Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Clary & Jace (+Jonathan) ➰ Every Last Breath
پ.ن: این قشنگ بود واقعا*_*
#clace
#fanmade
[ T.me/shadowhunterstv ]
پ.ن: این قشنگ بود واقعا*_*
#clace
#fanmade
[ T.me/shadowhunterstv ]
- ترجمه بخشی از کتاب
Tales from shadowhunter academy (Born to endless night)
ایزابل:"سورپرایز، دلت برام تنگ شده بود؟"
سایمن سریع ازجاش پرید. ممکنه تو این اوضاع کاسه ی غذاشو هم به اون سمت میز پرت کرده باشه، درست رو هیکل جورج!
شرمنده بود ولی میتونست بعدا براش جبران کنه.
"ایزابل! تو اینجا چیکار میکنی!!"
"اوه چه سوال رمانتیکی سایمن! براوو! من باید اینو به عنوان یه نه دلم برات تنگ نشده و با دختر دیگه ای ام بپذیرم؟ چون اگه اینجوریه ناراحت نباش! چرا ناراحت باشی وقتی زندگی انقد کوتاهه؟ مخصوصا وقتی قراره کلتو بکنم؟"
"راستش نفهمیدم چی گفتی!"
ایزابل ابروهاشو بالا انداخت و دهنشو باز کرد اما قبل اینکه حرف بزنه سایمن از کمرش اونو گرفت و ایزابل شوکه رو بوسید!
ایزابل اروم گرفت لباش زیر لبای سایمن دستاش دور گردنش و متقابلا میبوسیدش.
سایمن رو هوا بود یه دختر خفن، یه پرنسس جنگجو و خلاصه همه ی اون چیزی که تو کتابای تخیلی و تو تخیلاتش بود تو ایزابل جمع شده بود.
سایمن عقب کشید تا توچشمای سیاه مثل شب ایزابل نگاه کنه: "نمیدونستم دختره دیگه ای هم بجز تو تو دنیا هست."
به محض خارج شدن این حرف خجالت زده شد.
حرفی رو زده بود که خودشم تازه بهش پی برده بود
اما چشمای ایزابل مثل ستاره تو شب میدرخشید.
دستاشو دور گردن سایمن سفت کرد و برای یه بوسه ی دیگه پایین کشیدیش.
شاید حرفای سایمن یکم زیادی عمیق بود ولی ارزششو داشت چون بهش کسی رو داده بود ک همیشه میخواست.
(شیرینیه تولد قمری مترجم🤩😋)
#๓คђ๔เє
#quote
#izzylightwood
#simonlewis
#sizzy
[[ @ShadowHuntersTv ]]
Tales from shadowhunter academy (Born to endless night)
ایزابل:"سورپرایز، دلت برام تنگ شده بود؟"
سایمن سریع ازجاش پرید. ممکنه تو این اوضاع کاسه ی غذاشو هم به اون سمت میز پرت کرده باشه، درست رو هیکل جورج!
شرمنده بود ولی میتونست بعدا براش جبران کنه.
"ایزابل! تو اینجا چیکار میکنی!!"
"اوه چه سوال رمانتیکی سایمن! براوو! من باید اینو به عنوان یه نه دلم برات تنگ نشده و با دختر دیگه ای ام بپذیرم؟ چون اگه اینجوریه ناراحت نباش! چرا ناراحت باشی وقتی زندگی انقد کوتاهه؟ مخصوصا وقتی قراره کلتو بکنم؟"
"راستش نفهمیدم چی گفتی!"
ایزابل ابروهاشو بالا انداخت و دهنشو باز کرد اما قبل اینکه حرف بزنه سایمن از کمرش اونو گرفت و ایزابل شوکه رو بوسید!
ایزابل اروم گرفت لباش زیر لبای سایمن دستاش دور گردنش و متقابلا میبوسیدش.
سایمن رو هوا بود یه دختر خفن، یه پرنسس جنگجو و خلاصه همه ی اون چیزی که تو کتابای تخیلی و تو تخیلاتش بود تو ایزابل جمع شده بود.
سایمن عقب کشید تا توچشمای سیاه مثل شب ایزابل نگاه کنه: "نمیدونستم دختره دیگه ای هم بجز تو تو دنیا هست."
به محض خارج شدن این حرف خجالت زده شد.
حرفی رو زده بود که خودشم تازه بهش پی برده بود
اما چشمای ایزابل مثل ستاره تو شب میدرخشید.
دستاشو دور گردن سایمن سفت کرد و برای یه بوسه ی دیگه پایین کشیدیش.
شاید حرفای سایمن یکم زیادی عمیق بود ولی ارزششو داشت چون بهش کسی رو داده بود ک همیشه میخواست.
(شیرینیه تولد قمری مترجم🤩😋)
#๓คђ๔เє
#quote
#izzylightwood
#simonlewis
#sizzy
[[ @ShadowHuntersTv ]]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM