𝒮
17 subscribers
4 photos
67 videos
57 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Henry creel

خشمش به شدت فوران می‌کند و فریاد می‌زند دستانش جونی می‌گیرد و مانند گوشتی پیچ میخورد و بالا می‌آید
" گفتم هیچ جا نمیری !"
صدایش دورگه می‌شود دخترک از ترس فرار می‌کند و لب پنجره ای میرود میخواهد خود را پایین بیندازد هرچه پیش می‌رود هنری عصبی تر میشود
" بیا پایین ! همین الان "
دختر عقب میرود میخواهد بپرد که هنری با همان دست گوشتی(نمیدونم چه اسمی بزارممم) سمت اون دراز می‌کند و اورا در آسمان و زمین می‌گیرد و به داخل بر میگرداند وقتی دختر را به داخل می‌آورد تمام لباس سفیدش قرمز شده چشمان هنری گرد می‌شود روی زانو هایش میوفتد چهار دست و پا سمت دخترکش میرود اورا روی زانو میکشد دستش را روی زخم بزرگی فشار میدهد چشمانش کاملا قرمز شده
" ببخشید ..ببخشید.."
اشک‌هایش را روی صورت دخترک نصفه جان در آغوشش میریزد اورا تکان میدهد
" منظوری نداشتم ببخشید .. "
پشت هم حرف هارا تکرار می‌کند و دستانش را روی زخم سینه دختر بیشتر فشار میدهد
" با من بمون .. لطفا عزیزم ببخشید "
اشک هایش بیشتر می‌شود و روی صورت دختر می‌ریزد دختر نفس آخرش را میکشد هنری اورا به سینه میچسباند و فریاد غم را سر میدهد
1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Billy . steve

او قرار نبود عاشق شود . حداقل نه به این زودی او قرار بود این چیز هارا تنها برا سرگرمی نگه دارد
پکی دیگری از سیگارش می‌گیرد و آن را پرت می‌کند از کنار ستون کمی خم میشود و داخل بستنی فروشی رو نگاه می‌کند فکش سفت می‌شود نگاهش را بین موهای خوش فرمش می‌برد رنگی درخشانی دارند با انگشت شصتش بازی می‌کند ارام به پایین نگاه می‌کند بدنش ظریف نیست .. اما زیباست چشمانش همه جاری میکاود تا اینکه به دو چشم می‌رسد دو چشم قهوه ای رنگی که در همان لحظات اول دیدار قلب بیلی را در هم فشردن همانطور که به اون خیره شده سرش را روی ستون میدارد و لبخند می‌زند همه چی کاملا عادی بود تا اینکه اون پسر اورا می‌بیند
بیلی هول می‌کند و سعی می‌کند راه فراری پیدا کند نگاهش را می‌دزدد و به اطراف نگاه می‌کند با عجله قدمی بر میدارد می‌رود
1👍1🔥1
" بیلی ؟"
صدای عصبی و غضب آلودی از پشتش بیرون می‌آید بیلی چشمانش را در هم چین میدهد لحظه ای نمی ایستد در جمعیت فرو می‌رود ودلابه لای بقیه رد می‌شود و زیر لب به خودش فحش میدهد و از پله ها سریع پایین می‌رود
" احمق .. احمق "
ارام به سرش می‌زند و از پاساژ بیرون میپیچد با خشم سوار ماشینش می‌شود و روی فرمون ضربه می‌زند
" از این افتضاح تر؟ "
خود را در صندلی کمی پایین میکشد و فکر را صفت می‌کند می‌گوید نباید عاشق میشد اما مگر کسی میتواند از موهایش بگذرد ؟ میگیم می‌گذرد کسی می‌تواند از زیبایی اندامش بگذرد ؟ یا از بوی تنش ؟ از لبخند شیرینش ؟ از هرچه بگذرد از زیبایی دو گوی بلورین او هیچکس نمی‌تواند بگذرد دقیقا همام تیر آخری که در قلب بیلی فرود آمد ماشین را روشن می‌کند دنده را جابه جا می‌کند و سریع حرکت میکند

1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Max . eleven

چشمانش را در خشم فرو می‌کند و به زوج روبه رویش خیره می‌شود، به پسرک لاغر مردنی و احمق نگاه می‌کند و گونه هایش را از داخل میجود
با انگشتانش بازی می‌کند و پاهایش را با خشم تکان میدهد
نگاهش را سمت دختر معصوم می‌برد و چشمانش کمی نرم می‌شود
او همیشه می‌دانست که همچین زیبایی را قرار است پیدا کند
اما نمی‌دانست کی
کجا
و چگونه
اما مشکلی اینجا هست
چشمانش را پایین می‌دوزد و سرش را به دیوار کنارش تکیه میدهد
چطور قرار هست به دوست صمیمی اش بگوید دوستش دارد؟ نه یک دوست داشتن عادی. چطور قراررهست بگوید که زمانی که چشم باز میکند اورا می‌بیند تا زمانی که آنهارا می‌بندد
در رویاهایش تنها چیزی که آرزو می‌کند باشد اوست . تنها او نه هیچکس دیگر چطور به او بفهماند که تمام موسیقی های احساسی راجب اوست و تمام نوشته های دفتر خاطراتش که با اسم عشق ناشناس تمام میشود هم برای همان دختر احمق و بامزه ای هست که همیشه در کنارش هست
یا چطور می‌تواند بگوید اورا در خواب بوسیده؟!
🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Mike . Will ; byler

پسر را میان دستانش نگه می‌دارد. اروم اورا روی زمین می‌نشاند. دستانش را بالا می‌آورد و صورت اورا سریع بررسی می‌کند تند تند خون صورت اورا پاک می‌کند اما این خونریزی بند نمی‌آید دستانش میلرزد صدایش هم میلرزد
" خوبی مایک؟.. مایک؟"
صدایی از پسر دیگر نمی‌آید. ویل دستانش را سریع تر روی صورتش مایک میکشد کم کم چشمانش خسته و خیس میشد " مایک... مایک یچیزی بگو "
مایک ارام دستی بالا می‌آورد و روی مچ دست های ویل میدارد آنهارا از صورتش بر میدارد " ویل ؟"..
🔥4
با صدای بی‌جانی زمزمه می‌کند وی دستانش را میگیرد " خودمم مایک ."
مایک چیزی نمی‌گوید به جلو کمی خم میشود فاصله ی بینشان را کاملا می‌بندد. لبهایش را روی لب های پسر روبه رویش میدارد و آروم اورا می‌بوسد ویل در شک فرو می‌رود دستاش تند تر میلرزد و قلبش به شدت می‌تپد چشمانش گرد شده مایک ارام عقب می‌آید و چشمانش را به ارامی باز میکند در چشمان بیل خیره می‌شود ، مچ دست ویل را رها میکند . دستش را به ارامی بالا می‌آورد و صورت ویل را نوازش می‌کند اشک گونه هایش را پاک می‌کند و آروم می‌خندد " تو خیلی بامزه ای " ویل با تعجی به اون نگاه می‌کند نمی‌داند چیکار کند قلبش تند میزند مایک همچنان می‌خندد آروم دوباره لب های ویل را می‌بوسد این شوکی میشود که ویل از اون هپروت بیرون بیاید آروم دستاشو بالا می‌آورد و مایک رو کمی هل میده اما نه برای دور کردنش مایک بیخیال خونریزی صورتش شده و به بوسیدن ویل ادامه می‌دهد دستش را پایین سر میدهد اورا می‌گیرد و نزدیک میکشد

2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Steve . Janthan

جاناتان پسری که با تمام وجودم ازش متنفرم ..
خب الان دوست پسرم
اینطوری صحبت کردن راجبش واقعا خنده داره
اصلا نمیخوام توضیح بدم که چطور شد یا چی . آخه اصلا نمیدونم .
فقط یک روز دوباره اون رو دیدم . اون مثل دفعات قبل نبود یکمی فرق داشت ..
یکم بهش حسادت کردم به اطرافیانش .. کس‌ای یکه میتونن باهاش صمیمی باشن خودم و انکار کردم .. خیلی انکار کردم
تا رسید به شب آتش بازی ، اکثر بچه ها اونجا بودند و با شادی درونی اینکار را می‌کردند اونجا دیدمش برای اولن بار هم که شده کمی موهایش را تغییر داده بود آرزو میکردم بیشتر این کار را کند ، نفسم سنگین بود سعی می‌کردم کم توجهی بکنم ازش دوری کنم کلی کار . اما آخر نشد غرور خودمو شکوندم و جلو رفتم مثل ی احمق ها صحبت کردم و اونم با یک خنده ی شیرین پاسخم را داد
🍓2
همانجا شد که یک دل نه صد دل عاشقش شدم . عاشق اون بخند بامزه گونه های نرمش چشمای خطی اش و موهایی که بوی گل بابونه می‌دادند من واقعا عاشق این مرد شدم . خیلی گذشت . مدت ها بود ما بیرون رفتیم گشتیم و خندیدیم مثل دوتا دوست تا اینکه در همچین روزی یک سال پیش در پشت بام مدرسه عزیزمان مست مست مرا بوسید .
قلبم می‌لرزید، هم خوشحال بودم هم گیج
نمی‌دانستم واکنشی بعد از بوسه چیه پس فقط کاری کردم تموم نشه ..
میخندد و دست به موهایش میکشد
و خب الان یک سال گذشته یکسال عالی با تو .. عزیز ترین دارایی من ، این بهترین سال تمام عمرم بود . نمی‌دانستم چطور یا چه چیزی بیشتر از همه چی خوشحالت می‌کند ولی خب مدیدم تو از لحظات خوب و به یاد موندنی و خاص فیلم میگیری منم همین کار و کردم
جاناتان
جاناتان با تشویق دوستان و خانواده اش از خجالت
میخندد و در آغوش استیو پنهان میشود
🍓2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
‌ ‌‌‌‌marauders