ShadowHunters Tv
1.65K subscribers
10.6K photos
1.97K videos
437 files
859 links
🌟The first channel for ShadowHunters

🔱 به دنیای سایه ها خوش امدید
جایی که شکارچیان سایه از شما و دنیای_زیرین در برابر شیاطین محافظت میکنند.

بات چنل:
[ @ShadowHuntersTv_Bot ]
چنل دانلود:
[ @shadowhuntersdownload ]
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب این یه برنامه بود که مت و هری باید توییت‌های شانسی رو میخوندن...مت از توی اون سطل مخصوصی که کاغذا توش بود یکی کشید و این چیزی بود که دراومد😂😂😂👆👆👆
فقط خنده‌ی بلند هری😂😂

#mona
#fun
#shumdario

@shadowhunterstv
#فکت
داستان مورد علاقه کوردلیا کارسترز، لیلی و مجنونه.
#αηηα
#book
#fact
[T.me/shadowhunterstv]
#تئوری

طبق گفته کساندرا، حداقل یکی از کارکترهای اصلی توی TWP قراره بمیره.
اکثر فن‌ها معتقدن الک و تسا و جم، بیشترین احتمال مرگ رو دارن‌‌‌.
#αηηα
#book
[T.me/shadowhunterstv]
#فکت
در جهان موازی Thule، سباستین برنده جنگ می‌شه و وارلاک‌ها هم به شیطان کامل تبدیل می‌شن. مگنس قبل از شیطان شدنش به الک می‌گه نذاره شیطان بشه و بکشدتش، و الک هم اونو و بعد خودشو می‌کشه.
#αηηα
#book
#fact
[T.me/shadowhunterstv]
جم فورا متیو را تشخیص داد، اما در شناسایی همراهش گیج شد. پربتایش بود، ویل هرندیل! خودش بود، اما آن ویل هفده ساله متکبر و قاطع. پس این نمی‌توانست ویل باشد.
و قطعا جیمز، پسر ویل، هم نبود. چند دقیقه طول کشید تا متوجه شود آن مرد جوان، اصلا مرد جوان نیست. آنا لایت‌وود بود، خواهرزاده ویل.
او موهای مشکی و چهره‌اش را از هرندیل‌ها به ارث برده بود. و به وضوح، مثل دایی‌اش متکبر بود.
برای لحظه‌ای قلب جم گرفت. مثل این بود که دوست خود را دوباره در قالبی جوان ببیند‌.‌
#αηηα
#quote
#Anna
#shadowmarket
#Everyexquisitething
#GOTSM
#book
[T.me/shadowhunterstv]
First kiss
آریادن چرخید تا آنا بتواند زرهش را در بیاورد. زیر زره شومیز پنبه‌ای با تور ظریف و براق پوشیده بود. شکوفه‌های سپید رویش با پوست قهوه‌ای‌اش تضاد داشتند.
آریادن گفت: «باید یکم استراحت کنی، نمی‌تونی این‌جوری بری. بیا...»
آنا را به سمت تخت کشید. آنا متوجه شد که نبرد چقدر خسته‌اش کرده و هیچ‌وقت این‌قدر بیدار نبوده.
آریادن موهای آنا را نوازش کرد: «دراز بکش.»
آنا سرش را روی بالش گذاشت و چکمه‌هایش را در آورد. موهایش را که جلوی صورتش آمده بودند را با کلافگی به عقب راند.
آریادن گفت: «خیلی دوست دارم ببوسمت.» صدایش از ترس می‌لرزید. آنا خوب درکش می‌کرد، آریادن می‌ترسید آنا پسش بزند یا جیغ بکشد. اما چگونه آریادن احساسات او را نمی‌فهمید؟
- لطفا آنا... می‌شه ببوسمت؟
آنا قادر به جواب دادن نبود. آریادن جلو رفت و لب‌هایش را به لب‌های او فشار داد. آنا صد بار یا بیشتر در ذهنش چنین چیزی را دیده بود. نمی‌دانست بدنش چه‌قدر گرم شده که آریادن این‌طوری رفتار می‌کند.
بوسه را پاسخ داد و سپس آریادن را در امتداد گونه، چانه و پایین گلو بوسید. آریادن از لذت ناله‌ای کرد و لب‌هایش را دوباره به آنا دوخت‌. آ‌ن‌ها روی بالش افتادند و در هم پیچیدند‌. می‌خندیدند و فقط می‌خواستند یک‌دیگر را لمس کنند. درد از بین رفت و میل جای آن را گرفت.
#αηηα
#quote
#Anna
#shadowmarket
#Everyexquisitething
#GOTSM
#firstkiss
#book
[T.me/shadowhunterstv]
صدای آنا خشک بود: «داری ازدواج می‌کنی؟ نمی‌تونی این کارو بکنی.»
«چارلز خیلی خوبه.» لحن آریادن جوری بود که گویی در مورد کیفیت یک تکه پارچه صحبت می‌کرد. «فعلا هیچ‌چیز مشخص نیست، اما داریم به توافق می‌رسیم.»
آریادن دست آنا را گرفت و او را روی مبل کشید و گفت: «کم‌تر از یه سال دیگه اتفاق می‌افته. تا وقتی که دوباره چارلزو ببینم، کل اون یک سالو با تو می‌گذرونم.»
با انگشتش دایره‌های کوچکی را پشت دست آنا می‌کشید. حرکتی ملایم که نفس آنا را بند می‌آورد. آریادن خیلی زیبا بود، و خیلی هم گرم. آنا احساس کرد دارد خرد می‌شود.
- مطمئنا آرزوت ازدواج با چارلز نیست. اون هیچ مشکلی نداره، اما... دوستش داری؟
- نه.
آریادن دست آنا را محکم‌تر فشرد و ادامه داد: «هیچ‌جوره دوستش ندارم. اون و هیچ مردیو. تمام زندگیم به زن‌ها نگاه کردم و می‌دونستم فقط اون‌ها می‌تونن قلبمو تصرف کنن‌‌...»
- پس چرا؟ چرا می‌خوای باهاش ازدواج کنی؟ به‌خاطر والدینت؟
آریادن گفت: «چون دنیا این‌طوریه.» صدایش خش‌دار بود، همان‌گونه که برای اولین بار از آنا پرسیده بود که می‌تواند ببوسدش یا نه. «چون راه زندگی‌ همینه. اگه به خانواده‌م حقیقتو بگم، اگه بخوام کسی باشم که واقعا هستم، ازم بیزار می‌شن. ترد می‌شم، تنها می‌مونم.»
آنا سرش را تکان داد: «این کارو نمی‌کردن. اون‌ها دوستت دارن، تو دخترشونی.»
آریادن دست آنا را کشید.
- من بچه واقعیشون نیستم آنا. پدرخونده‌م مفتشه، خانواده‌ من مثل مال تو درک نمی‌کنن.
- اما مهم دوست داشتنه. من کسی جز تو رو نمی‌خوام، با همیم آریادن. من با هیچ مردی ازدواج نمی‌کنم. فقط تو رو می‌خوام...
آریادن گفت: «و من بچه می‌خوام.» صدایش را از روی احتیاط پایین آورد: «آنا، من همیشه بیشتر از هر چیزی تو دنیا دوست داشتم مادر بشم. حتی اگه مجبور شم لمس چارلزو تحمل منم، ارزششو داره.» بدنش می‌لرزید، ادامه داد: «من هیچ‌وقت... به هیچ وجه... اون‌جوری که تو رو دوست دارم اونو نخواهم داشت. فکر کردم فهمیدی..‌. این خوش‌شانسیه که می‌تونیم قبل اینکه دنیا ما رو از هم جدا کنه، با هم باشیم. می‌تونیم تا سال بعد و قبل برگشتن چارلز، عاشق هم باشیم. می‌تونیم یه زمانیو با هم بگذرونیم و منم همیشه توی قلبم نگهش دارم و ازش یاد کنم.»
آنا به سردی جواب داد: «و وقتی که چارلز برگرده، تموم می‌شه!»
آریادن به آرامی گفت: «من بهش خیانت نمی‌کنم، نه. من دروغگو نیستم.»
آنا بلند شد: «ولی فکر کنم داری به خودت دروغ می‌گی.»
آریادن چهره دوستداشتنی‌اش را بلند کرد. اشک بر صورتش جاری بود و سعی می‌کرد با دست‌هایش، پاکشان کند.
- اوه آنا، نمی‌خوای منو ببوسی؟ ترکم نکن... خواهش می‌کنم منو ببوس.
با تمنا به آنا چشم دوخت. نفس‌های آنا کوتاه بودند و قلبش بی‌صدا، مانند خال‌کوبی، در سینه‌اش می‌تپید.
دنیایی که در رویایش دیده بود خرد شد، به میلیون‌ها تکه تبدیل شد، گرد و غبار شد و در آخر ترکید. چیزی که جای آن آمد، دنیایی بی‌رحمانه و عجیب بود.
هوای کافی برای تنفس وجود نداشت. اشک‌های گرم چشم‌هایش را پر کردند.
- خداحافظ آریادن.
موفق شد و تلوتلوخوران از اتاق بیرون رفت.
#αηηα
#quote
#Anna
#shadowmarket
#Everyexquisitething
#GOTSM
#book
[T.me/shadowhunterstv]
سیسیلی گفت: «خب... دیگه نمی‌تونی لباس‌های برادرتو بپوشی.»
قلب آنا ایستاد. مادرش بیش از حد فهمیده بود. با صدای ضعیفی زمزمه کرد: «فکر کردم نمی‌دونین.»
- البته که می‌دونم، من مادرتم.
سیسیلی جوری این جمله را می‌گفت که گویی دارد اعلام می‌کند ملکه انگلیس است. جعبه‌ای با روبان بلند را به او داد.
- داخلش لباس‌های جدیدی برای توئه. امیدوارم امروز بتونی با خانواده به پارک بیای.
قبل از آنکه آنا بتواند اعتراضی بکند، صدای در آمد. سیسیلی بیرون رفت و به آنا دستور داد لباس را بپوشد و بعد به طبقه پایین، یعنی اتاق نشیمن، بیاید‌.
آنا ربان جعبه را باز کرد. قبلا از مادرش لباس‌های زیادی گرفته بود. این یکی چه بود؟ یک ابریشم پاستلی دیگر؟ یکی دیگر از لباس‌های چسبانی که قالب تنش ساخته شده بودند تا منحنی‌های اندکش را نشان بدهند؟ روبان و کاغذ کنار رفتند و آنا حیرت‌زده شد.
درون جعبه، جذاب‌ترین لباسی که تا به حال دیده بود وجود داشت. کت و شلواری کبریتی‌زغالی با نوار نازک آبی. کت کاملا اندازه دوخته شده بود. و یک پیراهن سفید و طیف آبی. و کفش... هیچ‌چیز فراموش نشده بود.
آنا لباس‌ها را پوشید و به آینه زل زد. لباس کاملا مناسب بود. حتما مادرش اندازه‌ها را به خیاط داده. با این حال، مشکلی وجود داشت.
فکش را کج کرد و به آن طرف اتاق رفت و قیچی را برداشت. جلوی آینه ایستاد و موهای پر پشتش را در دست گرفت. لحظه‌ای درنگ کرد. صدای نرم آریادن در گوشش بود.
فکر کردم فهمیدی..‌. این خوش‌شانسیه که می‌تونیم قبل اینکه دنیا ما رو از هم جدا کنه، با هم باشیم. می‌تونیم تا سال بعد و قبل برگشتن چارلز، عاشق هم باشیم. می‌تونیم یه زمانیو با هم بگذرونیم و منم همیشه توی قلبم نگهش دارم و ازش یاد کنم.
وقتی که موهایش را می‌برید، صدایی قاطع ایجاد می‌شد. باران مو بر فرش می‌بارید. مشتی دیگر برداشت، سپس دیگری. آن‌قدر برید تا آنکه موهایش به چانه‌اش رسیدند.
این بریدن‌ها تسکینش می‌دادند. جلو را صاف کرد، سپس عقب را. تا آنجا که به اندازه کافی جذاب شود.
و حالا عالی بود. انعکاس چهره‌اش در آینه به او نگاه می‌کرد. لب‌هایش به لبخندی باورنکردنی خمیده شدند. جلیقه، پاهای باریکش در شلوار. احساس کرد دیگر می‌تواند نفس بکشد، حتی با درد کنده شدن آریادن از سینه‌اش.
ممکن است دختر را از دست داده باشد، اما خودش را یافته بود. آنای جدید، با اعتماد به نفس، خونسرد، قدرتمند. روزانه قلب‌های زیادی در لندن شکسته می‌شوند. شاید خود آنا هم روزی قلب یکی-دو نفر را بشکند.
دختران دوستداشتنی می‌آیند و می‌روند و او همچنان قلبش را کنترل خواهد کرد. او هرگز این چنین نمی‌شکند. او شکارچی‌سایه است، جلوی آسیب را می‌گیرد. خود را سخت می‌کند و در برابر درد می‌خندد.
#αηηα
#quote
#Anna
#shadowmarket
#Everyexquisitething
#GOTSM
#book
[T.me/shadowhunterstv]