دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست
#محمد_علی_بهمنی
@shear
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست
#محمد_علی_بهمنی
@shear
🎭
بدونِ وحی غزلهای خیس می مُردم
برای رفتنت از بس که بغض می خوردم
شبیه برگ درختان سبز تبریزی
نریختم به زمین ، روی شاخه پژمردم
نکار دست مرا در بلوغ فروردین
برای سیلی باران هنوز هم طُردم
اگر کنار درختان سیب می ماندی
تو را به خواب شکوفای عشق می بُردم
به پای بدرقه ات انتظار خواهم ریخت
ببخش هر چه تو را با غرور آزردم
خدا که حافظ چشمان توست اما من
تو را به دست کسی غیر عشق نسپردم
#الهام_ریزوندی
@shear
بدونِ وحی غزلهای خیس می مُردم
برای رفتنت از بس که بغض می خوردم
شبیه برگ درختان سبز تبریزی
نریختم به زمین ، روی شاخه پژمردم
نکار دست مرا در بلوغ فروردین
برای سیلی باران هنوز هم طُردم
اگر کنار درختان سیب می ماندی
تو را به خواب شکوفای عشق می بُردم
به پای بدرقه ات انتظار خواهم ریخت
ببخش هر چه تو را با غرور آزردم
خدا که حافظ چشمان توست اما من
تو را به دست کسی غیر عشق نسپردم
#الهام_ریزوندی
@shear
خوشم که نام حسینم ز لب نیفتاده
یگانه پشت و پناهی که داشتم، دارم
#علی_اکبرلطیفیانŋ
السَّلامُ عَلیْڪ یااَباعَبدِاللهِ الْحُسینِ الْمَظلوُم عَلیہِ السَّلام🍎🍃
@shear
یگانه پشت و پناهی که داشتم، دارم
#علی_اکبرلطیفیانŋ
السَّلامُ عَلیْڪ یااَباعَبدِاللهِ الْحُسینِ الْمَظلوُم عَلیہِ السَّلام🍎🍃
@shear
🎭
دلم گرفته و می خواهم از شما امشب
کمی گلایه کنم ، میان سطرها امشب
نپرس ، که نمی دانم از چه رو حالا...
نگو ، که درک نمی کنم...چرا امشب!
بیا که ساحل امنی نیاز دارم ... عشق
که رو زده طوفان به ناخدا امشب
همیشه تو می گفتی و سکوت از من بود
ولی شده این نقش جابجا امشب
زبان تلخ مرا در غزل نبین ، بانو
که باز می شکند بغضِ بی صدا امشب
شبیه همیشه به اشکم دچار خواهد شد
مسیر بوسه ی تو روی گونه ها امشب
دوباره جای خالی تو در کنار من حس شد
دلم گرفت و گریختم به ناکجا امشب
دلم گرفته و می خواهم از شما ، امشب
دلم شکسته ، که گفتم از این فضا ، امشب
#جلال_بابایی_پور
@shear
دلم گرفته و می خواهم از شما امشب
کمی گلایه کنم ، میان سطرها امشب
نپرس ، که نمی دانم از چه رو حالا...
نگو ، که درک نمی کنم...چرا امشب!
بیا که ساحل امنی نیاز دارم ... عشق
که رو زده طوفان به ناخدا امشب
همیشه تو می گفتی و سکوت از من بود
ولی شده این نقش جابجا امشب
زبان تلخ مرا در غزل نبین ، بانو
که باز می شکند بغضِ بی صدا امشب
شبیه همیشه به اشکم دچار خواهد شد
مسیر بوسه ی تو روی گونه ها امشب
دوباره جای خالی تو در کنار من حس شد
دلم گرفت و گریختم به ناکجا امشب
دلم گرفته و می خواهم از شما ، امشب
دلم شکسته ، که گفتم از این فضا ، امشب
#جلال_بابایی_پور
@shear
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پرازشوق رهاییست، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطرهی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخنها دارم
با دلت حسرت هم صحبتیام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نماندهست، ولی می خواهم
خانهای را که فروریخته برپا دارم
#فاضل_نظری
@Shear
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پرازشوق رهاییست، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطرهی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخنها دارم
با دلت حسرت هم صحبتیام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نماندهست، ولی می خواهم
خانهای را که فروریخته برپا دارم
#فاضل_نظری
@Shear
ابن سیرین كسی را گفت: چگونه ای؟ گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟
ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!
گفتند: مجبور نبودی كه قرض و خرج او را بدهی. گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی...
👌اينچنين است رسم انسانيت و مردانگى...
#شبتون_بهشت
@shear 🌱
ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!
گفتند: مجبور نبودی كه قرض و خرج او را بدهی. گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی...
👌اينچنين است رسم انسانيت و مردانگى...
#شبتون_بهشت
@shear 🌱
🚩 نوسروده احمد بابایی برای سیل زدگان:« سیل برد آبروی مدعیان/ باز هم غیرت جهادی ها»
🔹 سیل گاهی قطار تقدیر است
سیل گاهی به خفتگان سیلی است
🔹 وسط سیل یادمان نرود
اشعری، اهل صلح تحمیلی است
🔹 چقدر چشم ها که بارانی
چقدر خانه ها که ویران است
🔹 هموطن ما سپاه عاطفه ایم
خانه تو تمام ایران است
🔹 سیل آمد که یادمان باشد
در همه اشک ها و شادی ها
🔹 سیل برد آبروی مدعیان
باز هم غیرت جهادی ها
🔹 سیل فریاد می زد و می گفت
غفلت انگیزه خرابی هاست
🔹 اشعری ها که کدخدا زدهاند
چشم میهن به انقلابی هاست
🔹 سیل گاهی اذان تکلیف است
صبح ها دیدنی است در ایران
🔹 از کرامات قبله هفتم
آب هم روشنی است در ایران
🔹 کم نکرد اشعری ز تفریحش
دست این قصه، زل حاشا نیست
🔹 هموطن قول می دهیم این بار
هر که کوتاه آید از ما نیست
@shear
🔹 سیل گاهی قطار تقدیر است
سیل گاهی به خفتگان سیلی است
🔹 وسط سیل یادمان نرود
اشعری، اهل صلح تحمیلی است
🔹 چقدر چشم ها که بارانی
چقدر خانه ها که ویران است
🔹 هموطن ما سپاه عاطفه ایم
خانه تو تمام ایران است
🔹 سیل آمد که یادمان باشد
در همه اشک ها و شادی ها
🔹 سیل برد آبروی مدعیان
باز هم غیرت جهادی ها
🔹 سیل فریاد می زد و می گفت
غفلت انگیزه خرابی هاست
🔹 اشعری ها که کدخدا زدهاند
چشم میهن به انقلابی هاست
🔹 سیل گاهی اذان تکلیف است
صبح ها دیدنی است در ایران
🔹 از کرامات قبله هفتم
آب هم روشنی است در ایران
🔹 کم نکرد اشعری ز تفریحش
دست این قصه، زل حاشا نیست
🔹 هموطن قول می دهیم این بار
هر که کوتاه آید از ما نیست
@shear
ز عشقت سوختم ای جان کجایی
بماند بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی
۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری عارف و شاعر بزرگ ایرانی گرامی باد🌹
- در سال ۶۱۸ هجری قمری، عطار توسط مغولان در نزدیکی دروازهی شهر کُشته و همهی آثار او سوزانده شد و آثار باقيمانده قبل از حمله، به کشورهای دیگر فرستاده شد.
#هادییاوریسورکی
@shear
بماند بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی
۲۵ فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری عارف و شاعر بزرگ ایرانی گرامی باد🌹
- در سال ۶۱۸ هجری قمری، عطار توسط مغولان در نزدیکی دروازهی شهر کُشته و همهی آثار او سوزانده شد و آثار باقيمانده قبل از حمله، به کشورهای دیگر فرستاده شد.
#هادییاوریسورکی
@shear
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد❤️
وسعت حیرانی ام را حس نکرد❤️
چند دوزی هست که حالم دیدنیست❤️
او که بامن بود از من میگریخت❤️
چند روزی هست که چشمام دیدنیست❤️
حال من از این و آن پرسیدنیست❤️
سهم من از صف آغاز،آخر بودن است❤️
در دیار نخلهای سربلند❤️
من نشانم نخل بی سر بودن است
گاه بر روی زمین زل میزنم❤️
گاه بر حافظ تفعل میزنم❤️
حافظ شوریده فالم راگرفت❤️
یک غزل آمد که حالم را گرفت❤️
ما ز یاران چشم یاری داشتیم❤️
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم❤️
💟شهرام نصری از بم
#ارسالي_اعضاء
@shear
وسعت حیرانی ام را حس نکرد❤️
چند دوزی هست که حالم دیدنیست❤️
او که بامن بود از من میگریخت❤️
چند روزی هست که چشمام دیدنیست❤️
حال من از این و آن پرسیدنیست❤️
سهم من از صف آغاز،آخر بودن است❤️
در دیار نخلهای سربلند❤️
من نشانم نخل بی سر بودن است
گاه بر روی زمین زل میزنم❤️
گاه بر حافظ تفعل میزنم❤️
حافظ شوریده فالم راگرفت❤️
یک غزل آمد که حالم را گرفت❤️
ما ز یاران چشم یاری داشتیم❤️
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم❤️
💟شهرام نصری از بم
#ارسالي_اعضاء
@shear
من زبان این و آنم از حقیقت آمدم
بی نقاب و جاودان از شهر سیرت آمدم
صاحبه کاشانه ی امید بودم من ولی
از امید و آرزو با باره حسرت آمدم
یک شجر بودم و هم یک تیشه بر روی تنم
من خودم را زخم کردم از طبیعت آمدم
با سکوتم عهد بستم ، بیخودی ایستاده ام
دَمِ گوشِ خط شعرم بی وصیت آمدم
ای وزین من میوه ی باغ سخن های تو ام
از دهان دل پیرت بی نصیحت آمدم
#امیروزین
#ارسالي_اعضاء
@shear
بی نقاب و جاودان از شهر سیرت آمدم
صاحبه کاشانه ی امید بودم من ولی
از امید و آرزو با باره حسرت آمدم
یک شجر بودم و هم یک تیشه بر روی تنم
من خودم را زخم کردم از طبیعت آمدم
با سکوتم عهد بستم ، بیخودی ایستاده ام
دَمِ گوشِ خط شعرم بی وصیت آمدم
ای وزین من میوه ی باغ سخن های تو ام
از دهان دل پیرت بی نصیحت آمدم
#امیروزین
#ارسالي_اعضاء
@shear
اگر که سیل بگیرد ز جسم جانم را
و یا که زلزله ویران کند جهانم را
به قطره قطره وجودم نشان عشق تو است
اگر بیابی از آن خاک ها نشانم را
#نگین_واعظی (خاتون )
#ارسالي_اعضاء
@shear
و یا که زلزله ویران کند جهانم را
به قطره قطره وجودم نشان عشق تو است
اگر بیابی از آن خاک ها نشانم را
#نگین_واعظی (خاتون )
#ارسالي_اعضاء
@shear
🎭
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش
نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش
تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم
از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟
چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی
نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت
نابودش...
درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟
چه فرقی می کند وقتی نباشی دیر یا زودش؟
جوانی دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل!
ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش...
#سجاد_سامانی
@shear
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش
نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش
تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم
از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟
چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی
نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت
نابودش...
درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟
چه فرقی می کند وقتی نباشی دیر یا زودش؟
جوانی دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل!
ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش...
#سجاد_سامانی
@shear
🎭
خون ما بذر جهاد است بگو با صهیون
میر ما فاطمه زادست بگو با صهیون
کدخدا را اجل قطعی و وقت اگاهیم
همه فرزند قسم خورده روح اللهیم
بذر غیرت سر خاک شهدا میکاریم
پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم
در لغتنامه ما ننگ به غافل مانده
کدخدا نیز حماریست که در گل مانده
#سید_حسین_میرعمادی
منم #سپاهیام
@shear
خون ما بذر جهاد است بگو با صهیون
میر ما فاطمه زادست بگو با صهیون
کدخدا را اجل قطعی و وقت اگاهیم
همه فرزند قسم خورده روح اللهیم
بذر غیرت سر خاک شهدا میکاریم
پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم
در لغتنامه ما ننگ به غافل مانده
کدخدا نیز حماریست که در گل مانده
#سید_حسین_میرعمادی
منم #سپاهیام
@shear
🎭
در خلوتم با دردهای کهنه خو کردم
هی شعر گفتم، واژه ها را زیر و رو کردم
تو مرد دنیای درونم بودی، اما من
خود را میان شعرها بی آبرو کردم
من دوستت دارم نوشتن هات را، یک عمر
در نامه هایی که ندادی جستجو کردم
عطر تو را می داد هر شعری که می گفتم
این دفتر دلتنگ را هر گاه بو کردم
هرگز نبودی و تو را نشناختم، اما
در زیر باران بودنت را آرزو کردم
نه... من نبودم، یک زن دیوانه در من بود
عمری اگر در شعرهایم های و هو کردم
دیگر نه مردی مانده نه شعری در این سینه
در قلبم امشب چاقوی غم را فرو کردم
#زینب_اکبری
@shear
در خلوتم با دردهای کهنه خو کردم
هی شعر گفتم، واژه ها را زیر و رو کردم
تو مرد دنیای درونم بودی، اما من
خود را میان شعرها بی آبرو کردم
من دوستت دارم نوشتن هات را، یک عمر
در نامه هایی که ندادی جستجو کردم
عطر تو را می داد هر شعری که می گفتم
این دفتر دلتنگ را هر گاه بو کردم
هرگز نبودی و تو را نشناختم، اما
در زیر باران بودنت را آرزو کردم
نه... من نبودم، یک زن دیوانه در من بود
عمری اگر در شعرهایم های و هو کردم
دیگر نه مردی مانده نه شعری در این سینه
در قلبم امشب چاقوی غم را فرو کردم
#زینب_اکبری
@shear
آقا اجازه ؟✌️ برده دل از من نگاهتان
اینجا دگر نمی گذرم از گناهتان
من شاکی و تو متهم و این میان به من..
باید ضمانتی بدهد دادگاهتان !
قاضی مگر تقاص دلم را بگیرد و ..
من را کند به خطبه ی خود سهم راهتان ؛
محکوم حبس ابد در دلم شوید،
من هم شوم همان قفس دلبخواهتان ،،
جبران شود دوباره مگر بعد مدّتی
با طعم بوسه ای، بغلی، اشتباهتان !
باید خسارت دل من را شما دهید..
با قیمت سپیدی موی سیاهتان؛
آقا چرا سکوت؟ مگر من چه گفته ام
بد رنگ غم نشسته به آن روی ماهتان ،
اصلا به من چه ؟ من که رضایت نمی دهم،
خب خسته ام از این هوس گاه گاهتان؛
بیدار می شوم من از این خواب و عکس و عکس!
آقا اجازه؟ برده دل از من نگاهتان ...
#مریم_صفری
#اجازه✌️😉
@shear
اینجا دگر نمی گذرم از گناهتان
من شاکی و تو متهم و این میان به من..
باید ضمانتی بدهد دادگاهتان !
قاضی مگر تقاص دلم را بگیرد و ..
من را کند به خطبه ی خود سهم راهتان ؛
محکوم حبس ابد در دلم شوید،
من هم شوم همان قفس دلبخواهتان ،،
جبران شود دوباره مگر بعد مدّتی
با طعم بوسه ای، بغلی، اشتباهتان !
باید خسارت دل من را شما دهید..
با قیمت سپیدی موی سیاهتان؛
آقا چرا سکوت؟ مگر من چه گفته ام
بد رنگ غم نشسته به آن روی ماهتان ،
اصلا به من چه ؟ من که رضایت نمی دهم،
خب خسته ام از این هوس گاه گاهتان؛
بیدار می شوم من از این خواب و عکس و عکس!
آقا اجازه؟ برده دل از من نگاهتان ...
#مریم_صفری
#اجازه✌️😉
@shear
🌷 یا علی اکبر (ع) ... 🍃
آورده کسی روزیِ سالانهی ما را
کرده متبرک لبِ پیمانهی ما را
تا اینکه نگیریم، شراب از کس و ناکس
بردهست به میخانهی خود خانهی ما را
دستی پَرِ پرواز، عطا کرده؛ که آن دست
هر روز، رساندهست به ما دانهی ما را
از گرد و غبارِ حرم آورده؛ که با آن ...
آباد کند خانهی ویرانهی ما را
ما موی پریشان شده از بادِ بلاییم
دادند، به سرپنجهی او شانهی ما را
او کیست، به جز رونقِ کاشانهی ارباب
پیغمبرِ حیدر شدهی خانهی ارباب
یلدا شده تکثیر، در آیینهی مویش
ماه آمده تعظیم کند محضر رویش
هوهوی بهشت است، نسیمی که وزیده
از های نفسهای علی آمده بویش
قدقامت سرو آمده از شاخهی طوبی
ارثیّه رسیدهست به او قدّ عمویش
گفتند، به ما موسم حج است بیایید
رفتیم به قربانش؛ با هروله سویش
رودی شده و ریخته در آیهی دریا
هر قطره که نازل شده از آب وضویش
خورده گره اوقات عبادت به اذانش
خورشید، کند عرض ارادت به اذانش
از مأذنهی میکدهها نور بریزید
در شعرِ اذان؛ اشهدی از شور بریزید
ما را سرِ راهِ قدمش کاش، نبینید
از خاکِ سلیمان به سر مور بریزید
اصلا نگذارید، که لب تر کند اکبر
در مسجدِشان باغی از انگور بریزید
ما ماهی اشکیم، به دریای غم او
ای کاش، که روی سرمان تور بریزید
عید آمده؛ پس خانهی دل را بتکانید
غیر از علیاکبر همه را دور بریزید
مجنون شدنِ ما؛ همه زیر سر لیلاست
«دل» خانهی موقوفهی پیغمبر لیلاست
جبریل بیا ! آمده پیغمبرِ دیگر
نازل شده از سوی خدا کوثر دیگر
تصویر خودش قاب شده بین نگاهش
حیدر شده آیینهی یک حیدر دیگر
سرچشمهی چشمان نجیبش شده کوثر
زهرا متولد شده از منظر دیگر
گفتند، در اوصاف جمالش صد و ده جلد
در مدح کمالش صد و ده دفتر دیگر
تا صاحب یک گوشهی ششگوشه عیان شد
وا شد به گدایانِ حرم یک در دیگر
خاکیم، در افلاکِ حریمِ سرِ ارباب
پایینِ قدمهای علیاکبرِ ارباب
#یا_علی_بن_الحسین_ع
#حیدر_کربلا_علیاکبر
#یا_علی_اکبر_ع
#رضا_قاسمی
🆔 @shear
آورده کسی روزیِ سالانهی ما را
کرده متبرک لبِ پیمانهی ما را
تا اینکه نگیریم، شراب از کس و ناکس
بردهست به میخانهی خود خانهی ما را
دستی پَرِ پرواز، عطا کرده؛ که آن دست
هر روز، رساندهست به ما دانهی ما را
از گرد و غبارِ حرم آورده؛ که با آن ...
آباد کند خانهی ویرانهی ما را
ما موی پریشان شده از بادِ بلاییم
دادند، به سرپنجهی او شانهی ما را
او کیست، به جز رونقِ کاشانهی ارباب
پیغمبرِ حیدر شدهی خانهی ارباب
یلدا شده تکثیر، در آیینهی مویش
ماه آمده تعظیم کند محضر رویش
هوهوی بهشت است، نسیمی که وزیده
از های نفسهای علی آمده بویش
قدقامت سرو آمده از شاخهی طوبی
ارثیّه رسیدهست به او قدّ عمویش
گفتند، به ما موسم حج است بیایید
رفتیم به قربانش؛ با هروله سویش
رودی شده و ریخته در آیهی دریا
هر قطره که نازل شده از آب وضویش
خورده گره اوقات عبادت به اذانش
خورشید، کند عرض ارادت به اذانش
از مأذنهی میکدهها نور بریزید
در شعرِ اذان؛ اشهدی از شور بریزید
ما را سرِ راهِ قدمش کاش، نبینید
از خاکِ سلیمان به سر مور بریزید
اصلا نگذارید، که لب تر کند اکبر
در مسجدِشان باغی از انگور بریزید
ما ماهی اشکیم، به دریای غم او
ای کاش، که روی سرمان تور بریزید
عید آمده؛ پس خانهی دل را بتکانید
غیر از علیاکبر همه را دور بریزید
مجنون شدنِ ما؛ همه زیر سر لیلاست
«دل» خانهی موقوفهی پیغمبر لیلاست
جبریل بیا ! آمده پیغمبرِ دیگر
نازل شده از سوی خدا کوثر دیگر
تصویر خودش قاب شده بین نگاهش
حیدر شده آیینهی یک حیدر دیگر
سرچشمهی چشمان نجیبش شده کوثر
زهرا متولد شده از منظر دیگر
گفتند، در اوصاف جمالش صد و ده جلد
در مدح کمالش صد و ده دفتر دیگر
تا صاحب یک گوشهی ششگوشه عیان شد
وا شد به گدایانِ حرم یک در دیگر
خاکیم، در افلاکِ حریمِ سرِ ارباب
پایینِ قدمهای علیاکبرِ ارباب
#یا_علی_بن_الحسین_ع
#حیدر_کربلا_علیاکبر
#یا_علی_اکبر_ع
#رضا_قاسمی
🆔 @shear
#حضرت_علی_اکبر
در سرزمین عشـق تـو سامان عالمـی
جـانِ «حسینِ فاطمه» جـانان عالمی
«ارباب زاده ای» و همه نوکر توییم
تـو سَـرور تمـام «جوانــان» عالمـی
@shear
در سرزمین عشـق تـو سامان عالمـی
جـانِ «حسینِ فاطمه» جـانان عالمی
«ارباب زاده ای» و همه نوکر توییم
تـو سَـرور تمـام «جوانــان» عالمـی
@shear