تولدی دیگر
2.27K subscribers
587 photos
81 videos
84 files
32 links
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.

ارتباط و هماهنگی:
@ertebatshaerrin📬

«تولد این پناهگاه: ۱۴۰۰/۰۱/۲۵»
Download Telegram
عکس ها حرف میزنن...
@shaerrin
❤1
‏چقدر زیباست،
ڪسی را دوست بداریم
نه برای نیاز “
نه از روی اجبار “
و نه از روی تنهایی “
فقط برای اینڪه
ارزشش را دارد …
#فروغ_فرخزاد
@shaerrin
Sleeping Lotus
Joep Beving
آرامش آن چیزی نیست که
در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل
بی کار سخت، یافت می شود
چیزی است که می گذارد
در میان شرایط سخت
آرامش در قلب ما حفظ شود ...
این تنها معنای حقیقی آرامش است

#موسیقی
@shaerrin
"در مرحله ای از زندگی
کنترل آنچه به سر مان می آید از دستمان خارج
می شود و سرنوشت هدایت آن را بر عهده می‌گیرد.
این بزرگترین دروع دنیاست."
#تیکه_کتاب
کیمیاگر📚
@shaerrin
تو بر چهره‌ی امیدم
خنده‌ی مرگی..!

#فروغ_فرخزاد
@shaerrin
مرگ، مادر مهربانی است که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش میکند و می خواباند.
#صادق_هدایت
@shaerrin
🫂🌱❤️✨
نامه چهارم✍:
هم قدم همیشگی من!
مطمئن باش هرگز پیش نخواهد آمد که دانسته تو را بیازارم یا به خشم بیاورم.
هرگز پیش نخواهد آمد.
آنچه در چند روز گذشته تو را رنجید خاطر و دل آزرده کرده است
مرا،بسیار بیش از تو به افسردگی کشانده است
و مطمئن باش چنان می‌روم
که بدانم_ به دقت_ که چه چیزها این زمان تو را زخم می زند
تااز این پس، حتی دانسته تو را نیازارم.
ماباید دوست شویم
ماباید تغییر کنیم...
#تیکه_کتاب
#نادر_ابراهیمی
چهل نامه ی کوتاه به همسرم📚
@shaerrin
چهل نامه كوتاه به همسرم.pdf
1.1 MB
#کتاب
#نادر_ابراهیمی
چهل نامه کوتاه به همسرم📚
@shaerrin
تایتانیک
احسانو
از میان همه رفتن‌ها و تنها شدن‌ها که از زندگی آدم کابوس می‌سازند، مهیب‌ترین کابوس زندگی حسون را یک برق که بی‌موقع گذاشت رفت درست کرد.


داستان:تایتانیک
راوی و نویسنده:احسان عبدی پور

#داستان_کوتاه
@shaerrin
هنوز در سفرم
پارسا سلیمی، ملینا صبور
هنوز درسفرم...
#دکلمه
@shaerrin
خوشحالم که موهایم سفید شده و پیشانی‌ام خط انداخته و میان ابروهایم دو چین بزرگ در پوستم نشسته است. خوشحالم که دیگر خیالباف و رؤیایی نیستم. دیگر نزدیک است که سی و دو سالم بشود. هرچند که سی و دو ساله شدن، یعنی سی و دو سال از سهم زندگی را پشت سر گذاشتن و به پایان رساندن. اما در عوض خودم را پیدا کردم.
#فروغ_فرخزاد
@shaerrin
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها ، دیروزها

دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر

#فروغ_فرخزاد
@shaerrin
•❤️🌱•
«ذهنم مَغشوش است و دلم گرفته است و از تماشاچی بودن دیگر خسته‌ام . به محضِ این‌که به خانه برمی‌گردم و با خودم تنها می‌شوم، یک‌مرتبه احساس می‌کنم که تمامِ روزم به سرگردانی و گمشدگی در میانِ انبوهی از چیزهایی که از من نیست و باقی نمی‌ماند گذشته است .»

#فروغ_فرخزاد
- قسمتی از نامه‌ی فروغ به ابراهیم گلستان
@shaerrin
Fractured Moments
Limelight Glow
دلم می خواست های ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ
ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ
ﺍﻣﺎ مهم ترین ﺩﻟﻢ می خواست ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ :
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ
ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ
ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ همه ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ

#فروغ_فرخزاد
@shaerrin
همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد 

#فروغ_فرخزاد
@shaerrin