمانهی ما را
تا اینکه نگیریم، شراب از کس و ناکس
بردهست به میخانهی خود خانهی ما را
دستی پَرِ پرواز، عطا کرده؛ که آن دست
هر روز، رساندهست به ما دانهی ما را
از گرد و غبارِ حرم آورده؛ که با آن ...
آباد کند خانهی ویرانهی ما را
ما موی پریشان شده از بادِ بلاییم
دادند، به سرپنجهی او شانهی ما را
او کیست، به جز رونقِ کاشانهی ارباب
پیغمبرِ حیدر شدهی خانهی ارباب
یلدا شده تکثیر، در آیینهی مویش
ماه آمده تعظیم کند محضر رویش
هوهوی بهشت است، نسیمی که وزیده
از های نفسهای علی آمده بویش
قدقامت سرو آمده از شاخهی طوبی
ارثیّه رسیدهست به او قدّ عمویش
گفتند، به ما موسم حج است بیایید
رفتیم به قربانش؛ با هروله سویش
رودی شده و ریخته در آیهی دریا
هر قطره که نازل شده از آب وضویش
خورده گره اوقات عبادت به اذانش
خورشید، کند عرض ارادت به اذانش
از مأذنهی میکدهها نور بریزید
در شعرِ اذان؛ اشهدی از شور بریزید
ما را سرِ راهِ قدمش کاش، نبینید
از خاکِ سلیمان به سر مور بریزید
اصلا نگذارید، که لب تر کند اکبر
در مسجدِشان باغی از انگور بریزید
ما ماهی اشکیم، به دریای غم او
ای کاش، که روی سرمان تور بریزید
عید آمده؛ پس خانهی دل را بتکانید
غیر از علیاکبر همه را دور بریزید
مجنون شدنِ ما؛ همه زیر سر لیلاست
«دل» خانهی موقوفهی پیغمبر لیلاست
جبریل بیا ! آمده پیغمبرِ دیگر
نازل شده از سوی خدا کوثر دیگر
تصویر خودش قاب شده بین نگاهش
حیدر شده آیینهی یک حیدر دیگر
سرچشمهی چشمان نجیبش شده کوثر
زهرا متولد شده از منظر دیگر
گفتند، در اوصاف جمالش صد و ده جلد
در مدح کمالش صد و ده دفتر دیگر
تا صاحب یک گوشهی ششگوشه عیان شد
وا شد به گدایانِ حرم یک در دیگر
خاکیم، در افلاکِ حریمِ سرِ ارباب
پایینِ قدمهای علیاکبرِ ارباب
#یا_علی_بن_الحسین_ع
#حیدر_کربلا_علیاکبر
#یا_علی_اکبر_ع
#رضا_قاسمی
🆔 @shear
#حضرت_علی_اکبر
در سرزمین عشـق تـو سامان عالمـی
جـانِ «حسینِ فاطمه» جـانان عالمی
«ارباب زاده ای» و همه نوکر توییم
تـو سَـرور تمـام «جوانــان» عالمـی
@shear
در سرزمین عشـق تـو سامان عالمـی
جـانِ «حسینِ فاطمه» جـانان عالمی
«ارباب زاده ای» و همه نوکر توییم
تـو سَـرور تمـام «جوانــان» عالمـی
@shear
🎭
دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست
اصلا برای آمدنش بی قرار نیست
گیرم رسید روز وصالش چه فایده؟!
وقتی که دل، به شوق وصالش دچار نیست
روزی هزار بار دلش را شکسته ام
این گونه زیستن، ادبِ انتظار نیست
همسایه ای گرسنه و اهل محله خواب
یعنی در این محله کسی سفره دار نیست؟!
آخر چقدر در پی دنیا دویده ایم؟!
باور کنیم، حرص زدن افتخار نیست
امروز اگر که توبه نکردم، چه می کنم
فردا که زیر خاک، مرا اختیار نیست؟!
باید که گردگیری دل کرد و گریه کرد
گریه برای عاشق دلداده عار نیست
ای دل به هوش باش و ببین چرخ روزگار
خالی ز لطف و رحمت پروردگار نیست
#محمدجواد_شیرازی
#اَللّهم_عَجِّل_لِولیّک_الفَرَج🦋
أَللَّهُــــــمَّ صَـلِّ عَلَى مُحَمَّـــدٍ وآلِ مُحَمَّـــدٍ وعَجِّــــلْ فَــرَجَهُــمْ
@shear
دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست
اصلا برای آمدنش بی قرار نیست
گیرم رسید روز وصالش چه فایده؟!
وقتی که دل، به شوق وصالش دچار نیست
روزی هزار بار دلش را شکسته ام
این گونه زیستن، ادبِ انتظار نیست
همسایه ای گرسنه و اهل محله خواب
یعنی در این محله کسی سفره دار نیست؟!
آخر چقدر در پی دنیا دویده ایم؟!
باور کنیم، حرص زدن افتخار نیست
امروز اگر که توبه نکردم، چه می کنم
فردا که زیر خاک، مرا اختیار نیست؟!
باید که گردگیری دل کرد و گریه کرد
گریه برای عاشق دلداده عار نیست
ای دل به هوش باش و ببین چرخ روزگار
خالی ز لطف و رحمت پروردگار نیست
#محمدجواد_شیرازی
#اَللّهم_عَجِّل_لِولیّک_الفَرَج🦋
أَللَّهُــــــمَّ صَـلِّ عَلَى مُحَمَّـــدٍ وآلِ مُحَمَّـــدٍ وعَجِّــــلْ فَــرَجَهُــمْ
@shear
🌷 یا صاحب الزمان (عج) ... 🍃
در صحن طبعم واژهها هم بیقرارند
انگار حسّ و حال شعری تازه دارند
وقتی که حرف از مُنتَظَر شد بغض کردند
گفتند یک عمر است که چشم انتظارند
بارانی از مضمون چکید از چشمِ خودکار
تا ابرهای کاغذی قدری ببارند
دیدم کمال همنشینی هم اثر کرد
کاغذ ؛ قلم ؛ واژه ؛ به حال من دچارند
تسبیحی از جنس هِجاها ساختم چون
دیدم تمام حرفها لحظه شمارند
پس بی درنگ از دلبرِ دلخواه گفتم
یک یا علی هم بعدِ بسم الله گفتم
سُستم ولی از عشق ، محکم مینویسم
از عرش میگویند و من هم مینویسم
در آینهبندان صیقل خوردهی شعر
با چشمِ طبعم هر چه دیدم مینویسم
قنداقهای در دستِ نوری میدرخشید
پس دارم از خورشید عالم مینویسم
از قطرهاشکِ شوقِ بابایی خدایی
از خندههای آب زمزم مینویسم
آنقدر محوم که قلم از دستم افتاد
پس بیشتر میبینم و کم مینویسم
از روی دستِ شاعرِ مطلق نوشتم
گفتند جاءالعشق ، جاءالحق نوشتم
آمد کسی که با همه توفیر دارد
او که نگاهش لطفِ عالمگیر دارد
آمد طبیب حاذق دردِ جدایی
هر چند که دردِ غمش واگیر دارد
گفتند «اَشِدّاءُعَلیَالْکُفّار» ؛ هر چند
در دست او شمشیر هم تدبیر دارد
مانند جدش چشم او حُر آفرین است
از بس نگاه نافذش تاثیر دارد
با اینکه او در مهربانی بینظیر است
اما برای دشمنش شمشیر دارد
آمد کسی که در زمستان هم بهار است
او وارث اصلی تیغ ذوالفقار است
باید که ما هم در سپاهش یار باشیم
اما نه اینکه روی دوشش بار باشیم
باید بصیرت داشت و از حق سخن گفت
صفین اگر تکرار شد عمّار باشیم
باید که پای عشق ، تا آخر بمانیم
یا پای دارش میثم تمّار باشیم
وقتی که آمد گفت وقت انتقام است
باید خروشِ غیرت مختار باشیم
باید برای یا لَثارات الحسینش
از بغضِ خونخواهی حق سرشار باشیم
باید فدک را از سقیفه پس بگیریم
حق علی را از خلیفه پس بگیریم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_ارنی_الطلعة_الرشیدة
#این_الطالب_بدم_المقتول_بکربلا
#رضا_قاسمی
🆔 @shear
در صحن طبعم واژهها هم بیقرارند
انگار حسّ و حال شعری تازه دارند
وقتی که حرف از مُنتَظَر شد بغض کردند
گفتند یک عمر است که چشم انتظارند
بارانی از مضمون چکید از چشمِ خودکار
تا ابرهای کاغذی قدری ببارند
دیدم کمال همنشینی هم اثر کرد
کاغذ ؛ قلم ؛ واژه ؛ به حال من دچارند
تسبیحی از جنس هِجاها ساختم چون
دیدم تمام حرفها لحظه شمارند
پس بی درنگ از دلبرِ دلخواه گفتم
یک یا علی هم بعدِ بسم الله گفتم
سُستم ولی از عشق ، محکم مینویسم
از عرش میگویند و من هم مینویسم
در آینهبندان صیقل خوردهی شعر
با چشمِ طبعم هر چه دیدم مینویسم
قنداقهای در دستِ نوری میدرخشید
پس دارم از خورشید عالم مینویسم
از قطرهاشکِ شوقِ بابایی خدایی
از خندههای آب زمزم مینویسم
آنقدر محوم که قلم از دستم افتاد
پس بیشتر میبینم و کم مینویسم
از روی دستِ شاعرِ مطلق نوشتم
گفتند جاءالعشق ، جاءالحق نوشتم
آمد کسی که با همه توفیر دارد
او که نگاهش لطفِ عالمگیر دارد
آمد طبیب حاذق دردِ جدایی
هر چند که دردِ غمش واگیر دارد
گفتند «اَشِدّاءُعَلیَالْکُفّار» ؛ هر چند
در دست او شمشیر هم تدبیر دارد
مانند جدش چشم او حُر آفرین است
از بس نگاه نافذش تاثیر دارد
با اینکه او در مهربانی بینظیر است
اما برای دشمنش شمشیر دارد
آمد کسی که در زمستان هم بهار است
او وارث اصلی تیغ ذوالفقار است
باید که ما هم در سپاهش یار باشیم
اما نه اینکه روی دوشش بار باشیم
باید بصیرت داشت و از حق سخن گفت
صفین اگر تکرار شد عمّار باشیم
باید که پای عشق ، تا آخر بمانیم
یا پای دارش میثم تمّار باشیم
وقتی که آمد گفت وقت انتقام است
باید خروشِ غیرت مختار باشیم
باید برای یا لَثارات الحسینش
از بغضِ خونخواهی حق سرشار باشیم
باید فدک را از سقیفه پس بگیریم
حق علی را از خلیفه پس بگیریم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_ارنی_الطلعة_الرشیدة
#این_الطالب_بدم_المقتول_بکربلا
#رضا_قاسمی
🆔 @shear
🎭
آخرِ شب
اگر آهنگى برايتان
بيخود و بى جهت
ارسال ميشود،
به خودتان بگيريد...
تك تكِ كلمه هايش را...
يك نفر،
ساعتها،
جان كَنده
تا هم غرورش را نگه دارد
هم حرفِ دلش را بزند...
#علي_قاضي_نظام
@shear
آخرِ شب
اگر آهنگى برايتان
بيخود و بى جهت
ارسال ميشود،
به خودتان بگيريد...
تك تكِ كلمه هايش را...
يك نفر،
ساعتها،
جان كَنده
تا هم غرورش را نگه دارد
هم حرفِ دلش را بزند...
#علي_قاضي_نظام
@shear
♥️❣️♥️❣️♥️
عیادت میکند از خویش، بیماری که من باشم
نشسته بر سر گورش؛ عزاداری که من باشم
درخت از مرگ، میگوید برای برگهای خود
شکایت میکند از «کاغذآزاری» که من باشم
پر از خط است، اما خطخطی کن؛ شعرِ نو بنویس
به رسم یادگاری روی دیواری که من باشم
دو فنجان مصرعِ داغ از دکانِ واژهات میخواست
ولی بیچاره شاعر شد؛ خریداری که من باشم
برو؛ زنده بمان؛ ای خانهی آبادِ ویرانگر !
مرا اما رها کن زیرِ آواری که من باشم
گلویت را رها کن دیگر از بغضِ گلوبندت
نفس بیرون بکش از حلقهی داری که من باشم
قلم شد میلهی زندان و افتادند، در شعرم ...
طلبکاری که تو باشی؛ بدهکاری که من باشم
#رضا_قاسمی
♥️ @shear ♥️
♥️❣️♥️❣️♥️
عیادت میکند از خویش، بیماری که من باشم
نشسته بر سر گورش؛ عزاداری که من باشم
درخت از مرگ، میگوید برای برگهای خود
شکایت میکند از «کاغذآزاری» که من باشم
پر از خط است، اما خطخطی کن؛ شعرِ نو بنویس
به رسم یادگاری روی دیواری که من باشم
دو فنجان مصرعِ داغ از دکانِ واژهات میخواست
ولی بیچاره شاعر شد؛ خریداری که من باشم
برو؛ زنده بمان؛ ای خانهی آبادِ ویرانگر !
مرا اما رها کن زیرِ آواری که من باشم
گلویت را رها کن دیگر از بغضِ گلوبندت
نفس بیرون بکش از حلقهی داری که من باشم
قلم شد میلهی زندان و افتادند، در شعرم ...
طلبکاری که تو باشی؛ بدهکاری که من باشم
#رضا_قاسمی
♥️ @shear ♥️
♥️❣️♥️❣️♥️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسن یوسف ؛ شعرخوانی قاسم صرافان
@shear
@shear
اُردی بهشت
ته ماندهی بهشت است
روی زمین
که در جیب آدم وحوا!
جا مانده بود...
#مصطفی_نجفی_عمران
#والا✌️😉
@shear
ته ماندهی بهشت است
روی زمین
که در جیب آدم وحوا!
جا مانده بود...
#مصطفی_نجفی_عمران
#والا✌️😉
@shear
🎭
از اول هم
من مقصد تو نبودم،
پلی بودم برای گذشتن
یا نیمکتی بین راه؛
که تو خستگی
رابطه های قبلی ات را
در آن در کنی و بروی!
فقط من ساده بودم
که تو را عشق میخواندم...
#پروانه_حسینی
@shear
از اول هم
من مقصد تو نبودم،
پلی بودم برای گذشتن
یا نیمکتی بین راه؛
که تو خستگی
رابطه های قبلی ات را
در آن در کنی و بروی!
فقط من ساده بودم
که تو را عشق میخواندم...
#پروانه_حسینی
@shear
🎭
بر هم بزن قانون نحس بي اساسي را
اين قصه ي از روز اول اقتباسي را!
وقتي اساساً بيگناهي نيست در عالم
از نو بيا بنويس قانون اساسي را!
مرغ قفس زاد از قفس بيرون رَوَد؛ مُرده ست
شاعر بيا بس كن تو هم بحث سياسي را!
ما از شروع ارتباطي تازه ميترسيم
چون يادمان دادند «بيگانه هراسي » را!
هركس حواسش جمع باشد زود مي ميرد
ترويج كن در بين مردم بي حواسي را!
جاي «علوم اجتماعي» كاش بگذارند
در درسها، سرفصلِ « تنهايي شناسي» را!
#اصغر_عظيمي_مهر
@shear
بر هم بزن قانون نحس بي اساسي را
اين قصه ي از روز اول اقتباسي را!
وقتي اساساً بيگناهي نيست در عالم
از نو بيا بنويس قانون اساسي را!
مرغ قفس زاد از قفس بيرون رَوَد؛ مُرده ست
شاعر بيا بس كن تو هم بحث سياسي را!
ما از شروع ارتباطي تازه ميترسيم
چون يادمان دادند «بيگانه هراسي » را!
هركس حواسش جمع باشد زود مي ميرد
ترويج كن در بين مردم بي حواسي را!
جاي «علوم اجتماعي» كاش بگذارند
در درسها، سرفصلِ « تنهايي شناسي» را!
#اصغر_عظيمي_مهر
@shear
دوم اردیبهشت زادروز مرحوم
#قیصر_امین_پور
روحش شاد و یادش گرامی
چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شکستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟
.
.
.
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می خواست باغ آسمان ها
به روی ما همیشه باز باشد
خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند
@shear
#قیصر_امین_پور
روحش شاد و یادش گرامی
چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شکستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟
.
.
.
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می خواست باغ آسمان ها
به روی ما همیشه باز باشد
خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند
@shear
سلام 😊✋
#صبحتون_به_زیبایی_قلب_مهربونتون 💖☕😊🌸
به سومین روز از
دومین ماه بهار خوش آمدید🌸🍃
☀️روزتون پراز نور خدا💖
روزتون پراز ارامش😇
روزتون پراز شادى و لبخند😊🌼🌸
روزتون پراز عشق ونشاط🌸
وهرروزتون پراز نوراميد✨
@shear
#صبحتون_به_زیبایی_قلب_مهربونتون 💖☕😊🌸
به سومین روز از
دومین ماه بهار خوش آمدید🌸🍃
☀️روزتون پراز نور خدا💖
روزتون پراز ارامش😇
روزتون پراز شادى و لبخند😊🌼🌸
روزتون پراز عشق ونشاط🌸
وهرروزتون پراز نوراميد✨
@shear
🍀 معنای " ادب " از نگاه حضرت حسین، ساده و کاربردی ...
سُئِلَ الاِْمامُ الْحُسَيْنُ عليه السلام عَنِ الاَْدَبِ، فَقالَ: هُوَ اَنْ تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ، فَلا تُلْقِىَ اَحَداً اِلاّ رَأَيْتَ لَهُ الْفَضْلَ عَلَيْكَ؛
از امام حسين (عليه السلام) معناى ادب را پرسيدند؟ امام فرمودند:
ادب آن است که چون از خانه ات خارج شدی کسی را نبینی مگر آنکه اورا برتر از خودت بینی .
📚 موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام / 910
@shear
سُئِلَ الاِْمامُ الْحُسَيْنُ عليه السلام عَنِ الاَْدَبِ، فَقالَ: هُوَ اَنْ تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ، فَلا تُلْقِىَ اَحَداً اِلاّ رَأَيْتَ لَهُ الْفَضْلَ عَلَيْكَ؛
از امام حسين (عليه السلام) معناى ادب را پرسيدند؟ امام فرمودند:
ادب آن است که چون از خانه ات خارج شدی کسی را نبینی مگر آنکه اورا برتر از خودت بینی .
📚 موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام / 910
@shear
🎭
دلم تنهاست اما بعدِ تو همدم نمیخواهد!
برایم سرنوشت انگار غیر از غم نمیخواهد!
مفاتیح الجنان را خوانده ام صد بار بیحاصل...
خدا هم شک نکن ما را کنارِ هم نمیخواهد!
خودم با گریه پر دادم تو را از این قفس روزی...
زیادت سهم اغیار است، عاشق کم نمیخواهد!
ندارم بعد از این سودای سیبی سرخ را در سر...
که این دنیا مرا حوا، تو را آدم نمیخواهد!
اگر از دوست نیشی هم رسد نوش است عاشق را...
پر از زخم است جان اما دگر مرهم نمیخواهد!
به جز تو سِرِّ عشقم را امانت دار خوبی نیست...
فراوان راز دارد دل ولی محرم نمیخواهد!
کسی جای تو را در روزگارم پر نخواهد کرد...
دلم تنهاست اما غیرِ تو همدم نمیخواهد!
#طاهره_اباذری_هریس
@shear
دلم تنهاست اما بعدِ تو همدم نمیخواهد!
برایم سرنوشت انگار غیر از غم نمیخواهد!
مفاتیح الجنان را خوانده ام صد بار بیحاصل...
خدا هم شک نکن ما را کنارِ هم نمیخواهد!
خودم با گریه پر دادم تو را از این قفس روزی...
زیادت سهم اغیار است، عاشق کم نمیخواهد!
ندارم بعد از این سودای سیبی سرخ را در سر...
که این دنیا مرا حوا، تو را آدم نمیخواهد!
اگر از دوست نیشی هم رسد نوش است عاشق را...
پر از زخم است جان اما دگر مرهم نمیخواهد!
به جز تو سِرِّ عشقم را امانت دار خوبی نیست...
فراوان راز دارد دل ولی محرم نمیخواهد!
کسی جای تو را در روزگارم پر نخواهد کرد...
دلم تنهاست اما غیرِ تو همدم نمیخواهد!
#طاهره_اباذری_هریس
@shear
بسم الله الرحمن الرحیم
ای مرد هنر! ضبط زمان چیزی نیست
یا رد شدن از آب روان چیزی نیست
اوج هنر زمانه "تسخیر دل" است
تسخیر زمین و آسمان چیزی نیست
#مجتبی_خرسندی
#رباعی
@shear
ای مرد هنر! ضبط زمان چیزی نیست
یا رد شدن از آب روان چیزی نیست
اوج هنر زمانه "تسخیر دل" است
تسخیر زمین و آسمان چیزی نیست
#مجتبی_خرسندی
#رباعی
@shear
هرگاه به او اخم می کردم
یا نگاهش نمی کردم
ناراحت میشد
قهر میکرد
و می گفت تو مرا دوست نداری!!!
تو مرا رها میکنی...
تو مرا تنها می گذاری...
و من به او می خندیدم
قهر کردنش هم زیبا بود🖤
حال سالها میگذرد
او مرا دوست ندارد
او مرا رها کرده است
او مرا تنها گذاشته است
و اکنون
من به حال خود میخندم...
#ساجده_حیدری
@shear
یا نگاهش نمی کردم
ناراحت میشد
قهر میکرد
و می گفت تو مرا دوست نداری!!!
تو مرا رها میکنی...
تو مرا تنها می گذاری...
و من به او می خندیدم
قهر کردنش هم زیبا بود🖤
حال سالها میگذرد
او مرا دوست ندارد
او مرا رها کرده است
او مرا تنها گذاشته است
و اکنون
من به حال خود میخندم...
#ساجده_حیدری
@shear
چیزی ندارم در کفم تا بر تو ارزانی کنم
جز اینکه درهجران تو چندی غزلخوانی کنم
گو هرچه خواهی...بیستون رابرکنم ازجای خویش
یاهمچومجنون خویش را محو و بیابانی کنم؟
بازآ عیادت کن دمی بر زخم دل نه مرهمی
تا چند شیون در غمت چون پیر کنعانی کنم
با زینت چشمان خودسرخوش کنی اغیار را
من باید اما چشم را با اشکبارانی کنم
گویی که این چشمان تر بر تو نیاید کارگر
باید شبی تدبیر چون خواجوی کرمانی کنم
«پس همچو شمع انجمن آتش زنم برجان و تن»
باشد که نادم بینمت گرخویش را فانی کنم
#سید_مسعود_ساداتی
@shear
جز اینکه درهجران تو چندی غزلخوانی کنم
گو هرچه خواهی...بیستون رابرکنم ازجای خویش
یاهمچومجنون خویش را محو و بیابانی کنم؟
بازآ عیادت کن دمی بر زخم دل نه مرهمی
تا چند شیون در غمت چون پیر کنعانی کنم
با زینت چشمان خودسرخوش کنی اغیار را
من باید اما چشم را با اشکبارانی کنم
گویی که این چشمان تر بر تو نیاید کارگر
باید شبی تدبیر چون خواجوی کرمانی کنم
«پس همچو شمع انجمن آتش زنم برجان و تن»
باشد که نادم بینمت گرخویش را فانی کنم
#سید_مسعود_ساداتی
@shear
🎭
«مطمئنم عکس من را بوسه باران کرده ای
از خدا پنهان نبود از من چه پنهان کرده ای»
دوستم داری زلیخا وار ای آرام جان
گر چه عشقت را به این دیوانه کتمان کرده ای
چشمهایت آیه آیه عشق را نجوا کنند
با همین آیات مردم را مسلمان کرده ای
هی غزل می ریزد از لبهای شکّر خای تو
قلب مارا با غزلهایت چو دیوان کرده ای
#سیدمحمودمظفری
@shear
«مطمئنم عکس من را بوسه باران کرده ای
از خدا پنهان نبود از من چه پنهان کرده ای»
دوستم داری زلیخا وار ای آرام جان
گر چه عشقت را به این دیوانه کتمان کرده ای
چشمهایت آیه آیه عشق را نجوا کنند
با همین آیات مردم را مسلمان کرده ای
هی غزل می ریزد از لبهای شکّر خای تو
قلب مارا با غزلهایت چو دیوان کرده ای
#سیدمحمودمظفری
@shear
🎭
از غمت هر چه نوشتم غزلی ناب نشد
صاحب قدرت و زیبایی و آداب نشد
طرح زیبا زدم از جذبه ی یک عشق، ولی
چشمت از رونق آن منظره بی تاب نشد!
شعر من پیش تو رقصید به شادی اما
دلت از رقص غزل های دلم آب نشد!
مد شد آشوب تو در قلب من اما یک بار
مهربانی تو درمورد من باب نشد!
بارها صحنه ی رویای مرا ساخته ای
گرچه بیداری من شامل این خواب نشد!
ن پر از شعر شدم، دردل تاریکی ها
مهر تو بر شب من جلوه ی مهتاب نشد
خانه زادانه هر آن بیت که آمد به خیال
لایق یک صله ی حضرت ارباب نشد!
#جواد_مزنگی
@shear
از غمت هر چه نوشتم غزلی ناب نشد
صاحب قدرت و زیبایی و آداب نشد
طرح زیبا زدم از جذبه ی یک عشق، ولی
چشمت از رونق آن منظره بی تاب نشد!
شعر من پیش تو رقصید به شادی اما
دلت از رقص غزل های دلم آب نشد!
مد شد آشوب تو در قلب من اما یک بار
مهربانی تو درمورد من باب نشد!
بارها صحنه ی رویای مرا ساخته ای
گرچه بیداری من شامل این خواب نشد!
ن پر از شعر شدم، دردل تاریکی ها
مهر تو بر شب من جلوه ی مهتاب نشد
خانه زادانه هر آن بیت که آمد به خیال
لایق یک صله ی حضرت ارباب نشد!
#جواد_مزنگی
@shear
"جنابِ نگار"
او میکُند دو چشمِ خودش را خُمارتر
من میشوم به دامِ نگاهش شکارتر
لب میگزد که شرم کنم از نظر به او
اما همین مرا بکُند بیقرارتر
دائم حذر دهد نشوم مبتلای او
او هی حذر دهد به من و من دچارتر
او میکِشد میان من و خود حصارها
حال بدِ مرا بکُند ناگوارتر
کمتر شبی شود نشود چشمهای من
در غُصهی فراقِ جنابِ نگار،تر
مستأصلم نموده میان قبول و رد
برزخ نمیشناسم از این فتنهبارتر
دیگر نمانده جا به جگر، بهرِ نیشتر
او میپسندد این جگرم تارومارتر
او میکند دو چشم خودش را خمارتر
من میشوم به دام نگاهش شکارتر
#سعید_شادمان
#ارسالي_اعضاء
@shear
او میکُند دو چشمِ خودش را خُمارتر
من میشوم به دامِ نگاهش شکارتر
لب میگزد که شرم کنم از نظر به او
اما همین مرا بکُند بیقرارتر
دائم حذر دهد نشوم مبتلای او
او هی حذر دهد به من و من دچارتر
او میکِشد میان من و خود حصارها
حال بدِ مرا بکُند ناگوارتر
کمتر شبی شود نشود چشمهای من
در غُصهی فراقِ جنابِ نگار،تر
مستأصلم نموده میان قبول و رد
برزخ نمیشناسم از این فتنهبارتر
دیگر نمانده جا به جگر، بهرِ نیشتر
او میپسندد این جگرم تارومارتر
او میکند دو چشم خودش را خمارتر
من میشوم به دام نگاهش شکارتر
#سعید_شادمان
#ارسالي_اعضاء
@shear