دهتا از بزرگترین تفاوتهای کتاب و سریال، در چند زمینه مختلف. در هر کدوم فقط چندتا از بولدترینها گفته شده، نه همهشون.
روند داستانی:
۱- شروع داستان کتاب در روز تولد کلاری نبود، تولد کلاری چند روز بعد از آشناییش با دنیای سایه رخ داد.
۲- شخصیتی به نام لیدیا توی کتاب وجود نداشت و قاعدتا الک هم قرار نبود با کسی ازدواج کنه. همچنین، هایدی و مدزی و لورنزو و الی و دکتر سیاهپوستی که با ایزایل دوست بود هم وجود ندارن. در عوض خیلی از شخصیتهای کتاب، حذف شدن.
۳- توی کتاب جاسلین کشته نمیشه و با لوک ازدواج میکنه. رابرت و مریس هم جدا نمیشن و قطعا رابطهای بین لوک و مریس شکل نمیگیره.
۴- توی کتاب هیچ رابطهای بین ایزابل و رافائل وجود نداره. ایزابل هم به زهر خوناشام معتاد نمیشه، اصلا یینفن یک پودر نقرهایه و با زهر خوناشام متفاوته. و رافائل هیچ تلاشی برای دیلایتر شدن نمیکنه.
۵- پیوند لیلیث بین جیس و سباستین بود، نه سباستین و کلاری.
۶- کلا روند ملک، از آشنایی گرفته تا ازدواج خیلی متفاوته و اصلا هیچ شباهتی بینشون وجود نداره، واقعا هیچ شباهتی. به طور مثال مگنس الک رو درمان میکنه و وقتی که الک برای تشکر به آپارتمانش میره، هم رو میبوسن و قرار میذارن، بعد از کاماوت الک به مسافرت میرن و قضیه کات که توسط مگنس صورت گرفت هم پیچیدهتر و کلا متفاوته.
۷- با توجه به مورد بالا، یعنی توی کتاب مگنس جادوش رو از دست نمیده.
۸- کلاری نشان قابیل رو به سایمن میده، نه ملکهسیلیها.
۹- مکس و رافائل توسط سباستین کشته میشن.
۱۰- آسمودئوس آخر مورتالاینسترومنتز حافظه و قدرت سایمن رو میگیره و در آخر سایمن تبدیل به شکارچیسایه و پربتای کلاری میشه. پایان هم به کلی فرق میکنه، مثلا کلاری حافظهش رو از دست نمیده.
شخصیتی:
۱- لوک کتاب پلیس نبود.
۲- الک کتاب خیلی خجالتی و بیاعتمادبهنفس بود، برعکس الک سریال. رئیس موسسه هم نبود.
۳- مگنس کتاب باابهت بود و اکثر شخصیتها ازش حساب میبردن یا میترسیدن، دقیقا برعکس سریال. به هیچ وجه لوس نبود، ناز و قهر نمیکرد (یعنی قضیه شمشیر و قهر، ناز کردن برای سکس اصلا در کار نیست)، و ادا نداشت و رفتارش باوقار بود. با هیفدههزار نفر هم رابطه نداشت و قبلا با هیچ شکارچیسایهای نبوده.
اوایل سریال مگنس خیلی به الک نخ میداد، اما وقتی که وارد رابطه شدن، شروع کرد به ناز کردن. همچین چیزی اصلا توی کتاب دیده نمیشه.
۴- ایزابل کتاب خیلی مغرور بود و تیپ و لحن و شخصیتش به کل فرق میکرد، ولی توی سریال خیلی بیثبات بود و دائما بغض داشت و اشک میریخت و فقط دنبال پسر میگشت و حتی معتاد هم شد! و با این وجود بقیه رو نصیحت میکرد و عقلکلبازی در میآورد. دقیقا نقطه مقابل ایزابل کتابه.
۵- رافائل کتاب اهل نیش و کنایهست و موذیتره، میزان احساساتی بودنش خیلی کمتره.
۶- توی کتاب رابرت خیلی با گی بودن الک بد برخورد کرد، ولی توی سریال کلا نقش کمی داشت.
۷- آسمودئوس و بقیه شیطانها احساس ندارن و قطعا مهربون نیستن، پس دنبال محبت کسی هم نیستن!
۸- سباستین شخصیت آسیبدیدهای داره، اما توی کتاب شکسته بودنش باعث قدرتش میشد و توی سریال صرفا ضعف نشون میداد و گریه میکرد.
۹- مریس کتاب خیلی سردتر بود، خلع نشان هم نشد و کلا هیچ اتفاقی در این زمینه براش رخ نداد.
۱۰- جیس کتاب هم خیلی به کلاری وابسته بود، اما با این حال شخصیت محکمتری داشت.
ظاهری:
کلا سن کارکترها در کتاب خیلی کمتر بود و شاید بتونیم از پوست آبی کاترینا و پوست سبز رگنر بگذریم، ولی جدا از اون فرقهای زیر هم وجود دارن.
۱- کمیل کتاب بلوند بود.
۲- لوک کتاب سفیدپوست بود و موهای قهوهای و چشمهای سبزآبی داشت.
۳- اصلیترین ویژگی جیس کتاب، چشمها و موهای طلایی بودن و کلاری علاوه بر موی قرمزش، خیلی کوتاه و ریز و کک و مکی بود.
۴- اصلیترین ویژگیهای الک کتاب، چشمهای آبی رنگ و موی مشکی و پوست روشن و صورت ظریف و زاویهدارش بودن. همچنین، نسبت به الک سریال خیلی لاغرتر و ریزتر بود.
۵- مگنس کتاب بلندترین شخصیت کتاب بود و اصلا زردپوست نیست.
۶- رافائل کتاب شبیه چهارده-پونزده سالهها بود.
۷- ایزابل کتاب خیلی قد بلندتر بود و مثل الک، به پوست خیلی سفیدش معروف بود.
۸- سباستین وِرلاک زردپوست و مو مشکی بود، اما جاناتان بلوند روشن.
۹- مریس قد بلند و خوشهیکل بود و مثل الک چشم آبی و پوست سفید و موی مشکی داشت. رابرت قدش متوسط بود و پوستش گندمی، اون هم چشم آبی و موی مشکی داشت.
۱۰- ولنتاین کتاب شبیه سباستین بود، بلوند با صورت ظریف و زاویهدار.
#αηηα
#book
#Facts
#تفاوت
[T.me/shadowhunterstv]
روند داستانی:
۱- شروع داستان کتاب در روز تولد کلاری نبود، تولد کلاری چند روز بعد از آشناییش با دنیای سایه رخ داد.
۲- شخصیتی به نام لیدیا توی کتاب وجود نداشت و قاعدتا الک هم قرار نبود با کسی ازدواج کنه. همچنین، هایدی و مدزی و لورنزو و الی و دکتر سیاهپوستی که با ایزایل دوست بود هم وجود ندارن. در عوض خیلی از شخصیتهای کتاب، حذف شدن.
۳- توی کتاب جاسلین کشته نمیشه و با لوک ازدواج میکنه. رابرت و مریس هم جدا نمیشن و قطعا رابطهای بین لوک و مریس شکل نمیگیره.
۴- توی کتاب هیچ رابطهای بین ایزابل و رافائل وجود نداره. ایزابل هم به زهر خوناشام معتاد نمیشه، اصلا یینفن یک پودر نقرهایه و با زهر خوناشام متفاوته. و رافائل هیچ تلاشی برای دیلایتر شدن نمیکنه.
۵- پیوند لیلیث بین جیس و سباستین بود، نه سباستین و کلاری.
۶- کلا روند ملک، از آشنایی گرفته تا ازدواج خیلی متفاوته و اصلا هیچ شباهتی بینشون وجود نداره، واقعا هیچ شباهتی. به طور مثال مگنس الک رو درمان میکنه و وقتی که الک برای تشکر به آپارتمانش میره، هم رو میبوسن و قرار میذارن، بعد از کاماوت الک به مسافرت میرن و قضیه کات که توسط مگنس صورت گرفت هم پیچیدهتر و کلا متفاوته.
۷- با توجه به مورد بالا، یعنی توی کتاب مگنس جادوش رو از دست نمیده.
۸- کلاری نشان قابیل رو به سایمن میده، نه ملکهسیلیها.
۹- مکس و رافائل توسط سباستین کشته میشن.
۱۰- آسمودئوس آخر مورتالاینسترومنتز حافظه و قدرت سایمن رو میگیره و در آخر سایمن تبدیل به شکارچیسایه و پربتای کلاری میشه. پایان هم به کلی فرق میکنه، مثلا کلاری حافظهش رو از دست نمیده.
شخصیتی:
۱- لوک کتاب پلیس نبود.
۲- الک کتاب خیلی خجالتی و بیاعتمادبهنفس بود، برعکس الک سریال. رئیس موسسه هم نبود.
۳- مگنس کتاب باابهت بود و اکثر شخصیتها ازش حساب میبردن یا میترسیدن، دقیقا برعکس سریال. به هیچ وجه لوس نبود، ناز و قهر نمیکرد (یعنی قضیه شمشیر و قهر، ناز کردن برای سکس اصلا در کار نیست)، و ادا نداشت و رفتارش باوقار بود. با هیفدههزار نفر هم رابطه نداشت و قبلا با هیچ شکارچیسایهای نبوده.
اوایل سریال مگنس خیلی به الک نخ میداد، اما وقتی که وارد رابطه شدن، شروع کرد به ناز کردن. همچین چیزی اصلا توی کتاب دیده نمیشه.
۴- ایزابل کتاب خیلی مغرور بود و تیپ و لحن و شخصیتش به کل فرق میکرد، ولی توی سریال خیلی بیثبات بود و دائما بغض داشت و اشک میریخت و فقط دنبال پسر میگشت و حتی معتاد هم شد! و با این وجود بقیه رو نصیحت میکرد و عقلکلبازی در میآورد. دقیقا نقطه مقابل ایزابل کتابه.
۵- رافائل کتاب اهل نیش و کنایهست و موذیتره، میزان احساساتی بودنش خیلی کمتره.
۶- توی کتاب رابرت خیلی با گی بودن الک بد برخورد کرد، ولی توی سریال کلا نقش کمی داشت.
۷- آسمودئوس و بقیه شیطانها احساس ندارن و قطعا مهربون نیستن، پس دنبال محبت کسی هم نیستن!
۸- سباستین شخصیت آسیبدیدهای داره، اما توی کتاب شکسته بودنش باعث قدرتش میشد و توی سریال صرفا ضعف نشون میداد و گریه میکرد.
۹- مریس کتاب خیلی سردتر بود، خلع نشان هم نشد و کلا هیچ اتفاقی در این زمینه براش رخ نداد.
۱۰- جیس کتاب هم خیلی به کلاری وابسته بود، اما با این حال شخصیت محکمتری داشت.
ظاهری:
کلا سن کارکترها در کتاب خیلی کمتر بود و شاید بتونیم از پوست آبی کاترینا و پوست سبز رگنر بگذریم، ولی جدا از اون فرقهای زیر هم وجود دارن.
۱- کمیل کتاب بلوند بود.
۲- لوک کتاب سفیدپوست بود و موهای قهوهای و چشمهای سبزآبی داشت.
۳- اصلیترین ویژگی جیس کتاب، چشمها و موهای طلایی بودن و کلاری علاوه بر موی قرمزش، خیلی کوتاه و ریز و کک و مکی بود.
۴- اصلیترین ویژگیهای الک کتاب، چشمهای آبی رنگ و موی مشکی و پوست روشن و صورت ظریف و زاویهدارش بودن. همچنین، نسبت به الک سریال خیلی لاغرتر و ریزتر بود.
۵- مگنس کتاب بلندترین شخصیت کتاب بود و اصلا زردپوست نیست.
۶- رافائل کتاب شبیه چهارده-پونزده سالهها بود.
۷- ایزابل کتاب خیلی قد بلندتر بود و مثل الک، به پوست خیلی سفیدش معروف بود.
۸- سباستین وِرلاک زردپوست و مو مشکی بود، اما جاناتان بلوند روشن.
۹- مریس قد بلند و خوشهیکل بود و مثل الک چشم آبی و پوست سفید و موی مشکی داشت. رابرت قدش متوسط بود و پوستش گندمی، اون هم چشم آبی و موی مشکی داشت.
۱۰- ولنتاین کتاب شبیه سباستین بود، بلوند با صورت ظریف و زاویهدار.
#αηηα
#book
#Facts
#تفاوت
[T.me/shadowhunterstv]
https://t.me/addstickers/Malecmagnusandalec_by_demybot
پک استیکر حرفهای از ملک😊😁
https://t.me/addstickers/Formasexypupvink_by_demybot
پک استیکر حرفهای و تمدار از هری/مگنس
#mona
#sticker
[T.me/shadowhunterstv]
پک استیکر حرفهای از ملک😊😁
https://t.me/addstickers/Formasexypupvink_by_demybot
پک استیکر حرفهای و تمدار از هری/مگنس
#mona
#sticker
[T.me/shadowhunterstv]
The_Lost_Book_of_the_White_2_Cassandra_Clare.epub
666.6 KB
کتاب #the_lost_book_of_the_white جلد دوم مجموعه #the_eldest_curses
شخصیتهای اصلی این مجموعه مگنس و الک هستن.
#book
[T.me/shadowhunterstv]
شخصیتهای اصلی این مجموعه مگنس و الک هستن.
#book
[T.me/shadowhunterstv]
اگر چنل بقیه کتابها توسط چنل ترجمه بشن، حاضرید برای خریدنشون یکم هزینه کنید؟
Anonymous Poll
59%
آره حتما
41%
نه بابا
ShadowHunters Tv pinned «اگر چنل بقیه کتابها توسط چنل ترجمه بشن، حاضرید برای خریدنشون یکم هزینه کنید؟»
ShadowHunters Tv
اگر چنل بقیه کتابها توسط چنل ترجمه بشن، حاضرید برای خریدنشون یکم هزینه کنید؟
یه مسئله ای راجب این بگم که بخشی از فصل های جلد دوم اماده هستش
و اینکه هر کاری برای خودش زحمت هایی رو داره و قطعا کیفیت و قیمتی که درنظر گرفته میشه بهتر از کتاب چاپی هستش و مهمتر اینکه سانسوری درکار نیست برخلاف کتاب چاپی و اگه حمایت بشه امکان ترجمه اسپین اف ها و مجموعه های دیگه هم بالاتر میره.
و اینکه هر کاری برای خودش زحمت هایی رو داره و قطعا کیفیت و قیمتی که درنظر گرفته میشه بهتر از کتاب چاپی هستش و مهمتر اینکه سانسوری درکار نیست برخلاف کتاب چاپی و اگه حمایت بشه امکان ترجمه اسپین اف ها و مجموعه های دیگه هم بالاتر میره.
👆👆صحنهی بوسهای که مگنس از یکی از کراشهاش تو پاریس دریافت کرد
#mona
#magnus
#quote
#book
#the_bane_chronicles
@shadowhunterstv
#mona
#magnus
#quote
#book
#the_bane_chronicles
@shadowhunterstv
(1)
👆👆👆پارت کوتاه مگنس و کمیل در گردهمایی نفیلیمها و زیرزمینیها برای ایجاد صلح بینشون...
اینجا درواقع کمیل موافقتش با مگنس رو اعلام میکنه🤦♀
و احساس زیبای مگنس رو داریم😭
#mona
#magnus
#quote
#book
#the_bane_chronicles
@shadowhunterstv
👆👆👆پارت کوتاه مگنس و کمیل در گردهمایی نفیلیمها و زیرزمینیها برای ایجاد صلح بینشون...
اینجا درواقع کمیل موافقتش با مگنس رو اعلام میکنه🤦♀
و احساس زیبای مگنس رو داریم😭
#mona
#magnus
#quote
#book
#the_bane_chronicles
@shadowhunterstv
(2)
👆👆👆پارت کوتاه مگنس و کمیل در گردهمایی نفیلیمها و زیرزمینیها برای ایجاد صلح بینشون...
اینجا درواقع کمیل موافقتش با مگنس رو اعلام میکنه🤦♀
و احساس زیبای مگنس رو داریم😭
#mona
#magnus
#quote
#book
#the_bane_chronicles
@shadowhunterstv
👆👆👆پارت کوتاه مگنس و کمیل در گردهمایی نفیلیمها و زیرزمینیها برای ایجاد صلح بینشون...
اینجا درواقع کمیل موافقتش با مگنس رو اعلام میکنه🤦♀
و احساس زیبای مگنس رو داریم😭
#mona
#magnus
#quote
#book
#the_bane_chronicles
@shadowhunterstv
Forwarded from اتچ بات
کمیل از ارجاعی که به سینهاش شد، بالا رفت اما چشماش براق بود "و از کجا میدونی که من قلب دارم؟"
مگنس ابروهای خودش رو بالا برد و حرف کمیل رو تایید کرد" شنیدم که گفته شده عشق، ایمانه"
"اینکه ایمانت قابل قبوله، " کمیل گفت " زمان مشخصش میکنه"
"قبل از اینکه زمان چیز دیگهای بهمون بگه، " مگنس گفت " فروتنانه ازت میخوام یه تیکهی کوچیک از احترامم رو بپذیری."
اون دست داخل کتش که از پارچهی اعلا درست شده و امیدوار بود به چشم کمیل جذاب بیاد، برد و گردنبندی ساخت. یاقوت سرخ زیر نور لامپهای خیابون همون نزدیکی میدرخشید. قلب گردنبند به زندگی خون بود.
"این یه چیز زیباست" مگنس گفت.
"خیلی زیبا" صدای کمیل مبهوت از حقیقت بود.
"ازرشی در برابر زیباییت نداره، البته اما چه میشه کرد؟ یه چیز کوچولوی دیگه در کنار زیباییش هست که معرفیش کنه. یه طلسم روی جواهر هست که وقتی به شیاطین نزدیک شد، خبرت میکنه."
چشمای کمیل گشاد شدن. اون زن باهوشی بود و مگنس دید که اون ارزش واقعی جواهر و طلسم رو فهمیده.
مگنس خونهی تو میدون گِروسوِنور رو فروخته و چه کار دیگهای داشت که با دستآوردش انجام بده؟ اون فکر کرده بود هیچی ارزشمندتر از خرید یه ضمانت برای امنیت کمیل و باعث یادآوری خودش از روی محبت نیست.
"وقتی خیلی دورم بهت فکر میکنم" مگنس قول داد، آویز رو دور گلوی سفید کمیل بست "دلم میخواد بیترس بهت فکر کنم"
دستای کمیل مثل یک قُمری سفید توی قلب براق گردنبند فرو رفت و دوباره رهاش کرد. نگاهش رو به بالا و تو چشمای مگنس برد.
" با تمام انصاف، باید منم بهت یه نشونه بدم که باهاش به خاطرم بیاری" با لبخند گفت.
"اوه، خب؛ " مگنس درحالی گفت که اون نزدیک میشد. دستاش رو ابریشم کوچیک دور کمر لباس کمیل جا گرفت. قبل از اینکه لبهاش مالِ اون رو لمس کنه، زمزمه کرد" اگر این بخاطر انصافه"
کمیل بوسیدش. مگنس از فکر به روشنتر سوختن چراغ خیابون دست کشید. شعلهی توی قاب شیشه و آهن تمام خیابون رو با نور ملایم آبی پر کرد.
مگنس، کمیل رو نگه داشت و قولِ عشقِ احتمالیش رو و تو همون لحظه تمام خیابونهای باریک لندن بنظر پهن میومدن. و اون میتونست حتی مهربانانه راجع به شدوهانترها فکر کنه، و یکی بیشتر از بقیه.
#mona
#Magnusbane
#the_bane_chronicles
#quote
#book
[T.me/shadowhunterstv]
مگنس ابروهای خودش رو بالا برد و حرف کمیل رو تایید کرد" شنیدم که گفته شده عشق، ایمانه"
"اینکه ایمانت قابل قبوله، " کمیل گفت " زمان مشخصش میکنه"
"قبل از اینکه زمان چیز دیگهای بهمون بگه، " مگنس گفت " فروتنانه ازت میخوام یه تیکهی کوچیک از احترامم رو بپذیری."
اون دست داخل کتش که از پارچهی اعلا درست شده و امیدوار بود به چشم کمیل جذاب بیاد، برد و گردنبندی ساخت. یاقوت سرخ زیر نور لامپهای خیابون همون نزدیکی میدرخشید. قلب گردنبند به زندگی خون بود.
"این یه چیز زیباست" مگنس گفت.
"خیلی زیبا" صدای کمیل مبهوت از حقیقت بود.
"ازرشی در برابر زیباییت نداره، البته اما چه میشه کرد؟ یه چیز کوچولوی دیگه در کنار زیباییش هست که معرفیش کنه. یه طلسم روی جواهر هست که وقتی به شیاطین نزدیک شد، خبرت میکنه."
چشمای کمیل گشاد شدن. اون زن باهوشی بود و مگنس دید که اون ارزش واقعی جواهر و طلسم رو فهمیده.
مگنس خونهی تو میدون گِروسوِنور رو فروخته و چه کار دیگهای داشت که با دستآوردش انجام بده؟ اون فکر کرده بود هیچی ارزشمندتر از خرید یه ضمانت برای امنیت کمیل و باعث یادآوری خودش از روی محبت نیست.
"وقتی خیلی دورم بهت فکر میکنم" مگنس قول داد، آویز رو دور گلوی سفید کمیل بست "دلم میخواد بیترس بهت فکر کنم"
دستای کمیل مثل یک قُمری سفید توی قلب براق گردنبند فرو رفت و دوباره رهاش کرد. نگاهش رو به بالا و تو چشمای مگنس برد.
" با تمام انصاف، باید منم بهت یه نشونه بدم که باهاش به خاطرم بیاری" با لبخند گفت.
"اوه، خب؛ " مگنس درحالی گفت که اون نزدیک میشد. دستاش رو ابریشم کوچیک دور کمر لباس کمیل جا گرفت. قبل از اینکه لبهاش مالِ اون رو لمس کنه، زمزمه کرد" اگر این بخاطر انصافه"
کمیل بوسیدش. مگنس از فکر به روشنتر سوختن چراغ خیابون دست کشید. شعلهی توی قاب شیشه و آهن تمام خیابون رو با نور ملایم آبی پر کرد.
مگنس، کمیل رو نگه داشت و قولِ عشقِ احتمالیش رو و تو همون لحظه تمام خیابونهای باریک لندن بنظر پهن میومدن. و اون میتونست حتی مهربانانه راجع به شدوهانترها فکر کنه، و یکی بیشتر از بقیه.
#mona
#Magnusbane
#the_bane_chronicles
#quote
#book
[T.me/shadowhunterstv]
Telegram
attach 📎
مجموعه کتابهای #پیشنهادی برای طرفداران شدوهانترز کرانیکل:
1- Vampire Academy
رز یه دمپایر، یعنی نیمهخوناشامه و وظیفهش اینه که از دوستش لیزا که موهبت خاصی داره در مقابل استریگویها که خشنترینترین گونه خوناشامها هستن، محافظت کنه. اما عشق ممنوعش به استادش و رازی که در موردش وجود داره، همه چیز رو بههم میریزه.
جهانسازی و سیستم نسبتا خوب اما ساده و فانتزیشهری، فضای تقریبا تینیجری و قلم نویسنده تا حد زیادی شبیه شدوهانترز کرانیکلن.
این مجموعه شیش جلده و یک مجموعه اسپینآف و چند جلد فرعی هم داره. چهار جلدش توسط نشر باژ چاپ شده، گروه دوراناژدها هر شیش جلد رو ترجمه کرده.
2- GrishaVerse
این مجموعه شامل سه مجموعهست، سهگانه Shadow and Bone، دوگانه Six of Crows، دوگانه King of Scars. چند جلد فرعی هم داره.
از نظر جهان، کارکتر محور بودن کتابها، فضای تینیجری و ترتیب نسبی مجموعهها به شدوهانترز کرانیکل شبیهه.
مجموعه اول رو نشر باژ و امضا، نقش و نگار چاپ کردن. مجموعه دوم رو باژ و ایرانبان، ترجمه مجموعه سوم هنوز منتشر نشده.
3- harley merlin
هارلی زندگی عادی داره اما با ورود وید و هیولایی که سعی میکنه بکشتش، همهچیز عوض میشه. هارلی قدرتهای عجیبی پیدا میکنه و میفهمه باید خودش رو به محفل جادوگران معرفی کنه، اما رازهای تاریکی در مورد محفل هست و یکی از اعضا قصد جونش رو داره...
داستان از لحاظ ساختار و روند تا حدی شبیه شدوهانترز کرانیکله.
بیست جلد از مجموعه اومده و نمیدونم هنوز ادامه داره یا نه. جلد اول رو نشر تندیس منتشر کرده.
4- Shadow Guild: The Rebel
کارو وقتی به قتل متهم میشه میفهمه جادو داره و زیر شهر یه جهان مخفی هست، یه خوناشام اونجاست که تنها امیدشه.
ساختار کمی شبیه شدوهانترز کرانیکله.
مجموعه پنج جلدیه و ترجمه نشده.
5- Covenant
قرنها پیش الههها به زمین اومدن و با انسانها وارد رابطه شدن و بچه تولید کردن و این بچهها دارای قدرتهای ویژهای هستن و از زمین در برابر شیطانها محافظت میکنن، از حاصل پیوند اون بچهها و انسانها دورگهها به وجود میآن. الکس یه دورگهست که توی آکادمی درس میخونه و درگیر عشق ممنوعش به استادشه و...
این مجموعه رسما ومپایر آکادمی و شدوهانترز کرانیکل رو با هم میکس کرده. پنج جلده و چند جلد فرعی هم داره و ترجمه نشده.
6- reader
سفیا بعد کشته شدن پدرش همراه با خالهش توی جنگل زندگی میکنه، اما وقتی خالهش گم میشه و تنها سرنخ باقی مونده یه کتاب عجیب باارزشه، همراه با یه غریبه مرموز دنبال خالهش و سرنخهای بیشتر میگرده.
مجموعه سه جلدیه و ترجمه نشده.
7- crescent city
برایس یه زندگی عادی داره تا اینکه یه دیو بهترین دوستش رو میکشه، وقتی همه فکر میکردن قاتل دستگیر شده قتلها دوباره شروع میشن. هانت یه فرشته ترد شدهست که به برایس کمک میکنه...
کلا یک جلدش اومده و هنوز ترجمه نشده.
8- otherworld academyn
نورا همیشه احساس خاص بودن میکرد تا اینکه از روز تولد هیجده سالگیش شکل گوشهاش عوض میشن و دست زدن به آهن اذیتش میکنه و احساس میکنه دیوانه شده تا اینکه چهار مرد به سراغش میان...
این مجموعه شیش جلده و ترجمه نشده.
9- Raven Cycle
پیشبینی شده بلو عشق حقیقیش رو با اولین بوسه میکشه. بلو با دونستن این همیشه سعی میکرده از پسرها دوری کنه تا اینکه روح گنسی رو میبینه و بعد با خود گنسی و دوستهاش آشنا میشه. دیدن روح کسی دو حالت داره، یا اون عشق حقیقیشه یا قراره اون رو بکشه.
از نظر فضای تینیجری و سیستم ساده تا حدی شبیه شدوهانتر کرانیکله.
مجموعه چهار جلده و یه مجموعه اسپینآف و چند جلد فرعی هم داره و قراره نشر هوپا ترجمهش کنه.
10- Fallen
دنیل گریگوری یه فرشته هبوط کردهست و تقدیرش اینه که هر هیفده سال عاشق یه دختر میشه و اون دختر لوسیندائه. لوسیندا توی دبیرستان دنیل رو به خودش جذب میکنه و...
داستان از لحاظ داشتن فرشته و نفیلیم و افسانههای مسیحی به شدوورلد شبیهه.
مجموعه پنج جلده و چند جلد فرعی داره و ترجمه نشده.
#αηηα
#book
[T.me/shadowhunterstv]
1- Vampire Academy
رز یه دمپایر، یعنی نیمهخوناشامه و وظیفهش اینه که از دوستش لیزا که موهبت خاصی داره در مقابل استریگویها که خشنترینترین گونه خوناشامها هستن، محافظت کنه. اما عشق ممنوعش به استادش و رازی که در موردش وجود داره، همه چیز رو بههم میریزه.
جهانسازی و سیستم نسبتا خوب اما ساده و فانتزیشهری، فضای تقریبا تینیجری و قلم نویسنده تا حد زیادی شبیه شدوهانترز کرانیکلن.
این مجموعه شیش جلده و یک مجموعه اسپینآف و چند جلد فرعی هم داره. چهار جلدش توسط نشر باژ چاپ شده، گروه دوراناژدها هر شیش جلد رو ترجمه کرده.
2- GrishaVerse
این مجموعه شامل سه مجموعهست، سهگانه Shadow and Bone، دوگانه Six of Crows، دوگانه King of Scars. چند جلد فرعی هم داره.
از نظر جهان، کارکتر محور بودن کتابها، فضای تینیجری و ترتیب نسبی مجموعهها به شدوهانترز کرانیکل شبیهه.
مجموعه اول رو نشر باژ و امضا، نقش و نگار چاپ کردن. مجموعه دوم رو باژ و ایرانبان، ترجمه مجموعه سوم هنوز منتشر نشده.
3- harley merlin
هارلی زندگی عادی داره اما با ورود وید و هیولایی که سعی میکنه بکشتش، همهچیز عوض میشه. هارلی قدرتهای عجیبی پیدا میکنه و میفهمه باید خودش رو به محفل جادوگران معرفی کنه، اما رازهای تاریکی در مورد محفل هست و یکی از اعضا قصد جونش رو داره...
داستان از لحاظ ساختار و روند تا حدی شبیه شدوهانترز کرانیکله.
بیست جلد از مجموعه اومده و نمیدونم هنوز ادامه داره یا نه. جلد اول رو نشر تندیس منتشر کرده.
4- Shadow Guild: The Rebel
کارو وقتی به قتل متهم میشه میفهمه جادو داره و زیر شهر یه جهان مخفی هست، یه خوناشام اونجاست که تنها امیدشه.
ساختار کمی شبیه شدوهانترز کرانیکله.
مجموعه پنج جلدیه و ترجمه نشده.
5- Covenant
قرنها پیش الههها به زمین اومدن و با انسانها وارد رابطه شدن و بچه تولید کردن و این بچهها دارای قدرتهای ویژهای هستن و از زمین در برابر شیطانها محافظت میکنن، از حاصل پیوند اون بچهها و انسانها دورگهها به وجود میآن. الکس یه دورگهست که توی آکادمی درس میخونه و درگیر عشق ممنوعش به استادشه و...
این مجموعه رسما ومپایر آکادمی و شدوهانترز کرانیکل رو با هم میکس کرده. پنج جلده و چند جلد فرعی هم داره و ترجمه نشده.
6- reader
سفیا بعد کشته شدن پدرش همراه با خالهش توی جنگل زندگی میکنه، اما وقتی خالهش گم میشه و تنها سرنخ باقی مونده یه کتاب عجیب باارزشه، همراه با یه غریبه مرموز دنبال خالهش و سرنخهای بیشتر میگرده.
مجموعه سه جلدیه و ترجمه نشده.
7- crescent city
برایس یه زندگی عادی داره تا اینکه یه دیو بهترین دوستش رو میکشه، وقتی همه فکر میکردن قاتل دستگیر شده قتلها دوباره شروع میشن. هانت یه فرشته ترد شدهست که به برایس کمک میکنه...
کلا یک جلدش اومده و هنوز ترجمه نشده.
8- otherworld academyn
نورا همیشه احساس خاص بودن میکرد تا اینکه از روز تولد هیجده سالگیش شکل گوشهاش عوض میشن و دست زدن به آهن اذیتش میکنه و احساس میکنه دیوانه شده تا اینکه چهار مرد به سراغش میان...
این مجموعه شیش جلده و ترجمه نشده.
9- Raven Cycle
پیشبینی شده بلو عشق حقیقیش رو با اولین بوسه میکشه. بلو با دونستن این همیشه سعی میکرده از پسرها دوری کنه تا اینکه روح گنسی رو میبینه و بعد با خود گنسی و دوستهاش آشنا میشه. دیدن روح کسی دو حالت داره، یا اون عشق حقیقیشه یا قراره اون رو بکشه.
از نظر فضای تینیجری و سیستم ساده تا حدی شبیه شدوهانتر کرانیکله.
مجموعه چهار جلده و یه مجموعه اسپینآف و چند جلد فرعی هم داره و قراره نشر هوپا ترجمهش کنه.
10- Fallen
دنیل گریگوری یه فرشته هبوط کردهست و تقدیرش اینه که هر هیفده سال عاشق یه دختر میشه و اون دختر لوسیندائه. لوسیندا توی دبیرستان دنیل رو به خودش جذب میکنه و...
داستان از لحاظ داشتن فرشته و نفیلیم و افسانههای مسیحی به شدوورلد شبیهه.
مجموعه پنج جلده و چند جلد فرعی داره و ترجمه نشده.
#αηηα
#book
[T.me/shadowhunterstv]