Forwarded from Soleiman Amirifard
دوستان عزیز با عرض سلام و ادب
گفتگوی با محققین لک و لر داشتیم در مورد طوایف نظر حضرات در مورد این سه متن☝️ چیست ؟
گفتگوی با محققین لک و لر داشتیم در مورد طوایف نظر حضرات در مورد این سه متن☝️ چیست ؟
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
باغدادلی شاهسئون ائلی
در چند قسمت اول نحو ازدواج را به زبان ترکی .......و حال.......
✍.....طنین صدای ساز و دهل در منطقه پیچیده بود و انعکاس صدا در دل کوه ها خبرشادی را به روستاهای اطراف می برد، منطقه سرسبز دشت محل مشق رقص شاهسون شده بود وقتی از روی تپه به میدان هالای نگاه می کنی ،ایکی چوپی گئیدن با حرکت منظم دستمالهای قرمز با صدای هماهنگ ساز و دهل ریتم رقص را مثل رئیس گروه ارکستر هدایت و بیر چوبی گئیدن ، با حرکت منظم دستمال همراه با او مثل یک فرمانده گروه را به نوع رقص هدایت و هنرمندان همراه با وی سمفونی شادی را برای جماعتی که عاشقانه محو هنرنمای جوانان و هنرمندان ایل شده اند، می نوازد....
.....با صدای بلند دهل و ساز حرکات سریع و جابجائی پا،با یک پرش کوتاه با صدای هی ،هی رقص قارا خان با چابکی وحرکات منظم جوانان ایل ،روح و روان آدم را به تسخیر در می آورد و جوانان با شوق و ذوق وصف ناپذیر غرق رقص و پای کوبی شده و. آمادگی بدنی خود را به رخ رقیبان می کشند...
.... سازانا برای اینکه همه را در این بزم شادی ونشاط شریک کند ریتم خود را کمی ملایم ولی با نوایی دلنواز ...... ائیکی چوپی گئیدن با حرکات ملایم و منظم دستمال کمی تخصصی تر ،رقص نوازینیم را هدایت و افراد میانسال را مجذوب خود می کند ......وقتی به رقص نوازینیم دقت می کنی بی اختیار با افکار خود با آنها همراه شده ودرس بردباری را مرور می نمایی
....با تغییر ریتم جوانان و افراد ایل با توجه به علاقه شان وارد گود می شوند اوچ ایاق،سربازی،ساده و........زینت بخش میدان رقص می گردد
.....با صدایی گئلین گئلر نگاه ها متوجه اسب زینت شده با سواری آراسته با هل، هله شادی همراهان از دور نمایان و شادی وصف نا پذیری در جماعت ایجاد می گردد
....پسربچه های پنج سال تا ده سال از اقوام نزدیک داماد به سمت جماعت گئلین گئتیرن شروع به دویدن می کنند
ویکی از پسر بچه ها را سوار اسب عروس می کنند و نیتشان خوش یوم بودن ......
بعد از رسیدن عروس رقص وشادی به اوج خود می رسد و بعد از آن ....
شام کوین شورباسی ( معمولا اریک آشی) را ..........
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
باغدادلی شاهسئون ائلی
در چند قسمت اول نحو ازدواج را به زبان ترکی .......و حال.......
✍.....طنین صدای ساز و دهل در منطقه پیچیده بود و انعکاس صدا در دل کوه ها خبرشادی را به روستاهای اطراف می برد، منطقه سرسبز دشت محل مشق رقص شاهسون شده بود وقتی از روی تپه به میدان هالای نگاه می کنی ،ایکی چوپی گئیدن با حرکت منظم دستمالهای قرمز با صدای هماهنگ ساز و دهل ریتم رقص را مثل رئیس گروه ارکستر هدایت و بیر چوبی گئیدن ، با حرکت منظم دستمال همراه با او مثل یک فرمانده گروه را به نوع رقص هدایت و هنرمندان همراه با وی سمفونی شادی را برای جماعتی که عاشقانه محو هنرنمای جوانان و هنرمندان ایل شده اند، می نوازد....
.....با صدای بلند دهل و ساز حرکات سریع و جابجائی پا،با یک پرش کوتاه با صدای هی ،هی رقص قارا خان با چابکی وحرکات منظم جوانان ایل ،روح و روان آدم را به تسخیر در می آورد و جوانان با شوق و ذوق وصف ناپذیر غرق رقص و پای کوبی شده و. آمادگی بدنی خود را به رخ رقیبان می کشند...
.... سازانا برای اینکه همه را در این بزم شادی ونشاط شریک کند ریتم خود را کمی ملایم ولی با نوایی دلنواز ...... ائیکی چوپی گئیدن با حرکات ملایم و منظم دستمال کمی تخصصی تر ،رقص نوازینیم را هدایت و افراد میانسال را مجذوب خود می کند ......وقتی به رقص نوازینیم دقت می کنی بی اختیار با افکار خود با آنها همراه شده ودرس بردباری را مرور می نمایی
....با تغییر ریتم جوانان و افراد ایل با توجه به علاقه شان وارد گود می شوند اوچ ایاق،سربازی،ساده و........زینت بخش میدان رقص می گردد
.....با صدایی گئلین گئلر نگاه ها متوجه اسب زینت شده با سواری آراسته با هل، هله شادی همراهان از دور نمایان و شادی وصف نا پذیری در جماعت ایجاد می گردد
....پسربچه های پنج سال تا ده سال از اقوام نزدیک داماد به سمت جماعت گئلین گئتیرن شروع به دویدن می کنند
ویکی از پسر بچه ها را سوار اسب عروس می کنند و نیتشان خوش یوم بودن ......
بعد از رسیدن عروس رقص وشادی به اوج خود می رسد و بعد از آن ....
شام کوین شورباسی ( معمولا اریک آشی) را ..........
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
✍......با سلام و درود خدمت همتباران عزیزم
وباعرض تبریک وتهنیت فرا رسیدن روز عید قربان ،عید غلبه بر نفس را بر همه اهل توحید بخصوص شاهسون های سلهشور تبریک می گویم ....
عید قربان در نزد شاهسونها از قدیم و الایام بسیار گرامی و مورد توجه بوده
....از چندین ماه قبل یکی از زیباترین و سالم ترین بره های نر خود را به نیت عید قربان در نظر می گرفتند و با نام قوربانق قوزوسو در میان گله شهره می شد و در موقع چرا بادید خاص وگیاهان گلچین شده پرورش می یافت تا در موقع قربانی خوب پروار شده باشد
.......یکی ،دو روز مانده به روز عید قربان چاقوی را آماده می کردند و برای خواندن دعای کشتن قربانی عید نزد آدم عالم می بردند و به زبان خودمان می گفتند پیچاق تیبرلیب و یا تیبرلی پیچاق (چاقوی تیبر شده را بعد از خواندن دعا با کاغذ و یا پارچه تیغ آن را می پوشاندند تا زمانی که می خواستند سر حیوان را ببرند).....
......بچه های شاهسون با دقت بسیار خوب گوسفند ویا بره قربانی را با نخ به قول قدیمیها قادما زینت می دادند تا در بین گوسفند قربانی قشنگ تر و زیباتر باشد ......
.....در روز عید قربان وقتی گوسفند را در محل قربانی آماده می کردند چاقوی آماده ( تیبرشده) ویا قبل از سر بریدن حیوان دعای مخصوص را می خواندند و با یک تکه نبات کام حیوان را شیرین وبعد از سر برین حیوان همراه
خون حیوان بعنوان تبرک نگه می داشتند تا......
.....کسانی که آداخلی گئلین داشتند بره ویا گوسفندی را زینت داده به قول قدیمیها گورکم گورونجن شب قبل عید به خانه عروسشان می بردند
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
ایل شاهسون بغدادی...
Soleiman Amiri:
بنام خدا
✍......با سلام و درود خدمت همتباران عزیزم
وباعرض تبریک وتهنیت فرا رسیدن روز عید قربان ،عید غلبه بر نفس را بر همه اهل توحید بخصوص شاهسون های سلهشور تبریک می گویم ....
عید قربان در نزد شاهسونها از قدیم و الایام بسیار گرامی و مورد توجه بوده
....از چندین ماه قبل یکی از زیباترین و سالم ترین بره های نر خود را به نیت عید قربان در نظر می گرفتند و با نام قوربانق قوزوسو در میان گله شهره می شد و در موقع چرا بادید خاص وگیاهان گلچین شده پرورش می یافت تا در موقع قربانی خوب پروار شده باشد
.......یکی ،دو روز مانده به روز عید قربان چاقوی را آماده می کردند و برای خواندن دعای کشتن قربانی عید نزد آدم عالم می بردند و به زبان خودمان می گفتند پیچاق تیبرلیب و یا تیبرلی پیچاق (چاقوی تیبر شده را بعد از خواندن دعا با کاغذ و یا پارچه تیغ آن را می پوشاندند تا زمانی که می خواستند سر حیوان را ببرند).....
......بچه های شاهسون با دقت بسیار خوب گوسفند ویا بره قربانی را با نخ به قول قدیمیها قادما زینت می دادند تا در بین گوسفند قربانی قشنگ تر و زیباتر باشد ......
.....در روز عید قربان وقتی گوسفند را در محل قربانی آماده می کردند چاقوی آماده ( تیبرشده) ویا قبل از سر بریدن حیوان دعای مخصوص را می خواندند و با یک تکه نبات کام حیوان را شیرین وبعد از سر برین حیوان همراه
خون حیوان بعنوان تبرک نگه می داشتند تا......
.....کسانی که آداخلی گئلین داشتند بره ویا گوسفندی را زینت داده به قول قدیمیها گورکم گورونجن شب قبل عید به خانه عروسشان می بردند
سلیمان امیری فرد
@Soleimanamiri
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
Forwarded from Soleiman Amirifard
نادرشاه - احمد کسروی.pdf
1.1 MB
Forwarded from Soleiman Amirifard
دده قورقود کیتابی.م.ع.فرزانه.pdf
5.3 MB
Forwarded from 👑
نقشه متصرفات نادرشاه افشار از سال ١١١٤ تا ١١٢٦ هجرى
نادرشاه اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمند ترین کشور آسیا گشت.
نادرشاه اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمند ترین کشور آسیا گشت.
Forwarded from Soleiman Amirifard
تصویر نقاشی از محمدشاه قاجار در سن 39 سالگی
محمدشاه از اولین زمامداران ایرانی بود که به اعزام محصل به خارج برای یادگیری علوم جدید دست زد
در زمان او اولین دستگاه چاپ وارد ایران شد.
محمدشاه از اولین زمامداران ایرانی بود که به اعزام محصل به خارج برای یادگیری علوم جدید دست زد
در زمان او اولین دستگاه چاپ وارد ایران شد.
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آماده شدن مردان رشید قشقایی برای نبردی سخت .......
💠تيره هاي طايفه كوسه لر از ايل شاهسون بغدادى بخش لك💠
تيره هاي طايفه كوسه لر تشكيل شده از تيرهاى خاسا ( هسته اصلى يا اوليه) و الوار ( هسته ثانويه)، كه هر يك از اين تيره ها خود داراي چندين زير تيره ، تيره هاى نوپا و گوبگ مي باشد.
*- #تيرههاى-خاسا :
- #علی_کورلى
- #جانی_لى
-#نظرلى
- #اسماعیل_لى
- #قارا_بَی_لی-(قرابکلو)
- #سیرخاولى-( سرخاب لو)
- #خالدلى
-#هارانلى
- #مدرم_خان_لى( محمدرحیم خانلو)
*_ #تيرههاى-الوار :
- #خداورنلی
- #كرلي
- #کیچکینعلی-لي
- #تمیرلي
- #کیتینعلی_لي
- #شنبهلي
- #جمعهلي
- #یساوللى
- #رمضانلى
- #چایچاميرلى
- #کرد_اسدخانلى
- #ترکمن_لی
-#سلمان_لی
-#على-بَى-لى
تيره هاي طايفه كوسه لر تشكيل شده از تيرهاى خاسا ( هسته اصلى يا اوليه) و الوار ( هسته ثانويه)، كه هر يك از اين تيره ها خود داراي چندين زير تيره ، تيره هاى نوپا و گوبگ مي باشد.
*- #تيرههاى-خاسا :
- #علی_کورلى
- #جانی_لى
-#نظرلى
- #اسماعیل_لى
- #قارا_بَی_لی-(قرابکلو)
- #سیرخاولى-( سرخاب لو)
- #خالدلى
-#هارانلى
- #مدرم_خان_لى( محمدرحیم خانلو)
*_ #تيرههاى-الوار :
- #خداورنلی
- #كرلي
- #کیچکینعلی-لي
- #تمیرلي
- #کیتینعلی_لي
- #شنبهلي
- #جمعهلي
- #یساوللى
- #رمضانلى
- #چایچاميرلى
- #کرد_اسدخانلى
- #ترکمن_لی
-#سلمان_لی
-#على-بَى-لى
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢
✍سعدیا مردنکونام نمیردهرگز
مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند
خاطره ای نیک ازمدیری نیک ونیکمرد
تابستان سال ۱۳۸۲بود،باشرکت پارس درگیرومشکل داشتیم مشکلی که دیگر دمل چرکینی شده بودواختلاف ورنج روزمره گی را باخودآورده ورنجی چند ده ساله که همانندخوره روح وروانمان را می خوردزمینهای خوب قشلاق قردره را ازچندی قبل تصاحب وماراوقشلاق خودمان راهمانند زندان هارون کرده بودو زندانی کرده بودندوامازمین ۱۶۳۸هکتاری کجاوبندوزندان در قشلاق چندهکتاری کجا .!؟
بگذریم چون هزاران رنج رفته ازاین شرکت رااگر گوشه ای راحشرونشردهم مثنوی چند جلدی می شودکه حال وحوصله دوستان خراب وشیرینی وقت حاضر به کام ومذاق تلخ می شود.
واما فقط به یک موردبسنده می کنم ولی این یکی جزء خاطرات شیرین وماندگارم از بزرگمردی سفر کرده ودنیاعوض کرده است که یادونام وکارنیکش همانندآب روان جاری درجویباری دراین قشلاق برلبهاروان وذکرخیروصلواتش به لبان جاری .
آبی که ازقشلاق ماتوسط کانالی می گذشت ماحق استفاده قطره ای ازآن رانداشتیم همانندآدم تشنه لب ،برلب دریا نشسته یا فراتی شده بود که لشکر یزید حق استفاده از آن آب رابه خاندان ویاران امام حسین نمی داد.!
سالها گذشت مدیران یکی یکی عوض شدندوهریک سختگیرتر وبی رحم تراز آن یکی.
ولی روزی از روزهای خداوندفکری به ذهنم زدونامه ای نوشته راهی شرکت شدم.!
ولی مرددوپریشانم چون ذهنیتی که از رئیسها برماها بودهیچ امیدی نداشته واز قبل خودرا محکوم ونامه دردستم رابی جواب می پنداشتم.
بهرحال تصمیم گرفتم وبه خودجراتی دادم ،نامه ای خطاب به مدیرعامل شرکت نوشته وازایشان به خاطرهمه مشکلاتی که نبود آب ایجاد کرده بود درخواست آب برای احشام وا
آب شرب برای اهالی قشلاق قره دره حاج بختیار را کردم
به ملاقاتش رفته بودم ولی
ازشدت غضب وواهمه دلم می لرزیددر اتاق انتظارنشسته حال عجیبی داشته، رشته افکارم گسیخته وتن وروانم بشدت گرم وحال روحیم خراب ومملو ازتنفروخشم بود.
نامه دردستم بودولی من عصباتی وخشمناک .!
ناخودآگاه داشتم مشتهای خودرا می فشردم که یک آن متوجه شدم که تسبیح دستم نخ اش پاره شدوتمام اتاق انتظار را غلطان غلطان درنوردید .
فورابه خود آمدم ولی فکر جمع کردن دانه های تسیبح حال مرا کمی عوض کرد
واندکی از فکر آب ونامه وخشم شرکت بدر آمده بودم و چهره خشمناک وعبوث وترسناکم نیز عوض شده بود.
در این موقع رئیس دفتررفت به اتاق مدیرواجازه ورود به من داده شد وایشان با کمال احترام قبولم کردندواحوالپرسی گرمی نمودند
آدمی قدبلند چشمانی متمایل به فیروزه ای وموها سرش صاف وکمی مایل به قهوه ای بودوچنان با خوشرویی مرا پذیراشدند یک آن فکرکردم اینجا مغان نیست وآن شرکت نیز شرکت پارس،وآن مدیرنیز مدیر کشت وصنعت پارس نیست!
وقتی نامه را به دست مبارکش دادم باز کردونامه را خواندبادستخط مبارک خویش موافقت خویش رابادخواستم کردوتوضیحات شفاهی هم داد
ولی من عرق کرده بودم ایندفعه عرق سردی بربدنم جاری شده بودآن گرمی تن وعرق وتب وتند بدنم دراتاق انتظارجایش را به عرق سردی داده بود یک آن احساس کردم که تمام بدنم سرد شده است ،وقتی دستور نامه را داداصلا باورنمی کردم وباخودکلنجارمی رفتم خدایامن خواب میبینم یا بیدارم .!
اما ایشان دستوری به این مضمون نوشته بودندکه از کانال سیمانی شرکت پارس درهر ثانیه به مقدار🍃سه (۳لیتر)🐫🐑🐏🦃🐓🐩 اب به حامل نامه داده شود وتوسط جویی کوچک به قشلاق سرازیر گردد.
کاری که تا بحال برای ما فرض محال شده بودولی امروز بادستوراین بزرگمرد.!.؟
واین کار، و، راه نیک ،
آبی را به قشلاق ما جاری وروان وباریکه آب دیگر همانند چراغ پیه تمام شده ای را می ماند که نور آن داشت ضعیف وضعیف می شد وداشت خاموش وخاموش می شد.
جنت مکان ،جناب آقای حاج ابراهیم پیر نعمتی فرشته نجات وسقای آب ما شد واما زندگی ورحمت را برآن قشلاق بخشید.
واما بودند مردان ومدیرانی را که در طول چندین سال حتی دربردن آبی توسط یک حلب مارا مورد تنبیه وتوبیخ آنی ویا قضایی قرار می دادند ولی ایندفعه این یکی فرشته وسقایی شدمثل اینکه ازدیارغریبان تشنه لب آمده بود وآمدتااحترام آب وتشته لبان راحرمتی بزرگ وماندنی ازخود به امانت بگذارد.
وآمدتاتشنه لب برلب فرات جان به جان آفرین تسلیم نکنیم ،
واماحاج ابراهیم مردی که بت سیماتی کانال آب را شکست وحاج ابراهیم مردی که آب را روان ساخت واما حاج ابراهیم مردی که در این قشلاق باردیگر گلهای آلاله ای را رویاند مرغان تشنه وگوسفندان داغ برجگر وگاوان واسبان واشتران تشنه را به لبش آب رساند وآتش جگر خاموش کرد.
واما من به احترام این مردلوح کوچک سیمانی رابرسردرآب انبارم نصب ودر هرورود وخروج سلام وعلیکی توام با صلوات به روح خوب وپاکش می فرستم.
حاج صاحبعلی فومن
🌺
🍃🌺🍃
https://t.me/shahsevan_channel
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢
✍سعدیا مردنکونام نمیردهرگز
مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند
خاطره ای نیک ازمدیری نیک ونیکمرد
تابستان سال ۱۳۸۲بود،باشرکت پارس درگیرومشکل داشتیم مشکلی که دیگر دمل چرکینی شده بودواختلاف ورنج روزمره گی را باخودآورده ورنجی چند ده ساله که همانندخوره روح وروانمان را می خوردزمینهای خوب قشلاق قردره را ازچندی قبل تصاحب وماراوقشلاق خودمان راهمانند زندان هارون کرده بودو زندانی کرده بودندوامازمین ۱۶۳۸هکتاری کجاوبندوزندان در قشلاق چندهکتاری کجا .!؟
بگذریم چون هزاران رنج رفته ازاین شرکت رااگر گوشه ای راحشرونشردهم مثنوی چند جلدی می شودکه حال وحوصله دوستان خراب وشیرینی وقت حاضر به کام ومذاق تلخ می شود.
واما فقط به یک موردبسنده می کنم ولی این یکی جزء خاطرات شیرین وماندگارم از بزرگمردی سفر کرده ودنیاعوض کرده است که یادونام وکارنیکش همانندآب روان جاری درجویباری دراین قشلاق برلبهاروان وذکرخیروصلواتش به لبان جاری .
آبی که ازقشلاق ماتوسط کانالی می گذشت ماحق استفاده قطره ای ازآن رانداشتیم همانندآدم تشنه لب ،برلب دریا نشسته یا فراتی شده بود که لشکر یزید حق استفاده از آن آب رابه خاندان ویاران امام حسین نمی داد.!
سالها گذشت مدیران یکی یکی عوض شدندوهریک سختگیرتر وبی رحم تراز آن یکی.
ولی روزی از روزهای خداوندفکری به ذهنم زدونامه ای نوشته راهی شرکت شدم.!
ولی مرددوپریشانم چون ذهنیتی که از رئیسها برماها بودهیچ امیدی نداشته واز قبل خودرا محکوم ونامه دردستم رابی جواب می پنداشتم.
بهرحال تصمیم گرفتم وبه خودجراتی دادم ،نامه ای خطاب به مدیرعامل شرکت نوشته وازایشان به خاطرهمه مشکلاتی که نبود آب ایجاد کرده بود درخواست آب برای احشام وا
آب شرب برای اهالی قشلاق قره دره حاج بختیار را کردم
به ملاقاتش رفته بودم ولی
ازشدت غضب وواهمه دلم می لرزیددر اتاق انتظارنشسته حال عجیبی داشته، رشته افکارم گسیخته وتن وروانم بشدت گرم وحال روحیم خراب ومملو ازتنفروخشم بود.
نامه دردستم بودولی من عصباتی وخشمناک .!
ناخودآگاه داشتم مشتهای خودرا می فشردم که یک آن متوجه شدم که تسبیح دستم نخ اش پاره شدوتمام اتاق انتظار را غلطان غلطان درنوردید .
فورابه خود آمدم ولی فکر جمع کردن دانه های تسیبح حال مرا کمی عوض کرد
واندکی از فکر آب ونامه وخشم شرکت بدر آمده بودم و چهره خشمناک وعبوث وترسناکم نیز عوض شده بود.
در این موقع رئیس دفتررفت به اتاق مدیرواجازه ورود به من داده شد وایشان با کمال احترام قبولم کردندواحوالپرسی گرمی نمودند
آدمی قدبلند چشمانی متمایل به فیروزه ای وموها سرش صاف وکمی مایل به قهوه ای بودوچنان با خوشرویی مرا پذیراشدند یک آن فکرکردم اینجا مغان نیست وآن شرکت نیز شرکت پارس،وآن مدیرنیز مدیر کشت وصنعت پارس نیست!
وقتی نامه را به دست مبارکش دادم باز کردونامه را خواندبادستخط مبارک خویش موافقت خویش رابادخواستم کردوتوضیحات شفاهی هم داد
ولی من عرق کرده بودم ایندفعه عرق سردی بربدنم جاری شده بودآن گرمی تن وعرق وتب وتند بدنم دراتاق انتظارجایش را به عرق سردی داده بود یک آن احساس کردم که تمام بدنم سرد شده است ،وقتی دستور نامه را داداصلا باورنمی کردم وباخودکلنجارمی رفتم خدایامن خواب میبینم یا بیدارم .!
اما ایشان دستوری به این مضمون نوشته بودندکه از کانال سیمانی شرکت پارس درهر ثانیه به مقدار🍃سه (۳لیتر)🐫🐑🐏🦃🐓🐩 اب به حامل نامه داده شود وتوسط جویی کوچک به قشلاق سرازیر گردد.
کاری که تا بحال برای ما فرض محال شده بودولی امروز بادستوراین بزرگمرد.!.؟
واین کار، و، راه نیک ،
آبی را به قشلاق ما جاری وروان وباریکه آب دیگر همانند چراغ پیه تمام شده ای را می ماند که نور آن داشت ضعیف وضعیف می شد وداشت خاموش وخاموش می شد.
جنت مکان ،جناب آقای حاج ابراهیم پیر نعمتی فرشته نجات وسقای آب ما شد واما زندگی ورحمت را برآن قشلاق بخشید.
واما بودند مردان ومدیرانی را که در طول چندین سال حتی دربردن آبی توسط یک حلب مارا مورد تنبیه وتوبیخ آنی ویا قضایی قرار می دادند ولی ایندفعه این یکی فرشته وسقایی شدمثل اینکه ازدیارغریبان تشنه لب آمده بود وآمدتااحترام آب وتشته لبان راحرمتی بزرگ وماندنی ازخود به امانت بگذارد.
وآمدتاتشنه لب برلب فرات جان به جان آفرین تسلیم نکنیم ،
واماحاج ابراهیم مردی که بت سیماتی کانال آب را شکست وحاج ابراهیم مردی که آب را روان ساخت واما حاج ابراهیم مردی که در این قشلاق باردیگر گلهای آلاله ای را رویاند مرغان تشنه وگوسفندان داغ برجگر وگاوان واسبان واشتران تشنه را به لبش آب رساند وآتش جگر خاموش کرد.
واما من به احترام این مردلوح کوچک سیمانی رابرسردرآب انبارم نصب ودر هرورود وخروج سلام وعلیکی توام با صلوات به روح خوب وپاکش می فرستم.
حاج صاحبعلی فومن
🌺
🍃🌺🍃
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوه شهید رئیسعلی دلواری
بنام خدا
✍.............وقتی آب که سر بالا ........
این ضرب المثل بسیار زیبا در مقطعی از تاریخ شامل حال ایل شاهسون بغدادی شده بود، ایلها و خوانینی که از قدرت شهسئونها توان نفس کشیدن نداشتند فرصتی شده بود تا خودی نشان دهند
......بعد از جور و جفای پادشاهان قاجار و محدودیتها ، تبعید و ظلم در حق بزرگان و افراد ایل توسط رضا خان ،خوانین منطقه بخاطر موقعیت های که بانفوذ در دستگاه های دولتی بدست آورده و با سوء استفاده از موقعیت بدست آمده در صدد ضربه زدن به بزرگان و خوانین ایل بودند .....
.....بلخره دنبال فرصتی که بودند رسید اختلافی بین آنها و یکی از وابستگان خوانین شاهسون پیش آمد وهمان شد دست آویز آنها برای گوش مالی و نشان دادن قدرت خود و ضربه شصت .......
.......پدرم می گوید چون محدوده اتراق ما درنزدیک آبادی های خان.............بود و با هم داد وستد و میانه خوبی داشتیم بنابراین گاهی به اوبای (اوا) ما سر می زدند ، یک روزی چند سوار به تاخت خودشان را به چادر ما رساندند
بعد از کمی استراحت از پدرم (شیخ جواد) در مورد سفرشان در خواست استخاره می کنند پدر بزرگم بعد از استخاره می گوید دنبال کاری که می روید آخر عاقبت ندارد
.........ولی انها با توجه به تجهیزی که برای کارشان کرده بودند به دنبال ماموریت خود می روند
.....چند روز بعد خبر آوردند خانه .....را مورد غارت و چپاول قرار داده اند وصاحب خانه را کت بسته برده اند ........
خوانین شاهسون از جمله فتح السلطان پی ماجرا را می گیردولی بخاطر نفوذ طرف مقابل در ادارات و بذل و بخشش بیش ازحدش کارها خوب پیش نمی رود
.....همه شاهسونهائی که از جریان مطلع بودند آدم ربایی را شهادت می دهند ولی خان ...... حاشا می نماید ....
بخاطر پراکندگی طوایف شاهسون در منطقه خبر آوردند که در یک بحث خانوادگی ، همسر خان به آنها می گوید با شاهسونها در نیافتید ،آنها نترس و بسیار شجاع می باشند اگر مطمئن شوند فامیلشان پیش شماست دمار از روزگارتان در خواهند آورد .........مگر یادتان رفته ، زمانی که آدمای زیار خان زمین های ما را اشغال کرده بودند فقط با کمک دوازده نفر از شاهسونها توانستیم افراد زیار خان (فکر کنم ) را یک شب شکست بدهیم ...... اگر کار را کش بدهید بد پشیمان خواهید شد
........وقتی خوانین شاهسون از راه شکایت نتوانستند ظلم و ستم و آدم ربای خان را نسبت به فامیلشان ،به کرسی بنشانند به خانواده فرد ربوده شده گفتند فقط آیت الله بروجردی می تواند برای ما کمک کند .....
نامه ائی را توسط همسر و فرزندان آن فرد به نزد آیت الله بروجردی می برند و در خواست کمک می کنند ....
وقتی آقای بروجردی وضعیت را می بیند نامه ائی می نویسد و .......به فرماندار ساوه حکم می شود بدون چون وچرا .....خان.را دستگیر و مورد باز جوی قرار بگیرد
امنیه ها به کمک شاهسونها، خان .....را دستگیر و وی در شرایط بسیار بد اعتراف به آدم ربایی و مجبور به آزاد ......
ولی این موضوع طوری برای آن بنده خدا سنگین تمام می شود بعداز آن ستاره اقبالش افول و یواش ،یواش از دوره می افتد ولی با توجه به رفت و آمدی که با پدر بزرگم داشت افسوس می خورده چرا زمان استخاره واقعیت نیتش را به وی نگفته و یا چرا بعد از شنیدن عاقبت بد کار دوباره دنبال........
سلیمان امیری فرد
✍.............وقتی آب که سر بالا ........
این ضرب المثل بسیار زیبا در مقطعی از تاریخ شامل حال ایل شاهسون بغدادی شده بود، ایلها و خوانینی که از قدرت شهسئونها توان نفس کشیدن نداشتند فرصتی شده بود تا خودی نشان دهند
......بعد از جور و جفای پادشاهان قاجار و محدودیتها ، تبعید و ظلم در حق بزرگان و افراد ایل توسط رضا خان ،خوانین منطقه بخاطر موقعیت های که بانفوذ در دستگاه های دولتی بدست آورده و با سوء استفاده از موقعیت بدست آمده در صدد ضربه زدن به بزرگان و خوانین ایل بودند .....
.....بلخره دنبال فرصتی که بودند رسید اختلافی بین آنها و یکی از وابستگان خوانین شاهسون پیش آمد وهمان شد دست آویز آنها برای گوش مالی و نشان دادن قدرت خود و ضربه شصت .......
.......پدرم می گوید چون محدوده اتراق ما درنزدیک آبادی های خان.............بود و با هم داد وستد و میانه خوبی داشتیم بنابراین گاهی به اوبای (اوا) ما سر می زدند ، یک روزی چند سوار به تاخت خودشان را به چادر ما رساندند
بعد از کمی استراحت از پدرم (شیخ جواد) در مورد سفرشان در خواست استخاره می کنند پدر بزرگم بعد از استخاره می گوید دنبال کاری که می روید آخر عاقبت ندارد
.........ولی انها با توجه به تجهیزی که برای کارشان کرده بودند به دنبال ماموریت خود می روند
.....چند روز بعد خبر آوردند خانه .....را مورد غارت و چپاول قرار داده اند وصاحب خانه را کت بسته برده اند ........
خوانین شاهسون از جمله فتح السلطان پی ماجرا را می گیردولی بخاطر نفوذ طرف مقابل در ادارات و بذل و بخشش بیش ازحدش کارها خوب پیش نمی رود
.....همه شاهسونهائی که از جریان مطلع بودند آدم ربایی را شهادت می دهند ولی خان ...... حاشا می نماید ....
بخاطر پراکندگی طوایف شاهسون در منطقه خبر آوردند که در یک بحث خانوادگی ، همسر خان به آنها می گوید با شاهسونها در نیافتید ،آنها نترس و بسیار شجاع می باشند اگر مطمئن شوند فامیلشان پیش شماست دمار از روزگارتان در خواهند آورد .........مگر یادتان رفته ، زمانی که آدمای زیار خان زمین های ما را اشغال کرده بودند فقط با کمک دوازده نفر از شاهسونها توانستیم افراد زیار خان (فکر کنم ) را یک شب شکست بدهیم ...... اگر کار را کش بدهید بد پشیمان خواهید شد
........وقتی خوانین شاهسون از راه شکایت نتوانستند ظلم و ستم و آدم ربای خان را نسبت به فامیلشان ،به کرسی بنشانند به خانواده فرد ربوده شده گفتند فقط آیت الله بروجردی می تواند برای ما کمک کند .....
نامه ائی را توسط همسر و فرزندان آن فرد به نزد آیت الله بروجردی می برند و در خواست کمک می کنند ....
وقتی آقای بروجردی وضعیت را می بیند نامه ائی می نویسد و .......به فرماندار ساوه حکم می شود بدون چون وچرا .....خان.را دستگیر و مورد باز جوی قرار بگیرد
امنیه ها به کمک شاهسونها، خان .....را دستگیر و وی در شرایط بسیار بد اعتراف به آدم ربایی و مجبور به آزاد ......
ولی این موضوع طوری برای آن بنده خدا سنگین تمام می شود بعداز آن ستاره اقبالش افول و یواش ،یواش از دوره می افتد ولی با توجه به رفت و آمدی که با پدر بزرگم داشت افسوس می خورده چرا زمان استخاره واقعیت نیتش را به وی نگفته و یا چرا بعد از شنیدن عاقبت بد کار دوباره دنبال........
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍........ اروپا درشعله های جنگ جهانی در حال سوختن بود.......، دولت های بزرگ برای کسب موفقیت درجنگ گلوگاه های مهم دنیا را بدون در نظر گرفتن نظر دولت ومردم آن منطقه وارد زور آزمایی خود کرده و دامنه کشت و کشتار را به خارج از اروپا کشانده بودند..
... با آنکه حکمرانان قاجار اعلام بی طرفی کرده بودند ولی دول روسیه تزار وانگلیس نیروی های خود را برای غلبه بر رقیبان وارد کشور ایران که بعد ها پل پیروزی نامیده شد کردند و ادامه غارت و یاغیگری را به داخل کشور مظلوم ما کشاندند
......با ورود نیروهای بیگانه نیروهای محلی به مقابله برخواستند ..... متجاوزین برای تامین آزوقه و مایحتاج خود روستاها و شهرها را مورد تاراج قرار می دادند و هرکس در مقابل آنها قد علم می کرد مثل گرگ گرسنه چنان حمله ور می شدند تا .......
مردان بزرگ وغیرتمند ایلیات ما اسلحه ها را از مفرجها خارج وبعد از گردگیری ،روغن کاری و .......حمایل های فشنگ را برقامت استوار خود بستند تا درس مردی و مردانگی را در صحنه نبرد بر یاوه گویان بدهند ......
شاهسونهای دلیر،خوانین چمرین وحومه در مقابل قشون روس بسیار شجاعت بخرج دادند هریک سدی شدند برای مهار سیلاب ویرانگر......
.....چمرین یکی از محل های بود که با رشادت مردان رشیدش و با رزم دلیر مردانش جاودانه شد ....
چمرینی ها با جنگهای پارتیزنی خود قوای روس را سردر گم کرده بودند آنها توانستند با رشادت خود مانع ورود نیروهای روس به چمرین و آنها را مجبور به عقب نشینی کردند ، نیروهای متجاوز برای شکست رزمندگان چمرین مسیر خود را تغییر دادند و تصمیم گرفتنداز قسمت آلاین جنگجویان را مورد هجوم قراردهند
......حسن بئی از آخرین مقاوت در مقابل متجاوزان برای پدرم چنین تعریف کرده
...وقتی ما قوای روس را به عقب راندیم گشت سوارها را در منطقه بیشتر کردیم تا غافل گیر نشویم و هر آن منتظر حمله مجدد آنها بودیم
.....یک آن دید بانهای ما خبر آوردن از سمت آلاین نیروهای روسیه به سمت چمرین در حال حرکت است
نیرو ها را تقسیم کردیم عده ائی عهده دار محافظت از زن وبچه و سالخوردگان شدند
عده ائی در سنگرها منتظر خصم شدند
ما باسواران به پیشواز اجنبیان خونریز رفتیم، وقتی کمی نزدیک شدیم
....... قطار فشنگ ها را آماده و در دسترس قرار دادیم تا در زمان حمله بتوانیم به راحتی اسلحه ها را تغذیه کنیم .... دل به دریا زدیم و یا علی گفتیم مثل عقاب اوج گرفتیم ، با تاخت دل قشون روس رابلرزه انداختیم
عجب میدان جنگی بود صدای مداوم گلوله ، نعره های دلخراش مردان غرق خون ،غبار حاصل از تاخت سواران و این ور و آن ور دویدن سربازان روس از ترس مرگ .....
.....هریک از سواران با حالتی روی اسب تفنگ را به سمت خصم گرفته وشلیک می کردند تا روسها به خودشان بیایند مثل داس برنده علفهای هرز را نقش زمین کردیم چند تا از دوستان ما هم مورد اصابت تک تیرندازان آنها قرار گرفتند و از اسب بر زمین افتادند
.......تا آنها به خود بیایند و آماده مقابله گردند ما با چند بار مانور توانستیم قشون منظم روس را پراکنده و سربازان آنها را در تیر رس خود قراردهیم و آنها را بدرک بفرستیم، فرمانده روسها اج و واج از این یورش دلیرانه یکه خورده وسر در گم این سرعت و شجاعت سواران شده ،و به هر طرف گریز می کردند با گلوله صربی روبه رو می شدند.......
فرماندهان وافسران با فریادهای بلند در حین جنگ با دست پاچگی بالخره توانستند این قشون هراسان از چنگ شیران را نظم و......... دلیجانها را طوری قرار دهند تا بتوانند از آنها بصورت سنگر استفاده کنند ......بعد از اینکه خود را از حمله بی امان مردان رشید توانستند حفظ کنند با گلوله های آتشین خود مانع جولان مردان بی ادعا شدند
وقتی نور خورشید به وسط آسمان می رسیدستاره های ما هم کم نور و زوزه گرگان تا دندان مسلح رساتر و هر چقدر به جلوتر می رفتیم آنها مسلط تر وما ناتوان تر می شدیم بعد از چند دقیقه هریک از سواران یک سمتی را برای فرار در نظر گرفتند من و دو نفر دیگر به سمت کوهستان اسب را به حرکت در آوردیم تا به کوهپایه برسیم هرسه مورد هدف صربهای داغ قرار گرفتیم رفقایم از اسب به زمین افتادند.....
من سه تا گلوله خورده بودم ولی به زحمت خودم را به یال اسب چسباندم و اسب را به جلو حرکت دادم وقتی بهوش آمدم در روستای کردها پیرزنی را بالای سرم دیدم گفت چند روزپیش نزدیک روستابیهوش روی زمین دیدمت به کمک یکی دونفر آوردمت داخل و جای گلوله هایت را مرحم گذاشتم خدا را شکر بهوش آمدی
سلیمان امیری فرد
✍........ اروپا درشعله های جنگ جهانی در حال سوختن بود.......، دولت های بزرگ برای کسب موفقیت درجنگ گلوگاه های مهم دنیا را بدون در نظر گرفتن نظر دولت ومردم آن منطقه وارد زور آزمایی خود کرده و دامنه کشت و کشتار را به خارج از اروپا کشانده بودند..
... با آنکه حکمرانان قاجار اعلام بی طرفی کرده بودند ولی دول روسیه تزار وانگلیس نیروی های خود را برای غلبه بر رقیبان وارد کشور ایران که بعد ها پل پیروزی نامیده شد کردند و ادامه غارت و یاغیگری را به داخل کشور مظلوم ما کشاندند
......با ورود نیروهای بیگانه نیروهای محلی به مقابله برخواستند ..... متجاوزین برای تامین آزوقه و مایحتاج خود روستاها و شهرها را مورد تاراج قرار می دادند و هرکس در مقابل آنها قد علم می کرد مثل گرگ گرسنه چنان حمله ور می شدند تا .......
مردان بزرگ وغیرتمند ایلیات ما اسلحه ها را از مفرجها خارج وبعد از گردگیری ،روغن کاری و .......حمایل های فشنگ را برقامت استوار خود بستند تا درس مردی و مردانگی را در صحنه نبرد بر یاوه گویان بدهند ......
شاهسونهای دلیر،خوانین چمرین وحومه در مقابل قشون روس بسیار شجاعت بخرج دادند هریک سدی شدند برای مهار سیلاب ویرانگر......
.....چمرین یکی از محل های بود که با رشادت مردان رشیدش و با رزم دلیر مردانش جاودانه شد ....
چمرینی ها با جنگهای پارتیزنی خود قوای روس را سردر گم کرده بودند آنها توانستند با رشادت خود مانع ورود نیروهای روس به چمرین و آنها را مجبور به عقب نشینی کردند ، نیروهای متجاوز برای شکست رزمندگان چمرین مسیر خود را تغییر دادند و تصمیم گرفتنداز قسمت آلاین جنگجویان را مورد هجوم قراردهند
......حسن بئی از آخرین مقاوت در مقابل متجاوزان برای پدرم چنین تعریف کرده
...وقتی ما قوای روس را به عقب راندیم گشت سوارها را در منطقه بیشتر کردیم تا غافل گیر نشویم و هر آن منتظر حمله مجدد آنها بودیم
.....یک آن دید بانهای ما خبر آوردن از سمت آلاین نیروهای روسیه به سمت چمرین در حال حرکت است
نیرو ها را تقسیم کردیم عده ائی عهده دار محافظت از زن وبچه و سالخوردگان شدند
عده ائی در سنگرها منتظر خصم شدند
ما باسواران به پیشواز اجنبیان خونریز رفتیم، وقتی کمی نزدیک شدیم
....... قطار فشنگ ها را آماده و در دسترس قرار دادیم تا در زمان حمله بتوانیم به راحتی اسلحه ها را تغذیه کنیم .... دل به دریا زدیم و یا علی گفتیم مثل عقاب اوج گرفتیم ، با تاخت دل قشون روس رابلرزه انداختیم
عجب میدان جنگی بود صدای مداوم گلوله ، نعره های دلخراش مردان غرق خون ،غبار حاصل از تاخت سواران و این ور و آن ور دویدن سربازان روس از ترس مرگ .....
.....هریک از سواران با حالتی روی اسب تفنگ را به سمت خصم گرفته وشلیک می کردند تا روسها به خودشان بیایند مثل داس برنده علفهای هرز را نقش زمین کردیم چند تا از دوستان ما هم مورد اصابت تک تیرندازان آنها قرار گرفتند و از اسب بر زمین افتادند
.......تا آنها به خود بیایند و آماده مقابله گردند ما با چند بار مانور توانستیم قشون منظم روس را پراکنده و سربازان آنها را در تیر رس خود قراردهیم و آنها را بدرک بفرستیم، فرمانده روسها اج و واج از این یورش دلیرانه یکه خورده وسر در گم این سرعت و شجاعت سواران شده ،و به هر طرف گریز می کردند با گلوله صربی روبه رو می شدند.......
فرماندهان وافسران با فریادهای بلند در حین جنگ با دست پاچگی بالخره توانستند این قشون هراسان از چنگ شیران را نظم و......... دلیجانها را طوری قرار دهند تا بتوانند از آنها بصورت سنگر استفاده کنند ......بعد از اینکه خود را از حمله بی امان مردان رشید توانستند حفظ کنند با گلوله های آتشین خود مانع جولان مردان بی ادعا شدند
وقتی نور خورشید به وسط آسمان می رسیدستاره های ما هم کم نور و زوزه گرگان تا دندان مسلح رساتر و هر چقدر به جلوتر می رفتیم آنها مسلط تر وما ناتوان تر می شدیم بعد از چند دقیقه هریک از سواران یک سمتی را برای فرار در نظر گرفتند من و دو نفر دیگر به سمت کوهستان اسب را به حرکت در آوردیم تا به کوهپایه برسیم هرسه مورد هدف صربهای داغ قرار گرفتیم رفقایم از اسب به زمین افتادند.....
من سه تا گلوله خورده بودم ولی به زحمت خودم را به یال اسب چسباندم و اسب را به جلو حرکت دادم وقتی بهوش آمدم در روستای کردها پیرزنی را بالای سرم دیدم گفت چند روزپیش نزدیک روستابیهوش روی زمین دیدمت به کمک یکی دونفر آوردمت داخل و جای گلوله هایت را مرحم گذاشتم خدا را شکر بهوش آمدی
سلیمان امیری فرد
Forwarded from بختيار فرّخ
چاپار چالماسی
؛
گؤزلهمهنی گؤزلهمکدن گؤزوم داردان آسیلمیشدیر
آلاتوْران آلانیندا؛ قارانتیلاردا قالمیشدیر!
أن اؤنملي باخيش بو دير؛ گؤرونتونو نئجه گؤرمك
آشيق گؤردويوندن سؤيلر؛نه گؤرموشدیر؛ نه چالمیشدیر!
آرادیم؛ بولمادیم هاردا؟! کؤنلوموز تالایان یاغی
بئله بيلديم بيزي آنسيز؛ چاپار چالماسی چالمیشدیر!
اؤزوموز اؤز اؤزوموزده بؤلوک-بؤلوک بؤلونمهییم
کیمه دئييم اؤز سوچوموز؛ بو توتساغا کیم سالمیشدیر!
سوْیلولارین کیریخماغی؛ قیرمیش دیلینین ایپینی
سوْیسوز سوْیلولار کؤکونو؛ سوْیموش الیندن آلمیشدیر!
اۆرهکلر لاختا-لاختا دیر؛ أللر بير بيريني سئومز
سئوداسيز اوْيونا گيرهن؛ بيرده گؤردن اوسالمیشدير!
يانماز باسقينتيلار گۆجو ايندي ده سۆرهكلي گلير
سؤزجوكلرين كؤچمهسینی؛ دیلدن دیله دیل دالمیشدیر!
اؤلونون شام-شامی بیر شام ایمیش پایی دیریلردن
بیر شامی مین شاما دؤنن؛"بختیار"؛ بو دیل ایمیش، دیر!
؛
(بختیار فرّخ. یای ۱۳۹۴ )
@Bakhtiar_Farrokh
؛
گؤزلهمهنی گؤزلهمکدن گؤزوم داردان آسیلمیشدیر
آلاتوْران آلانیندا؛ قارانتیلاردا قالمیشدیر!
أن اؤنملي باخيش بو دير؛ گؤرونتونو نئجه گؤرمك
آشيق گؤردويوندن سؤيلر؛نه گؤرموشدیر؛ نه چالمیشدیر!
آرادیم؛ بولمادیم هاردا؟! کؤنلوموز تالایان یاغی
بئله بيلديم بيزي آنسيز؛ چاپار چالماسی چالمیشدیر!
اؤزوموز اؤز اؤزوموزده بؤلوک-بؤلوک بؤلونمهییم
کیمه دئييم اؤز سوچوموز؛ بو توتساغا کیم سالمیشدیر!
سوْیلولارین کیریخماغی؛ قیرمیش دیلینین ایپینی
سوْیسوز سوْیلولار کؤکونو؛ سوْیموش الیندن آلمیشدیر!
اۆرهکلر لاختا-لاختا دیر؛ أللر بير بيريني سئومز
سئوداسيز اوْيونا گيرهن؛ بيرده گؤردن اوسالمیشدير!
يانماز باسقينتيلار گۆجو ايندي ده سۆرهكلي گلير
سؤزجوكلرين كؤچمهسینی؛ دیلدن دیله دیل دالمیشدیر!
اؤلونون شام-شامی بیر شام ایمیش پایی دیریلردن
بیر شامی مین شاما دؤنن؛"بختیار"؛ بو دیل ایمیش، دیر!
؛
(بختیار فرّخ. یای ۱۳۹۴ )
@Bakhtiar_Farrokh
Forwarded from بختيار فرّخ
گیزلنپاچدا
گیزلندی،
گزدیم ایللر بوْیو
سیخیلدیم دۆشلريمین قوْینونا،
یوْرغون-آرغین
...
گؤزلریمده گیزلنمیشدی!
Gizlənpaçda
Gizləndi,
Gəzdim illər boyu
sıxıldım düşlərimin qoynuna,
yorğun-arğın
...
Gözlərimdə Gizlənmişdi !
(بختیار فرّخ )
@Bakhtiar_Farrokh
گیزلندی،
گزدیم ایللر بوْیو
سیخیلدیم دۆشلريمین قوْینونا،
یوْرغون-آرغین
...
گؤزلریمده گیزلنمیشدی!
Gizlənpaçda
Gizləndi,
Gəzdim illər boyu
sıxıldım düşlərimin qoynuna,
yorğun-arğın
...
Gözlərimdə Gizlənmişdi !
(بختیار فرّخ )
@Bakhtiar_Farrokh