🪽 : astrotic palette .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
rosette ⎯ avis gallery
poésiphilie // po.eˈzi.li
(n.) an intense devotion
to poetry language n the
quiet beauty of turning
feeling into words.
: aries
(n.) an intense devotion
to poetry language n the
quiet beauty of turning
feeling into words.
: aries
rosette ⎯ avis gallery
lunaphilia // ˌluː.nˈfɪ.li.
(n.) an almost instinctive
fascination with the moon
its pale light n the strange
intimacy of looking up at it.
: cancer
(n.) an almost instinctive
fascination with the moon
its pale light n the strange
intimacy of looking up at it.
: cancer
rosette ⎯ avis gallery
éthérophilie // e.te.ʁɔ.fi.li
(n.) an affection for delicacy
nd ethereal things so refined
they seem almost weightless.
: libra
(n.) an affection for delicacy
nd ethereal things so refined
they seem almost weightless.
: libra
rosette ⎯ avis gallery
melophilia // ˌmɛl.ˈfɪ.li.ə
(n.) an intense love of
music melody and the
feeling of being completely
carried away by sound.
: capricorn
(n.) an intense love of
music melody and the
feeling of being completely
carried away by sound.
: capricorn
کنسر میخواست این رو فریاد بکشه اما تو جلوش رو گرفتی. پس حداقل خطوط گلهمند نامهش به خودت رو بخون : من برای تو کسی بودم که نمیخواست حتی یک لحظه، درد و رنج زیر پوستت بخزه و جریان شادی رو قطع کنه. من هرکاری برای درخشیدن برق توی چشمهات انجام دادم و در تمام دورانی که انگشت اتهام سمت سینهت گرفته میشد ازت دفاع کردم. من، من بودم که این کار رو انجام میدادم. سهم بزرگی از عشق بین ما که تو فقط صحبتش رو میکردی روی شونههای نحیف من حمل میشد و وزن سنگینش من رو خرد کرد. نمیتونم به تنفری که ازت ندارم اعتراف کنم، اما امیدوارم یک روز با کسی مثل خودت رو به رو شی و بفهمی که من، چهها پشت سر گذاشتم تا ناامیدی مطلق زخمهام رو لمس کنه و ازت بِبُرم.
اسکورپیو هم نیاز داشت و هم دوست داشت بدون حضورت، بدون احساس کردن بخشی ازت و فقط با سایهت صحبت کنه، پس من چندخط از اعترافاتش رو برات دزدیدم : چشمهای من همیشه رو به در خشک میشن. رطوبت اشک و قرنیهم رو از دست میدم چون منتظرم دستگیره پایین کشیده شه و تو باز هم لبخند زنان، وارد شی و بعد از دیدن تیرگی عمیق و سهمگین چشمهام زانوهات بلرزن. من هنوز محتاج داشتن توجهای هستم که تو وجودم رو بهش تشنه کردی. چرا وقتی تمام موجودات اطرافت، چه هرزه و چه احمق و چه ابله این مهر بیپایانت رو دارن از مرزهای من رد شدی تا روحم رو بهش آغشته کنی؟ حالا نه دستهات رو میخوام نه وجودت رو، اما کسی رو میخوام شبیه به تو، که فقط برای من باشه. تو تشنه دیگرانی و گلوی من خشک، تَرَک برداشته برای داشتن یک جرعه از احساسی که محبتت بهم میداد. حیف که من یک وجود هرزه رو کنارم نمیخوام. کاش هیچوقت تو رو نمیدیدم و مایی صورت نمیگرفت.