This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Max . eleven
چشمانش را در خشم فرو میکند و به زوج روبه رویش خیره میشود، به پسرک لاغر مردنی و احمق نگاه میکند و گونه هایش را از داخل میجود
با انگشتانش بازی میکند و پاهایش را با خشم تکان میدهد
نگاهش را سمت دختر معصوم میبرد و چشمانش کمی نرم میشود
او همیشه میدانست که همچین زیبایی را قرار است پیدا کند
اما نمیدانست کی
کجا
و چگونه
اما مشکلی اینجا هست
چشمانش را پایین میدوزد و سرش را به دیوار کنارش تکیه میدهد
چطور قرار هست به دوست صمیمی اش بگوید دوستش دارد؟ نه یک دوست داشتن عادی. چطور قراررهست بگوید که زمانی که چشم باز میکند اورا میبیند تا زمانی که آنهارا میبندد
در رویاهایش تنها چیزی که آرزو میکند باشد اوست . تنها او نه هیچکس دیگر چطور به او بفهماند که تمام موسیقی های احساسی راجب اوست و تمام نوشته های دفتر خاطراتش که با اسم عشق ناشناس تمام میشود هم برای همان دختر احمق و بامزه ای هست که همیشه در کنارش هست
یا چطور میتواند بگوید اورا در خواب بوسیده؟!
🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Mike . Will ; byler
پسر را میان دستانش نگه میدارد. اروم اورا روی زمین مینشاند. دستانش را بالا میآورد و صورت اورا سریع بررسی میکند تند تند خون صورت اورا پاک میکند اما این خونریزی بند نمیآید دستانش میلرزد صدایش هم میلرزد
" خوبی مایک؟.. مایک؟"
صدایی از پسر دیگر نمیآید. ویل دستانش را سریع تر روی صورتش مایک میکشد کم کم چشمانش خسته و خیس میشد " مایک... مایک یچیزی بگو "
مایک ارام دستی بالا میآورد و روی مچ دست های ویل میدارد آنهارا از صورتش بر میدارد " ویل ؟"..
🔥4
با صدای بیجانی زمزمه میکند وی دستانش را میگیرد " خودمم مایک ."
مایک چیزی نمیگوید به جلو کمی خم میشود فاصله ی بینشان را کاملا میبندد. لبهایش را روی لب های پسر روبه رویش میدارد و آروم اورا میبوسد ویل در شک فرو میرود دستاش تند تر میلرزد و قلبش به شدت میتپد چشمانش گرد شده مایک ارام عقب میآید و چشمانش را به ارامی باز میکند در چشمان بیل خیره میشود ، مچ دست ویل را رها میکند . دستش را به ارامی بالا میآورد و صورت ویل را نوازش میکند اشک گونه هایش را پاک میکند و آروم میخندد " تو خیلی بامزه ای " ویل با تعجی به اون نگاه میکند نمیداند چیکار کند قلبش تند میزند مایک همچنان میخندد آروم دوباره لب های ویل را میبوسد این شوکی میشود که ویل از اون هپروت بیرون بیاید آروم دستاشو بالا میآورد و مایک رو کمی هل میده اما نه برای دور کردنش مایک بیخیال خونریزی صورتش شده و به بوسیدن ویل ادامه میدهد دستش را پایین سر میدهد اورا میگیرد و نزدیک میکشد
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Steve . Janthan
جاناتان پسری که با تمام وجودم ازش متنفرم ..
خب الان دوست پسرم
اینطوری صحبت کردن راجبش واقعا خنده داره
اصلا نمیخوام توضیح بدم که چطور شد یا چی . آخه اصلا نمیدونم .
فقط یک روز دوباره اون رو دیدم . اون مثل دفعات قبل نبود یکمی فرق داشت ..
یکم بهش حسادت کردم به اطرافیانش .. کسای یکه میتونن باهاش صمیمی باشن خودم و انکار کردم .. خیلی انکار کردم
تا رسید به شب آتش بازی ، اکثر بچه ها اونجا بودند و با شادی درونی اینکار را میکردند اونجا دیدمش برای اولن بار هم که شده کمی موهایش را تغییر داده بود آرزو میکردم بیشتر این کار را کند ، نفسم سنگین بود سعی میکردم کم توجهی بکنم ازش دوری کنم کلی کار . اما آخر نشد غرور خودمو شکوندم و جلو رفتم مثل ی احمق ها صحبت کردم و اونم با یک خنده ی شیرین پاسخم را داد
🍓2
همانجا شد که یک دل نه صد دل عاشقش شدم . عاشق اون بخند بامزه گونه های نرمش چشمای خطی اش و موهایی که بوی گل بابونه میدادند من واقعا عاشق این مرد شدم . خیلی گذشت . مدت ها بود ما بیرون رفتیم گشتیم و خندیدیم مثل دوتا دوست تا اینکه در همچین روزی یک سال پیش در پشت بام مدرسه عزیزمان مست مست مرا بوسید .
قلبم میلرزید، هم خوشحال بودم هم گیج
نمیدانستم واکنشی بعد از بوسه چیه پس فقط کاری کردم تموم نشه ..
میخندد و دست به موهایش میکشد
و خب الان یک سال گذشته یکسال عالی با تو .. عزیز ترین دارایی من ، این بهترین سال تمام عمرم بود . نمیدانستم چطور یا چه چیزی بیشتر از همه چی خوشحالت میکند ولی خب مدیدم تو از لحظات خوب و به یاد موندنی و خاص فیلم میگیری منم همین کار و کردم
جاناتان
جاناتان با تشویق دوستان و خانواده اش از خجالت
میخندد و در آغوش استیو پنهان میشود
🍓2